رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. Rostam18

    Rostam18

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      205

    • تعداد ارسال ها

      281


  2. نفحات

    نفحات

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      157

    • تعداد ارسال ها

      124


  3. adamak-h

    adamak-h

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      114

    • تعداد ارسال ها

      50


  4. leo.unique

    leo.unique

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      88

    • تعداد ارسال ها

      36



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان سه شنبه, 26 شهریور 1398 در همه بخش ها

  1. 5 امتیاز
    ‌ اینبار پیشنهاد هانیه جان کتاب خروس اثر ابراهیم گلستان >> نسخه ی PDF << داستان خروس کمتر از ۲۴ ساعت از زندگی دو مهندس نقشه‌بردار را نشان می‌دهد که برای مسّاحی به جزیره‌ای رفته‌اند و با جزیره‌نشینان سرمی‌کنند. خروس داستانی تمثیلی است که بر وقوع تغییرات اجتماعی دلالت می‌کند و دست به نمایاندن خرافات، نادانی و پلشتی زندگی آدم‌های داستان می‌زند. نسخهٔ کامل آن نخستین بار سال ۱۳۷۴ در انتشارات روزن درنیوجرسی و لندن و سپس در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات اختران درتهران منتشر شد. سال ۱۳۸۵، یک سال بعد از چاپ کتاب در ایران، مجوز انتشار خروس لغو و سال ۱۳۸۶ در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران فروش آن ممنوع اعلام شد. تلاش ناشر برای دریافت مجوز تجدید چاپ، ثمری نداشت. { تاریخ ثبت نقد و نظر ۱۰ ام مهرماه } @adamak-h @پارادوکس @Rostam18 @سین.دخت
  2. 5 امتیاز
    آدم اول که نامه های ابراهیم گلستان رو می خونه فکر می کنه با یک داستان یتیم و ملایم طرفه که حقش رو خوردن و جایی نداره تا بره حقشو بگیره... اما کاملا در اشتباهیم:دی از اول داستان انگار صحنه های داستان لخت و خالی هستن...همه ی صحنه ها و دیالوگا رک و صریح هستن و همین عجیبش کرده..هیچ چیز وجود نداره که واقعیت کتاب را کمی ملایم تر کنه یا چیزی رو بپیچونه...همه چیز در عین سادگی , خالی و واقعیه... نثر فوق العاده و شعر گونه ای داره که آدمو با هیجانات و داستان همراه می کنه و من همه اش فکر می کردم روی یه سکو توی خونه ی حاجی نشستم و دارم اتفاقا رو نگاه می کنم:) من واقعا کتابای ایرانی کمی خونده ام که انقدر خوب از کلمه ها استفاده کنه و آدم از خط به خطش لذت ببره... به نظرم اگر یکی بخواد داستان نویسی رو شروع کنه حتما باید چند بار کتاب خروس رو بخونه...پر از تکنیک و هوشه داستان پر از سمبل و نماده و هر کسی بعد از چند صفحه کاملا نمادین بودن اتفاقات رو متوجه می شه..این کتاب نیازی به توضیح اضافه و نقد معرفی نداره..خودش می تونه خودش رو معرفی کنه... به نظر میاد اوج داستان همون ماجرای کشتن خروسه که بهترین توصیف ها رو هم اونجا میبینیم و بعد از اون آتیش گرفتن خونه است که واقعا آدم انتظارش رو نداره.... به نظرم آخر داستان نیازی به این همه توضیح و دیالوگ نبود واقعا تمام داستان و اتفاقات خودش گویا و واضح بود و می تونست اون بخش رو جور دیگه ای بنویسه...
  3. 5 امتیاز
    به بهانه پاییز دیگه درهم گذاشتم هرکی هرچی خواست برداره :دی @BISEl @leo.unique @adamak-h @نفحات @Rostam18 یه ساعت داشتم دنبال رستم 20 می گشتم ://
  4. 4 امتیاز
    بعضی(طرز) نگاه ها گاهی واقعا جذابِ تلخ یا شیرین ..
  5. 4 امتیاز
    سلام دوستان. بریم که داشته باشیم پیشنهاد آقا میلاد (Rostam18) دانلود نسخه ی PDF رمان بامداد خمار زمان اعلام نقد و نظرمون هم پنجم آبان : } بامداد خمار یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر ایران است و به همین دلیل از ادبیات عامه‌پسند می‌باشد. این رمان با بحث‌های داغ و نقدهای بسیار روبه‌رو شد. موافقان، آن را برای مقولهٔ روابط میان زنان و مردان جوان مفید دانسته یا درس عبرتی دانستند برای جوانان بی‌تجربه. مخالفان، آن را دفاع از اصالت و شرافت طبقات بالادست جامعه و تحقیر فرودستان دانستند @پارادوکس @adamak-h @سین.دخت @Rostam18 و سایر دوستان اگر علاقمند باشن
  6. 4 امتیاز
  7. 4 امتیاز
    @leo.unique @adamak-h @پارادوکس @moham@d @onemone انشالله این کمرنگ شدن معنیش مشغله های خوب خوب باشه سرتون حسابی گرم باشه
  8. 4 امتیاز
    اولین باره که یک کاری از ابراهیم گلستان می خونم. کتاب خوبی بود. جدل ها و اتفاقات توی داستان آدم رو با خودش همراه می کرد. تصویرسازی گرفتن و کشتن خروس و وقتی خونه آتیش می گیره و بلایی که سر حاجی آوردن واضح بود. داستان روان بود، جز برخی قسمت ها که البته به نظرم بخاطر نوع نوشتار بود. در واقع یک جاهایی سبک نوشتاری قدیمی که توی داستان بود، خیلی جملات رو سخت نشون می داد. خوانش سخت می شد. لحجه های محلی و نوع گفتار اون زمان به خوبی توی داستان مشهود بود. لحجه ها و نوع گفتار محلی، و یا به طور کلی گویش در زمان قدیم، بیان کلمه های به شکل خاص داستان خروس رو تنها در کتاب های محمود دولت آبادی خونده بودم. این دومین نویسنده است که باهاش آشنا شدم. به غیر از توصیفات بصری خوب، یک جایی بود توی داستان، وقت سحر، وقتی خروس ها آواز می خوندن و راویی درحال مونولوگ بود، این قسمت به نظرم نقطه عطف داستان بود. این قسمت از داستان رو خیلی دوست داشتم. تلفیق خرافه و نمادی که خروس توی داستان داشت کاملا واضح بود. ترس مردم از آگاهی! معمولا آدم های آگاهی رو که قصد افشاگری دارن رو سرنگون می کنن :)) به طور کلی لذت بردم از خوندنش، ممنون برای معرفی :)) بخشی از کتاب: « به هیچ چیز فکر نمی کردم جز آنچه را که می دیدم. تا آنکه، دور، خروسی اذان صبح را سر داد. به یاد خروس افتادم. چیزی ست در هوا که خروس از ان خبر دارد، می داند که صبح نزدیک است یا وقت ظهر رسیده است، می خواند. بی خواندن خروس صبح می آید، با وقت همراه است. اما خروس این هنر را دارد که می داند صبح می آید، با وقت همراه است. در انزوای پرستاره پایان شب جای خروس خالی بود. گلبانگ از خانه های همسایه ها جبران غیبت او نبود، تاکید غیبت او بود. انگار این خانه خالی بود، انگار این خانه احتیاج به آواز صبحگاهی داشت».
  9. 4 امتیاز
    خب پنج شنبه شد.... نظرمو بگم.... کتاب ترجمه روونی داشت. نویسنده هم با توضیحات طولانی و فضا سازی, باعث خستگی خواننده نمیشد. توضیحات و اشارات خارج از خاطرات شین جالب بودن اما ب خود کتاب نامربوط میشدن. اما خود موضوع کتاب شبیه داستانهای تخیلی بود اما تخیل و تصور کسی نیست و معتبرِ. رشد و پرورش یک انسان بدون احساس و خالی از عواطف بشری محدود شدن تصورات ذهنی به زندگی که اسمش هم زندگی نیست من تا قبل این کتاب اطلاعات چندان زیادی درباره کره شمالی نداشتم و خوندن این کتاب باعث شد بیشتر به مفهوم ازادی و مسیر تربیتی و هنجار و ارزش فکر کنم....ب قول خود شین جسمش ازاد بود اما روح و روان هنوز اسیر بود و بنظر من وضعیتش بدتر از اسارت بود....تطابق با محیط حاضر و پیوند ب گذشته ای که داشت خیلی شرایط رو سخت کرده بود. پ ن:هرچند خوندم شین تو فیسبوکش گفته که درباره قسمتهای از کتاب اغراق کرده همونطور که درباره فرار مادرش دروغ گفته بود بهرحال کتابی بود ک بنظر من ارزش خوندن و فکر کردن رو داشت مخصوصا قسمتی که درباره جوچه و شعارهای زندگی سخت نوشته شده بود....
  10. 3 امتیاز
  11. 3 امتیاز
    من تو رفاقت تا ته خط میرمو بلانسبت،تف میکنم به هرچی نمک نشناسو بی شرفه. ابرمرد داوود اسماعیلی ایران 1353
  12. 3 امتیاز
    وقتی حرف می زنیم، بیشتر میخواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند. فریدون تنکابنی _ یادداشت*های شهر شلوغ
  13. 3 امتیاز
    پاییز که میشه درست روز اول مهر کلی خاطره و کلی آدم از لابه لای روزهای شلوغِ ذهنت نمایان میشن انگار می خوان بهت ثابت کنن که تغییر فصل ها و گذر زمان نمیتونه باعث نادیده گرفتنشون بشه دلم لک زده برای یک نهار دوستانه با گندم(زهراجونم) که مثل سال های قبل از همه چی بگیم و بگیم و آخرش بخندیم(م.مرور خاطرات روزهای خوب دانشگاه ) خوب که فکر میکنم نقش پررنگش از همان پاییز سال 91 شروع شد و هنوز با وجودش احساس آرامش می کنم.... جزء برنامه پاییز امسالم همین نهارِ که باید هماهنگ کنم.
  14. 3 امتیاز
    امروز انقدر لباس اتو کردم که زده شدم ازینکار اومدم خستگی در کنم و یادم رفته اتو رو از برق در بیارم . زیبا نیست ؟ :دی
  15. 3 امتیاز
    یک هفته-ست ماکارونی نخوردم
  16. 3 امتیاز
    حرف زدن در مورد حقیقت با یک دروغگوِ تازه به دوران رسیده ی بوگندو .. شاید سخت ترین کار دنیا باشه!
  17. 3 امتیاز
    ای بابا باور کنید قسمتی از ساقه تنومند درخت پرتقالمون خشکیده
  18. 3 امتیاز
    تلوزیون داره فیلم شیدا رو میده یاد بچگی هام افتادم چقدر سر قرآن خوندن لیلا حاتمی بالا سر پارسا پیروزفر گریه می کردم چطور تونستن با احساسات یه بچه بازی کنن
  19. 3 امتیاز
    من اینقدر گناه دارم ک دارن یه جهنم مجزا واسم میسازن رحم کنید منو قاطی بازیای کثیف نکنین
  20. 3 امتیاز
    گناه داره:)) مافیا چیه؟! ما که فقط در مورد علم و دانش و کتاب صحبت میکنیم! همین چیزایی که همه جاییه به هر حال....
  21. 3 امتیاز
    در راستای خود اعترافی هاتون! دی @leo.unique @adamak-h
  22. 3 امتیاز
    حرام است سیاست
  23. 3 امتیاز
    یادش به شر روز اول مهر کلاس اول چقدر گریه کردم چون احساس میکردم دیگه دوران خوش زندگی به پایان رسیده
  24. 3 امتیاز
    ما مردمی کارشناس در هر زمینه ای خصوصا سیاست هستیم پس نباید بهمون بد بگذره! دی + دو هفته زیاد است ، برا خود من که وقتهای خاصی رو وقت میکنم بشینم پای سیستم باز دو هفته زیاد میتونه باشه میخواین 10 روزش کنیم؟ به نظرم کم دست دست کنید لینکش رو بزارید (الکی مثلا من خیلی کتاب میخونم و حالیم است )
  25. 3 امتیاز
  26. 3 امتیاز
    پروفسور قورباغه===>کروفسور غورقابه بعدی یه خاطره از اول مهر بگه:))))
  27. 3 امتیاز
    به اینکه واقعا عجیبه والا ما اول مهر بابام در ماشینو باز می کرد میگفت بیا اینم مدرسه چهارم دبستان که دیگه خودم با اتوبوس می رفتم و میومدم:)) حالا واسه اول مهر جشن می گیرن و پدر و مادر هر دو باشنو... بس کنین این بازی کثیفو واقعا:دی
  28. 3 امتیاز
    من خودم دوست دارم دوباره بخونم ولی نمی دونم چه جور کتابی دوست دارین در این حد بگم که تا حدی سیاسیه نثرش با کتابای حالایی فرق داره:دی
  29. 3 امتیاز
    سلام مبهم مارو با نظراتت مستفیض کن لطفا . من نمیدونم چیه ولی موافقم!
  30. 3 امتیاز
    چرا اتفاقا از صبح میخوام تاپیک بزنم برای کتابی که هانیه معرفی کرد. خروسِ ابراهیم گلستان . ولی مردد بودم اینکه همه موافق باشن . @Rostam18 @سین.دخت موافقین شما ؟ خودت چی پارادوکس ؟
  31. 3 امتیاز
  32. 3 امتیاز
    زیادی روان بود! هیچ اوج و و فرودی در کتاب نیست ، من رو دنبال خودش نمیکشونه تا ببینم بعدش چی میشه! در کنار داستان اطلاعاتی میداد و نمیدونم چقدر میشه بهش اعتماد کرد البته من به راحتی به هر کتابی اعتماد میکنم(دلیلش رو نمیدونم) ولی توضیحات نفحات اینبار ی مقدار نظرم رو عوض کرد. به هر حال اغراق هم حتما داره ولی خّب بازم نتونسته جذابش کنه تنها قسمت تاثیر گذارش که دوستان هم گفتن اینکه شین هنوز اسیره وقتی هنوز زندانی با اون شرایط و اون زندانی ها وجود دارند. شاید اگه من جای شین بودم بر میگشتم تا کاری کنم وقتی هیچکس رو نداری و هیچی نیستی و .. همه ش هم رو هم اونا ازت گرفتن برمیگشتم تا اگه قراره بمیرم برا آزادی اول خودم بعد بقیه تلاش کنم و به ی دردی خورده باشم! (شایدم جو گیر شدم نمیدونم! دی) پُر بی راه هم نیست وقتی تمام کائنات دست به دست هم میدن (خر شانسی)تا شین آزاد بشه به ی کتاب نوشتن نباید خلاصه بشه! دی ولی به هر حال بک بار خوندنش بد نیست.
  33. 3 امتیاز
    دلم میخواد ب هیچی فکر نکنم اما مقابله با حمله فکرایی ک نمیدونم از کجا میان,سخته.... عزیزم امروز خیلی جمعه ای....
  34. 3 امتیاز
    تو فیسبوکش اعتراف کرده به اینکه همه با واقعیت همخوانی نداره اما ذکر نکرده چه قسمتهایی + درباره نگرانی چین ازفروپاشی کره شمالی و یکی شدن با کره جنوبی. ک هم پیمان امریکاس هست و تبدیل ب تهدید شدن و..... چیزهای زیادی دستگیر کسایی میشه ک سواد سیاسی دارن اینم باید درنظر داشت ک مصاحبه گر ممکنِ تو کل متن دست برده باشه و اصل امانت رو رعایت نکرده باشه + اما برای من خود زندگی و محدودیتهایی ک میتونه یه ادم رو ب چه شخصیتی تبدیل کنه جالب بود تا کنکاش درباره وضعیت سیاسیِ ک شرح داده بود هرچند تاثیرش روی کل داستان غیرقابل انکارِ و سیاستهای کره باعث شکل گیری داستان شده بود
  35. 3 امتیاز
    رها کردن گذشته فقط در حرف آسونه ...
  36. 3 امتیاز
    پروپاگاندا : } به جرئت میتونم بگم چیز مفیدی در این کتاب وجود نداره جز آشنایی بیشتر با متد همیشگیِ ایالات متحده برای کسب مجوز مردمی جهت سرکوب همونجور که نفر قبلی اشاره کرد دو نوع روایت کردن داشتیم . یکی روایت هایی که نقل از شخصیت ماجرا بود و نزدیک یک سوم یا یک دوم کتاب گزارش های سیاسی راوی . که یک جانبه بودن و تلاش برای ارائه ی یه تصویر بد به هر قیمت قشنگ حس میشد. تا اونجا که گاهی اغراق کردنها دست خود راوی رو ، رو میکنه در جایی از کتاب خیلی بدبینانه فعالیت های نماینده های بیمه ی کره ی شمالی رو فریبکاری و شیره مالیدن سر دولتهای اروپایی توصیف میکنه و واضح میگه فجایای طبیعی که بابتش حق بیمه دریافت میشد قابل پیگیری نبود و احتمالا حقیقت نداشته مثل سیل ها و در چند بخش جلوتر وقتی میخواد وضعیت رو در کمپ ها فلاکت بار نشون بده همون بلایای طبیعی رو راست یا دروغ از زبان شین فاجعه بار شرح داده !! - حالا اینکه چطور ابرشرکتهای بیمه دنیا انقدر راحت رودست میخورن از حکومتی که داره برای تامین کمترین مایحتاج مردمش جون میکنه چون تحت تحریم هست هم باید از نویسنده ی روزنامه واشنگتن پست پرسید : چطور ممکنه ؟! - در جایی از کتاب در باره سخاوت بی حد هم پیمان امریکا یعنی کره ی جنوبی نسبت به کره ی شمالی صحبت میشه... اینکه بطور رایگان کود شیمیایی و مایحتاج در اختیارشون میذاره ، پناهجوهاش رو اسکان میده و براشون حقوق ماهانه مقرر میکنه ! کلینیک های روانشناسی براشون دایر کرده قبل از ورود به اجتماع و ... و با وجود شرارت ها و آزار و اذیت های کره ی شمالی مثل حمله های ریز و درشت نظامی و تهدیدهاش ، کره ی جنوبی بزرگوارانه رویه ی صلح رو در قبالش انتخاب کرده از طرفی چین (غیر هم پیمان) متهم شده به استفاده از پناهجویان برای عایق کردن مرزی که با ژاپن و کره ی شمالی داره ! ضمن اینکه قوانین رو براساس منفعت دولت دو طرف دائم تغییر میدن و آزار و اذیت زیادی ایجاد میکنن برای اینها اما در عمل توی شرح حال شین میخونیم که وضعیتش برای سازگاری با جامعه توی چین اگر بهتر نبود، بد هم نبود و توی جامعه ی کره جنوبی اون پس زده شدن و آزار روانی ای که از بازخوردای مردم داشته اجازه نمیداده بتونه زندگی روالی داشته باشه . میخوام بگم یجور نویسنده خواست کره ی جنوبی رو خیرخواه و بزرگوار و حامی حقوق بشر جلوه بده و ازش چنین تصویری بسازِ ولی توی قسمتهای دیگه مشخص میشد مردم کره ی جنوبی بسیار مادی گرا و تک بعدی هستن و وضعیت حقوق بشر در کشور همسایه شون اولویتی براشون نداره. سوتی نامحسوسی بود ! توی شرح حال شین هم ازین تناقض ها کم نبود به مادرش بعنوان رقیب در بقا نگاه میکرده ، همینقدر عاری از احساسات انسانی اما موقع بیهوش شدن مادرش زیر افتاب شالیزار ، به نگهبان التماس و زاری میکرده ! ( مگه نگهبان ، معلم و شخص اول زندگیشون نبود؟ ) رفتار بد و تلخ نگهبان و معلم تعمیم داده میشه به کل اما رفتار رئوف معلم بعدی تعبیر میشه به اینکه " حتما فهمیدن شین خبر چین خوبیه " جسد سوخته ی یه زندانی روی سیم های برق و نبودن یه خبرچین خوب ، اما بیست و چهارساعت میگذره و شین فقط ۲۵ کیلومتر از اردوگاه دور شده و هیییییچ جستجویی براش نیست ؟ عجیب ! اون نگاه شدیدا بدبینانه و ذهن داستان ساز راوی بعلاوه عدم تعادل روانی که شین داشته باعث میشه نشه خیلی کتاب رو باور کرد آدم خیلی اشتراکات توی تبلیغات سوء که علیه کشور خودش میشه و توصیفات نویسنده میبینه . اینم یه دلیل که بگم کتاب برام قابل باور نبود انچنان فقط یه نکته ی جالب داشت برام . نظام طبقاتی جامعه کره ی شمالی
  37. 3 امتیاز
    و بالعکس! + خدا نکنه هیچ گدایی معتبر بشه!
  38. 3 امتیاز
    بارون,رعدو برق زمستـــونُ هوای ابری,صدای کلاغ تابـــ
  39. 3 امتیاز
    برای شب شوید باقالی پلو یا زرشک پلو ؟ هردوش با مرغ بهم میاد باور کردنی نیست ولی یکساعت میشه توی ذهنم درگیر همینم که کدومشو بپزم o_O (حالا درگیریم خیلی هم الکی نیست :)) یکی از دامادها معده ش به سردی حساسه . احتمالا بعد از شام ببندمش به چایی نبات :))) )
  40. 3 امتیاز
  41. 3 امتیاز
  42. 3 امتیاز
    تارعنکبـــوتــــ . قاصـــدکــــ http://
  43. 2 امتیاز
    امروز خوبم...عجیبه که نگرانی هام حل نشدن اما من دیگه خسته شدم از ناراحت بودن...
  44. 2 امتیاز
    بزرگ ترین تفریح من اینه که برم روی تخت وایسم یا شونه ای چیزی ادای خوانندگی در بیارم:)) حتی با همین قد و بالا:)) می تونستم الان آبرو داری کنم بگم نه...نمی دونم چرا اینجورم:)))) شاعر مورد علاقه ات کیه؟
  45. 2 امتیاز
  46. 2 امتیاز
    به من هم خیلی خوش میگذره اینروزا هر روز روی تخت بنفش راه راه
  47. 2 امتیاز
    از ظرف شستن متنفرم وقتایی که تنهام توی یه ظرف هم صبحانه میخورم، هم ناهار و هم شام فقط بخاطر اینکه ظرف نشسته جمع نشه
  48. 2 امتیاز
    به جهنم که دارم کچل میشم ! دی
  49. 2 امتیاز
    فقط اسمشون بد در رفته همون زرشک پلو هرکی ناراحته,نون ماست بخوره
  50. 2 امتیاز
    وقتی دید اونایی که خدا رو ستایش میکنن کارهایی میکنن که شیطان هم از انجام دادنشون عاجز بوده! مسافرت بیشتر کجا رفتی؟
×
×
  • جدید...