پایان نامه روانشناسی با عنوان : بررسی رابطه تيپ شخصيتی (برونگرا ـ درونگرا ) با رضايت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان ذوب آهن اصفهان

پایان نامه روانشناسی با عنوان :
بررسی رابطه تيپ شخصيتی (برونگرا ـ درونگرا ) با رضايت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان ذوب آهن اصفهان

The Studying of the relationship between personality type
extrovert or introvert and the personels occupational satisfaction and organizational foundry

چکيده ي پژوهش :
عنوان مسئله اين پژوهش :

بررسي رابطه تيپ شخصيتي (برون گرا ـ درون گرا )با رضايت شغلي و تعهد سازماني کارکنان ذوب آهن اصفهان .

اين پژوهش سه هدف اصلي را دنبال مي کند :

1ـ بررسي رابطه تيپ شخصيتي برونگرا ـ درونگرا با ميزان رضايت شغلي
2 ـ بررسي رابطه تيپ شخصيتي برونگرا ـ درونگرا با ميزان تعهد سازماني
3 ـ بررسي رابطه بين رضايت شغلي با ميزان تعهد سازماني
متغيرهاي اين پژوهش :

متغيرمستقل تيپ شخصيتي برون گرا ـ درون گرا است و متغير وابسته رضايت شغلي و تعهد سازماني مي باشد .
آزمودني ها در اين پژوهش شامل 30 نفر از کارکنان ذوب آهن اصفهان مي باشد که به روش نمونه گيري تصادفي ـ خوشه اي انتخاب شده و در آزمون شرکت کردند .جنسيت همه آزمودني ها به دليل اکثريت بودن آنها مرد انتخاب شد و پرسشنامه ها توسط پژوهشگر درميان کارکنان پخش گرديد که از پرسشنامه هايي که توزيع شد تنها 90 عدد از آنها به پژوهشگر بازگردانده شد.
نوع پژوهش از نوع پژوهش هاي توصيفي (همبستگي )است و داده ها به وسيله ي سه پرسشنامه (1)پرسشنامه شخصيتي آيزنک ، که توسط آيزنک در سال 1965 ساخته شده است .
(2)پرسشنامه رضايت شغلي (JDI)که توسط ويسوکي و کروم ابداع گرديده پرسشنامه تعهد سازماني تأليف محمد مقمي درسال 1380 ،که داراي 15 سؤال مي باشد جمع آوري شده است.
جهت تجزيه و تحليل داده ها به دست آمده از آمارتوصيفي و آمار استنباطي ( شامل آزمون همبستگي پيرسون ،آزمون تي مستقل ،تحليل واريانس يک طرفه ) استفاده شد [بدين منظور ازنرم افزار SPSS استفاده شد ].
1-con Eucius
2-Wysoki & kromm

يافته هاي پژوهش شامل :

ـ فرضيه اصلي (1)و(2):بين تيپ شخصيتي برون گرا ـ درون گرا با رضايت شغلي نظارت معني داري وجود دارد .
ـ فرضيه اصلي (3)و (4):بين تيپ شخصيتي برون گرا ـ درون گرا با تعهد سازماني تفاوت معني داري نيست .
ـ فرضيه اصلي (5):بين رضايت شغلي و تعهد سازماني رابطه معني داري وجود دارد و اين رابطه مستقيم و مثبت است .
ـ فرضيه فرعي (1):بين رضايت شغلي کارمندان به تفکيک سطح تحصيلات آنها تفاوت معني داري وجود دارد .
ـ فرضيه فرعي (2):بين تعهد سازماني کارکنان به تفکيک سطح تحصيلات آنها تفاوت معني داري وجود دارد .
ـ فرضيه فرعي (3)و (4):بين مجرد و متأهل بودن با رضايت شغلي و تعهد سازماني تفاوت معني داري وجود ندارد .
ـ فرضيه فرعي (5):بين رضايت شغلي با سن رابطه منفي و معکوس وجود دارد .
ـ فرضيه (6):بين تعهد سازماني با سن رابطه مثبت و مستقيم وجود دارد .

نتايج و کاربردها :

با توجه به اطلاعات به دست آمده ميزان رضايت شغلي درون گراها بيشتر از برون گراهاست و بين ميزان تعهد سازماني تيپ برونگرا ـ درونگرا تفاوتي وجود ندارد .اين نتايج شايد به اين خاطر باشد که درون گرا احتياج به چالش کمتري دارند و در يک مديريت آمرانه و حمايتي مي توانند بهترکارکنند که در اين کارخانه زمينه ي مناسب براي آنها فراهم است و اما نتيجه ديگراين است که رابطه ي رضايت شغلي و تعهد سازماني مثبت است بدين معني که هرچه يکي از دو متغير افزايش يابد ديگري هم افزايش مي يابد .بين رضايت شغلي و تعهد سازماني کارمندان به تفکيک تحصيلات آنها تفاوت وجود دارد .بيشترين ميزان رضايت شغلي مربوط به کارمندان با تحصيلات ليسانس و بيشترين ميزان تعهد سازماني مربوط به کارمندان با تحصيلات ديپلم است .مجرد و متأهل بودن با رضايت شغلي تعهد سازماني هيچ تفاوتي وجود ندارد و اين شرايط به خاطر شرايط يکساني است که در محيط کار براي آنها فراهم است .پس متوجه مي شويم که نوع تيپ شخصيتي و محيط کاري و نوع تحصيلات و سن افراد در رضايت شغلي و تعهد سازماني تأثيردارد و سازمان ها مي توانند براي افزايش بهره وري ، سودآوري ،کاهش غيبت از کار ، کاهش ترک کار از اين رابطه ها استفاده کنند و افراد مناسب را براي شغلها و سمت ها استخدام کنند .

عنوان

فصل اول:کليات

ـ مقدمه
ـ بيان مسئله
ـ ضرورت تحقيق
ـ اهداف وسؤالهاي تحقيق
ـ فرضيه هاي تحقيق
ـ تعاريف واژه ها و متغيرهاي تحقيق
ـ جايگاه مسئله پژوهش

مقدمه :

رشد و توسعه اقتصادي هرکشور به توليد و بهره وري عوامل توليد آن بستگي دارد که از اين ميان بهره وري عوامل انساني بسياربا اهميت مي باشد .در قرن اخيردانشمندان و صاحبنظران اموراقتصادي به اين نتيجه رسيده اند که کارايي و همچنين پويايي کاردر سازمان هاي اقتصادي و صنعتي ، بدون استفاده از عامل انساني ميسرنمي باشد .
انسان قرن حاضر که سرو کار ما با اوست براساس پيش بيني هاي معتبر ، تغييرات زيادي درزندگي و کار خود خواهد داشت ، به اين ترتيب بهتراست تا هر کس بر اساس تمايلات و خلق و خوي خود راهي را انتخاب کند تا دچار سردرگمي و تشويش خاطر نشود .به دليل شناخت ناقص و محدودمان از خود معمولاً در انتخاب رشته ي تحصيلي ،در انتخاب شغل ، در عشق و ازدواج و در حقيقت در تمام مواردي که انسان مي خواهد درباره ي موضوعي مهم در ارتباط با آينده اش اخذ تصميم کند ،دچار اشکال مي شود .روانشناسان حرفه اي به کرات با مردماني مواجه مي شوند که انتخاب نادرست انجام داده اند ، هر چند که درنظر افرادي که از خارج به موضوع نگاه مي کنند ،اشتباه بودن انتخاب کاملاً واضح و آشکار است ،اما اين اشتباه همواره به علت داشتن تصوير از خود ،يعني قصور شخص در اينکه خود را به درستي بشناسد ، تکرار شده است .(آيزينگ (1)ويلسون (2)1369).
بدون شک يکي از مباحث اصلي و بنيادي علم روانشناسي ويژگيهاي شخصيتي مي باشد .ازآنجايي که اين ويژگيها زيربناي نظام رفتاري افراد را تشکيل مي دهند ،پرداختن به اين مقوله مي تواند جنبه هاي خاصي از عملکرد افراد را در زمينه هاي مختلف روشن سازد .ازمصاديق بارز اين موضوع ، تأثير ويژگيهاي شخصيتي افراد بر کار کرد شغلي آنان مي باشد .(کريمي ، 1375).
افراد شاغل در صورتي که بتوانند با توجه به ويژگيهاي شخصيتي خويش شغلي را انتخاب کنند ،مي توانند با حسن سلوک و بردباري و بدون تحمل فشار رواني زياد به کار بپردازند و مثمرثمرباشند .نيروي انساني در صورتي مي تواند کار مفيد و مؤثرداشته باشد که داراي انگيزه مناسب ،روحيه مناسب و رضايت و تعهد بالايي باشد .رضايت شغلي و تعهد شغلي جايگاه ويژه اي را در مطالعات مديريت منابع انساني و رفتار سازماني دارا مي باشد .زيرا اين ساختار مي تواند در جهت پيش بيني رفتارهاي سازماني در آينده نظير ترک شغلي ،تأخير ، کم کاري ،غيبت و …مؤثرباشد و در نهايت بر بهره وري نيروي انساني تأثير به سزايي داشته باشد .با توجه به اينکه اولين و مهمترين جزء سيستم سازمان ، افراد انساني با شخصيت هاي مختلف خود مي باشند لذا انگيزه ها ، تواناييها ،تمايلات ،عقايد و افکار که در واقع از اجزاء مهم تشکيل دهنده ي شخصيت انسان مي باشد حدود انتظارات و توقعات افراد را نسبت به يکديگر و همچنين نسبت به سازمان تعيين مي کنند .

بيان مسأله :

تيپ هاي شخصيتي مدلي است که بدان وسيله مي توانيم شخص واقعي را ارزيابي کنيم .هرتيپ محصول تعامل خاصي بين چندين نيروي فرهنگي و شخصي مانند گروه همسالان ،عوامل ارثي و ژنتيکي ، والدين طبقه ي اجتماعي ، فرهنگ و محيط فيزيکي است .به عبارت ديگر هرتيپي ،ذخاير خاصي از نگرش ها و مهارتهايي درجهت غلبه برمشکلات و وظايف محيطي دارد .از آنجا که تيپ هاي مختلف داراي علايق صلاحيت ها و حالات مزاجي متفاوتي هستند مايل اند که خود را با افراد و موضوعات مخصوصي احاطه کنند و در جستجوي مسائلي هستند که با علايق ،صلاحيت ها و طرزتفکرشان نسبت به جهان متجانس باشد (حسينيان و يزدي ، 1376).
يکي از متداولترين طبقه بنديهايي که روانشناسان براي شخصيت به کار مي برند درونگرايي و برونگرايي مي باشد ،که براي اولين بار توسط کارل يونگ (3)به کار رفت .
درونگرايان درمقايسه برونگرايان خوددارترند و از بروز احساسات خود بيشتر جلوگيري مي کنند .همين طور شواهد نشان مي دهد که درون گرايان در يادگيري بيشتر تحت تأثير تنبيه قرار مي گيرند در حالي که برونگرايان بيشتر از پاداش تأثير مي پذيرند (پروين ، 1374).
برونگرايان در واکنش هاي زيستي خود نسبت به سر و صدا نيز از درونگرايان متفاوتند (درونگرايان به سر و صدا واکنش بيشتر نشان مي دهند )و هر کدام ، در صورتي که سر و صدا به قدر دلخواهشان باشد ،بهترين عملکرد را خواهند داشت (گين (4)، 1363).
افراد درونگرا ،به اين علت که سريعتر و بيش از حد شرطي مي شوند ،افرادي هستند همرنگ با جماعت و پايبند به قواعد و مقررات درحالي که برونگراها به استقبال خطر مي روند و به پيامدهاي آن بي اعتنا هستند چنين فردي از نظر اجتماعي آن قدرها شرطي نشده است و پايبند مقررات در حد افراد درونگرا نمي باشد (آيسنک ، 1963).
در اين پژوهش رابطه ي بين درونگرايي ـ برونگرايي را با رضايت شغلي و تعهد سازماني خواهيم سنجيد .بايد گفت :امروز رضايت شغلي درسازمان ها و ادارات از جمله موضوعات مهمي است که اغلب مديران و کارفرمايان در سراسر دنيا براي آن اهميت زيادي قائلند .اهميت موضوع آنچنان است که هر سال بيش از يکصد مقاله در ماهنامه هاي تخصصي به چاپ مي رسند ،مبني بر آنکه عامل انساني در همه حيطه ها مهم و مؤثراست مخصوصاً در گستره ي شغلي و سازمان از اهميت زيادي برخوردار است و موضوع ديگر که سنجيده خواهد شد تعهد سازماني است که طبق پژوهش به عمل آمده توسط اوردسيکلول در سال 1987 ،رابطه مثبت با خشنودي شغلي دارد .همچنين تعهد عاطفي کارمندان نسبت به سازمان منجر به افزايش عملکرد شغلي آنها مي شود و مسلماً اين امر مورد توجه سازمانها و مديران خواهد بود .دراينجا يکي از عوامل شخصيتي را که به نظر مي رسد در رضايت شغلي و تعهد سازمان مؤثر مي باشد بررسي خواهيم کرد .

ضرورت تحقيق :

رهبران سازمان ها براي نيل به هدف با چند منبع عمده رو به رو هستند : تجهيزات و ماشين آلات و ابزارهاي توليد ، پول و سرمايه و نيروي کار در سازمان ، مديران براي استفاده بهينه از اين منابع ساز و کارهاي متفاوت را به کار مي گيرند ،مثلاً درجهت حفظ و نگهداري ماشين آلات و ابزار توليد ، سيستم تعمير و نگهداري را مورد استفاده قرار مي دهند و همه سال مبالغ هنگفتي را در اين راه هزينه مي کنند .علاوه براين در پي دستيابي به آخرين اطلاعات در بخش فن آوري هستند ،ولي با آن همه تلاش و کوشش که در جهت حفظ و نگهداري ماشين آلات ،بهينه سازي و تغيير تکنولوژي به کار مي برند متأسفانه در جهت حفظ و نگهداري نيروي انساني به عنوان اصلي ترين و اساسي ترين منبع ، چندان فعال نيستند .(مهداد ، 1380).
به نظر سوسنبرگ ،زماني که افراد از کار خود راضي باشند کارآيي آنها بالا مي رود (1993).يعني زماني افراد کارايي مطلوب و اثربخش خواهند داشت که بين انتظارات و ميزان توانمنديها و قابليتهاي آنان ارتباط مناسبي باشد و در شرايط پرفشارکاري سيستم حمايت گر ،اعتبار و ارزش مناسبي چه درمحيط کار و يا سطح جامعه داشته باشد .
مسلماً رضايت شغلي دررفتار عملي کارمندان اثر به سزايي دارد و به نحو مؤثري اثرخود را در شغل فعلي ،کارا بودن ،اثربخش بودن و آمادگي جهت ارتقاء شغلي نشان مي دهد .رضايت شغلي همچنين باعث کاهش غيبت و نيز از آن جهت که سلامتي افراد به سبب هزينه بيمه و بيمارستاني به نفع سازمان مي باشد باعث افزايش بازدهي خواهد شد .
کارمند راضي شاداب و مسرت را از سازمان به محيط خانه و جامعه منتقل مي کند .بنابراين مي توان با توجه به نحوه ي بهبود پذيرش مسئوليت هاي اجتماعي و مقدارپولي که درسايه وجود رضايت شغلي به نفع جامعه خواهد شد از اين عامل دفاع کرد .
اهميت نيروي انساني درسرنوشت و توفيق ملت ها به حدي است که اگرساير منابع هم در دسترس باشد و يا به حداقل وجود داشته باشد آن جامعه مي تواند با قدرت ايمان و اراده در اندک مدتي وسايل ترقي و رفاه خود را فراهم سازد و پيشاپيش جوامعي که واجد منابع ديگرفاقد نيروي انساني لازم براي بهره برداري از آن منابع مستلزم هستند قدم بردارد .به همين صورت بايد تمهيداتي را به کار برد تا انسان را فعالانه به خدمت درآورد .
يکي ديگر از متغيرهايي که درمحيط کارمهم تلقي مي شود تعهد سازماني مي باشد .تعهد ادراک شده ي بالا به کارکنان از سوي سازمان سبب خواهد گرديد که در کارکنان انتظاري بيشترايجاد گردد که اگر آنها تلاش نمايند اهداف سازمان برآورده خواهد گرديد و به تبع آن، آنها پاداش دريافت خواهند کرد . (هوت چيسن و سوا (5)1986).همين امر سبب خواهد شد که هم اهداف سازمان برآورده شود ،هم خشنودي شغلي فرد افزايش يابد و به دنبال آن جامعه ، سازمان و افراد از مزاياي آن برخوردار خواهند شد .
نکته ي آخري که به آن اشاره مي کنيم آن است که فرد با توجه به تيپ شخصيتي اش ،شغلش را انتخاب کند .بدين معني که شغلش با شخصيتش متناسب باشد و همچنين اين افراد داراي رضايت شغلي و تعهد سازماني بالايي باشد ، به طوري که کاراحتياجات ،نيازهاي اساسي و آسايش جسمي و روحي او را تأمين کند .بديهي است که او فردي وظيفه شناس ،متکي به اصول اخلاقي و کاري خواهد بود و در نهايت صحت و کمال مطلوب ، وظيفه اش را انجام خواهد داد

اهداف تحقيق :

در شروع کار تحقيق ،قبل از هرگونه مطالعه و برآوردي بايد هدف محقق از مسئله اي که براي مطالعه انتخاب کرده است ،روشن شود .
بي هدف و ابهام موضوع تحقيق ،موجب خواهد شد در طي تحقيق و همچنين پس از آن ،نتايج رضايت بخش نبوده و محقق نداند بايد به کدام سمت و به چه جهتي گام بردارد .اين تحقيق در پي دستيابي به اهداف ذيل است :
1ـ شناخت رابطه ي تيپ شخصيتي برونگرا با ميزان رضايت شغلي
2 ـ شناخت رابطه ي تيپ شخصيتي درونگرا با رضايت شغلي
3 ـ شناخت رابطه ي تيپ شخصيتي برونگرا با تعهد سازماني
4 ـ شناخت رابطه ي تيپ شخصيتي درونگرا با ميزان تعهد سازماني
5 ـ شناخت رابطه ي رضايت شغلي با ميزان تعهد سازماني
سؤال هاي تحقيق :

1 ـ آيا بين تيپ شخصيتي برونگرا و ميزان رضايت شغلي رابطه وجود دارد ؟
2 ـ آيا بين تيپ شخصيتي درونگرا و ميزان رضايت شغلي رابطه وجود دارد ؟
3 ـ آيا بين تيپ شخصيتي برونگرا و ميزان تعهد سازماني رابطه وجود دارد ؟
4ـ آيا بين تيپ شخصيتي درونگرا و ميزان تعهد سازماني رابطه وجود دارد ؟
5-آيا بين رضايت شغلي و تعهد سازماني کارکنان رابطه وجود دارد ؟

فرضيه هاي تحقيق :

فرضيه هاي اصلي پژوهش :

1 ـ بين تيپ شخصيتي برونگرا و رضايت شغلي رابطه وجود دارد .
2 ـ بين تيپ شخصيتي درونگرا و رضايت شغلي رابطه وجود دارد .
3 ـ بين تيپ شخصيتي برونگرا و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .
4 ـ بين تيپ شخصيتي درونگرا و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .
5 ـ بين رضايت شغلي و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .

فرضيه هاي فرعي پژوهش :

1 ـ بين تحصيلات و رضايت شغلي رابطه وجود دارد .
2ـ بين تحصيلات و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .
3 ـ بين مجرد يا متأهل بودن و رضايت شغلي رابطه وجود دارد .
4 ـ بين مجرد يا متأهل بودن و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .
5 ـ بين سن و رضايت شغلي رابطه وجود دارد .
بين سن و تعهد سازماني رابطه وجود دارد .

 

 

برای مطالعه متن کامل پایان نامه به لینک زیر مراجعه فرمایید:

 

پایان نامه روانشناسی با عنوان : بررسی رابطه تيپ شخصيتی (برونگرا ـ درونگرا ) با رضايت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان ذوب آهن اصفهان


درباره نویسنده

مطالب مرتبط

6 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *