مقاله:ازبندرعشق های ممنوع سروده ی فرزاد آبادی به قلم مهدی مرادی

بندرمعشوق کجاست ؟ آیا اتوپیای شاعراست یا سرزمینی نفرین شده پنهان درگیسوان معشوق؟

شاعراز« بندرمعشوق » می سراید تا تغزلی تلخ را آغازکرده باشد.بازی شاعربا نام شره آبا واجدادی اش اورا به معشوق کشانده تاسویه های پنهان « بندرمعشور» را برملا کند.این که زادبوم گاه می تواند باتمام شیرینی وجوهی تلخ ودردناک نیزداشته باشد درذهن شاعررسوب کرده است. اودرچنین بندری ساحل می گیرد تا دغدغه های اجتماعی اش را آشکارکند:

« لب ها / لب های بندررا می جویددند/ موج ها فرومی رفتند وُ بالا می آیند لنج ها / زن قاچاق بود/ ناخدا ! »

اعتراض شاعر، اعتراض به سرکوبگری عشق است درجامعه ای که هیچ کس نمی خواهد پروانه ای باشد دراوقات غیرقانونی باغ ». درپرداختن به « عشق ممنوع » شاعرزبان وبیانی عصبی اتخاذ می کند تا درلایه های شعربه کشف وافشاگری بپردازد ، اما آن جا که حرکت کند می شود بازی زبانی خود را نشان می دهد:

« یادم نرفته است / بیا دوربزنیم / دارند می زنند هنوزهم / رکاب می زنم رکاب ».

شعرفرزاد آبادی درپهنه ای وسیع تربه نقد مدرنیته می پردازد ومظاهرآن را آماج حمله قرارمی دهد.
این حمله درخدمت سنت نیست بلکه اعتراضی به آرمان های ازدست رفته وارزش های مثله شده انسانی ست. پیامدهای جهان صنعتی شاعررا آزارمی دهد یکی مثلا جنگ که سخت درچشم اودهشتناک است ودستمایه ی سرودنی شعری ازنوع
« اخبار» می شود:

مژه های توبرنگشته اند/ که ما را ببینند/ هرجا برویم آسمان همین جنگ است / اما مثلن مارگاریتا / نرقصیدن تو با نخندیدن من فرق می کند/ ما دردردامن مین دنیا آمدیم/ یکی گردن بندش را / یکی گردن اش را ازدست داد/ خیلی دل می خواهد/ کسی ازخمپاره گوشواره بسازد/ روی خاکی با خاطرات خونی برقصد/ خیلی / اما مارگاریتا / ماهواره یک درمیان پخش می کند/ چشم های تورا / اشک های مرا»

شاعرازجنگ می سراید وآن را سیاه وسفید می بیند اما آن جا که طنزرنگ آمیزشعراوست به آن نسبیتی دلخواه ودلپذیرمی بخشد. شاعردردامن مین به دنیا آمده است ازیک سو وازسوی دیگرپناهنده ی دامن یاراست ؛ تغزل تلخ با پس زمینه ی اجتماع.

 

ادامه مطلب


درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *