رفتن به مطلب

در مورد این گروه

چيزهايي هست ، كه نمي دانم‌. مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد. مي روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم‌. راه مي بينم در ظلمت ، من پر از فانوسم‌. من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت‌. پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج‌. پرم از سايه برگي در آب‌: چه درونم تنهاست‌.

  1. جدید ترین اتفاق های این گروه
  2. mese

    سهراب

    آنی بود، درها واشده بود برگی نه،شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود.....
  3. اسوده دلان را غم شوریده سران نباشد این طایفه را غوصه ورنج دیگران نباشد ای هم وطن اگر باری هست ببندید که این ملک اقامت گاه ما رهگذران نیست
  4. من به آمار زمين مشكوكم! آگر اين سطح، پر از آدم هاست پس چرا اينهمه دل ها تنهاست؟... بيخودي ميگويند هيچكس تنها نيست! چه كسي تنها نيست؟ همه از هم دورند... همه در جمع ولي تنهايند... من كه در ترديدم، تو چطور؟
  5. شب سردی است.و من افسرده راه دوری است وپایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم .تنها از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت. غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر.سحر نزدیک است: هر دم این بانگ برآرم از دل: وای.این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزبم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل. غم من.لیک.غمی غمناک است.
  6. Ka!SeR

    سهراب

    هر كجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره،فكر،هوا،عشق،زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت؟
  7. ممنونم از صحبتای عالیتون از نظر من خصیصه اصلیه اشعار سهراب ارتباط ناب با طبیعت وهماهنگیه اون با خلوص انسانیه من درتاریکی فکر یک بره ی روشن هستم که بیاید علف خستگیم را بچرد..... خودش رو با طبیعت یکی میبینه....وخودش رو خیلیی جست وجو میکنه واز درونش به موجودیت خالقش میرسه.... در خودش غرق میشه وپیدا میکنه خودش رو... :icon_gol:
  8. nazfar

    یادت گرامی

    از اشعار چاپ نشده سهراب دانه در این خاک بی نم، شورِ روییدن ندارد ابر این صحرا مگر آهنگ باریدن ندارد یک نفس سرمست بودن نمی خواهم که این گل زیرِ رنگ آلوده ی زهر است و بوییدن ندارد آب و رنگِ این چمن، از اشک پیدا آمد و خون در بساطی این چنین، ای غنچه خندیدن ندارد با نسیمِ غم دمد هر سبزه در صحرای عالم هر طرف ای چشمِ بی آرام گر دیدن ندارد چند زیر آسمان آواز تنهایی برآری در دلِ گنبد، صدا جز نقشِ پیچیدن ندارد در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدم پرده ای در این نگارستانِ غم دیدن ندارد.
  9. از ايستگاه خلوت كاشان غروب و غربت نمناك جمعه را آرام با خويش مي برد. ماه دلگير و دل تلخ كوير ، زير آوار غبار تن پوسيده ي سهراب دريغ نوشته: فواد نظیری
  10. مرسی خیلی دیر اومدم اینجا اما خوب... من کتابای شعر بیشتر خوندم اما یه کتاب هست که خیلی دوسش دارم میبینم اسمش چی بود میذارم اینجا هم بازم میسی
  11. ممنون نازنين جان چقدر سايت خوبي بود منم خيلي دوستش داشتم :dancegirl2::aghosh: جا داره اينجا به معرفي چندتا كتاب هم بپردازيم . براي شروع من كتاب :‌ چه كسي بود صدا زد سهراب ؛ نوشته خانوم پروين قائم مقامي و زندگي سهراب سپهري ؛‌ نوشته ي خانوم پريسا امير قاسم خاني رو توصيه مي كنم كه كتاب هاي خوبي هستند . اميدوارم لذت ببريد :w36:
  12. raha_89

    سهراب

    قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاك غریب كه در آن هیچ‌كسی نیست كه در بیشه عشق قهرمانان را بیدار كند.
  13. سالار یارمهدوی

    سهراب

    مرگ پایان کبوتر نیست،مرگ وارونه یک زنجره نیست،مرگ در ذهن اقاقی جاریست
  14. سمام سماااااااااام خوشحالم توی جمع شما ها هستم من عاشق این سایت هستم سهراب سپهری حتماً ببینیدش:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v و جاهای دیگه ای هم که سراغ دارین بذارین اینجا...
  15. شب سرودش را خواند .. نوبت پنجره هاست.....
  16. با تشکر از شما دوست عزیز اشعار سهراب علاوه بر سادگی و لطافت از نشانه و رمز هایی برخوردارند که شاعر اهداف مد نظر خود را پشت آن پنهان میکند تا مخاطب را با شعر درگیر کند و برای فهمیدن منظور شاعر میبایست مخاطب با طرز فکر و زندگی شاعر اشنا شود....سهراب معمولا خود را خیلی ساده به مردم معرفی میکند :اهل کاشانم.... اما این سادگی همراه با نشانه های بسیاریست...آب،شقایق،طبیعت،و... کلماتی کلیدی که پشت ان مفهوم ژرف و عمیق شاعر پنهان شده...:w73:
  17. سادگي و سلاست در شعر سهراب موج مي زنه ، و شايد همين خصيصه اي باشه كه سهراب رو تبديل مي كنه به سهراب و اين يادآور همون بندي از شعر "زمستان" اخوان هست كه ميگه نه از رومم نه از زنگم ، همان بي رنگ ِ بي رنگم .. و اين سادگي نه تنها در آثارش ديده ميشه ، بلكه در نحوه ي زندگي ، حتي در نوع لباس پوشيدنش هم نمايان هست ؛ و يكي از قسمت هاي دفتر " صداي پاي آب " اش كه هميشه در كنج ذهنم جاي داره ، اون قسمت هست كه مي گه : من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد. من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت . من قطاري ديدم، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت.) من قطاري ديدم، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد. و هواپيمايي، كه در آن اوج هزاران پايي خاك از شيشه آن پيدا بود انشاالله در روزهاي آينده بيشتر در مورد اشعار اين شاعر و ابعاد روانشناسي اين آثار صحبت خواهيم كرد .
  18. به عقيده ي من شعر سهراب شعري ست كه در تمام قسمت هاي اون و در تك تك كلماتش زندگي و حيات جريان داره و معتقدم شعر سهراب نمونه ي ناب ِ يك كتاب روانشناسي تجربي و عملي هست . كتابي كه در اون زندگي جريان داره ، عشق جريان داره ، كتابي كه اوج احساسات لطيف و ظرايف وجود يك شاعر رو در بر گرفته ، شايد اگر كمي از دور به موضوع نگاه كنيم ، نتونيم سهراب رو به عنوان شاعر اشعار عاشقانه قلمداد كنيم ، در حالي كه به عقيده ي من نمونه ي عاشقانه ترين اشعار شعر معاصر ايران در آثار اين هنرمند كاشاني به وفور ديده ميشه . و اين عشق چيزي فراتر از عشق دو موجود زميني و دو جنس مخالف ، عاشق و معشوقه ، است . عشق به حيات ، عشق به خود ، عشق به ديگران ؛ و همونطور كه گفتم اين عشق در تك تك كلمات اشعارش ديده ميشه ؛ نگاه كنيد به شعر "و پيامي در راه " از دفتر "صداي پاي آب" : خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد . زن زيباي جذامي را گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد . كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ ! دوره گردي خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آي شبنم ، شبنم ، شبنم ...
  19. به نام مهرباني با سلام خدمت دوستان عزيز خيلي خوشحال و سپاسگزارم از بابت ايجاد همچين گروهي توسط متين عزيز و لطف و فعاليت خوب ميلاد نازنين .
  20. به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من مهناز
  21. من سالها نماز خوانده ام .بزرگتر ها می خواندند . من هم می خواندم . در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند . روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : «نماز را روی پشت بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید » مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم .
  22. تموم شد حالا بصحبتین من اینجاش را خیلی دوست میدارم: کلی معنی داره چترها را بايد بست. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست. زير باران بايد با زن خوابيد. زير باران بايد بازي كرد. زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است. رخت ها را بكنيم: آب در يك قدمي است.
  23.  
×
×
  • جدید...