واکنش وارونه (82)
در واکنش وارونه، خود مجدداً يک روزنه غيرمستقيم براي تخليه فشارهايي که به وسيله تحريکات سرکوب شده ايجاد شده، پيدا مي کند. لکن در اين موقع تحريکات ناهشيار به صورت رفتار متضاد ظاهر شده و بالاخره نحوه بياني در سطح هشيار پيدا مي کند. تکانه هاي يک مادر در جهت آزار کودکش، غيرقابل قبول، هم براي فراخود و هم براي جامعه است که امکان دارد به صورت واکنش وارونه عمل کند، يعني، به صورت حمايت افراطي و مهار انرژي و فعاليّت کودک باشد. چنين رفتاري معمولاً به رشد اجتماعي کودک لطمه و صدمه وارد مي سازد. بنابراين، واکنش وارونه مادر ممکن است در اثر تحريکات متضاد که در جهت دفاع کودک باشد، به کودک آسيب برساند. واکنش وارونه همانند فرافکني نه مؤثر است و نه سازنده.
والايش (83)
همه مکانيزم هاي دفاعي همانند واکنش وارونه و فرافکني نتايج زيانباري به بار نمي آورند. والايش معمولاً هم موثر است و هم سازنده. در اينجا انرژي غيرقابل قبول تحريکات، به صورت والايش يافته، تبديل به رفتار مورد قبول جامعه مي شود. به عنوان مثال، يک تحريک غيرقابل قبول پرخاشگرانه ممکن است به صورت شکستن هيزم يا راندن سريع قايق تخليه و بيان شود. تخليه مقعدي کودکانه در خصوص بازي با مدفوع، خود ممکن است به صورت والايش يافته به وسيله کار با گِل، يا نقاشي با رنگ و روغن بيان شود. فرويد تمام کوششهاي فرهنگي و موفقيتها را به عنوان نتايج تحريکات اوليه، والايش يافته مي داند. لازم به توضيح است که بيان مثال مربوط به نقاشي در نوع خودش در اين نظريه به هيچ وجه اثر هنري تابلو نقاشي يا توانايي فرد را در تحسين آن زايل نمي کند.
انکار (84)
وقتي مکانيزم دفاعي انکار به کار گرفته مي شود که منشا اضطراب معمولاً يک ادراک است که اگر معناي حقيقي آن تشخيص داده شود، ممکن است قابليت انجام وظيفه خود(85) را مضمحل کند. در مورد مکانيزم انکار مي توان زني را مثال زد که وجود غده اي را در سينه اش احساس مي کند. ولي از قبول اين که غده مزبور مي تواند غده سرطاني باشد، امتناع مي ورزد و به همين دليل از مراجعه به پزشک و مشورت با آن خودداري مي کند. اگر مي شد که انکار را در قالب کلمات بيان کنيم( که به علت ناهشيارانه بودن مکانيزم دفاعي امکان ندارد)، مي توان چنين گفت:"آن هرگز حقيقت ندارد" که البته اين امر نشان مي دهد که انکار يک نوع دفاع است که نتايج شوم به بارمي آورد.
دليل تراشي (86)
مکانيزم دفاعي دليل تراشي مربوط به انکار مي شود. خود زماني که تصور فرد از خودش به مخاطره مي افتد، به دليل تراشي روي مي آورد. همان طوري که قبلاً اشاره شد، تصور فرد از خودش به وسيله خود نگهداري مي شود، و از عقايد فرد در مورد خودش تشکيل شده است.
وقتي دانشجويي اين تصور را از خودش دارد که بهترين دانشجوي کلاس است، ولي دريک امتحان بسيار ضعيف عمل مي کند و نمره کمي مي گيرد، معلم را به خاطر ناعادلانه نمره دادن سرزنش مي کند، مکانيزم دليل تراشي رابه کار مي برد.
به کارگيري راهبرد اخم و ترشرويي کردن در خصوص پيدا کردن دليل منطقي براي شکستها و قصور، يک وسيله ناهشيار است نه بهانه جويي آگاهانه. تفاوت بين دليل تراشي و بهانه جويي اين است که فرد در حالت صداقت کامل اقدام به دليل تراشي مي نمايد، در صورتي که در موقع بهانه جويي فرد مي داند که دليل واقعي را انکار مي کند. آيا دليل تراشي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ اگر دانشجوي مثال بالا را از تدارک براي امتحان بعد باز ندارد، مکانيزم دفاعي سازنده اي است.
جابه جايي (87)
با بررسي جابه جايي، ما دوباره تحريکات اساسي نهاد را مورد بررسي قرار مي دهيم. در اينجا خود به همراهي فراخود، در جهت سازگاري با واقعيت خارجي براي به دست آوردن نتايج احتمالي که آنها را غيرقابل قبول يافته است، مي پردازد. اگر تحريکات بيان شوند، فراخود يا محيط و/ يا هر دو تنبيه خواهند شد و شخصيت فرد را مورد تهديد قرار خواهد داد. در نتيجه خود دچار اضطراب و ناراحتي خواهد شد. يک مثال از جابه جايي، رفتار مردي است که از رئيسش ناراحت است. اگر اين مرد به وسيله حمله کردن و کتک زدن رئيسش، عصبانيت خود را فرو نشاند، احتمالاً شغل خود را از دست خواهد داد ( يک واقعيت خارجي)، بنابراين، او عصبانيت خود را نسبت به رئيسش سرکوب کرده و آن را به خانه مي آورد، و ممکن است نسبت به همسرش پرخاشگري کند و همين امر باعث مي شود که احساس گناه به او دست دهد ( يک نتيجه فراخود). يا اين که همسرش از پختن غذا خودداري کند (واقعيت خارجي ديگر). در اين حال، او به کنار سگ خانه رفته و بدون هيچ دليلي به سگ لگد مي زند، زيرا دليل اين امر ناهشيارانه بودن جابه جايي عصبانيت است که او نتوانسته است در مقابل رئيسش عکس العمل دلخواه نشان بدهد. آيا مکانيزم جابه جايي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ مي توان گفت: بلي سازنده است. در اين مثال مي بينيم که مرد مذکور هم شغل خود را حفظ کرده و هم غذايش را صرف کرده است. اما واي به حال سگ بيچاره.
برگشت (88)
بعضي از افراد از مکانيزم دفاعي برگشت در مقابله با اضطراب واقعي يا اضطراب ناشي از يک آسيب بالقوه استفاده مي کنند. مانند از دست دادن يک فرد مورد علاقه، اخراج از شغل، آتش سوزي در منزل، از دست دادن يک عضو بدن و شکست در يک کار يا مأموريت مهم. اين شيوه رفتار که بر اساس رفتار سنين کودکي صورت مي گيرد، رفتاري مناسب و مطلوب در مراحل اوليه رشد است. ولي در زمان فعلي، يعني، در سنين بزرگسالي رفتاري ناسازگارانه(89) است که متناسب با سن فعلي فرد نيست. در بزرگسالان، مکانيزم برگشت به دوران کودکي ممکن است به شکل هاي مختلف صورت گيرد. از جمله وابستگي غيرعادي، خوردن يا نوشيدن مفرط و/ يا ميل مفرط به خواب.
مکانيزم برگشت، مراحل رشدي را مشخص مي سازد که فرد در آن مراحل، تجربه تثبيت داشته است. همان طوري که قبلاً بحث شد، اين مسأله به وسيله فرويد به عنوان يک پيامد حاصل از عدم انتقال از يک مرحله رشدي به مرحله ديگر رشد، مطرح شده است. تا زماني که رفتار نارس و رشد نيافته به عنوان رفتار ناسازگارانه تعريف مي شود، برگشت، مکانيزمي است که سازنده نخواهد بود.
مکانیزمهای دفاعی
فعالیت و نحوه عمل مکانیزم
سرکوبی
واپس رانی و سرکوب کردن عامل تهدید کننده در سطحی پایینتر از سطح هشیاری و آگاهی
فرافکنی
نسبت دادن به تحریکات غیرقابل قبول به دیگران
واکنش وارونه
برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً
برگشت
برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً سطحی که تثبیت صورت گرفته است
جابه جایی
بیان تحریکات پرخاشگرانه در راستای یک هدف مطمئن
والایش
تحریکات غیرقابل قبول را به صورت رفتار مورد جامعه ارائه دادن
دلیل تراشی
ارائه دلایل قابل قوبل و موثق برای رفتار غیرقابل قبول و / یا عدم توانایی و کوتاهی در انجام رفتار مناسب
انکار
عدم قبول و پذیرش اطلاعات تهدید آمیز
جدول 2-3: مکانيزمهاي دفاعي عمده، از ديدگاه فرويد.
ترکيبات مکانيزم هاي دفاعي
اگر چه ما قبلاً مکانيزم هاي دفاعي را يک به يک مورد بررسي قرار داديم، ولي آنها ضرورتاً به تنهايي به وقوع نمي پيوندند. همان طوري که قبلاً اشاره شد، برگشت معمولاً اولين خط دفاعي است که با مکانيزم هاي ديگر به خاطر آورده مي شود. مکانيزم هاي ديگر اغلب در حالت هاي متحد و هماهنگ که هر کدام از ديگري حمايت مي کند، به کار گرفته مي شود.
" من به چوب لگد مي زنم"، والايش. ممکن است کسي که به چوب لگد مي زند بگويد:" من خشمگين نيستم،" البته او خشمگين است، فرافکن. و مي گويد:"من هيچ کاري عليه او انجام نمي دهم من در واقع به او احترام مي گذارم،" واکنش وارونه، اما من نمي توانم برادر او را تحمل کنم، جابه جايي. او بعداً چنين مي گويد:" من مجبور بودم که او را بکشم و گرنه او مرا مي کشت، دليل تراشي.
آسيب شناسي رواني (90)
دو نوع منبع
فرويد معتقد بود که اختلالات رواني آسيب شناسي رواني به دو طريق ممکن است به وجود آيند: الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند و خود به وسيله اضطراب آسيب ببيند و قادر به هيچ گونه فعاليتي نباشد. ب- زماني که اضطراب بيش از اندازه و بسيار ناراحت کننده است به طوري که يک يا بيشتر از يک مکانيزم دفاعي در حالت بسيار افراطي مورد استفاده قرار مي گيرد.
الف- زماني که مکانيزم هاي دفاعي با شکست مواجه شوند
زماني که مکانيزم هاي دفاعي نمي توانند از خود در مقابل اضطرابي که علامت مشخصه آن، از هم پاشيده شدن تعادل بين تقاضاهاي نهاد و فراخود است، واقعيت موجود با شکست مواجه مي شود و خود به وسيله اضطراب آسيب مي بيند تا جايي که نمي تواند به طورمناسب با تقاضاهاي زندگي روزمره انطباق حاصل کند. در اين حالت ممکن است خود را به شکل ترسهاي مفرط و از پاي درآورنده که فوبيا(91) ناميده مي شوند، نشان بدهد. در حالت بسيار مفرط، زماني که خود کنترل خود را بر روي تحريکات نهاد از دست داده و خاطرات خود را سرکوب مي کند، تا جايي که رفتارهاي ابتدايي، اوهام و خيالات در فرد که نشانه هاي روان پريشي (پسيکوز)(92) است، به وجود آيد.
همان گونه که خود مي تواند به وسيله تحريکات نهاد، مورد لطمه و آسيب قرار گيرد، همچنين مي تواند قرباني يک فراخود بسيار قاطع و سرسخت هم واقع شود. در نتيجه، خود گناه و تقصير غير منطقي و غيرمعقولي را که بايستي به طور مداوم در صدد تخفيف و از بين بردن آن باشد، تجربه مي کند. همين طور دستيابي بدين منظور، ممکن است باعث شود که خود فرد به طور ناهشيار در پي
اعمال تنبيهي به شکل تصادمات مکرر يا چيزي که به خودآزاري(93) مشهور است، باشد. کساني اين گونه رفتار مي کنند که اغلب احساس فقدان ارزش نسبت به خود پيدا کرده و حالت غمگيني دارند که علامت مشخصه اين حالت، افسردگي است و ممکن است به خودکشي، يعني، تنبيه نهايي و ابدي منتهي شود.
ب- زماني که مکانيزم هاي دفاعي به طور پيوسته و مداوم به کار گرفته مي شوند
در سناريو(94) دوم، در شق دوم که يک يا بيشتر از يکي از مکانيزم هاي دفاعي در حالت بسيار افراطي به منظور تخفيف و کاهش اضطراب به کار گرفته مي شود، ممکن است به اختلالات مختلفي منجر شود که بستگي به نوع مکانيزم دفاعي به کار گرفته شده دارد. به عنوان مثال، چنان که مکانيزم دفاعي فرافکن به کارگفته شده باشد، فرد ممکن به نظر ديگران به صورت يک دشمن جلوه کند. در نتيجه از خود بيش از اندازه مراقبت و مواظبت مي کند تا مبادا آنها او را مورد آزار و اذيت قرار دهند. اين رفتار پارانوئيدي(95) نوعي از اشکال اسکيزوفرني(96) است. وقتي مکانيزم دفاعي انکار به طور افراطي به کار گرفته شود، فرد ممکن است يک ناراحتي و بيماري جسمي(97) را که هيچ گونه دليل و علت پزشکي و جسماني نداشته باشد، در خود به وجود آورد. فرويد اين مورد را هيستري تبديلي(98) ناميد. در اين زمينه مي توان نابينايي هيستريک را مثال زد که فرد را به طور دائم از موقعيت هاي تهديد آميز حفظ مي کند و موقعيتي فراهم مي آورد که موجوديت فرد مورد انکار قرار مي گيرد.
روانکاوي
بيماران و آزمودنيها
همان طوري که قبلاً گفتيم فرويد تکنيک روانکاوي را هم به عنوان ابزار و وسيله اي براي تحقيق و هم به عنوان روشي براي درمان و معالجه اختلالات شخصيّت که او آنها را نوروزها(99) مي ناميد، مورد استفاده قرار داد. افرادي که براي مشاوره پيش او مي آمدند اغلب داراي مشکلاتي بودند که مانع از عملکرد آنها به صورت دلخواه و هنجار مي شدند. اين افراد هم بيماران فرويد و هم آزمودنيهايي براي مطالعه شخصيت بودند. البته يک مورد استثنا خود فرويد بود، چون فرويد گاهي خودش را به عنوان آزمودني فرض مي کرد و به تحليل خود(100) مي پرداخت. به علاوه، فرويد اين تکنيک را در مورد بسياري از افراد به کار مي برد. حتي در مورد افرادي چون لئوناردو داوينچي(101) که ساليان درازي بود که مرده بود، از آن استفاده مي کرد. اين روش به عنوان بررسي زندگي نامه رواني(102) شناخته شده است.
اساس روش روانکاوي
روانکاوي به عنوان درمان اختلالات رواني اساس فرضياتي است که آنها ريشه در تعارض هاي ناهشيار بين نهاد، خود و فراخود دارند. تکنيک روانکاوي به وسيله فرويد مطرح شد و توسط روانکاوان ديگر که هنوز هم به صورت يک روش سنتي در درمان به کار برده مي شود، مورد استفاده قرار گرفت. روانکاوي، روشي است که با صرف وقت بسيار کوشش مي کند، تعارضها و ناراحتي ها را از سطح ناهشيار به سطح هشيار بياورد، تا خود بتواند به کمک روانکاو آن تعارض ها را حل کند.
Bookmarks