بررسی دو مجموعه شعر« ارمغان بهداروند»

ارمغان بهداروند

بررسی دو مجموعه شعر« ارمغان بهداروند»

«مخاطب ممنوع»(۱۳۸۰ ) «به من که رسیدی بپیچ» (۱۳۸۵)
عبدالعلی دست غیب

شعر نو فارسی در دهه های ۷۰ و۸۰ آزمون تازه ای را از سر می گذراند. آزمون بحران هویت، توجه ویژه به عملکرد زبان، تردید در عقلانیت مدرن، دوری از ایده های کلی و معناگرائی قدیمی و حتی معناگرایی نیمائی، احتراز از کاربرد مفهوم سیاسی و ایدئولوژیک، حرکت به سوی رویدادها و اشیاء از منظره دانستگی پرشیده، استهزاء، تردید و روی برگرداندن از آنچه “مشهورات” نامیده می شود ، و تردستی و بازی گوشی های زبانی .

پیشتازی شاعران دهه های ۷۰ و ۸۰ در ایجاد معانی جدیدی که باید ثبوت بیابد، نیست بلکه در آشفته کردن معانی است، ریشه های این نوع گرایش نسبت به زندگانی و زبان در اشعار هوشنگ ایرانی و برخی از اشعار فروغ فرخ زاد و سهراب سپهری و احمدرضا احمدی نیز موجود بود اما جو سیاسی و معناگرایی دوره، مانع از بروز و رواج آن می شد اما از دهه های ۶۰ تا ۸۰ این سد استوار به تدریج ترک برداشت و با پیدایش شاعرانی مانند فلاح، عبدالرضائی، پگاه احمدی، رزاجمالی، پژک صفری، شعر پست مدرن رواج زیاد پیدا کرد و امروز نیز یکی از زنده ترین خطوط شعر امروز است.

 

از نظرگاه این شاعران، ما با زمان و زبان شکسته ای سروکار داریم. مفهوم های هویت، آزادی، سوبژه، اوبژه، نه مفهوم های ضروری منطقی بلکه مفهوم های زبانی و گرامری هستند و نمی توانند مفهوم علیتی را که تا پیش از پیدایش فلسفه «نی چه» این همه استوار می نمود تضمین کنند. به نظر «ژیل دلوز» شناخت شناسی انسانی نوعی مارپیچ تفکر است، نشانه ای از نیروی جنبش و از ساختمان جسمانی و نه نشانه ای از روش معمول و عادت .

شناخت انسانی قسمتی مارپیچ است و البته راه های بسیاری برای به دست آوردن آن، پیچیدن، گشودن و باز پیچیدن آن موجود است. تحولات زمان ما را ناچار می سازد به رغم همه چیز، تائی از این مارپیچ تفکر به دست آوریم و البته این خاصه تملک نیست بلکه احساسی تمایل یا تعلق خاطر است. مسأله این است که باید آماده شویم در زمان حاضر زندگانی کنیم اما باید دانست انسان معاصر همیشه کسی نیست که در زمانی ویژه می زید یا درباره «واقعیت های آشکار رایج» فکر می کند و سخن می گوید، بلکه کسی است که در او ما صدا یا اشاره ای می بینیم که از مکانی تا کنون ناشناخته اما بی درنگ و بی واسطه به ما می رسد، چیزی را که کشف می کنیم که در انتظارش بوده ایم یا بهتر بگوئیم چیزی که در انتظارمان بود و قریب الوقوع بود.

بی درنگ می فهیم که این امکانی است که حضور زمان کنونی را می سازد و باید بسازد، مانند رواج موسیقی جاز که حس و حال امروزین را بیان می کند و از این رو ضروری است هم چنین در فلسفه مدرن همین حس و حال هست به ویژه در فلسفه های برگسون، نی چه و سارتر و حتی در فلسفه های کانت و هگل.

عنوان مطلب: بررسی دو مجموعه شعر« ارمغان بهداروند»

مشاهده کامل مطلب: لینک به تالار گفتگو

منبع: نواندیشان



اشتراک گذاری این نوشته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *