توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نقد و بررسی آذربایجانی ها بیان تو
نقل قول ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
در یکی از مناطق قدیمی قلب تبریز و کوچهای قدیمیتر که هنوز غباری از مشروطه و رنگی از سنت بر چهره دارد، خانوادهای پر تب و تاب زندگی میکنند که نام «سردار ملی» بر شناسنامهشان نقش بسته است.
نوادگان و بازماندگان ستارخان -مبارز آزادیخواه مشروطه- در نهایت سادگی و شاید گمنامی در این کوی روزگار سپری میکنند؛ گویی تنها چیزی که از سردار برایشان به ودیعه گذاشته شده است، طعم تلخ حادثه باغ اتابک است و بس، تلخکامی که پشت به پشت از برایشان به میراث رسیده.
با گشادهرویی و به قول خودشان با درویشمسلکی پذیرای ما هستند. تکلفی در رفتارشان نیست و سادگی ستارخان در رفتارشان نمودار است.
با قرار قبلی بیشتر اعضای فامیل که در تبریز ساکن هستند، در نشست ما حضور دارند. سخن از ستارخان است، کسی که تهورش در سالهای مشروطه مانند نداشت.
اتفاقاً میان کلام گریزی هم به سریال سالهای مشروطه زدند. «سامی سردار ملی» نتیجه ستارخان معتقد است سریال بیش از زندگی و شرح مشروطهخواهان واقعی به اشخاص دیگری پرداخته بود که نزدیکی چندانی با مشروطه نداشتند. صحنههای مربوط به مشروطیت تبریز را اندک میپندارد، البته صحنه مرگ حزنانگیز ریحان و توجه کارگردان به دیدار مهم ستارخان با کنسول روس و دست رد به سینه وی را مستثنی میداند.
خانه، خانهای است قدیمی که اگر از دوره ستارخان باقی نمانده باشد ولی به آن سالها نزدیکتر است. هر وقت حرف از خانه و کاشانه سردار میشود، میبینیم که این خانواده، دل پری از داستان پر آب چشم خانه ستارخان در محله شتربان تبریز دارند. در یکی از دیوارهای اتاق پذیرایی، عکسی قدیمی از خانه ستارخان دیده میشود. در قابی چوبی و نه چندان شایسته، یکی از لحظات تاریخی و به یادماندنی تاریخ ایران زمین عکس شده است. «نگار عزرایی» عروس ستارخان است و 85 سال دارد.
شخصیتهای عکس را میگوید. ستارخان در کنار کنسول روس و یدالله خان نوجوان با کلاه قفقازی که تنها پسر ستارخان و پدر این خانواده به شمار میرود. عکس، مربوط به دیداری تاریخی است و سردار در پاسخ به پیشنهاد رسوای روسها میگوید که آرزو دارد هفت کشور را زیر بیرق ایران ببرد. این خانه چند سال پیش به عدم رسیدگی و مرمت رو به ویرانی رفت و بخشهایی از آن تخریب شد.
نگار عزرایی میگوید سال پیش پس از پیگیریهای بسیار، مقامات میراث فرهنگی و حتی شخص اسفندیار رحیم مشایی در همایش زود هنگام مشروطه، وعدههای بسیاری در ارتباط با رسیدگی به وضعیت خانه و مرمت و بازسازی آن دادهاند. حتی طرحی از سوی میراث فرهنگی مطرح شد که بر اساس آن موضوع تأسیس مجموعهای به نام بنیاد ستارخان، در همان منزل، مطرح شده بود که بعدها مسکوت ماند.
از سرنوشت یداللهخان بعد از مرگ پدر میپرسیم. سامی و بهرام سردار ملی (نوههای ستارخان) مشترک پاسخ میدهند: فرزند ستارخان (یدالله) تا یازده سالگی با ستارخان زندگی میکرد. هنگامی که ستارخان از دنیا میرود، عمویش حاج عظیم قرهجه داغی تربیت و نگهداریش را بر عهده میگیرد و یداللهخان با هزینه عمو در سنین جوانی به فرانسه فرستاده میشود. دو سال پزشکی میخواند ولی با روحیهاش سازگار نبود. وارد دانشکده افسری میشود و با درجه سروانی به ایران باز میگردد ولی در ارتش پیشرفت چندانی نداشت. اتفاقاً زمان خدمتاش مصادف میشود با ورود ارتش سرخ به ایران و اشغال آذربایجان توسط روسها و بلوای پیشهوری.
بهرام میگوید پدرش (یدالله خان) زمانی نیز در دادگاه نظامی در سمت دادرس خدمت میکرده است ولی به علت تمرد از دستور مقامات بالا و صدور حکم حبس ابد به جای اعدام، در یکی از پروندههای سیاسی شدیداً مغضوب واقع میشود، تا آن جا خود نیز زندانی و تا آستانه اعدام پیش میرود. اما قضیه با وساطت پسر ثقهالاسلام فیصله مییابد. یداللهخان در بهار سال 1357 به دور از خانواده و دو خواهرش یعنی معصومه و سلطان خانم در انگلستان از دنیا میرود.
استاد اسفندیار قرهباغی از اساتید موسیقی و آواز کشور در این هنگام وارد اتاق میشود. ایرانیان در سالهای آغازین دهه 50 با صدای او بیشتر آشنا شدند. وی نخستین کسی بود که بعد از زنده یاد غلامحسین بنان، سرود ای ایران را باز خوانی کرد و در اوایل دهه شصت نیز سرود ضد آمریکاییاش طنینانداز جامعه شد. بار دیگر از وی نظرش را در مورد آن سرود میپرسیم.
هر چند شاید اسراری درونی انگیزه سرایش آن ترانه بوده است، ولی هنوز نیز با تعصب بسیار از کارش دفاع میکند. صدای حماسی او حتی هنگام صحبت نیز میتواند حس رزمی غریبی را در انسان زنده کند. فردی به شدت ایراندوست و حساس به مسائل فرهنگی کشور به ویژه موسیقی اصیل ایرانی است، او فرزند سالار قلیخان، از شخصیتهای فکاهیپرداز آذربایجان است. نگار عزرایی میگوید: «نبات خانم» مادر بزرگ قفقازی استاد قرهباغی در حالی که بعد از قتل شوهرش به ایران آمده بود، با ستارخان ازدواج کرد و اموال و دارایی و جواهرات خود را در اختیار ستارخان و قشون وی قرار میدهد. وی به ستارخان پیشنهاد میکند با وی ازدواج کند تا در عوض او نیز آزادیخواهان را یاری کند. از قضا ستارخان نیز در سنین نوجوانی رفت و آمدهایی به قفقاز داشت. از همین جاست که دوستی برادرش اسماعیل با یک فرد قفقازی، زندگی سیاسی ستارخان را نیز رقم میزند.
نگار عزرایی در پاسخ به پرسش ما در ارتباط با جوانی ستارخان میگوید: اسماعیل به یکی از فراریان قفقازی بنام «نبی» که با دولت تزار برخورد داشت، پناه داد. با یورش مأموران حکومت به منزل وی و یافتن «نبی» در خانه اسماعیل، هر دو به قتل میرسند و این حادثه ضربه سنگینی به خانواده وارد میکند. پدر ستارخان (حاج حسن) از او میخواهد انتقام خون بردارش را از حکومت قاجار و شخص محمدعلی شاه بستاند. همین موضوع انگیزهای میشود برای مهاجرت ستارخان به تبریز و اسکان در محله امیرخیز. ستارخان در این سالها تنها 17 سال داشت.
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
سامی سردار ملی، اطلاعات ارزشمندی در مورد رابطه ستارخان با قفقازیها به ویژه رویکرد وی نسبت به شرکت نیروهای سوسیال دموکرات قفقازی در انقلاب مشروطه دارد: «چنان که میدانیم ستارخان در نوجوانی مدتی در ساختمان راهآهن قفقاز و معادن نفت باکو کار کرده بود. مسلماً طرز فکر و مبارزات سوسیال دموکراتهای قفقازی بر ستار جوان بیتأثیر نبوده است. در سالهای مشروطه کمیتههای کمک به انقلاب، از سوی سوسیال دموکراتهای قفقاز تشکیل شده بود و سرپرست کمیته نریمان نریماناف بود که بعداً رئیسجمهور آذربایجان شد. آنها برای مشروطهخواهان ایران اسلحه و مواد منفجره و حتی ادبیات انقلابی و حماسی تهیه میکردند. با این که برخی از افراد مؤثر در انقلاب مانند ثقهالاسلام و حاج مهدی کوزه کنانی با افکار سوسیال دموکراتهای قفقازی مخالف بودند اما ستارخان قائل به استفاده از همه نیروها و پتانسیلها بود».
ستارخان در اسبسواری و پرورش اسب و همینطور تیراندازی مهارت چشمگیری داشت. مرام و منش لوطیانه ستارخان باعث میشود تا اندکاندک دورهای از جوانان و مردم گرد او اجتماع کنند. ستارخان به همراه عدهای از سوارانش به محمولههای نمایندگان دولت استعماری روسیه تزاری در ایران حمله میبرد و طلا و جواهرات محموله را به نفع ملت مصادره و تمام آن را در میان فقرای محله امیرخیز تقسیم میکند.
وقتی میپرسیم آیا انگیزه ستارخان در مبارزه با استبداد، تنها انگیزه شخصی و گرفتن انتقام برادر بود یا عوامل دیگری نیز در این مبارزه مؤثر بوده است، به داستان جالبی اشاره میکنند که نشان از تهور و بیباکی و در عین حال عیار صفتی سردار ملی دارد.
بهرام میگوید: «هوای ملت را داشت. در ماههای قحطی تبریز زمانی که گرسنگی و قحطی شدید در تبریز شایع بود، به سیلوهای مملو از گندم حمله کرد. سیلوهای شهر پر از گندم بود ولی حکومت اجازه استفاده را نمیداد. سردار گندمها را بین مردم تقسیم کرد. دغدغه ملت را داشت. با خوانین مخالف بود و ستمی که به مردم میکردند. تعدیهایی که به نوامیس مردم داشتند را نمیتوانست بپذیرد.»
سامی در مورد رابطه ستارخان و توده میگوید: «ستارخان خود را از توده میدانست و روابطش با مجاهدان بسیار صمیمی بود. بهطور کلی آدم خودخواه و مستبدی نبود. در اوج قدرت و محبوبیتش، منزل او پر از خدمتکار و خدمه نبود. حتی با اسب رفت و آمد میکرد و سوار درشکه نمیشد».
عروس ستارخان دل پری از داستان آرامگاه وی دارد. میگوید آرامگاه او در باغ طوطی است. سی سال پیش سنگ قبرش تخریب شد، دورهای بود که اصلاً سنگ قبر نداشت. کسی نمیتوانست بداند که محل آرامگاه کجاست، چون هیچ نشانی باقی نمانده بود اما چند سال بعد مجدداً سنگ قبر دیگری قرار دادند. وی میگوید خانوادهاش شدیداً علاقه دارند آرامگاه به تبریز منتقل شود یا در غیر این صورت، سقف یا بنایی بر بالای آن ایجاد شود ولی تاکنون موافقت مسؤولان در این مورد جلب نشده است.
داستان آشنایی ستارخان با باقرخان نیز از زبان بانو عزرایی شنیدنی است؛ میگوید: «باقرخان به قصد جنگ با ستارخان به محلههای زیر فرمانش حمله میکند. ستارخان از پشت بام مسجد سپهسالار تبریز او و سوارانش را تحت نظر داشت. عاقبت باقرخان شکست میخورد و در آستانه مرگ از ستارخان میخواهد به جای کشتنش از وی در دستگاهش استفاده کند. چون باقرخان سواد خواندن و نوشتن داشت و میان او ستارخان اعتماد و الفتی ایجاد شده بود، سالهای زیادی در کنار هم مبارزه میکنند. ولی غرور باقرخان نیز بعضاً باعث اختلاف و کدورت میشد.»
سامی سردار ملی در این ارتباط رویکرد متفاوتی دارد. از دید وی امروزه نیازی نیست به اختلافات کهنه که ذاتاً تأثیری نیز در روند انقلاب نداشته است، پرداخته شود: «ستارخان و باقرخان همرزم و دوست بودند و هدف مشترکی داشتند که مبارزه با استعمار و تلاش در راه مشروطهخواهی بود. آنان با این که اختلاف تاکتیکی مختصری با هم داشتند یعنی ستارخان شیخی و باقرخان متشرع بود. در مورد هدف و آرمانشان اختلاف نظری نداشتند. به نظر من این که بگوییم یکی فلان اخلاق بد را داشت و دیگری چنین نبود، درست نیست. بیاییم در مورد اهداف مشترک گفتوگو کنیم».
خانواده ستارخان در مورد دیدگاههای مذهبی و اعتقادی ستارخان همه متحدالقولاند که وی از باورهای مستحکم دینی برخوردار بود و با رهبران دینی ارتباط مستمر و نزدیکی برقرار کرده بود. او مقلد ثقهالاسلام بود و نسبت به این روحانی بزگوار ارادت داشت. از طرف دیگر با روشنفکران و اهل نظر نیز همراهی داشت.«سامی» میگوید: «هر چند که ستارخان تحصیلکرده و سیاستمدار نبود ولی با شناخت کاملی که از جامعه ایرانی داشت، در رویارویی با مشکلات، تصمیماتی میگرفت که تحصیلکرده و روشنفکران زمانش را به تحسین وا میداشت. این ویژگی سبب شده بود تا سیاستمداران و روشنفکران زیادی از وی طرفداری کنند، البته آنها به منافع خود نیز میاندیشیدند و این دغدغه هواداری آنها را محدود میکرد».
ساعتها به تندی میگذرد اما نمیتوان از خانهای که غبار مقدس ستارخان بر تن اهالیاش نشسته است، به آسانی دل کند. عکس ستارخان با کنسول روس در خانه قدیمی ستارخان که امروز به مدد مسؤولان میراث فرهنگی رو به ویرانی است، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. یک بار دیگر از عکس میپرسیم و داستان آن. سامی در مورد حساسیت «پدر» نسبت به وحدت و استقلال ملی کشور میگوید: «روسها در آن زمان سیاست جدایی آذربایجان جهت تسلط به منابع آن را در سر داشتند و توسط دستنشاندههای خود مانند صمدخان میخواستند آن را عملی کنند ولی ستارخان کاملاً مخالف چنین دسیسههایی بود و به وحدت ملی ایران باور داشت؛ چنان که در مقابل پیشنهاد بیشرمانه فرستاده سفیر روس در مورد نصب پرچم روسیه بر سر در خانهاش آن جواب دندانشکن را به او داد که «من میخواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من میگویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد».
این جمله کوتاه ولی معنادار، در دل خود هزاران معنی دارد و حاکی از درایت و هوشیاری این مرد بزرگ. پنداری سخنی است که همین امروز گفته باشی. آخر این «پدر» اهل وطن بود و آب و خاک برایش حرمتی داشت. وقتی که نام وطن به میان میآمد، غیرتش گل میانداخت. او مانند بسیاری از روشنفکران روزنامه نمیخواند ولی میدانست که نباید به قنسول مو قرمز سلام کند. او مخلص همه قلندران عالم و مردترین مردان زمان بود. وقتی نام ایران میآمد، صلواتی میفرستاد که تا چهار کوچه آن طرفتر، کمانه میکرد. از قضا چهار کوچه آن طرفتر خانه سفیر انگلیس بود. او در پستوخانه دل مینشست و با مولا علی خلوتی عاشقانه میکرد اما او، او که اهل وطن بود، میدانست که هر جا وطن است، قبله نیز همان جاست.
ولی این را هم میدانیم که کم نبودند از تبار چنین مردها و از این پدرها در تاریخ ما که هم اهل درد وطن بودند. ستارخان را گلوله همرزمش نکشت، شاید ستارخان حتی از درد و زخم پای تیرخوردهاش نیز جان نداد. ملت و ویرانی کشور بود که قلب او را میفشرد. دغدغه آبادانی و اصلاح امور مملکت، گرسنگی، بیماری، استبداد، اندیشه دسیسههای روس و انگلیس و اخبار اعدامها و تجاوزها و کشتارها بود که جان او را گرفت. بسیاری از همرزمان و یارانش هم چون زندهیاد ثقهالاسلام و علی ختایی، بعدها ناجوانمردانه به دست ناپاک روسها جان باختند ولی این بار پای این جوانمرد تبریز بسته بود، گر نه محال بود بگذارد که خون مردان و رادان شهرش بر زمین بماند.
:icon_gol:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
این عکس رو در مسابقه شهر زیبای من هم شرکتش دادم........
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
Babak.PHP
04-12-2010, 23:47
یاالله
سلام علیکیم
آی بالا نه خبر وار بوردا
نه موسابیقه سی وار؟
منه ده دئین منده شیرکت ائلیم دا
بیر دانا مسابیقه دی که هره اوز شهرینن بیر قشه اکس ورسین...آدرسین تاپیم بیلوه یولارامممم
روستای توریستی کندوان نزدیکی تبریز
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
هئی هئی
بابک کیمی دور قوللارینی چیرمالا هئی هئی
تورک ائللرینی ییغماغا تونقال قالا هئی هئی
باش بؤلگو بؤلنلر سیزی یاددان چیخادیبلار
حق آلمالی دیر دور یاپیشاق قول قولا هئی هئی
غم دیو کیمی دونیانی دوتوب اوجونا سیخدی
باس بارماغی سینسین بوغازین پارچالا هئی هئی
آی نسل نسیمی سیزه سوسماق کی یاراشماز
تورک اوغلودئمز آخ!دریسین سویسالا هئی هئی
داغلار داغیلار گر اوجالا نعره سی تورکون
بیر نعره دماونده چکیب شاققالا هئی هئی
مین دالغانی توفان توره نر همتیمیزدن
دنیانی یاپیش لندی کیمین یئر قالا هئی هئی
یازماق گونودور بیر قلم آل ساخلا الینده
حق حق دیئیب حق اوسته وئره ک دال دالا هئی هئی
بابک قالاسیندان یاراداق مین قالاهئی هئ
هوشنگ جعفری گونش کیتابینان
معرفی کنن خودشونو و شهرشونو و سایر ....:w16:
ببخشین با من کاری داشتین؟:ws3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
راستش رو بگو كدومش خودتي؟:ws3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
راستش رو بگو كدومش خودتي؟:ws3:
حدس بزن......
حدس بزن......
:ws52:
نميدونم
شبيه همشوني:ws2:
:ws52:
نميدونم
شبيه همشوني:ws2:
من عکس واقعی ام این انجمن موجوده ......هیچ کدوم نیستن....
من عکس واقعی ام این انجمن موجوده ......هیچ کدوم نیستن....
كو؟؟؟؟:ws3:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
عکس قشنگی هستش...
عکس قشنگی هستش...
خوشحالم که خوشتون اومده:w16:
ولی این رقص سختیه روی انگشتها ی پا هستش....
ولی این رقص سختیه روی انگشتها ی پا هستش....
من از رقص های آذری خوشم میاد ولی خودم بلد نیستم:ws44:
من از رقص های آذری خوشم میاد ولی خودم بلد نیستم:ws44:
منم زیاد بلد نیستم....ولی خوب دوست دارم یاد بگیرم...
منم زیاد بلد نیستم....ولی خوب دوست دارم یاد بگیرم...
آره من هم دوست دارم یاد بگیرم:icon_redface:
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
دانوشجو گونی موباره اولسون
Babak.PHP
07-12-2010, 22:36
ولی این رقص سختیه روی انگشتها ی پا هستش....
اکثرشون رو نوک انگشت هستند
ولی نه در سراسر طول رقص
:Ghelyon:
اکثرشون رو نوک انگشت هستند
ولی نه در سراسر طول رقص
:Ghelyon:
من هم منظورم همون اکثرشون بود...حالا میشه 3 تا از حرکتهای پا رو نام ببری؟:Ghelyon:
من بلتم همه رو ولی من رو انگشتای دستم راه میرم.تازه کل رقصم همین طوریه.
خیلی سخته نمیدونید از بس خون جمع میشه تو سرم مردمک چشمام جابجا میشه!!!!
مهندس خوش فکر
08-12-2010, 13:45
میبینم که بحث شیرین رقص وطرب واوازه :w16:
کی میخواد لزگی یاد بگیره بیاد پیش خودم:ws3:
من بلتم همه رو ولی من رو انگشتای دستم راه میرم.تازه کل رقصم همین طوریه.
خیلی سخته نمیدونید از بس خون جمع میشه تو سرم مردمک چشمام جابجا میشه!!!!
یعنی کل رقص روی انگشتای دسته؟؟؟؟؟؟:jawdrop:
میبینم که بحث شیرین رقص وطرب واوازه :w16:
کی میخواد لزگی یاد بگیره بیاد پیش خودم:ws3:
من می خاستم یاد بگیرررررررررررم ولی مثل اینکه یه بدن ورزیده می خاد و لاغر اندام....که اونم من کمی چاق هستم...؟چجوریه شرایطش؟
من بلتم همه رو ولی من رو انگشتای دستم راه میرم.تازه کل رقصم همین طوریه.
خیلی سخته نمیدونید از بس خون جمع میشه تو سرم مردمک چشمام جابجا میشه!!!!
:banel_smiley_52:
سلام تورک اوغلانلارا :icon_gol:
سلام تورک اوغلانلارا :icon_gol:
سلام وحید آقا نجه سن.............
[QUOTE=baybak;336788]یعنی کل رقص روی انگشتای دسته؟؟؟؟؟؟:jawdrop:
:ws28::ws28:
[QUOTE=baybak;336788]یعنی کل رقص روی انگشتای دسته؟؟؟؟؟؟:jawdrop:
:ws28::ws28:
نه واقعا شوخی نمی کنم...من یه کلیپ دارم یه مجلس خصوصی مردونه هست میرقصن بیشتر روی انگشتهای پاهاشون میرقصن و بدنشون رو یه جوری نرم حرکت می دادند .....مثل اینکه استخوان تو بدنشون نیست...
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[QUOTE=sokut.n;337136]
نه واقعا شوخی نمی کنم...من یه کلیپ دارم یه مجلس خصوصی مردونه هست میرقصن بیشتر روی انگشتهای پاهاشون میرقصن و بدنشون رو یه جوری نرم حرکت می دادند .....مثل اینکه استخوان تو بدنشون نیست...
آره منم دیدم خیلی سخته.ولی فکر میکنم اونا از بچگی یه تمرینایی داشتن.
سارای شیر دختر آذری
شرف ؛ پاکدامني و آزادگی مهمترين عناصر شخصيتی يک دختر ترک آذربايجانی را تشکيل ميدهند.اين پاکدامني و آزادگي نمودهاي بسيار زيبايی در فولکلور و فرهنگ آذربايجان داشته است.يکی از اوجهای بروز شرافت را ميتوان داستان سارای ناميد.احتمالا بسياری از ما فيلم سارای را ديده ايم و ياحداقل از مضمون آن خبر داريم. من هم اينجا به طور بسيار خلاصه اشاره ای به اين داستان ميکنم شايد هم انگيزه ای برای دوستان شد تا رفته و فيلمش را گرفته و لذت ببرند.
قضيه از اينجا شروع ميشود که در کنار رودخانه ي آرپا چايی که در آذربايجان جاريست و اين رود از شعبه های قيزيل اؤزن ميباشد در يکی از دهات دختری ساري تللي(گيسو طلا) و آلا گؤز(چشم شهلا) به دنيا مي آيد.پدر و مادرش نام اين دختر را سارای که در ترکي آذري تحليل يافته ساری آی(ماه زرد) ميباشد ميگذارند.سارایِ داستان در طبيعت آذربايجان پرورش مي يابد و دختری ماه رو ميشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد ميکنند. روزی چشم خان ده به سارا ميافتد. خان ، پدر سارای را فرا ميخواند و ازاو ميخواهد ک سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ريش سفيدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسؤزي(ضرب المثل) آذربايجانی:(کيشی توپوردوغون يالاماز) پيشنهاد خان ده را رد ميکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار.
و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تحدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ئ خان دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ئ وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ئ خان ظالم داد.
و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان ميباشدهمه از اين تصميم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر ترک آذری بود و پاکدامن.
وسارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.
يکي از اشعار فولکولور و معروف آذربايجاني (آپاردی سئللر سارانی) است که در آخر فيلم سارای نيز پخش شد.من هم اينجا اين شعر معروف و شاهکار ملی را همراه ترجمه اش مينويسم:
آپاردي سئللر سارانی
گئدين دئيين خان چوبانا
گلمهسين بوايل موغانا
گلسه باتارناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
آرپا چايی درين اولماز
آخار سويو سرين اولماز
سارا کيمی گلين اولماز
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
آرپا چايي آشدی داشدی
سئل ساراني قاپدی قاچدی
هر گؤرهنين گؤزو ياشدی
آپاردي سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
قالي گتير اوتاق دوشه
سارا يئري قالدي بوشا
چوبان الين چيخدی بوشا
آپاردي سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
ترجمه فارسي:
سيلها سارا را بردند.
برويد و به خان چوبان بگوييد
که امسال به موغان نيايد
اگر بيايد به خون ناحق فرو ميرود
سيلها سارا را بردند
يک فرزند چشم شهلا را.
رودخانه ي آرپا عميق نيست
آب روانش سرد نيست
عروسي مانند سارا وجود ندارد
سيلها سارا را بردند
يک فرزند چشم شهلا را.
آرپا چاي گذشت و طغيان کرد
سيل سارا را قاپيد و فرار کرد
چشم هر بيننده اي اشکالود است
قالي بياور ودر اتاق پهن کن.
جاي سارا خالي شد
دست چوپان به نيستي رسيد و خالي شد
سيلها سارا را بردند
سلام دوستان...
من میخوام برای اولین بارم که شده جدی باشم.انتظار دارم شمام حرفامو جدی بگیرید.یعنی یه کلمه لطفا رو آخر جمله هام داشته باشید
خواهش میکنم تا آخرش بخونید.
میخوام از اون دریاچه قشنگ بگم که یه روزی به وجودش افتخار میکردیم البته بازم همین طور هستش
اما این دریاچه داره مایه نابودیمون میشه عین خیال کسی نیست.
چون هیچ کس خبری از این موضوع نداره و از اونجایی که هیچ رسانه ای در موردش هشدار نمیده و هنوز جدیتش رو نفهمیده یا اگه فهمیده نمیخواد اقدام کنه سرمون مثل کپک زیر برفه.
همه میدونیم اگه دریاچه خشک بشه نمکش رو نمیشه کاری کرد و اون کوه نمک میتونه مساحت دایره ای به شعاع 300_500 هزار کیلیومتر رو پر کنه.حتی ترکیه و شمال اربیل رو هم دربر میگیره.از پایین تا شمال کردستان میرسه و ایران از طرف ترکیه هشدار دریافت کرده.
این نمک نمیذاره هیچ گونه کشاورزی صورت بگیره دامپروری هم همین طور.یعنی همه مجبورن مهاجرت کنن تا بتونن زندگی کنن.جون میلیون ها آدم و گونه های زیادی از حیوونا در خطره.
اینا اتفاق میافته چون جلوی آبهای ورودی به دریاچه با سد گرفته شده.
چون اون روگذر شهید کلانتری یا همون خاکریز شهید کلانتری دریاچه رو نصف کرده .فقط چند کیلومتر از مساحت دریاچه خاک ریخته نشده و آب میتونه بین دو طرف روگذر جابجا بشه.حالا این چه ربطی به خشک شدن داره؟
داره خب اگه دریاچه تقسیم بشه زودتر خشک میشه.
پیشنهاد شده که آب از دریاچه خزر بهش منتقل شه همون دریاچه خزری که روسیه خیلی وقته از آبش استفاده غیر قانونی میکنه.ولی گویا هزینه اش زیاده!
باز پیشنهاد شده مسیر ارس تغییر داده بشه.ولی اینم خیانت بزرگیه چون با این کار منبع بزرگ آب شیرین وارد دریاچه نمک میشه و همینطور دشت مغان با کمبود آب مواجه میشه.
با همه این اوصاف بودجه اختصاص داده شده به دریاچه نصف شده یعنی همه رسما منتظرن که دریاجه خشک بشه و هیج تلاشی برای جلوگیری از این فاجعه نمیکنن.
اگه همین طور پیش بره فقط تا 5 سال دیگه دریاچه ای بنام ارومیه وجود داره.
نمیخوام بحث سیاسی بشه خواهشم میکنم هیچ کس برداشت سیاسی نکنه.
اینایی که میگم همین طوری الکی و عشقی نیست درموردش تحقیق کردم و این خلاصش بود.
این بحث رو شروع میکنم تا شمام بدونید که همچین چیزی هست.
حداقل کاری که ما میتونیم بکنیم با توجه به کمبود بارش صرفه جویی در مصرف آبه بخاطر بقیه آدما نه،بخاطر خودمون.
یاد آور میشم که پاییز داره تموم میشه و هنوز بارانی روئت نشده!
Babak.PHP
10-12-2010, 17:36
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
elahe.elahe2
10-12-2010, 18:37
سلام دوستان...
من میخوام برای اولین بارم که شده جدی باشم.انتظار دارم شمام حرفامو جدی بگیرید.یعنی یه کلمه لطفا رو آخر جمله هام داشته باشید
!
نچ وقت بونان قاباخ بیزیم دانشکدنن استاد راهنمالار نامه وردیلر بوبارد....
چه اجه سد دریاچه آچیلسا بو موشکول بیز حل اولار ولی حانه عمل الین :icon_pf (34):
a_arash428
14-12-2010, 15:29
یاشاسین آذری دیلر:icon_redface:
یاشاسین آذری دیلر:icon_redface:
سلام قارداش
اوزوزی معرفی ایلین. چوختر تانیاخ بیلزی.
Babak.PHP
14-12-2010, 20:46
یاشاسین آذری دیلر:icon_redface:
منظور تؤرکی دیل دی دا حتما ؟!
هه ؟
Babak.PHP
14-12-2010, 20:59
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
rahajo0on
15-12-2010, 22:25
:icon_redface:اجازه هس؟
:icon_redface:اجازه هس؟
اختیار دارین اجازه ما هم دست شماست.
خوش اومدین...
rahajo0on
16-12-2010, 02:50
اختیار دارین اجازه ما هم دست شماست.
خوش اومدین...
:icon_redface:میسی
elahe.elahe2
20-12-2010, 21:26
تاریخچه ([Only Registered And Activated Users Can See Links]):icon_gol:
Yolum düşsə Kəlbəcərə yenidən,
Qucaqlayıb o dağları öpərdim!
Yalayardım ad yazdığım daşları,
Tül geyimli yaylaqları öpərdim!
Oxşayardım çiçəkləri, gülləri,
Soraqlardım o əvvəlki elləri.
Anam gəzən, bacım gəzən çölləri,
Atam gəzən oylaqları öpərdim!
Salam verib hər bağçaya, hər bağa,
Baş əyərdim hər təpəyə, hər dağa.
Qoyub dizlərimi ana torpağa,
Baldan şirin bulaqları öpərdim!
Baxmaq üçün tanış yola, yamaca,
Cüyürlərə, kəkliklərə, turaca,
Dırmaşardım həyətdəki ağaca,
Budaqları, yarpaqları öpərdim!
Basardım belinə yenə yəhərin,
Bərkidərdim çəkisini kəhərin.
Axtarıb tapardım igid ərlərin,
Qarışdığı torpaqları öpərdim!
Qohumlarla, qonşularla görüşüb,
Ölənləri, qalanları soruşub,
Sevincimdən düşmənimlə barışıb,
Yanaqları, dodaqları öpərdim!
delnavaz
22-12-2010, 17:58
سیلام :626gdau:
hamid_hisystem
22-12-2010, 18:43
سیلام :626gdau:
سلام اولسن شوکتوزه ائلوزه
بیزدن دا بیر یادیم گلسین دیلیزه
delnavaz
22-12-2010, 18:44
سلام اولسن شوکتوزه ائلوزه
بیزدن دا بیر یادیم گلسین دیلیزه
:ws52: فالسیش شی میشه
hamid_hisystem
22-12-2010, 19:16
یه کم تحقیق کن پیدا نکردی بیا خودم بهت میگم
آدم چیزی که راحت بدست بیاره راحت فراموش میکنه
فقط انقدر رو بگم یه بیت از حیدربابای شهریار بود:icon_gol:
به کجا رسید این تاپیک؟:ws52:
: [Only Registered And Activated Users Can See Links] turk%20rags%20azari%20yashar%20irani%20lezgi%20tab riz%20araz%20aslan%20odlar%20%28Custom%29.jpg
تاریخچه رقص آذربایجانی
تاریخ از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد، شاهد حضور رقص در سرزمین آذربایجان بوده است. رقص ابتدائی، با ایماء و اشاره (پانتومیمی) که در ارتباط متقابل با محیط کار، جان گرفت و هموار تحت سلطه شرایط معیشتی قرار داشت قومی که با شکار حیوانات گذران زندگی می کردند، رقصی از خود به نمایش می نهادند که حرکات نرم و جذاب به کار رفته در آن رنگی از سحر و جادو داشت
حرکات آروزمندانه کشاورزان برای وفور محصول، که همواره با نوای ساز همراه بوده، حالاتی مشابه برداشت گندم یا چیدن انگور را به نمایش می گذاشت و این دلیلی است روشن برای استمرار چند هزار ساله رقص در آذربایجان. رقصی که پیوندی عمیق با دگرگونی های مادی و معنوی مردم دارد و بازتاب قاطع خصوصیات ملی اوست
زندگی مردم آذربایجان از دیرباز با رقص عجین بوده است. تاریخ انواع حركات موزون در آذربایجان از نظر فرم و نحوه اجرا، به صورت انفرادی یا دسته جمعی ، اعم از مردانه یا زنانه و تعداد ایفاكنندگان به قدری متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهای تركی، كردی، ارمنی، گرجی و … با نامهای گوناگون تبلور یافته و در بسیاری از موارد حركات موزون فرهنگهای مختلف در پایه مشترك و در جزئیات باهم تفاوت دارند. با این حال می توان صدها نوع از حركات موزون را بنا به نام محل یا فرد شهیر، مفهوم زبانی، نحوه اجرا به صورت حركات موزون غنایی و لیریك پهلوانی و حماسی و … تقسیم بندی كرد اعم از
رقص لیریك: یاللی، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالی، سیندیرما، توراجی، گولوم آی،قیتقیلدا، آلما، لاله، دستمالی، یئری- یئری
رقص پهلوانی و جنگی: قزاقی، قفقازی، لزگی، قایتاغی، كوراوغلونون قایتارماسی، كوراوغلونون باغیرتیسی، میصری، زوتی- زوتی، زنجیر توتماق، تار آباسی
رقص مراسمی: كوسا- كوسا، آذربایجان، میرزهیی، آسماكسمه، آغیرقاراداغی و
اشاره ای هر چند اندك در مورد هر كدام
یاللی: از رقص ریشه دار و باستانی است كه در فرهنگهای آذربایجانی، كردی، ارمنی گرجی، و برخی دیگر از فرهنگهای آسیای مركزی بطور گستردهای رواج دارد . اشعار حكیم نظامی گنجوی در منظومه خسرو و شیرین، در توصیف حركتهای پای ایفاگر- به مانند گردش زخمه بر چنگ – به یاللی می باشد
یاللی با مشایعت نوازندگان سورنا و دهل در صفی طولانی، دست در دست، با دستمال یا چوبی در دست رهبر صف، بصورت جمعی اجرا میشده است
یاللی در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعی بصورت تاترونمایش – هك در حین رقص موتیفهای قهرمانی و روحیات ایلی، جوانی و چابكی خود را مییابد- اجرا می شود
از یاللی در قسمتی از اپرای كوراوغلو ساخته ئوزیر حاجی بیگوف در قسمتی از اپرای نرگس ساخته مسلم ماقامایف در قسمتی از باله گلشن ساخته سلطان حاجی بیگوف در اثری به نام یاللی ساخته جهانگیر جهانگیروف، در قسمتی از باله قوبوستان كولگهلری ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسی و بعضاً اروپایی استفاده شده است
لزگی: رقصهای قفقاز و ماورا آن به شمار می رود كه به شكل گسترده ای در آذربایجان متداول است. لزگی، حماسی، باوقار، پرتحرك و ریتمیك است كه توسط مردان بصورت جمعی و با هنرنمایی تك تك ایفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سریع با تمثیلی از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجری در دست یا دستهای مشت كرده، با حركاتی بدیع و گاه اكروباتیك، چرخش روی زانوها، پرشها اجرا می شود
قایتاغی: نوع دیگری از رقص است كه در آذربایجان با عناوین اوج دوست، یئددی قارداش ، اوغلانلار رقصی اجرا می گردد
كور اوغلو: از رقصهای قدیمی است كه توسط سورنا و دهل اجرا می شود. كوراوغلو، پرصلابت،حماسی، رزمی و پهلوانی است كه در ابتدا با سرعتی آرام شروع شده و تدریجاً تند میشود كه به یادبود قهرمان افسانهای دوران فئودالی یعنی كوراوغلو نامیده می شود
میصری: (شمشیر عربی منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشیقها، با ریتمی شبیه به مارش و با انجام حركات مشكل و سنگین و غالباً با شمشیر توسط ایفاگران اجرا می شود
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
Bakı gecə
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
زبان سند هویت هر ملتی است . سندی که اثبات آن تبلور ذات هر خلقی است. در واقع موجودیت هر ملتی در این کره خاکی نشانگر حضور زبانی اوست. زبانی که مورد تکلم واقع می شود از طریق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده ای بر جای می- گذارد، سندی که جزیی از میراث بشری است و بر همه انسانهای فکور است که از موجودیت ، حق حیات و فضای تنفسی آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمایند. این سند در وجود فیزیکی و آثار معنوی میلیونها انسانی حک شده که به آن زبان سخن میگویند.بنابراین رسمیت هر زبانی را نه حاکمان، بلکه خود ملتی که به آن زبان لب می گشایند، تعیین می کنند. پس به سخنی، هر زبان برای ملت صاحب زبان رسمی است. زبان ضمنا آ ئینه ای است که هر ملتی خود را، در گذرگاه تاریخ، در آن مشاهده می کند. این سند زنده در آئینه تاریخ جهان می درخشد هر چند که عده ای بخواهند این سند و این آئینه را مخدوش و تیره ببینند.
زبان هیچ ملتی در عرف بین الملل نیازی به اثبات ندارد، بزرگترین دلیل وجودی هر زبانی حضور ملتی است که به آن زبان تکلم می کنند و با این طریق کاروان تمدن بشری را غنا می بخشند، خواه این متکلمین زبانی میلیونی باشد یا کمتر. کمیت در عرصه موجودیت زبانی زیاد مورد اختلاف نیست. زبان ها با تفاوتهای خویش موزائیک زیبائی از ملل و نحل در جهان پدید آورده اند، جهانی که در مواردی قدرتمندان بر آن شده اند این سند هویت و این آئینه زلال بشری را مکدر کنند. زبانی که نه فقط کدهای بیجان و حرفهای قراردادی الفبا، که روح و روان مردمی را در یک مقطع تاریخی نشان می دهد. این همان زبانی است که من با آن بزرگ شده ام، زبانی که ترنم کننده آمال و آرزوهای یک ملت اصیل است. خوب این زبان چیست و زبان چه جایگاهی در جامعه بشری دارد؟ اما قبل از همه، .در همین ابتدا باید به فهرستی از فاکتها و حقایق اشاره شود تا خواننده دقیق با برخی از بد یهییات زبانشناسی آشنا شود.
- زبانها در عین تفاوتهای ریشه ای از مشابهتهای زیادی برخوردارند.
- زبانها از نظر ساختاری در گروههای مشابه طبقه بندی میشوند.
- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از یکدیگر بوده اند.
- برخی از زبانها به سبب تهاجمات استعماری و فقر فرهنگی در معرض نابودی قرار دارند.
- علی رغم اختلافات عجیب و قریب بین زبانها و کدهای آنها، زبانها به تعبیری از ساختار واحدی برخوردارند.
- زبان هیچ ملتی برتر و یا پستتر نیست، و این قدرتهای فائقه اقتصادی و یا امپراطوریهای مالی است که سبب فراموشی ویا به حاشیه افتادن زبانها میشود.و این کار با کوچهای اجباری یا اسکانهای ناشی از شرایط ناخواسته حاصل می گردد.
- زبانها در خانواده های زبانی طبقه بندی می شوند و اعضا هر خانواده زبانی شاخه ای از درخت زبانشناسی بشری است.
قبل از همه، در ریشه شناسی زبان باید توجه نمود که تمام زبانهای دنیا در مسیر زندگی بشری و تاریخ او، از پیچ و خمهای فراوانی گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسیده اند. با توضیح بیشتر، زبانهایی که قدرت انطباق با شرایط زمان داشته و از تهاجمات ضد زبانی گریخته اند، تا امروز حضور خود را به اثبات رسانده اند. در این رهگذر انسانهای باستان بنا به شرایط ز یستی خود، هر کدام به شکل ویژه ای از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زیستی خود، استفاده کرده است. برای مثال، ملتهایی که در زندگی کوچ نشینی بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهای مداوم و درگیریهای خشن برای دسترسی به مراتع، دستخوش تغییر بوده و قضاوت علمی در مورد ریشه زبانی آنها مشکل به نظر می رسد. برای مثال، زبان انگلیسی امروزی که حدود یک میلیارد مردم جهان به آن آشنائی دارند، حدود شش سده پیش به نوعی کتابت میشد که آثار آن زمان برای خواننده معمولی امروزی نامفهوم است. بنابر این بهتر است به ریشه کل زبان بشری اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جدید آورده شود تا اینکه در ریشه شناسی زبان ترکی نیز تامل علمی به عمل آید.
در زمینه ریشه شناسی زبان ترکی نظرات متفاوتی ابراز شده است و گاهی ضد و نقیض. واین برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گیرد.
زبان ترکی، که یکی از شاخه های آن در آذربایجان مورد تکلم واقع میشود، همانند سایر زبانهای مرسوم در جهان، زبانی است که ساختار قانونمند دستوری خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاری به این زبان چاپ شده است.
زبان امروزی ترکی کهمردمان بسیاری به آن صحبت می کنند، شاخه ای از خانواده بزرگ زبانهای ترکی Turkic languages" است. خود این خانواده نیز در طبقه بندی زبانها، از زبانهای زیر خانواده گروه زبانهای آلتائیک Altaic شناخته میشود.
"خانواده زبانهای ترکی اشتراکات خیلی نزدیکی به یکدیگر نشان می دهند. این همانندی در عرصه آواشناسی، مورفولوژی (تحولات لغوی) و ساختار نحوی آنهاست. در بین این زبانها تنها زبانهای چوواش، خلج، و یاکوت با دیگر خانواده زبانهای ترکی تفاوت قابل توجه دارند. نزدیکترین سوابق این زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نیز دره رودخانه یئنی سئی در روسیه مرکزی و جنوبی وجود دارند که به قرن 8 برمیگردد."
برای نشان دادن خانواده زبانهای ترکی و درک ریشه های زبان ترکی اینجا عین ترجمه طبقه بندی زبانها از دید زبانشناسان معتبر آورده میشود. جالب اینجاست که بیشتر عالمان زبانشناسی تاریخی در این مورد هم نظرند:
زبانهای ترکی با توجه به ریشه های تاریخی، معیارهای جغرافیایی و اصول زبانشناسی به شاخه های زیر تقسیم میسوند:
1-زبانهای اوغوز یا زبانهای جنوب غربی که شامل زبانهای ترکی عثمانی، قاقوزGagaus، ترکی (آذربایجان)، ترکمن، و ترکهای خراسان." در این طبقه بندی به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعیت جغرافیایی جایگاه زبان ترکی امروزی آذربایجان ایران نیز مشخص می شود.
2-زبانهای قبچاق یا زبانهای شمال غربی: این شاخه شامل زبانهایی از خانواده زبانهای ترکی است که عبارتند از زبانهای قازاک، قره قالپاک، نوقای، تاتار، و باشقیر، لهجه های سیبری غربی، تاتارهای کریمه، کوموک، کاراچای، بالکار و کاراایت.Karaite"
3-شاخه جنوب شرقی یا گروه اویغور چاغاتی uyghur chagati" "که در برگیرنده زبانهای اوزبک، اویغور، اویغور زرد، و سالار Salar" "با ریشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقی یاسیبریایی شامل زبانهای یاکوت Yakut(ساخا)، دولقان "Dolgan"، آلتای، خاکاس ، شور Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa
5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6-زبان "خلج" khalaj) ) زبان متباعد مرکزی ایران است.
"زبانهای ترکی به چندین شاخه و شعبه تقسیم می شوند که ترکی آذربایجانی به گروه غربی خانواده زبانهای ترکی وابسته است. منابع اصلی زبانهای منسوب به شاخه غربی خانواده- های ترکی و از آن جمله زبان آذربایجانی عبارت میباشد از: زبانهای قبایل و طوایفی که به نام های ساک- سکیف- سکا، گاس، گاسبی، گاسیت، خزر، سابیر، سووار، هون، گوی ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و... شناخته شده اند. اینان در سده های پیش از میلاد و نیز در نخستین هزاره میلادی در اطراف دریای خزر مسکن گزیده اند. زبان آذربایجانی نیز به مانند سایر زبانهای وابسته به گروه غربی تحت تاثیر حوادث اجتماعی-تاریخی پیچیده ای به صورت زبان واحد خلق تشکل یافته است.
دلیل عمده ای که زبانشناسان تاریخی می آورند که زبانهای ترکی از خانواده زبانهای هند و اروپایی نیستند، توجه به ساختار هجایی و آواشناسی این زبان است. البته اشکال دیگر دستور و نحو زبان ترکی نیز نشانگر این است که این زبان خود استقلال زبانی دارد. تفاوت و در واقع خصیصه بارز زبانهای ترکی در کمیت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به این زبانها "هارمونی هجایی"(7) می دهد که در زبانهای" دری" (فارسی) نیست. علاوه نوع پیچیده پیشوندها و پسوندها نیز نشان می دهد که ساختار زبان ترکی و ظرفیتهای آن با زبانهای هند واروپایی متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ی (خاکسترهایش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاری (برده هایش) نشان می دهد چه هماهنگی و هارمونی در زبان و نوع تلفظ واژه های صدادار وجود دارد. به هارمونی صداها در پسوند"لر" "لری" و نیز "لار" و لاری" توجه کنید، با مقایسه این نوع هارمونی مصوتها می توانید پی ببرید که در زبان دری فارسی این امکان گردش هجایی وجود ندارد.
این که شکل گیری کامل فرم زبان ادبی ترکی چه زمانی بوده، اطلاع دقیقی نداریم،اما کتیبه های اورخون یئنی سئی یا یئنی سو را میتوان نام برد که ترکیب دستوری واژه ها و صوت شناسی کلمات موجود نشان می دهد که این سند از قدمت بیشتری برخورداراست. با این حال اکثر منابع بر آنند که زبان های شکل یافته خانواده ترکی بیشتر از قرن هشتم میلادی آغاز شده است. در این مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهای ترکی، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت می دهند. زبانهای ترکی آسیای میانه قرن هشتم شکل میگیرند، حال آنکه شکل گیری زبان ادبی "اویغوری" را ما بین قرون نه تا چهارده می دانند.
از زبانهای رایج دنیا که در امروز میلیونها نفر به آن زبان تکلم می کنند، یکی هم زبان ترکی است که علاوه بر کشورهای ترکیه، آذربایجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قیرقیزستان، تاجیکیستان، یونان و قبرس نیز به این زبان سخن می گویند. البته در دیگر کشورهای جهان نیز میلیونها ترکی گوی زندگی می کنند، که تنها در آلمان بیش از سه میلیون نفر و در ممالک امریکای شمالی نیز به عنوان "کارگران مهمان" ترکان زندگی می کنند. اینان به شاخه های مختلف خانواده زبان ترکی سخن می گویند. در شاخه های این زبان، زبانهای ترکی ترکمن، آذربایجانی، قفقازی، لهجه های ترکی خراسانی وجود دارند که از شعبه اصلی زبانهای آلتائیک هستند. البنه زبانهای مغولی و tungusic نیز از زبانهای زیر همین خانواده محسوب می شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوری ترکیه تمام اسناد خانواده زبانهای ترکی با الفبای عربی نوشته می شد که دلیل آن هم تاثیر قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زبانی در ترکیه سبب شد که الفبائی بر اساس قراردادهای زبان لاتین با 28 حرف به زبان کتبی ترکی تبدیل شود . زبان ترکی همان گونه که ذکر شد مسیر طولانی پیموده و پس از تغییرات و تحولات فراوان، که ناشی از وضع زیستی اجداد ترکان آذربایجان بوده، به شکل امروزی رسیده است. اجدادی که به آنها از نظر زبانی ترکان اوغوز می گویند ، که کارنامه ادب شفاهی آنان از پیشینه ادبی 1500 ساله برخوردار است. یعنی ادبیاتی که به "ادبیات اوغوز" معروف است. کتاب معروف "دده قورقوت" از داستانهای مردم ترک زبان" اوغوز"از زمره این گنجینه به شمار میرود. بعدها داستانهای "کور اوغلو"، نوشته های یونس امره، فضولی و اشعار مختوم قلی، وارث ادبیات اوغوزها و در مجموع دربر گیرنده تروت معنوی ادبیات ترکان آذربایجانند.
)
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
بابک جان یورولما.
چوخ زحمت چکیسن.
اللرین آغریماسین.
بابک جان یورولما.
چوخ زحمت چکیسن.
اللرین آغریماسین.
Təşəkkür edirik Xahiş edirik:a030::icon_gol:
استاد شهریاردان تورکیه یه بیر شعر
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
گلمیشم نازلی هلال اولکه سینه
( فکرتین) اینجه خیال اولکه سینه
(عاکفین) مارشی یاشاردیب گوزومی
باخیرام (یحیی کمال) اولکه سینه
اوت، اسلام اوجاقی تورکیه دیر
بیر مصلاسی ایا صوفیا دیر
بوردا رومی کیمی عارفلر وار
صوفیلر عابده سی قونیا دیر
بیر هلال پارلیاراق اولدی گونش
بیر ساچاقلی گونش، احلام آدلی
قول-قاناد آچری گنیش بیر ملکه
( امپراتوری اسلام) آدلی
هر یرین توپراغی بیر شی بسلر
بورادا دوغروسی غیرت کانی دیر
بوردا داشدان چوخ ایگیتلر سوموگی
چشمه دن بوللو شهیدلر قانی دیر
ینه اسلام علمین قالدیراجاق
امپراتوری اولان عثمانلی
ایکی هیکل یاپاجاق ال وئره رک
بیری تورک اوغلو ، بیری ایرانلی
بوردا صون بیر مدنیت یارانیب
نه بنالر یاپیلیب اللر وار
نه جلالت نه صلابت علمی
آتا تورکلر کیمی هیکللر وار
غربت احساس المم من بوردا
سانکی اوز دوغما دیاریمدی منیم
نرده واردی قارینداشلاریمیز
آنا یوردومدو، حصاریمدی منیم
من ده آذر بالاسی ، تورک اوغلی
قوناغام دوغما قارینداشلاریما
دئمیشم آیری دوشن لشکریمی
گئدییم، وصل ائدهییم باشلاریما
دیلی ، دینی ، قانی بیر قارداشیدیخ
سوزی بیزدنسه نه آغلار تاریخ
ایشده محکوم ایدهرک باشچیلاری
قارا میللتلری داغلار تاریخ
تی آرتی :اعلام آغاز سفرهای رایگان اتوبوس بین طرابزون - تبریز
علی عثمان اولوسوی رئیس شورای کاری ترکیه – ایران گفت: "جهت شناخت بیشتر ایران از سوی مردم ترکیه، سفرهای رایگان اتوبوس بین شهر طرابزون و تبریز برقرار خواهند کرد. با برقراری این سفرهای رایگان که طی ماههای آوریل و می محقق خواهد شد، مردم ترکیه با تبریز و ایران؛ شهروندان ایران نیز با طرابزون و ترکیه آشنا خواهند شد. شهروندان ایران کانالهای تلویزیونی ترکیه را تماشا می کنند و در ایران ۲٥ میلیون ترک زندگی می کنند." سوآت حاجی صالح اوغلو رئیس هئیت مدیره اتاق صنایع و بازرگانی طرابزون نیز اظهار داشت: "در رونق بخشی به تجارت در طرابزون و نیز تجارت منطقه ای، روابط با جمهوری اسلامی ایران به نقطه مهمی رسیده است." وی افزود: "در بنیه اتاق بازرگانی، صنایع و معادن تبریز نیز یک دفتر نمایندگی باز کرده اند که این دفتر به کلیه اعضای اتاق ارائه خدمت می کند." لازم بذکر است که پیش از این نیز استاندار طرابزون و شهردار تبریز طی دیداری خواستار گسترش روابط در زمینه هایی چون مبادلات اقتصادی، تجاری، فرهنگی و توریسم شده بودند.
سومین شماره ی نشریه دانشجویی ترکی دانشگاه آزاد ارومیه منتشر گردید.
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
درسومین شماره ی نشریه دانشجویی ترکی دانشگاه آزاد ارومیه می توانید مطالب متنوعی پیرامون دریاچه ی ارومیه، فرهنگ، تاریخ و... مطالعه فرمایید.
مقدمه
-برای دریاچه اورمیه اشک بریزیم
-بازشناسی نامهای برخی محلات ارومیه
-شمس تبریزی نین عشق فلسفه سی اوزرینده سویله شی
-شیعیان تورک قربانی جنایات ارامنه
-مارتین هایدیگئر، گونده لیک انسان و " اونلار " ساحه سی
-علی دایی ، پرداختن به معلول و غفلت از متغییر ها
-آتالار سوزو
تاریخ
-تاریخ حضور ترکان در ایران قبل از اسلام و بعد از آن
-در آمدی کوتاه بر تاریخ اویغور
-آذربایجان مهد ورزشهای المپیک یونان
فولکلور
-ادبیات آشیقی را در یابیم
-آذربایجان ائل ماهنی لاری
-آذربایجان خالقینین آیین دوشونجه سینده آختاریش ، اصلی و کرم
-سیمای زن در ادبیات آذربایجان ، خورشید بانو ناتوان
-سونای والینتاین آذربایجان
ادبیات
-آنا دیلینین ناغیلی
-آذربایجان تورکجه سی حاقیندا بیر نچه سوز
-بایاتی فالی
تانیتیم
-صمد بهرنگی
-علیرضا نابدیل (اوختای)
-یادمانده هایی درباره فریدون ابراهیمی
-پروفسور لطفی زاده
- تورکی اس ام اس
مصاحبه
پریا خلیل زاده ( نخبه ورزشی و بانوی فوتبالیست ارومیه ای)
شعر توحفه لری
نصرت کسمنلی/ علی آقا واحد/ عاصم اردبیلی/ بختیار وهاب زاده / حبیب ساحر/ عیسی زینی/
نبی خزری / هادی قاراچای / زهرا زادقاسم / سمیه نیکخو /
اوزل خبرلر
برای دریافت این نشریه ی وزین از لینک زیر استفاده نمایید.
[Only Registered And Activated Users Can See Links] ([Only Registered And Activated Users Can See Links])
خان ننه، هایاندا قالدین
بئله باشیوا دولانیم
نئجه من سنی ایتیردیم!
دا سنین تایین تاپیلماز
سن أولن گون، عمه گلدی
منی گتدی آیری کنده
من اوشاق، نه انلیایدیم ؟
باشیمی قاتیب اوشاقلار
نئچه گون من اوردا قالدیم.
قاییدیب گلنده، باخدیم
یئریوی ییغیشدیریبلار
نه أوزون و نه یئرون وار
«هانی خان ننهم؟» سوروشدوم
دئدیلر که: خان ننه نی
آپاریبلا کربلایه
که شفاسین اوردان آلسین
سفری اوزون سفردی
بیر ایکی ایل چکر گلینجه
نئجه آغلارام، یانیخلی
نئچه گون ائله چیغیردیم
که سسیم، سینم توتولدی
او، من اولماسام یانییندا
اوزی هئچ یئره گئدنمز
بو سفر نولوبدی من سیز
أوزی، تک قویوب گئدیبدی ؟
هامیدان آجیخ ائدرکن
هامیا آجیخلی باخدیم
سورا باشلادیم که: من ده
گئدیرم اونون دالینجا
دئدیلر: سنین کی تئزدیر
امامین مزاری اوسته
اوشاغی آپارماق اولماز
سن اوخی، قرآنی تئز چیخ
سن اونی چیخینجا بلکه
گله خان ننه سفردن
تله سیک، راوانلاماقدا
اوخویوب قرآنی چیخدیم
که یازیم سنه: گل ایندی
داها چیخمیشام قرآنی
منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا
آقامین گؤزی دولاردی
سنده کیگلیب چیخمادین
نئچه ایل بو انتظار لا
گونی، هفته نیسایاردیم
تا یاواش یاواش گوز آچدیم
آنلادیم که، سن اولوبسن!
...
بیله بیلمییه هنوزدا
اوره گیمده بیر ایتیه وار
گؤزوم آختارار همیشه
نه یاماندی بو ایتیکلر
...
خان ننه جانیم ، نولیدی
سنی بیرده من تاپایدیم
او آیاقلار اوسته ، بیرده
دؤشه نیب بیر آغلایایدیم
کی داها گئده نمییه یدین
...
گئجه لر یاتاندا ، سن ده
منی قوینونا آلاردین
نئجه باغریوا باساردین
قولون اوسته گاه سالاردین
...
آجی دونیانی آتارکن
ایکیمیز شیرین یاتاردیق
یوخودا ( لولی ) آتارکن
سنی من بلشدیره ردیم
گئجه لی ، سو قیزدیراردین
اؤزووی تمیزلیه ردین
گئنه ده منی اؤپه ردین
هئچ منه آجیقلامازدین
...
ساواشان منه کیم اولسون
سن منه هاوار دوراردین
...
ائله ایستیلی او ایسته
داها کیمسه ده اولورمو ؟
اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ
او ده رین صفالی ایسته
منیم او عزیزلیغیم ته
سنیله گئدیب ، توکندی
...
خان ننه اؤزون دئییردین
کی : بهشت ده ، الله
وئره جه ک نه ایستیور سن
بو سؤزون یادیندا قالسین
منه قولینی وئریبسه ن
...
ائله بیر گونوم اولورسا
بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟
سؤزیمه درست قولاق وئر :
سن ایله ن اوشاخلیق عهدین...
خان ننه آمان ، نولیدی
بیر اوشاخلیغی تاپایدیم
بیرده من سنه چاتایدیم
سنیلن قوجاقلاشایدیم
سنیلن بیر آغلاشایدیم
یئنیدن اوشاق اولورکن
قوجاغیندا بیر یاتایدیم
ائله بیر بهشت اولورسا
داها من اؤز الله هیمدان
باشقا بیر شئی ایسته مز دیم
عشق ملت آذربایجان به پرچم زیبای آذربایجان جنوبی روز به روز علنی تر می شود. با اینکه به همراه داشتن و یا احتزاز پرچم آذربایجان جنوبی یکی از جرمهای سنگین محسوب گشته و مرتکبین این امر به حبسهای طولانی مدت محکوم میشوند، اما هر روز به تعداد کسانی که تصویر به قاب گرفته شده ی پرچم را در خانه های خود آویزان می کنند، افزوده می شود.
مردم شهرهای آذربایجان جنوبی به بهانه های مختلف حتی در مراسمات خانوادگی نیز عشق خود را به زیباترین پرچم جهان ابراز میکنند.
خبرنگار 35000000 در یکی از شیرینی فروشی های معروف تبریز با صحنه ی جالبی روبرو گشت. در یکی از ویترینهای پشتی شیرینی سرا، کیک مزین به پرچم آذربایجان جنوبی را مشاهده کرده و با کارکنان شیرینی فروشی به گفتگو پرداخت؛
مهدی از کارکنان شیرینی فروشی می گوید: " در ماه حداقل سه–چهار تا سفارش کیک به این شکل را داریم."
وی در جواب این سوال که آیا از امنیتی بودن این کار با خبرید می گوید: " اوایل این چنین سفارشهایی را نمی پذیرفتیم، اما با زیاد شدن درخواستها برای جذب مشتری الان برایمان عادی شده است، البته الان هم تزیین روی این سفارشات را درست قبل از تحویل انجام می دهیم تا مشکلی پیش نیاید!"
حجت از فروشندگان شیرینی فروشی در مورد محبوبیت پرچم آذربایجان جنوبی می گوید:" بالاخره هر ملتی پرچم خود را دوست دارد."
پرچم آذربایجان جنوبی به رغم تبلیغات سوء دشمنان، همراه با عشق ملت آذربایجان در مجامع مربوط بین المللی همچون ((سازمان ملتهای بدون دولت)) و نیز احزاب مختلف کشورهای همسایه به رسمیت شناخته شده است
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
35000000.org
[Only Registered And Activated Users Can See Links]İzmir'e yürüyen küçük kaçak ( yunan ) grupları yiyecek istemek için yolları üzerindeki köylere uğruyor, ayak üstü bir şeyler yiyip yola düşüyorlardı. Kimi yerlerde köylüler silahla karşı duyuyor ya da çeteler bu kaçakları çevirip temizliyorlardı.
Savunmasız Kuzuluk Köyü'ne yirmi kaçak geldi. Köylüler çeşme önünde toplanmış dertleşiyorlardı. Yunanlıların geldiklerini gören bir kız korku içinde evine kaçtı. İçeri girip kapıyı ve tek pencerenin kepengini kapadı. Yunan askerlerinden biri güze kızı fark etmişti. Kapıyı, kepengi, zorladı ama açmayı, kırmayı başaramadı. Bir arkadaşı yanaştı:
"O güzel kızı istiyor musun?"
"İstemez miyim? Taze incir gibi."
"Öyleyse evi ateşe ver. Dışarı çıkart."
"Akıllısın."
Kapının önüne saman yığıp ateşledi. Alevler az sonra evi sardı. Annesi kıza dışarı çıkması için, yunanlıya kıza dokunmaması için yalvarıyordu. Köylüler uzakta toplanmış ağlaşmaktaydılar.
Durum, kaçakları eğlendiriyordu. Kız az sonra, yanmamak için ya kapıdan ya pencereden dışarı atacaktı kendini ve asıl eğlence o zaman başlayacaktı. Keyif içinde beklediler.
KIZ DIŞARI ÇIKMADI, EVLE BİRLİKTE YANDI
عشق اولسون ترک افتخار اولان نارا:icon_gol:
سلام بابک جان
یورولما.
ایستیردیم اگر ایمکان اولسا نچه مورد آذربایجان تاریخینه گورا کتاب معرفی ایلییسیز.
ضمنا بیرآزدا جوانب احتیاطی رعایت ایله جانیم. فضول چوخدیها. چوخ ایسترم بیلوی اونا گوره دیدیم بغیشله.
سلام بابک جان
یورولما.
ایستیردیم اگر ایمکان اولسا نچه مورد آذربایجان تاریخینه گورا کتاب معرفی ایلییسیز.
ضمنا بیرآزدا جوانب احتیاطی رعایت ایله جانیم. فضول چوخدیها. چوخ ایسترم بیلوی اونا گوره دیدیم بغیشله.
سالام یولداشیم ممد جااان
سیز دوز دییرسیز اسگیه جاماعات چوخدی... نینماخ گره اوز هدف لریمین اوستونده اولاام
کیتاب ایستسن گت ((کتابفروشی ارک)) مصلا دان باز ساعات طرف او اوزی گشه کیتابلار بیلو ورر..اوزدیده هانکی تاریخ گوره دسن کیتاب ورر..
ولی تاریخ آزربایجاان سید کسروی کی چوخ دگشه دی...یا تبریز مه آلود دا یاخچیدی...اما اوردا تاریخی کیتاب داا وااار کی دسن ورر.
ایرادت ..
سالام یولداشیم ممد جااان
سیز دوز دییرسیز اسگیه جاماعات چوخدی... نینماخ گره اوز هدف لریمین اوستونده اولاام
کیتاب ایستسن گت ((کتابفروشی ارک)) مصلا دان باز ساعات طرف او اوزی گشه کیتابلار بیلو ورر..اوزدیده هانکی تاریخ گوره دسن کیتاب ورر..
ولی تاریخ آزربایجاان سید کسروی کی چوخ دگشه دی...یا تبریز مه آلود دا یاخچیدی...اما اوردا تاریخی کیتاب داا وااار کی دسن ورر.
ایرادت ..
جانیمسان بابک جان
بشله ها فوضولوخ حساب ائلمه.
ساغول حتما گئدرم. آذربایجانین اسگی تاریخین اوخوموشام. اولاریدا آلارام اوخیرم.
اللرینه سالیح.
sanaz.goli
08-01-2011, 17:30
یاشاسین تبریز
یاشاسین منیم جانیم چی تبریزده
ایستیرم بیله چه چوخ چوخ بیلسینه داریخ میشام
بیلیر اما اوزون ویریر او یولا
اوسون جینه ساق اولسون:w16:
یاشاسین تبریز
یاشاسین منیم جانیم چی تبریزده
ایستیرم بیله چه چوخ چوخ بیلسینه داریخ میشام
بیلیر اما اوزون ویریر او یولا
اوسون جینه ساق اولسون:w16:
مرا گتمه اوزي گلمسه يازيسي (نامه سي) گلر..:a030:
sanaz.goli
09-01-2011, 15:40
مرا گتمه اوزي گلمسه يازيسي (نامه سي) گلر..:a030:
داداش بابک ساق اولاسان
ولی من اوزون ایستیرم نه نامسین:ws44:
دادش بابک ساق اولاسان
ولی من اوزون ایستیرم نه نامسین:ws44:
سااالاام ساناز بااجي..
اوزون ني نيسن ايه اوزي سني ايستسه گلر دالينجاان ... ايستين ايستديغين تاپار
sanaz.goli
09-01-2011, 15:45
سااالاام ساناز بااجي..
اوزون ني نيسن ايه اوزي سني ايستسه گلر دالينجاان ... ايستين ايستديغين تاپار
ساقول گردش
دوز دیسن ایتیرن جلر تاپار
ایه اوریه ایستسه
اما هر یردده جینه ساق اولسون
ساق اولسا منه بسته
ساقول گردش
دوز دیسن ایتیرن جلر تاپار
ایه اوریه ایستسه
اما هر یردده جینه ساق اولسون
ساق اولسا منه بسته
ساناز ياناميسن سني ...:ws3:.گيززز گوز اول به عاشيق اولوپسااان ..منيم دا كيز كاردشيم ده بو سوزلرري ديرده ااماا آخيرده آيري جور مني اوتورردي....
بولورم كي سن اوجورسنه دييرسن...
ايه تبريز ددي آدرسين ور گتيم ياپيشيم گولاغيننان گتيريم قولووااا
sanaz.goli
09-01-2011, 15:58
ساناز ياناميسن سني ...:ws3:.گيززز گوز اول به عاشيق اولوپسااان ..منيم دا كيز كاردشيم ده بو سوزلرري ديرده ااماا آخيرده آيري جور مني اوتورردي....
بولورم كي سن اوجورسنه دييرسن...
ايه تبريز ددي آدرسين ور گتيم ياپيشيم گولاغيننان گتيريم قولووااا
یوخ بابا
او جتیمان فایداسه یوخده؟؟؟
بیر جون اوزوم جه جام گولانان یاپیشام دیم :
سنی جوروم خوشبخت اولاسان
:ws44:
یوخ بابا
او جتیمان فایداسه یوخده؟؟؟
بیر جون اوزوم جه جام گولانان یاپیشام دیم :
سنی جوروم خوشبخت اولاسان
:ws44:
واااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااي.. ....................اوسون آغلااما... من دوزمرم باجبم آغليه....مرا گنمه گينه منيم الينن بير ايش گلسه دنن گوروم...
ايرادتيم واار
Afsaneh.M
09-01-2011, 16:06
فکر کردم منظورش متولدین آذره :ws47::ws47:
عجب تاپیکی به زبون خودتون حرف میزنید کسی هم متوجه نمیشه..یه وقت پشت سر ما غیبت نکنیدااااا :ws3:
فکر کردم منظورش متولدین آذره :ws47::ws47:
عجب تاپیکی به زبون خودتون حرف میزنید کسی هم متوجه نمیشه..یه وقت پشت سر ما غیبت نکنیدااااا :ws3:
نه فعلا که غیبت نمی کنیم
sanaz.goli
10-01-2011, 11:20
واااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااي.. ....................اوسون آغلااما... من دوزمرم باجبم آغليه....مرا گنمه گينه منيم الينن بير ايش گلسه دنن گوروم...
ايرادتيم واار
ساق اولاسان گردش
یاشا ....
هم اوزون یاشا...
هم تبریز یاشاسین:w16:
ساق اولاسان گردش
یاشا ....
هم اوزون یاشا...
هم تبریز یاشاسین:w16:
:w16:..سنده یاشاییسن
elahe.elahe2
10-01-2011, 13:41
نه عجب بی نفر من بوردا اولاندا تاپیلده....:banel_smiley_4:
سلام
:w16:..سنده یاشاییسن
سلام بابک جان
بابک بو سانازگلی چوخ بتر ناراحاتدی...
نینماخ اولار کی ناراحاتدیخدان قورتولسون؟
نه عجب بی نفر من بوردا اولاندا تاپیلده....:banel_smiley_4:
سلام
سلام
بابک کی هر گون بوردادی. منده تز تز گلرم بورا.
سیز هانسی زمان گلیسیز کی هش کس اولمور؟
elahe.elahe2
10-01-2011, 13:49
سهلام
نجه وارسیز؟:ws37:
سلام :icon_gol:
سلام
بابک کی هر گون بوردادی. منده تز تز گلرم بورا.
سیز هانسی زمان گلیسیز کی هش کس اولمور؟
اهوم جلیرم جورم هامه جدیپ!
من چخ ججلر جلیرم :w16:
اهوم جلیرم جورم هامه جدیپ!
من چخ ججلر جلیرم :w16:
آهان پس اونا گوره بیر بیریمیزی گورموروخ چون من اصلا گجه لر گلمرم.
elahe.elahe2
10-01-2011, 14:06
آهان پس اونا گوره بیر بیریمیزی گورموروخ چون من اصلا گجه لر گلمرم.
هن دا بوجورده....مهم اوده اینده جوردوخ !!
هن دا بوجورده....مهم اوده اینده جوردوخ !!
بلی چوخ سویوندوم...
ایشالا بونان سورادا چوخ گوروشروخ.
فعلا من گدیرم الاها تاپشیردیم گینه گوروشروخ.
elahe.elahe2
10-01-2011, 14:15
بلی چوخ سویوندوم...
ایشالا بونان سورادا چوخ گوروشروخ.
فعلا من گدیرم الاها تاپشیردیم گینه گوروشروخ.
اوجورده ایشالا چوختر بیر بیره بوردا جوروخ...
خوش جدین..:icon_gol:
سلام بابک جان
بابک بو سانازگلی چوخ بتر ناراحاتدی...
نینماخ اولار کی ناراحاتدیخدان قورتولسون؟
ممد جاان بولمورررم هانکی یاخچی اوغلااان بیلسین هاوا گوی آراسینداا ساخلیب...
هیچ ایش گورمااخ اولمااز سانااااز فیتوا ورسین من سنن اوندا بیر ایش گورریخ
در پی سانحه سقوط هواپیمای مسافربری صورت گرفت
اعلام 3 روز عزای عمومی در آذربایجان غربی
خبرگزاری فارس: در پی سانحه سقوط هواپیمای بوئینگ 727 و كشته شدن جمعی از هموطنانمان، سه روز عزای عمومی در آذربایجان غربی اعلام شد.
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
به گزارش خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین حسنی نماینده ولی فقیـه در استان و امـام جمعه ارومیـه و جـلالزاده استانـدار آذربایجان غربی در پی بروز سانحه سقوط هواپیما در ارومیه بـا صدور اطلاعیه مشترك در این استـان سه روز عزای عمومی اعلام كردند.
بوئینگ 727متعلق به شركت ایران ایر كه از تهران بـه مقصد ارومیه پرواز كرده بود حدود ساعت 19 و 45 دقیقه شب گذشته حدفاصل روستاهای قره حسنلو، چهرهژگشا و كلیسا كندی در 7 كیلومتری ارومیه سقوط كرد.
این هواپیما حدود 103 سرنشین داشت كه 92 نفر آنان مسافر و بقیه خدمه پروازی بودند. تا لحظه ارسال این خبر 72 نفر از سرنشینان این هواپیما متاسفانه جان باختند و 33 مصدوم سانحـه نیز بـه بیمارستانهـای ارومیه منتقل شدهاند.
دادگاه تعدادی از فعالین ملی و مدنی آذربایجان در نخستین روز سال 2011 در تبریز برگزار شد
([Only Registered And Activated Users Can See Links])
آرازنیوز: جلسه رسیدگی به اتهامات 15 تن از فعالین ملی و مدنی آذربایجان در نخستین روز سال جدید میلادی در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز برگزار شد.
جلسه رسیدگی به اتهامات فعالین مدنی و ملی آذربایجان آقایان اکبر آزاد، دکتر علیرضا عبداللهی - شهرام رادمهر، آیدین خواجهای، محمود فضلی، حیدر کریمی، نعیم احمدی، یونس سلیمانی، شکرالله قهرمانی فرد، حسن رحیمی بیات، احمد آقایی، بهمن نصیرزاده، بهبود قلیزاده و خانمها حمیده و زهرا فرجزاده در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی علی محمدی و به وکالت آقای محمدرضا فقیهی درنبود نماینده هیت منصفه ازسا عت 9 صبح 11 دی ماه شروع و تا ساعت 14 بعد از ظهر پشت درها ی بسته برگزار شد. این در حای است که دادگاه فعالین سیاسی طبق قانون می بایست بصورت علنی برگزار می شد.
مشروح جلسه رسیدگی به اتهامات فعالین ملی و مدنی آذربایجان به شرح زیل می باشد:
1-در طول جلسه قاضی پرونده در حالیکه سه پوشه ارسالی از وزارت اطلاعات حاوی اطلاعات و اتهامات را در دست داشت با طرح سوالات سربسته و تیتر وار اتهامات را به متهمین گوشزد می کرد.
2- از متهمین خواسته شد تا به سوالات مطروحه پاسخ دهند اما درپی اعتراضات متهمین دفاعیه مکتوب آنها ارایه گردید و تمامی صحبتهای رد و بدل شده در دادگاه به زبان ترکی انجام پذیرفت.
3- متهمین در جلسه دادگاه از شکنجه و آزار اذیت غیر اسلامی بازجویان در اداره اطلاعات تبریز سخن گفتند:
آ)بازجویان در اداره اطلاعات در حین شکنجه جسمانی و روانی متهمین به ناموس ، خانواده ، ملیت و هویت مردم آذربایجان فحش و ناسزا میگفتند.
ب)در بازجوی شکنجه گران اسلامی! از شوک الکتریکی باتوم الکتریکی، آویزان کردن از سقف و... استفاده می کرند که یکی از متهمین به نام یونس سلیمانی در اثر شوک الکتریکی دوبار دچار سکته قلبی شده است.
ج) شکنجه گران ایران اسلامی با در دست داشتن بطری نوشابه دست کم یک نفر را به استفاده از آن تهدید کردند.
د) یکی از متهمین که خواست نامش فاش نشود توسط بازجویان به مدت یک هفته لمس بدنی!شده است.
ر) برخی از متهمین در حین بازجویی تهدید به تجاوز جنسی شده اند.
ز)در حین بازپرسی! توسط قاضی هاشم زاده ساکن شهرک جماران تبریز متهمین به شدت مور ضرب و شتم و مورد رکیک ترین توهینها قرار گرفتند.
ه) بعد از گذشت چندین مدت هنوز آثار شکنجه ها در فک، گردن و دنده های متهمین دیده می شد. و در اثر شکنجه دو دندان آقای اکبر آزاد شکسته است.
و)....
در این بین این جمهوری اسلامی بود که در محکمه وجدان و عدل محاکمه شد و پرونده متهمین به دلیل غیبت نماینده دادستان و همچنین نبود مستندات قانونی به دادسرای استان ارسال شد.
اتهام این افراد عضویت در شورای مرکزی حزب غیرقانونی گاموح جهت بر هم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی جهت بر هم زدن امنیت کشور و معاونت در جاسوسی عنوان شده است.از اول ماههای سال 1389 بازداشت بودند، پس از حدود 5 ماه بازداشت موقت هر کدام با قید وثیقههای دویست و بیستمیلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شدند.لازم به ذکر است که بعد از گذشت حدود هشت ماه آیت مهر علی بیگلو و دکتر لطیف حسنی هنوز هم در زندان هستند.
اعتصاب غذا در زندان تبریز
آیت مهر علی بیگلو دکتر لطیف حسنی در بند ویژه زندان تبریز از مورخه 11 دی ماه به جهت اعتراض به شکنجه و شرایط نامطلوب زندان و برخوردهای تاشایست زندانبانها و عوامل اداره اطلاعات دست به اعتصاب غذا زده اند.
مهرعلی بیگلو فعال سابق دانشجویی آذربایجان روز دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ٨۹ و دکتر لطیف حسنی در سوم خرداد 89 در کرج دستگیر و به تبریز انتقال داده شده است.
دی ۱۳۸۹ تنها بازمانده کادر پروازی هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ سقوط کرده در ارومیه نیز درگذشت.
به گزارش جوان زهرا آهویی که به عنوان مهمان دار هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ در این هواپیما حضور داشت و تنها بازمانده کادر پروازی هواپیمای سقوط کرده در ارومیه بود، متاسفانه به علت شدت جراحات وارده در بیمارستان درگذشت.
[Only Registered And Activated Users Can See Links]
دی ۱۳۸۹ تنها بازمانده کادر پروازی هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ سقوط کرده در ارومیه نیز درگذشت.
الله رحمت ایله سین.
فقط دماخ اولار کی متاسفیخ.
بو بوئینگ هواپیما لاری نه واخ بیزدن ال چکجاخلار الله بولور.
sanaz.goli
13-01-2011, 10:10
ممد جاان بولمورررم هانکی یاخچی اوغلااان بیلسین هاوا گوی آراسینداا ساخلیب...
هیچ ایش گورمااخ اولمااز سانااااز فیتوا ورسین من سنن اوندا بیر ایش گورریخ
ساق اولاسیز. چی منیم فیکریمدسیز یاشا ....
الله هیش واخ اورزه غم ورمسین:ws44:
ساق اولاسیز. چی منیم فیکریمدسیز یاشا ....
الله هیش واخ اورزه غم ورمسین:ws44:
ساناااز آز آغلاا گوراااخ توتوب او اوغلااانی....(...)
الله اکبرااااا
sanaz.goli
13-01-2011, 12:24
ساناااز آز آغلاا گوراااخ توتوب او اوغلااانی....(...)
الله اکبرااااا
شیطانا لعنت ده گردش
او منیم سالاریمده جینه اوسون گوی ساق اولسون هر یرده ساق اولسون
من ده اونون عشقینده آغلارام:ws44:
کاشکی دلم رسوا بشه
دریا بشه
:ws44:
این دو چشم پر آبم جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم به خدا
vBulletin® v4.2.1, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.