ويژگيهاي نيازها :
مازلو ويژگيها و کارکردهاي نيازها را به شرح زير توصيف کرد (مازلو ، 1968 ، 1970):
ـ هرچه يک نياز در سلسله مراتب ، پايين تر باشد ،نيرومندي تأثيرو تقدم آن بيشتر است .نيازهاي بالاتر ، ضعيف ترهستند .
ـ نيازهاي بالاتر بعدها در زندگي پيدا مي شوند نيازهاي فيزيولوژيکي و ايمني در نوباوگي پيدا مي شوند ؛نيازهاي تعلق پذيري و احترام در نوجواني ظاهري مي شوند.نياز خود شکوفايي تا ميانسالي به وجود نمي آيد .
ـ ازآنجايي که نيازهاي بالاتر براي زنده ماندن کمتر ضروري هستند ،ارضاي آنها مي تواند به تعويق افتد .ناکامي در ارضا نمودن يک نياز بالاتر، توليد بحران نمي کند ،درحالي که ناتواني در برآورده ساختن يک نياز پايين تر ، موجب بحران مي شود .به همين دليل مازلو نيازهاي پايين تر را کمبود (85)يا نيازهاي کمبود (86)ناميد.ناکامي در ارضا کردن آنها توليد کمبود در فرد مي کند .
ـ با وجود آنکه نيازهاي بالاتر،ضرورت کمتري براي زنده ماندن دارند ، به بقا ورشد کمک مي کنند .ارضاي نيازهاي بالاتر مي تواند به سلامتي بهتر ، زندگي طولاني تر،و کارايي زيستي بهتر منجر شود .به همين دليل مازلو نيازهاي بالاتر را نيازهاي رشد (87)يا نيازهاي هستي (88)ناميد .
ـ ارضاي نيازهاي بالاتر،هم از نظر زيستي و هم رواني ، سازنده و سودمند است .ارضاي نياز سطح بالاتر مي تواند به خشنودي ،سعادت و احساس رضايت بيانجامد .
ـ برآورده ساختن نيازهاي بالاترازارضا نمودن نيازهاي پايين تر، به شرايط بيروني (اجتماعي ، اقتصادي و سياسي )بهتري نياز دارد .براي مثال ، دنبال کردن خود شکوفايي به آزادي بيان و فرصت بيشتري از نيازهاي ايمني و امنيت بستگي دارد .
ـ لازم نيست يک نياز قبل از اينکه نياز بعدي موجود در سلسله مراتب اهميت پيدا کند به طور کامل ارضا باشد (راجرز ،1968 ، به نقل از شولتز ).
*شکل 2 ـ 1 (سلسله مراتب نيازهاي مازلو )
5 ـ مدل فراک استارک (89)
فراک و استارک (1977)مدل مفيدي از فرآيند رسيدن به رضايت شغلي و عوامل مؤثر برآن ارائه کرده اند .
براي شرح موضوع بهترين نقطه براي شروع اين مدل جعبه سمت راست است که (ساختار نياز مستخدم )نامگذاري شده است و يکي از اين تعيين کننده ها انگيزه شغلي است که برقابليت توليد ، که به نوبه ي خود برپاداش ها تأثير مي کند نافذ است .
با اين وجود درهر يک از مراحل (ديگرتعيين کننده ها )وجود دارند که در بالاي جعبه ها نشان داده شده اند .ديگر تعيين کننده ها با عامل علي مقدم به طور بلافصل ترکيب مي شود تا به تعيين عامل بعدي کمک کند براي نمونه انگيزش شغلي يک عامل مؤثر دربهره وري است ، اما تنها عامل نيست .
بهره وري تحت تأثير طرح کار (آسان يا مشکل )نيزقرار دارد ،عامل مربوط به فرد مثل مهارت ها و توانائيها ،عوامل گروهي مثل هنجارهايي که مشوق توليد و يا عکس آن است .عوامل سازماني مثل ارتباط با ديگر گروههاي کاري که با کار درگيرند و مانند آن کلاً در بهره وري و قابليت توليد تأثيرمي گذارند .سپس پاداش هايي که کارگر دريافت مي کند نيز درموفقيت کاري تعيين کننده ارضاء نياز است .اما نيازها جداي از شغل نيز قابل ارضا شدن هستند ،لذا اين دو نوع ارضاي نياز ترکيب مي شوند تا ساختار کلي نيازهاي فردي را تعيين کنند .
همين طور ارضاء نياز درشغل تنها تعيين کننده رضايت شغلي نيست . ادراک کارگر درباب عدالت و رعايت انصاف و اعطاي پاداش و توقعاتشان نشان از ارضاء آينده نياز نيز ،از جمله عوامل مهم در تعيين رضايت مندي شغلي محسوب مي شود .سرانجام رضايت مندي شغلي به طورمستقيم ادامه شغل را در برابر ترک آن تعيين مي کند و طبيعتاً تنها مستخدم هايي که به کار خود ادامه مي دهند از پاداش و ارضاي نيازهاي بالقوه مي توانند بهره مند شوند (ازکمپ ، 1990).
6-الگوي اسنادهاي وظيفه اي ضروري :
اين الگو که توسط ترنزولارنس در سال 1965 پيشنهاد شده است بحث مي کند که شغل پربار شده و غني يعني شغلي که درآن تنوع ،استقلال و مسئوليت و مانند آن باشد به رضايت شغلي بيشتري خواهد انجاميد .ازجمله يافته هاي تحقيقات اين دو دانشمند مي توان به دو صورت اشاره کرد .نخست اينکه در مطالعات آنان يافته شد که کارگران محيطهاي روستايي از مشاغل با دامنه و وسعت کم بيشتر از کارگران شهري رضايت خاطر دارند و دوم آنکه عوامل وضعي و موقعيتي مانند سبک سرپرستي و روابط همکاران نيزتأثير دامنه وسعت شغل بررضايت خاطر و غيبت از کار را تعديل مي کند .خلاصه الگوي ارائه شده توسط ترنر و لارنس در شکل شماره ي (2 ـ 2) آورده شده است .
شکل شماره ي 2ـ 2 :الگوي ترنر و لارنس
(ترنرو لارنس ، 1965.نقل از هوشنگي ص 18)
Bookmarks