نقدی بر پارک های پساصنعتی در آلمان با معرفی دو نمونه موردی

پارک های پساصنعتی در آلمان

نقدی بر پارک های پساصنعتی در آلمان با معرفی دو نمونه موردی

چکیده
در آستانه ی آغاز عصر روشنگری در غرب، آرمان اصلی انقلاب کبیر فرانسه میل به آشتی دادن زمین و آسمان بود، یعنی اراده ی اصلی «لوبس پیر» و همرزمانش بر این بود که آرمان ملکوت و جهان برتر را که سال ها در انحصار گروهی خاص بود، در همین جهان خاکی و برای انسان عام تحقق پیدا کند.
اما حدود یک قرن بعد ریشه های تفکر مدرن در «آلمان» شکل گرفت. هگل « فیلسوف مدرن اندیش » در سلسله درس گفتارهای خود درباره ی زیباشناسی در دهه ۱۸۳۰ اعلام نمود: « هنر دیگر نمی تواند برای ما چون یونانیان، ارجمند ترین راه دریافتن و فرانمودن حقیقت باشد، صورت هنر صرفاً متناهی است و از این رو در بیان نامتناهی نارساست.» (اعلام مرگ هنر دوره ی جدید، طهوری، مجله معماری و فرهنگ) چند دهه ی بعد نیچه از این هم فراتر رفت و تمام تلاش خود را برای باز گردانیدن نگاه به هستی از بالا به زیر و لغو همه ی ارزش های متعالی و باز آفرینی آنها به مثابه پدیده ای بشر ساخت به کار گرفت. آلمان پس از جنگ مبدل به قطبی اقتصادی شد و «ثروت» عامل امتحان آزمون و خطای بیانیه های مدرنیسم گردید.
همین جریان تاریخی، بار دیگر یک قرن بعد، برای کشوری به نام آمریکا رخ داد، تک قطبی شدن و لیبرالیسم سرمایه داری و گسترش امکانات فنی و اقتصادی، در بستر فرهنگی که می گوید: « Every Thing Goes … » و شتاب تغییر در آن چنان زیاد است که به زحمت می توان در نقطه ای بند شد، این بار جریان سپری شدن دیدگاه های مدرنیسم و پروژه های مصداقی آن را پیش برد. «سرمایه سالاری» کثرت گرایی صوری را تشدید کرد و طراح دیکانستراکشن، بر کانسپت و اندیشه ی راهبردی، زیاد تأکید کرد.
این نوشتار به دنبال بررسی این جریان های فکری و پیامد های آنها نیست، بلکه فرضیه ی مورد نظر این است که معماری منظر معاصر به ویژه پس از پیدایش پست مدرن، در بستری از تاریخ، جغرافیا، و پارادایم های فکری هر دوره، رویکردی محلی و سازگاری یافته می یابد. هنر معاصر و مظاهر مصداقی آن، حتی در جهان یکپارچه ی غرب، از سرزمینی به سرزمین دیگر تفاوت های ماهوی دارد.
دیکانستراکشن «دولاویلت» در فرانسه، چه در کانسپت و چه در پروسه ی طراحی، با دیکانستراکشن « دویسبورگ نورد» آلمان متفاوت است. انگاره ی مشترک، فرض «درحال تکمیل بودن» داده های یک پدیده است. اما پروژه ی دویسبورگ نورد، کاری است که شاید با بهره گیری از پشتوانه ی عقل مداری، از جریان های تاجر مأبانه ی «پایداری نما» و «سبز نما» رسته است و به دور از خود نمایی های سبکی، عواملی چون تاریخ، جغرافیا و اقتصاد منطقه ای را در نظر گرفته است. اما در جریان تبدیل داده های محیطی به مکان نو، اندکی محافظه کارانه و به دور از نوآفرینی حرکت کرده است. شاید، ملاحظات اقتصاد منطقه ای و بازنده سازی تاریخی بر بداعت تصمیمات چربیده است.
هنر و معماری معاصر ایران نیز باید جریان تحول خود را در بستر تاریخ و جغرافیای غنی خود طی کند و به یک هویت معاصر قابل قبول برسد. مناقشه از هیچ تاریخ و جغرافیای دیگری، حتی اگر این تاریخ، پیشینه ی خودمان باشد، راه حل معماری معاصر ما نیست.
سرمایه عظیم سنت، که مدام به عنوان بازیچه ای در دست قدرت اجتماعی، مدیریتی و اقتصادی بالادست قرارگرفته است، باید به پتانسیلی برای تکمیل داده های مکانی- زمانی منظر به عنوان یک محصول با مقیاس میانی و محلی مبدل گردد.کلیدواژه:
پارک پسا صنعتی، صنعت، پارک دویسبورگ نورد، محیط پایدار، سلیقه، بی تصمیمی، چند معنایی
Keywordz Postindustrial, Topotek weak form, Escapsim, peter latz, community participation, Sustainable development.

مرجانه زندی / دانشجوی کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه تهران / مقاله درس منظر معاصر، دکترسید امیر منصوری، سال تحصیلی ۸۷-۱۳۸۶ / نشریه اینترنتی معماری منظر

عنوان مطلب: نقدی بر پارک های پساصنعتی در آلمان با معرفی دو نمونه موردی

مشاهده کامل مطلب: لینک به تالار گفتگو

منبع: نواندیشان

اشتراک گذاری این نوشته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *