رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. BISEl

    BISEl

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      173

    • تعداد ارسال ها

      940


  2. Rostam18

    Rostam18

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      128

    • تعداد ارسال ها

      102


  3. نفحات

    نفحات

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      123

    • تعداد ارسال ها

      73


  4. سین.دخت

    سین.دخت

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      46

    • تعداد ارسال ها

      31



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان جمعه, 4 مرداد 1398 در همه بخش ها

  1. 5 امتیاز
  2. 5 امتیاز
    گنبد علویان- همدان حس فوق‌العاده عجیبی داشت :)) ثبت با گوشی
  3. 5 امتیاز
    یانور سماء آخه چرا :)) منم یکی دارم که داره گوشه اتاقم خاک میخوره ولی فکر فروختن ساز از مصادیق کفر هست برای ما :)) جزو برنامه های آینده س اگر فرصت بشه (اگر بشه ) . فعلا مقیم کوچه پس کوچه های سنتورم از تعبیر خودم پرت شدم توی نوجوانیم و شعرای سهراب :')♡ حال دوستم خراب بود و بالاخره بعد از یک ماه توی خودش بودن و بخود پیچیدن از رنجی که میبرد و میفهمیدمش ، دیشب دلشو پیشم سبک کرد . خوشحالم حالش بهتر شد. حالا کمی تازه نفس تر میره به جنگ مشکلش اما ره آورد این سنگ صبوری برام این بود که فهمیدم خیلی چیزای بظاهر معمول و عادی زندگی رو هم باید توی زرورق سکوتم بپیچم مبادا حواسم نباشه گرهی اضافه کنم به گره های دلِ نازک آدما.. باز به نسبت برخی ، زیاد چنین عادتی رو ندارم ، اما همین مقدار کم هم کاش از سرم بیفته ازش مبرا شم ... مرداد خوب شروع شد . خوب داره پیش میره . برعکس تیرماه که پر از سکون و بیهودگی بود. سیلیِ حضرت حافظ هم بی تاثیر نبود البته :') ششم مرداد ۹۸ بیچاره من که دستِ جنون است اجازه ام ...
  4. 5 امتیاز
    تا حالا شده برای خرید یه کفش، کلی فکر کنید؟ یا مثلا واسه رفتن به جایی ساعت ها دو دل باشید؟ آدمایی که برای تصمیم گیری هاشون بیش از حد فکر می کنن هیچ وجه اشتراکی با من ندارن و رک بخوام بگم، رو مخم هستن! همیشه میگفتم چرا چیزای بیخود رو کلی تو ذهنشون بزرگ می کنن و ساعت ها برای تصمیم گیری های ساده زمان میذارن! اما امروز که فکر می کردم فهمیدم شاید من خیلی همه چیو کوچیک می کنم! بحث سر کفش و جایی رفتن نیست؛ موضوع تصمیمات نسبتا جدی برای زندگیه.. وقتی تو یه موقعیت بار ها و بار ها قرار بگیری، هر چقدر هم غیر معمول باشه دیگه واست رنگ و بوی عادی بودن میگیره و حالا گرفتنِ هر تصمیمی، عادیه! تصمیم جدیدمو دوست دارم! نمیدونم، شاید ده سال، 15 سال و شاید حتی برای همیشه؛ ولی هر چی که هست دوسش دارم. آدما برای ادامه دادن به مسیرشون نیاز به «سوخت» دارن؛ نمیدونم، شاید سوختِ آدما همون امید و انگیزه هاشون باشه.. امیدوارم تو پمپ بنزین های زندگیتون کلی امید و انگیزه واسه ریختن تو باکتون داشته باشید! + گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید... نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی، بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند!
  5. 5 امتیاز
    نمایی از سقف طبقه همکف ساختمان چهل ستون-قزوین ثبت با دوربین گوشی و حیف این معماری ایرانی از دست رفته :))
  6. 5 امتیاز
    یه ویولون داشتم که همیشه کنج اتاقم بود. دیروز فروختمش :)) 9 سال تموم مونده بود کنج اتاق و به قول خواهرم تو قشنگ گردگیریش کردی :)) نمیدونم چرا قدم گذاشتن توی اون راه همیشه برام ترسناک بود!! ولی خب با فروشش سود بردم. :)) حالا ترجیح میدم یه ساز ایرانی و سبک تر رو امتحان کنم. اینکه 9 سال گذشته و هم چنان به آموزش موسیقی فکر می کنم شاید خنده دار باشه ولی خب آدمی شدم که شاید رویاهاش رو مدت های طولانی دنبال خودش می کشه، اما اخر عملیش می کنه!! 5/أمرداد/98
  7. 4 امتیاز
  8. 4 امتیاز
    وقتی ازون سمت مسخره استعفا دادم تنم میلرزید برا همین روزها، همین روزای بی سامون کارخونه که هیچگی به هیچکی نیست هیچ همکاری نیست ، یعنی ما با این همه سود دهی به چشمتون نمیایم؟ برای کوچیکترین مسائل باید صد دفعه زنگ بزنی و فک بزنی بابا ما برای شماییم ، شما برای کی!(یا ی همچین چیزی) دوست ندارم دوباره درگیر این قضایا بشم ولی این چند روز رو باید تحمل کنم تا همکار گرامی برگرده وبشینه سر جاش. جایی که قبلا جای من بود و الان کلی خوشحالم که رهاش کردم.. دلم میسوزه برا کارخونه ، حیفِ حیفـــــــ دلم هم خونه س هم اینجا و هم هر جای نگران دیگه ای.. عه که چقدر آدمای دل بزرگ خوشبخت و راحت و سرافراز و چه میدونم راحتند همه چی رو اون تو جا میدن بدون اینکه آب از آب تکون بخوره در کنار تمام آرزو ها و حسرت ها و .. واقعا بزرگترین آرزوم داشتن ی دل بزرگــــــــ بود ..
  9. 4 امتیاز
  10. 4 امتیاز
    فکر می کنم یه نفر توی مغزمه و بعضی وقتا فقط جیغ می زنه..مادرش مرده و هیچ کسی نیست که بتونه آرومش کنه..نمی فهمم چرا اس ام اسای بانکی نمیاد...کی حوصله داره بره تا بانک؟....کاش ننه زود بره خونشون..می دونم بدجنسیه اما روزی هزاربار می پرسه شوهرم مرده؟ روزی هزاربار باید دلم تنگ بشه و بگم آره مرده..خیلی وقته مرده...گاهی وقتا فکر می کنم اگه آدما قرار باشه غده ای به اسم روابط اجتماعی داشته باشن ,غده ی من احتمالا مثل نمودار سینوس شده..بعضی وقتا بالای بالاست بعضی وقتا پایین....قرصای محیا رو دادم؟ندادم؟.....دلم واسه دلمه های مادربزرگم تنگ شده....بعضی حرفا ممنوعه است...بعضی حرفا هم قشنگن اما مهمه کی بگه...برای عرفان چی بگیرم؟ کتاب؟ از جورابای گرون و رنگارنگی که می پوشه؟ امروز برم کتاب فروشی...کارت پستالم می خواد؟چی بنویسم اونوقت؟ امیدوارم توی سال جدید بلاخره آدم شی؟تولدت مبارک؟با آرزوی بهترین ها؟هر چی آرزوی خوبه مال تو؟پس تکلیف بقیه چی میشه؟! اصلا مگه آرزوهای بد دل ندارن؟! کاش آقای میم دیگه زنگ نزنه بگه برگرد سرکار....من دیگه تحمل حرفاشو ندارم..ولی اگه واقعا زنگ نزنه چی؟! یعنی تموم شه همه چی؟ به همین راحتی؟ یعنی از کتاب خوشش میاد بخرم؟دندون اسب پیش کشی بود که نمی شمردنش؟پس چیو میشمرن؟....بگم؟نه ولش کن...گاهی وقتا دلم می خواد خوب نباشم..چی میشد اگر می تونستم بدون اینکه گریم بگیره بهش بگم این رسمش نبود آقای میم؟... دلم برای کوچ تنگ شده...ولی برای دلمه بیشتر..مثل وقتایی که میگن باباتو بیشتر دوست داری یا پفکو؟ و تو ام میمونی که کدومو انتخاب کنی...از کرمی که مامانم میزنه خوشم میاد فقط روی پوست اونه که همچین بوی قشنگی داره...حالا شماره کارت کدوم بانکو بدم؟..از این که فکر میکنن من اشتباه کردم لجم گرفته....وقتی نگرانه چشماش قهوه ای تره...اما خوشحالم که الآن می خنده آبی یا صورتی؟شایدم هم آبی و هم صورتی...شایدم فقط آبی..صورتیو دوست داره ولی آبی بیشتر بهش میاد..چشماش با آبی مثل تیله میشه...همه چیز خیلی ساکته ولی تندم هست...تند پیش میره..عجیبه... مثل وقتایی که فیلمو می زنی میره جلو و صداش معلوم نیست...چه قدر آدما سریع بزرگ میشن..مگه همین دیروز نبود که داشتم انتخاب رشته می کردم؟آره همینه...یه کارت با رنگای شاد و یه نوشته مثل هرچی آرزوی خوبه مال تو....هووم..دوسش دارم...
  11. 4 امتیاز
    نمایی از سقف موزه چینی خانه شیخ صفی- اردبیل تصویر با گوشی ثبت شده
  12. 4 امتیاز
  13. 3 امتیاز
    @Rostam18 دخترا تاج سر پدران :دی @adamak-h @نفحات
  14. 3 امتیاز
  15. 3 امتیاز
  16. 3 امتیاز
  17. 3 امتیاز
  18. 3 امتیاز
  19. 3 امتیاز
  20. 3 امتیاز
  21. 3 امتیاز
    سلام روز بخیر بیست تا در یک روز . علتش اینه که گویا حجم واکنش با حجم پست یکیه و بیشتر از این باعث سنگین شدن سایت میشه : } .......... از دیشب به کلمه ی (مکار) و اون لحن و جملات و باقی جملات و کلماتی که این دو سال شنیدم و در مقابل، سکوت پر از بهت م ... درد قفسه ی سینم نمی افته . بغضم گریه هم نمیشه . بعضی زخم ها خیلی کاری هستن. ....... صنیعی سنجیده گفت . بمونم مرکز اصفهان تا قرارداد. بعد برم سرم درد میکنه برا آوارگی
  22. 3 امتیاز
    وقتی وارد بحث فلزات شدم و تقریبا کار پتروشیمی و سنتز رو کنار گذاشته بودم با انواع و اقسام مزخرفات در حوزه اکتشاف و معادن رو به رو شدم اما دو تا اکتشاف خودم داشتم و به سبک رفتار های شیمیایی منطقه هم داشتم و بهشون رسیدم که وقتی تو وزارت صنایع گفتم این بخش و لوکیشن دادم همه خندیدن و خیلی هم راحت پروانه و مجوز دادن چون از نظر اون عزیزان کلا تو آفساید بودم و خارج از رگه های نقشه و محدوده داشتم فر میخوردم ....میگفتن رگه مس مثلا دختر از ارومیه میاد و از مرکزی رد میشه و ............یهو از اوشکول آباد شرق میزنه بیرون و از کشور خارج میشه یا رگه فلان و........بعد ما یهو رفتیم یک جای پرتو گفتیم میخوام برم پایین ، تا هم میگفتم سلام میگفتن ژئوفیزیک ....میخواستم با اون پوشه بزنم تو سرشون ولی آخر محدوده ها رو گرفتم و هر مزخرفی هم دستم اومد نوشتم ....هیچوقت هم کارشناش صنایع نیومد و همینجوری هم مثل قیف و مخروطی حفاری میکردم و کلا هم کاری باهام نداشتن میگفتن این دیوونس ...ولی تو 30 متری به اصل جنس رسیدم و الان خیلی تلاش میکنن از دستم این معدن رو در بیارن .... اولین چیزی که در دنیای فلزات کشف کردم یک معدن گالن بود در حد بنز ....سرب و نقره وحشتناک و اگر هلدینگ نمیشدیم تا الان هم معدنو گرفته بودن هم دهنمون رو سرویس میکردن از معدن هم فیلم میذارم و توش نفس کشیدن واقعا سخته بیست کیلومتری جنوب شرق تهران و بیخ گوش .... این معدن نه آنالیز رسمی داره نه هیچی و همینجوری الکی الکی از دستمون در رفت :=))
  23. 3 امتیاز
    چند سال پیش وقتی طی یک آزمایش و شوخی با گاز هیدروژن دچار حادثه شدم و ...ترکیدم رفت .....هفت هشت سال پیش و دورانی که کلم بوی قرمه سبزی میداد ...
  24. 3 امتیاز
    چقدر اوضاع اقتصادی بده نمیشه اینطوری ادامه داد
  25. 3 امتیاز
  26. 3 امتیاز
    وقنی یه عالمه وسیله دستته یکی اسانسورو برات نگه داره:)
  27. 3 امتیاز
    همیشه فکر می کردم کار کردن تو خونه از گزینه های خوب باشه برام بعدش حس کردم چه شانسی الان نمیدونم اصلا چی واسم خوبه!! + هوا یهو پاییز شد
  28. 3 امتیاز
  29. 3 امتیاز
  30. 3 امتیاز
  31. 3 امتیاز
  32. 3 امتیاز
    فــردا تعطیلــم برای خودمم تو حال خودمم صـــدای هیچکس رو نمیشنــوم تلفــن زنگــ نمیخوره کسی بام کاری نداره مممم... حــسش مزه قهوه لایتـــ میده پ ن : امروز خوبـــ بود Thank God
  33. 3 امتیاز
  34. 3 امتیاز
    نمیفمم چرا هر کاری رو ی جا نوشتـــه لطفا انجام ندهید انجام میدن !!! یا مثلا ی تابلو نوشتـــ ایکس لآرژ که خیلی دونستن مضمونش مهمه ی جا میذاری و هیچکـــس نمیخونه بعــد چپ و راست سوالی رو میپرســن که جوابش تو اون تابلو نوشتـــ هستــــ !! هر موجودیتی در اصالت خودش جذابه, اصالتت رو نفروش! . پ ن:کوچ کردی اون همه لذت و ارامش رو گذاشتی کنار اومدی یجای لبریز از خستگی و ضعف اعصاب و همه قوانین و فرهنگ اون مجموعه رو زیر رو کردی ..لگدشم میکنی میری ؟؟ خواهشــآ یکم مطالعه کن و اطلاعاتت رو ببر بالا..فرهنگ پیشکش. .پ ن: استثنـــآ همیشـــه هستــــ ! چه بســــآ اصالت نشینـــانی متعفــــن !
  35. 3 امتیاز
    آیا وقت آن نرسیده است که برای خویشتن آواتار بگذاری؟ @hamed_222
  36. 3 امتیاز
    :)) خب چی میگفتم در جواب لئو . مسئله ایه که برام پیش اومده : } از همین نکته گرفتناش :)) حامد از آرامشی که داره
  37. 3 امتیاز
  38. 3 امتیاز
    واس هـــر چی ی جواب داره , پرروئه
  39. 3 امتیاز
    اون قسمتی از زندگی از زشتیاش محسوب میشه که رنجی رو نه به خواست خودت ، نه حتی با اشتباه خودت ، بلکه با تحمیل دیگران به دوش بکشی و در این ماجرا کاملا تنها باشی ... حالا چرا منی که همیشه دست اندازهای زندگیمو رد کردم و دم نزدم ، اینروزا اینطور لب به گلایه باز میکنم برای گرهی که در بطن اصلی زندگیم هم نبود و نیست ... نمیدونم ...شاید این گلایه ها ناشکری باشن . دیگه دلم نمیخواد حتی همین یذره هم این گوشه ی مجازی بروزی بدم درباره اینچیزا . تمرین میکنم نامرادی های ازین هولناکتر رو هم تاب بیارم و در سکوت سپاسگزار باشم که نازپروردِ تنعم نیستم ...که راه خواهم بُرد به جایی که باید توی این تنهاییِ وسیع دیگه بجز شعر جان پناه نوشتاری و گفتاری اضافه ای لازم نمیشه ... و چه زهر و تریاق توامانی هست شعر ... . . . { ذرنی و من خلقتُ وحیداً مرا با کسی که او را تنها آفریده ام واگذار مدثر_۱۱ }
  40. 3 امتیاز
    همه چیز فقط برای من مهم و جدی بود ...
  41. 3 امتیاز
  42. 3 امتیاز
    من شغل زیاد دارم و راستش دو سه سالی میشه که دیگه با اون اشتیاق کارامو دنبال نمیکنم ، بخش بزرگی از فعالیتهامو گذاشتم در اختیار دیگران و خودم فاصله گرفتم و کمتر در محیط کار میرم ، نمیدونم نه دیگه دنبال چیز جدیدی هستم و نه حوصلش رو دارم ، به نوعی به یک پوچی رسیدم تو ذهنم ....تمام فعالیت ها و کارامو جدا کردم از هم و تو هر بخش چند نفرو گذاشتم جلو ببرن در صورتی در گذشته خودم شخصا میرفتم بین زمینو آسمون آویزون میموندم و با دست خودم کارامو میکردم ، شاید البته اینکه تو خیلی از حوزه ها یهو وارد شدم اینجوری شد نمیدونم ، شاید همون ده سال پیش که اون اشتیاق رو داشتم فقط به این دلیل بود که کارم فقط یک چیز بود اما الان فقط کشاورزی نکرده بودم که اونم کردم ، فکرشم آدمو کلافه میکنه ، مهندسی شیمی و صنایع پتروشیمی اصل و بنیان کارم بود ، در کنارش خود شیمی هم به شدت درگیرش بودم و شیمیست هم بودم ، بعد یهو مکانیکو وارد شدم ، بعد تو متالوژی هم مشغول شدم ، با شرکت ابوریحان و ایران هورمون کار میکنم و دارو هم ........تو برق خیلی سنگین کار کردم و همینجوری ذهنمو سنباده زدم تا کشاورزی و شکر کم بود که اونم انجام دادم ...ببخشید طولانی شد متنم اما واقعا نمیدونم لذت میبرم یا نه چون هر دقیقه باید یک فاز داشته باشم ، صبح فاز پتروشیمی ، ظهر درگیر فلزات ، عصر درگیر تولید برقو بحث هایی که نمیشه نوشت ، شب یک کار دیگه و......... الانم که بحث اکتشاف و هلی شات زدن و معدن هم باز کردم و نمیگم کم آوردم اما احساس میکنم پیر شدم .... همون فولاد مبارکه شهر شما و خوزستان الان روی مخم هستند برای گرافیت و کک سوزنی که از پترولیوم کک بدست میاد و منم یک غلطی کردم یک بار برای تفریح سه تا الکترود ساختم دادم خوزستان تست کرد همه ریختن سرم که آقا این الکترودهای کوره های قوس یکی از بزرگترین مشکلات کشوره و تنی فلان هزار دلار قیمتشه و تحریمو این مزخرفات اینو شروع کن به ساختن ...معادن و واحدهای فرآوری هم چند تا دارم اجرا میکنم برای فلزات گرانبها و نیمه گرانبها و کلا از پتروشیمی و متانول یهو افتادم تو این چیزا .... شما چطور از شغلتون لذت میبرید ؟
  43. 3 امتیاز
    یاکریم دلم میخواد مثل قبلا هام ؛ مثل اونوقتا که هنوز یسری از آدمها رو ندیده بودم ، یجاهایی پامو نذاشته بودم خودمو غرق کنم توی درس و کتاب و شعر و هر چیزی که میشد باهاش روحم حظ ِّ پرواز ببره . دلم میخواد ازینم که هستم بیشتر غرق بشم . دیگه هیچی از دنیا نفهمم . هیچی . . . دکتر اینبار برایم نم باران بنویس دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس { ۱۱ مرداد ... جمعه }
  44. 3 امتیاز
    سلام شب به خیر اتفاقی اومدم این جا گفتم یه کم مقاله دانلود کنم به نظرمی آد جمع خوبی هست موفق و شاد باشید
  45. 3 امتیاز
  46. 3 امتیاز
  47. 2 امتیاز
    راستش از هر زاویه ای به گوسفند نگاه میکنم نمیتونم بپذیرم این بزرگوار برای خورده شدن آفریده نشده باشه .. دست بردارید . اونهارو در سیر کمال تکوینی شون راحت بذارید
  48. 2 امتیاز
    شدم:)))) کلا فکر نکنم خیلی مودب به حساب بیام:)) عهدشکن؟
  49. 2 امتیاز
    دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد...!؟
  50. 2 امتیاز
    کودکان توانایی تفکر انتزاعی دارند طبق نظریه‌ی معروف ژان پیاژه درباره رشد شناختی، اکثر کودکان تا سن 11 سالگی توانایی تفکر فلسفی را ندارند، به این دلیل تا پیش از این سن، توانایی "تفکر برای تفکر" یعنی آن نوع فراتفکر که مشخصه ی تفکر فلسفی است در آن‌ها ایجاد نشده است. این سطح عملیات صوری (یا به عبارت دیگر تفکر انتزاعی) در رشد شناختی شامل استدلال قیاسی درباره‌ی روابط می شود: مثلا «رابطه ی دوچرخه با فرمان مانند رابطه کشتی با سکان است» و مکانیسم هدایت نیز «رابطه ی شباهت» بین این دو را نشان می دهد. با وجود این، تحقیقات گسترده در حوزه روانشناسی نشان می دهد ژان پیازه توانایی های شناختی کودکان را بسیار دست کم گرفته است. گرت متیوز، که یک فیلسوف است، حتی اعتقاد دارد که پیاژه تفکر فلسفی کودکانی را که تحت مطالعه قرار داده، نادیده گرفته است. متیوز مثال های جالبی از معضلات فلسفی کودکان کم سن و سال ارائه داده است. مثلا تیم (حدودا شش ساله) در حالی که دارد ظرف مربا را لیس می زند از پدرش می پرسد: بابا، از کجا بفهمیم که هرچیزی که وجود دارد خواب یا رویا نیست؟ جوردن (پنج ساله)، وقتی می خواهد بخوابد، می پرسد: اگر ساعت هشت بخوابم و ساعت هفت بیدار شوم، از کجا بفهمم که عقربه کوچک ساعت فقط یک بار دور زده است؟ مجبورم تمام شب را بیدار بمانم و به ساعت نگاه کنم؟ اگر حتی یک مدت هم به ساعت نگاه نکنم، از کجا معلوم که عقربه ساعت دوبار دور نزند؟ فبک یا p4c فبك به عنوان سرواژه (فلسفه براي كودكان) كه برخي عنوان دقيق‌تر آن را (فكر پروري براي كودكان) مي‌دانند به مشكل متیو لیپمن(1922-2010) فیلسوف آمریکایی در سر كلاس تدريس فلسفه به دانشجويان باز مي‌گردد. جايي كه او متوجه شد ديگر براي اينكه دانشجويانش نحوه تفكر استدلالي و خلاقانه و داوري عقلاني را ياد بگيرند زمان مناسبي نيست و آنها مي‌بايست از دوران كودكي و نوجواني چنين مهارتي را بياموزند. ليپمن كه دکترای فلسفه خودرا در سال ۱۹۵۴ از گروه فلسفه دانشگاه کلمبیا گرفت. هجده سال در همین دانشگاه، فلسفه تدریس می‌کرد و بعد تر براي پروراندن ايده خود به دانشگاه دولتی مونتکلیر رفت و در سال ۱۹۷۴ مؤسسه IAPC را با عنوان مؤسسه بسط و ترویج فلسفه برای کودکان تأسیس کرد. برنامه او یعنی «فلسفه برای کودکان» جایزه سال ۲۰۰۱ انجمن فلسفی آمریکا را به خود اختصاص داد. برنامه فلسفه براي كودكان تلاشي است براي اينكه کودکان و نوجوانان برنامه‌ای منظم برای آموزش تفکر عمیق فلسفی داشته باشند تا قدرتِ استدلال، داوری و تشخيص عقلاني در آنها پرورش پيدا كند. تفکر نقادانه، تفکر خلاقانه و تفکر مراقبتی سه سر فصل عمده مهارتي مورد نظر در اين برنامه است. در اين برنامه بر اساس تشكيل كارگاه هاي آموزشي كه توام با بازي و قصه گويي است بچه‌ها یاد می‌گیرند که از قدرت ذهنشان استفاده و تبادل نظر کنند و سر یک موضوع به توافق برسند. همچنين با تقويت اعتماد به نفسشان آنها یاد می‌گیرند که از مشورت دیگران فرار نکنند، انتقادپذیر باشند و هیچ حرفی را بدون دلیل و فکر قبول و یا رد نکنند.در ضمن آنها متوجه مي شوند كه براي داشتن يك رابطه موثر خوب گوش کردن را یاد بگيرند. از نظر كارشناسان فبك، بچه‌ها بعد از گذراندن این کلاس‌ها دیگر از ترسی از حرف زدن نخواهند داشت و از مورد قضاوت قرار گرفتن ناراحت نمی‌شوند. آنها در طول این کلاس‌ها یاد می‌گیرند که خودشان را در جایگاه طرف مقابل قرار دهند تا حرف‌های بقیه را بهتر متوجه بشوند و بتوانند موضوعات را بهتر طبقه بندی‌کنند و مسائل را به شیوه درست بیان و منطقی‌تر فکر کنند. منابع: -پریچارد، مایکل (1391). جستار: فلسفه برای کودکان. مترجم: امیری، مصطفی، نشریه کتاب ماه فلسفه، شماره 62. - همشهری آنلاین
×
×
  • جدید...