تصور کن شاهکار جان لنون…مانیفیست جان لنون

شامگاه هشت دسامبر ۱۹۸۰ جان لنون در نيويورک با شليک چهار گلوله توسط مارک ديويد چپمن به قتل رسيد.
واتيکان بعداز 42 سال لعن و تحريم جان لنون خواننده فقيد گروه بيتل ها مجبور به عقب نشينی شد و به خاطر اظهاراتی که او در سال 1966 بيان داشته بود او را ” بخشيده” است. حتی روزنامه نيمه رسمی « اوسرواتوره رومانو» که در واتيکان منتشر می شود از جان لنون ستايش کرده است. درباره اظهار مهربانی اين روزنامه نسبت به جان لنون ما گيلک ها يک ضرب المثل داريم که ميگويد:
سگه از ناتوونی مهربونه
وگرنه سگ کجا و مهربونی

در موسيقی هم مثل ديگر عرصه ها ی هنري، فرهنگی و ادبی و يا علمی هميشه زورمندان، برده داران و فئودالها و سرمايه داران در تلاش بوده و هستند تا جايی که امکان دارد سازندگان و آفرينندگان آثاری که محبوبيت مردمی دارند را بخرند و برای تبليغ و بقای خود آنان را به خدمت خود درآورند. اگر در اين امر موفق نشوند به لعن و تحريم و زور و چماق متوسل می شوند.
تاريخ نشان داده است که اغلب آنهايی که هنر و يا هر اثر ديگر خود را بخاطر منافع شخصی در خدمت زورمندان قرار دادند بزودی از محبوبيت شان کاسته شد و به فراموشی سپرده شدند. همه سلاطين و حاکمان مستبد در دربار و بارگاه خود انواع هنرمند و بويژه شعرای مجيزگو داشتند که اغلب گمنام ماندند و کسی از ايشان و آثارشان ياد نميکند. اگر هم يادی از ايشان شود به نيکی نخواهد بود.
درست مثل دادگاههای تفتيش عقايد اروپا در قرون وسطی که اگرنامی از آنها برده شود جز برشمردن چنايات و ترورها يشان نخواهد بود. اما نام گاليله که اورا بخاطر رد مرکزيت زمين به محاکمه کشاندند ماندگار ماند و هميشه به نيکی ياد می شود.
سيه رويی و نفرين برای پينوشه ماند، و ويکتور خارا گيتاريستی که برای مردم می نواخت و به دستور پينوشه انگشتانش را بريدند موسيقی اش بردل ميليونها نشست و خاطرش در يادها ماندگار.
نازيهای آلمان جاز را تحريم و ممنوع کرده بودند و معتقد بودند که موسيقی جاز: « ريتم های تکراری هيستريکی که مشخصه موسيقی نژادهای وحشی است و غرايز تيره ای را بيدار ميکند که مردم آلمان با آن بيگانه اند». چه بر سر اينگونه تئوريها و تئوريسين ها آمد و سرنوشت جاز در جهان چگونه رقم خورد؟

هيچ “موسيقی” سفارشی و دولتی ، هيچ آوای تمجيد خفقان و بی عدالتی باوجود تمام امکاناتی که نصيبشان شد جاودان و ماندگار نشد، در دلها ننشست و بزودی فراموش گشت. اغلب اين موسيقی معترض و نوگرا است که عليرغم تحريم متحجرين و مستبدان ، عليرغم فشارها و تهديدها بر دلها می نشيند و ورد زبان ها می شود و ماندگار.

موسيقی جان لنون و گروه بيتل ها در سال 1965 به بهانه جلوگيری از فساد اخلاقی جوانان در اسرائيل ممنوع شد. سال 1966 جان لنون در مصاحبه ای با به يک روزنامه بريتانيايی گفت: « که گروه بيتل ها پرطرفدارتر از عيسی مسيح است و نمی داند از ميان ميسيحيت يا راک اند رول کدام يک زودتر از يادها می روند ».
بلافاصله واتيکان و کليساها او را لعن و موسيقی اش را تحريم کردند. بنيادگرايان دنيا چه شبيه همديگرند و چه شبيه هم عمل می کنند. متعصبين و متحجرين در آمريکا بعداز اين اظهارنظر جان لنون به مراکز فروش موسيقی بيتل ها حمله کرده و صفحات موسيقی را به آتش کشيدند و راديوها پخش موسيقی آنها را ممنوع اعلام کردند و کنسرت های آنها لغو شد.
البته “فساد جوانان” و اظهار نظر در مورد مذهب همه اش دستاويزی بيش نبودند. آنچه که دولتها و کليسا و قشريون را به مخالفت و تحريم کارهای جان لنون واداشت نظرات صلح دوستاته ، انساندوستانه ، آزاديخواهانه و دمکراتيک وی و همچنين شورشگری او عليه وضعيت ناعادلانه موجود بود.
رابين بلاکبورن و طارق علی روزنامه نگار پاکستانی الاصل مقيم انگلستان در سال 1971 مصاحبه ای با جان لنون انجام داده بودند که اينجا فقط عباراتی کوتاه شده از آن را که منعکس کننده نظرات جان لنون ميباشند را می نويسم تا علت مخالفت قشريون، سرمايه داران و دولت ها با او را بهتر بدانيم:

 

متن کامل واهنگ تصورکن را ازلینک زیر دریافت نمایید

 

لینک


درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *