رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. Mohammad Aref

    Mohammad Aref

    مدیر ارشد


    • امتیاز

      8

    • تعداد ارسال ها

      33,502


  2. fanous

    fanous

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      8

    • تعداد ارسال ها

      1,793


  3. RezaMTJAME

    RezaMTJAME

    مدیر بازنشسته


    • امتیاز

      8

    • تعداد ارسال ها

      1,295


  4. baybak

    baybak

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      7

    • تعداد ارسال ها

      1,541



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در سه شنبه, 23 شهریور 1389 در همه بخش ها

  1. 3 امتیاز
    دیدی بعضی وختا یکی خیلی بهت محبت میکنه تو درونت یه نیرو و گرمی خاصی حس می کنی ؟ و وختی این محبت کردن ادامه پیدا می کنه و یه مدت که میگذره و تو کاملا به حس محبت طرف مقابلت اطمینان پیدا می کنی دیگه کم کم حس غرور و نخوت پیدا می کنی ؟ فکر می کنی این اونه که بهت نیاز داره چون اسیر توئه نیاز داره که به تو محبت کنه . آره اینجوریاست؟ میگی نه؟ خب پس این همه بابا مامان بهت محبت می کنن برات زحمت میکشن اما توکه میدونی اونا محبتشون واقعیه پررو میشی بعضی وختا حس می کنی این اونا هستن که به محبت کردن به تو نیاز دارن و تو هیچ نیازی به اونا نداری . اذیت شون می کنی باهاشون لجبازی می کنی ناز می کنی براشون ادا درمیاری برعکس اون گفته شون عمل می کنی که چی ؟ میخوای چی رو ثابت کنی ؟ هان؟ صبر کن آره صبر کن یه روز خودت جای همون شخص محبت کننده قرار می گیری اون وخت می فهمی اون چه زجری از دست تو کشیده اما چون خیلی دوستت داشته هیچی نگفته دم نزده ما آدما عجب جونورایی هستیم اگه بهمون محبت نشه دادمون میره هوا یا نه افسرده میشیم که هیشکی دوستمون نداره هیشکی به طرفمون جذب نمیشه حس سردی می کنیم و دنیای اطرافمونو تاریک و بی روح می بینم اما اما وختی کسی پیدا میشه که محبت خالص و بی ریای خودشو تقدیم ما می کنه زودی جو گیر میشیم انگاری همون ادم دیروزی که دچار سرمازدگی وبی محبتی شده بودیم نیستیم شروع به ااذیت و آزار طرف مقابلمون می کنیم لج شو درمیاریم برعکس خواسته ها و گفته های اون عمل می کنیم تا چی تا چی چرا؟
  2. 3 امتیاز
    منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
  3. 3 امتیاز
    نمیگیرد کسی جز غم سراغ خانه ما را به زودی جغد پیدا میکند ویرانه ما را
  4. 2 امتیاز
    منم چند روز دیگه ! ها.... یادم اومد ...... میزم دانشگاه
  5. 2 امتیاز
    خودت هنوز شبه متاهلی که........ سرلشگر بسیجی رضا...... حفا.....
  6. 2 امتیاز
    من 2 برابر روزای تو یعنی تقریبا 6 ماه دیگه مزدوج میشم
  7. 2 امتیاز
    تو را ناديدين ما غم نباشد كه در كويت به از ما كم نباشد
  8. 2 امتیاز
    اين چقدر شبيه قدرت منه احتمالا يه نسبتي با هم دارن
  9. 1 امتیاز
  10. 1 امتیاز
    اگر میشد با وصل کردن موبایل به شلوار اعتبار رو شارژ کرد خیلی توپ میشد
  11. 1 امتیاز
  12. 1 امتیاز
    کار عجیبی انجام ندادم:banel_smiley_52: بازم بیا
  13. 1 امتیاز
    نمی دونم فقط امیدوارم آسیا نباشم بازم بیا
  14. 1 امتیاز
    دوست آن باشد که گیرد دست دوست درپریشان حالی و در ماندگی
  15. 1 امتیاز
    به خدا حافظی تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ، نشد
  16. 1 امتیاز
    سلام دوستای عزیزم.... گاهی با خودم فکر میکنم تا کی میشه اومد و بهتون سر زد..... نمی دونم....تا کی هستم... تا کی هستید... این که نباشید غم انگزه....ولی خوب .....یه روز هممون میمیریم........ میگن وقتی آدم میمیره همه چیزو میفهمه .... هر چیزی که نمیفهمید .... نمیدید..... نمی دونست....همه رو بهش میگن... میگن همه چیز یه روزی معلوم میشه... حالا question: اولین چیزی که تو این همه چیزی که قراره بفهمین ،میخواین بدونید چیه؟ مثلا یکی شاید میخواد بدونه بالاخره حقیقت وجود چی بود؟ یا خدا کی ازش نظر خواسته بود "میخوای بری تو دنیا "که یادش نیست؟!! یا فلانی که بهش میگفت دوست دارم راست میگفت؟؟ اگه راست میگفت نمیشه برگردم؟:imoksmiley: یکی هم شاید بخواد بدونه اسم شادمهرباز چی بود؟:4chsmu1: شما چی دوست عزیز؟:mornincoffee: .
  17. 1 امتیاز
    من زنده ام و دلم ... ت ن گ نيست ! دلم س ن گ شده است ...!
  18. 1 امتیاز
    ای جان چه حرصی میخوره من ک انتخاب کردم اما روزام همش پر شد نامردا بدجور برنامه ریزی کرده بودن
  19. 1 امتیاز
    ما آمدیم خراب بشه این یونی در پیت :brodkavelarg: رر انتخاب واحد که تا 4 بیدار بودم آخرشم رفتیم از ساعت 7 تا 2 جلوی آموزش پلاس بودیم کارمون درست نشد:brodkavelarg: این چه وضعشه آخه:brodkavelarg: اخ قلبم
  20. 1 امتیاز
    مسجد پایتخت ایتالیا؛ فضایی مدرن با معنویتی عمیق خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: مسجد رم پایتخت ایتالیا در فضایی به مساحت 30 هزار متر مربع با بهره‌گیری از معماری مدرن و ایجاد فضایی معنوی ساخته شده و گفته می‌شود بزرگترین مسجد اروپا است که ظرفیت چند هزار نمازگزار را دارد. این مسجد در منطقه آکوا آستوسا در دامنه کوهستان پاریولی شمال شهر رم واقع شده و علاوه بر مسجد مرکز فرهنگی اسلامی ایتالیا نیز محسوب می شود. مسجد بزرگ شهر رم محلی برای برگزاری مراسم و فعالیتهای دینی است و بسیاری از مراسم ازدواج، سوگواری، نشستهای تفسیر دینی ، گردهمایی ها و رویدادهای مرتبط در این مسجد برگزار می شود. پروژه معماری آن از سوی پائولو پورتوگسی، ویتوریو جییوتی و سامی موسوی اجرا شد. ساخت این مسجد بیش از 10 سال به طول انجامید. شورای شهر رم در سال 1974 این قطعه زمین را برای ساخت مسجد به مسلمانان اهدا کرد اما نخستین سنگ بنا ده سال بعد یعنی در سال 1948 با حضور ساندرو پریتینی رئیس جمهور وقت ایتالیا گذاشته شد و مراسم افتتاح آن 21 ژوئن 1995 برگزار شد. جدا از شبستان اصلی، این مسجد دربرگیرنده یک محوطه اقامه نماز با ظرفیت 150 نفر، یک بخش آموزشی که دربرگیرنده کتابخانه و کلاسهای درس است و یک سالن کنفرانس برای 400 نفر، محوطه برگزاری نمایشگاه و آپارتمانهای مسکونی برای امام مسجد و مهمانان است. فضای اطراف این مسجد که ساختمان را دربرگرفته محوطه سرسبزی است و در ساخت نمای خارجی این مسجد ترکیب طراحی مدرن و قوسهای معاصر به زیبایی بکار گرفته شده است. استفاده از نور به منظور ایجاد فضای معنوی که انگیزه تعمق و تفکر می شود، استفاده از موادی چون سنگ تراورتن برای ایجاد رنگهای رومی از جمله ویژگیهای معماری این ساختمان است. خبرگزاری مهر
  21. 1 امتیاز
    تو كي بيدي؟؟؟ نكنه خودتيييييييييييييي ؟ ميناي باباااااااااااااااا چي ميگي؟؟؟ ...همه ميدونن يه علوم تفريحاته هو يه ميناي بابا ! اين ترو بلووو گل پونه نيس؟؟؟؟ تو چرا گريه ميكني بشه ؟؟؟؟
  22. 1 امتیاز
    من هنوز این فصل رو نخوندم.شما اگر سوال خاصی منظورتونه قرار بدید.
  23. 1 امتیاز
    خب یعنی همون چند روز دیگه دیگه :ws2: شد دو تا دیگه
  24. 1 امتیاز
    داغ دلتون انگار تازه شد یا دلتون واسم سوخت؟؟؟؟
  25. 1 امتیاز
    وقتی تمام بدنم از دل تنگی درد می کند کجاست مخدر نگاهت ؟ کجاست؟
  26. 1 امتیاز
    فک نکنم دیگه سوال بی جواب بمونه هاااا..!! یعنی جواب چرا...؟!؟! رو نمیدن؟؟
  27. 1 امتیاز
    تو هم از مادرت حمایت می کنی پیشته ولی بابای من تا یه هفته با مامانم حرف نمی زنه که منم برا همین از مادرم حمایت می کنم فکر نکنم تو تا الان به این نتیجه رسیده باشی که یه بار حق با بابات بوده
  28. 1 امتیاز
  29. 1 امتیاز
    رقیب من ! تو می دانی آن نازنین یارت ــ عشق نافرجام من ــ هر نیمه شب در خواب من پرسه می زند ؟! که هر شب سر همان قرار همیشگی می آید و من از ترس خیانت از خواب می پرم ؟!
  30. 1 امتیاز
    عسل بدون راهنمایی میخوای بتشخیصیم؟؟؟ زوباش ....
  31. 1 امتیاز
  32. 1 امتیاز
    درست بود البته اسم اين فيلم محشر با بازي محشر كوين كاستنر دنياي بي نقص a perfect world هستش كه واقعا هر كي نديده بره ببينه
  33. 1 امتیاز
    آرش چرا اینقدر سوالای سخت میپرسی؟حتما تلسکوپای ایران دقیق تره:banel_smiley_4:یا ایرانی ها بلد ترن
  34. 1 امتیاز
    اینم عکس.. از ترس یاسی گذاشتم... :banel_smiley_52:خراب شده همه چیم که فیل تره نمیشه دو عکس پیدا کرد... راسی فک کنم یکم سخت باشه.. در هر صورت کمکی نمیکنمااااااااااااااااا
  35. 1 امتیاز
    باریکلا عسلک.... عکس بذااااااااااااااااااااااااار....
  36. 1 امتیاز
    آره درست میگی محسن جان... و یه سوالی که پیش میاد اینه : که چرا ما آدم ها با این که بارها و بارها تجربه های دیگرانو تو این زمینه ها میبینیم باز هم درس نمیگیریم...؟ شاید این برمیگرده به این جمله: دو چیز نهایت ندارد،کهکشان ها و حماقت انسان ها،در مورد اولی اطمینان ندارم........
  37. 1 امتیاز
    اخی کوینه که این.. ااا این فیلمو من دیدم.. نسخه هندیشم دیدم.. اسمش فک کنم زندگی بی نقص بود با بازی کوین جون کاستنر (اگه درست بود یکی عکس بذاره.. :banel_smiley_52:)
  38. 1 امتیاز
  39. 1 امتیاز
    انگار قسمت نبود این تاپیک به پایان خوشش برسه اما درمورد صحبتهای محسن عزیز کاربرد فیبر نوری برای انتقال اطلاعات هست پس از طی دوره های مختلفی که سیستمهای کنترل درصنایع بزرگ داشتند وگذر از مرحله سوئیچ وانالوگ به سیستم فیلدباس وDCS نیاز به انتقال دیتا بصورتی سریعتر احساس میشد درهمین زمینه ودرطی دوران پیشرفت سیستمهای کنترلی فیبر نوری نیز به کمک سیستمهای کنترل مدرن امده است تا هرجا به سرعت بالاتر وامنیت بیشتری نیاز داشتیم از این تجهیزات استفاده کنیم نیروگاههای حرارتی بر پایه سیکل ترمودینامیکی رانکین ایجاد شدند ما یه بویلر داریم که اب کاملا تصفیه شده وفاقد هرگونه املاح ونیز فاقد هرگونه هدایت الکتریکی رو تو اون تا دمای 540 درجه سلسیوس تخت فشاری که از فیدپمپ ها حاصل میشه ومعمولا بالای 160 بار هست میجوشونیم وبه بخار فوق اشباع تبدیل میکنیم این بخار حامل انرژی فوق العاده بالا از طریق دریچه های گاورنر وارد توربین شده وبا ازاد سازی حجم بسیار بالای انرژی ذخیره شده دربخار ودرطی برخورد با پره های توربین موجب گردادنده شدن شفت توربین میشه که پره ها روش سوار شدن این شفت از طریق کوپلینگ با شفت ژنراتور کوپل شده وبا دور گرفتن این شفت میدان مغناطیسی درداخل ژنراتور ایجاد میشه وانرژی القا شده به ترانسفورمر وشبکه منتقل میشه بخاری هم که از توربین خارج میشه برمیگرده به کندانسور تا تقطیر شده وبرای پمپاژ به فیدپمپها منتقل بشه این خلاصه ای از نیروگاههای حرارتی بود سوال اخرت رو متوجه نشدم منظورت سیکل ترکیبی هست؟
  40. 1 امتیاز
  41. 1 امتیاز
    ای جان... جیجلم قورباغه و مار کوچولو که حیوون خونگی نیستن آخه...:banel_smiley_52:
  42. 1 امتیاز
    وووووووووووای عکسای اون 3تا سگا ماله پست اول چقد شیرین بودن!!!:pichak: منم مامانم به شدت از حیوون خونگی بدش میاد چن وخ پیش داشتیم یه کاسکو می گرفتیم الا بلا نزاشت!!!
  43. 1 امتیاز
    خودش گفته: - سرطان کسی را می‌کشد که سرنوشتش را قبول ندارد، کسی که بلد نیست با آن زندگی کند و فقط زمان کمی را که باقی مانده نابود می‌کند. - بازیگری بهترین داروی جهان است. اگر احساس خوبی درباره‌اش نداشته باشید، به این خاطر که دائم به فکر چیزی مشغول می‌شوید که مال شما نیست، از بین می‌روید. ما بازیگران آدمهای خوشبختی هستیم. - داشتن یک خانه، همسر و بچه باید برای زندگی هر زنی کافی باشد. این همان چیزی است که ما با آن معنی پیدا میکنیم، مگر نه؟ اما هنوز هم معتقدم هر روز زندگی، یک روز ازدست رفته است. همان طور که فقط نیمی از من زنده است. نیم دیگر در یک کیف، فشرده و خفه شده است. - من فیملهای زیادی کار کرده‌ام که خیلی هم مهمتر بوده‌اند، اما تنها آدمی که همیشه می‌خواهند درباره‌اش صحبت کنم، بوگارت (در کازابلانکا) است. - مهم نیست که تو واقعا گریه کنی. مهم این است که تماشاگران فکر کنند تو داری گریه می‌کنی. - خودت باش. جهان، اصل را ستایش می‌کند. - در پاریس وقتی کازابلانکا به نمایش درآمد، آنها زیاد از آن استقبال نکردند. دیدگاه سیاسی‌اش را دوست نداشتند. فیلم به سرعت جمع‌آوری شد و هیچ وقت هم به تلویزیون فروخته نشد. چند وقت پیش، آن را مثل یک فیلم جدید در ۵ سینمای پاریس به نمایش درآوردند. نمایش افتتاحیه‌اش را جشن گرفتند و مردم دیوانه‌اش شدند. - من خجالتی‌ترین آدمی هستم که تا بحال وجود داشته، اما شیری درونم دارم که هیچوقت خفه نمی‌شود. - زمان کوتاه شده است؛ اما هر روزی که من با این سرطان می‌جنگم و زنده می‌مانم، برایم یک پیروزی است. - از پیری نمی‌ترسم، چون همه ما پیر می‌شویم. اگر من تنها آدم بودم، می‌ترسیدم. اما همه در یک کشتی هستیم و تمام دوستانم با من می‌آیند. همه ما به سمت پیری حرکت می‌کنیم. اینکه چند سال باقی مانده نمی‌دانیم. فقط باید قبولش کنیم. - از کارهای که کرده‌ام پشیمان نیستم. فقط از کارهایی پشیمانم که انجام نداده‌ام. - تا ۴۵ سالگی می‌توانم نقش زنان عاشق را داشته‌باشم. بعد از ۵۵ سالگی می‌توانم نقش مادربزرگ‌ها را داشته باشم. اما این ده سال میانی برای یک بازیگر زن خیلی سخت است. - یادم می‌آید که (در هالیوود) یک روز کنار استخر نشسته بودم و ناگهان اشک‌هایم روی صورتم جاری شد. چرا من آن قدر ناراحت بودم؟ من موفق شده بودم. امنیت داشتم. اما این کافی نبود. من از درون منفجر شده بودم. (بعد از اینها بود که با روبرتو روسلینی بلند شد و از هالیوود رفت تا زندگی دیگری را تجربه کند.) - (به دخترش ایزابلا روسلینی درباره بازیگری) آنرا ساده بگیر. صورتت را همینطور معمولی نگه دار، موسیقی و داستان پرش می‌کنند. - تنها راه جوان ماندن این است که به پیمودن همان راهی که دارد شما را می‌برد ادامه دهید. این کار حسابی برای من جواب داد. بعد وقتی یکی از کارهایت تمام شد، استراحت کن و از آن لذت ببر.
  44. 1 امتیاز
    درباره‌اش گفت‌اند: - او زن زنان است. منظورم این است که او دقیقا همان چیزی است که یک زن باید باشد. از آن دسته زنانی است که مردان از او وحشتی ندارند، چون خیلی گرم و مهربان است. یک کیفیت واقعی دارد. این خیلی بد است که ملکه کشوری نیست. (گلدی هاون که در اواخر دوران بازیگری برگمن با او همبازی شد.) - اگر بازیگری مثل اینگرید برگمن آنطور به شما نگاه کند که انگار شایستگی‌اش را دارید، دیگر لازم نیست خیلی بازی کنید. (همفری بوگارت، درباره نقش موفقش بعنوان عاشق برگمن در فیلم کازابلانکا) - همان دقیقه اولی که بهش نگاه کردم فهمیدم چیز خاصی دارد. او یک کیفیت فوق‌العاده از خلوص و نبوغ و شخصیت یک ستاره واقعی را داشت که خیلی نایاب بود. (دیوید اُ.سلزنیک، کسی که برگمن را در سوئد کشف و در هالیوود به یک ستاره تبدیلش کرد.) - اینگرید بیچاره به پنج تا زبان حرف می‌زند، ولی نمی‌تواند با هیچ کدامشان بازی کند (سر جان گیلگاد) بعید است بدانید: - تهیه‌کننده‌های هالیوودی تلاش کردند که او در سال ۱۹۳۹ نامش را عوض کند و نامهای مختلفی مثل اینگرید بری‌مان و اینگرید لیندستورم را پیشنهاد کردند. برگمن قبول نکرد، چون معتقد بود که او تلاشهای زیادی برای تثبیت نام واقعی خودش در اروپا انجام داده است. - یک نوع گل سرخ بعد از مردنش به نام او نام‌گذاری شده است، گل سرخی که به آن اینگرید برگمن می‌گویند. - اینگرید برگمن و شون کانری در فهرست بزرگترین بازیگران تمام دوران به انتخاب ۵۰ هزار خواننده یک مجله آلمانی در صدر جدول قرار گرفتند. - در مراسم تشییع جنازه او که در کلیسای سنت مارتین برگزار می‌شد، هیچ لحظه‌ای تاثیرگذارتر از زمانی که ویولون نوای «همچنان که زمان می‌گذرد» را نواخت، نبود. (ترانه‌ای که نشانه عشق او و همفری بوگارت در فیلم کازابلانکاست).
  45. 1 امتیاز
    همسران و فرزندان: دکتر آرون پترلیندوسترم (۵۰-۱۹۳۷، جدا شدند)، دختری به نام پیا روبرتو روسلینی (۵۷-۱۹۵۰، جدا شدند)، روبرتو اینگمار، ایزابلا و ایزوتا لارس اشمیت تهیه‌کننده تئاتر سوئدی (۷۶-۱۹۵۸، جدا شدند) جوایز اسکار اسکار بهترین بازیگر زن برای چراغ گازی و آناستازیا برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش دوم به خاطر جنایت در قطار سریع‌السیر شرق نامزد اسکار به خاطر زنگها برای که به صدا درمی‌آید، زنگهای سینت‌مری، ژاندارک و سونات پاییزی
  46. 1 امتیاز
    اینگرید برگمن بچه یتیم خجالتی سوئدی، رویای بازیگری در سر می‌پروراند. در نوجوانی درفیلم‌ها ظاهر شد و سرانجام به جایگاه ستارگی دست یافت. فیلمش اینتر متزو (۱۹۳۶) که در آن نقش پیانیستی را بازی می‌کرد که عاشق یک ویولونیست می‌شود، دیوید اُ.سلزنیکِ تهیه‌کننده را متوجه او ساخت. بسیاری از ستاره‌های خارجی از رفتن به آمریکا و تغییر نام و نشان خوشحال می‌شدند، ولی اینگرید جزو آنها نبود. وقتی سلزنیک او را به آمریکا برد تا در ورسیون هالیوودی اینتر متزو بازی کند، برگمن اصرار ورزید که رنگ طبیعی موها، ابروها و آرایشش را حفظ کند. سلزنیک در این لجاجت ارزشهای تبلیغاتی یافت و اینگرید برگمن را بعنوان یک قهرمان زن طبیعی و تروتازه به سینماروها معرفی کرد. اینتر متزو با استقبال فراوان روبرو شد. ولی دیری نگذشت که از او ایراد گرفتند که مدام در نقش یک «دختر خوب» بازی می‌کند. سلزنیک برگمن را برای مدتی بهMGM وام داد تا در دکتر جکیل و مستر هاید (۱۹۴۱) در مقابل اسپنسر تریسی و لانا ترنر ظاهر شود. برگمن سعی کرد نقش «خوب» خودش را با نقش «بد» لانا ترنر تاخت بزند. این تاخت زدن انجام شد و برگمن از این تجربه سرافراز بیرون آمد. ولی با وجود توجه خود او به تنوع نقش‌ها، بازی گرفتن از او در نقش زنهای معصوم و بیگناه ادامه پیدا کرد؛ و تمامی اینها نیز مقدار زیادی متأثر از بازیش در کازابلانکا (۱۹۴۲) در نقش همسر یک مبارز جبهه مقاومت فرانسه در دوران جنگ جهانی دوم و یک راهبه در زنگ‌های سینت‌مری (۱۹۴۵) بود. ولی هنگامی که برگمن به ایتالیا رفت و در استرومبولی (۱۹۴۹) بازی کرد و به روبرتو روسلینی کارگردان فیلم دل باخت و با او ازدواج کرد، شهرت و زندگی حرفه‌ایش برای همیشه تغییر کرد. ناگهان حتی در کنگره آمریکا از او انتقاد کردند و از محافل هالیوودی نیز کنار گذاشته شد. درست قبل از جدا شدنش از روسلینی بود که کمپانی فاکس از برگمن خواست تا در آناستازیا (۱۹۵۶) بازی کند. همان مردمی که به او پشت کرده بودند دوباره از او استقبال کردند. او با متانت و وقار و کماکان با همان خوبی و حقیقت احساسی که از او ستاره ساخته بود، به سوی نقشهای پخته‌تر رفت. وی ضمنا به تئاتر روی آورد و در کلاسیک‌های یوجین اونیل و جورج برنارد شاو بازی کرد. وقتی در سال ۱۹۷۸ سرانجام در سونات پاییزی به اینگمار برگمن پیوست، پیوند این دو بزرگ تاریخ سینما با خرسندی مورد استقبال قرارگرفت. برگمن در سالهای پایانی و در حالیکه سلامتش رو به وخامت گذاشته بود، با شجاعت در چند فیلم و سریال دیگر نیز بازی کرد. تولد: ۲۹ اوت ۱۹۱۵، استکهلم، سوئد مرگ: ۲۹ اوت ۱۹۸۲٫ لندن انگلستان، از بیماری سرطان سینه قد: ۱ متر و ۸۰
  47. 1 امتیاز
  48. 1 امتیاز
  49. 1 امتیاز
    گلی از خودتون گل من گلی جون میایم الان:gol cheshmak:
  50. 1 امتیاز
    آخ ... بيچاره ماما ... نميدانم اين روزها « مراغه » چه قيافه اي دارد ؟!... اما آن روزها ...... کريستنه بود اسم آن دختر ...اسم آن عشق نخستين « کريستنه » بود ... آخ کريستنه ! ...اگر بداني در آن روزهاي همه عشق ، آن عشق آسماي ... و در آن شبهاي همه اشک ... آن اشک هاي پنهاني ... من با آواز ويگن... با ساز ويگن .... خواننده اي که آنوقتها هيچ تصور نمي کرد حتي براي نا سزاگفتن ، کسي نام او را بخواند ... من با آواز اين بچه بزرگ که نامش ويگن است ...من چقدر به خاطر تو گريه ميکردم ... آخ ...اگر بداني اگر ميدانستي ... هيچکس نميدانست ...چز اين نيم موسوم به « کارو » ويک نيم ديگر « ويگن »... من و ويگن ننميدانم چرا از همان دوران آنسوي جواني ، اينچنين ديوانه وار همديگر را عزيز ميداشتيم ... ويگن دلش براي قلب من – قلب عاشق من – قلبي که اصلا حق نداشت در گير و دارآن فقر و فلاکت پر برکت – از سينه من به سوي سينه « کريستنه » - حرکت کند ...مي سوخت ... تبريز ! اي شاهگلي تبريز ! ... يادت هست ، چقدر آب آن استخر فريبايت را ، هم آهنگ با تک تک « نت » هايي که از گيتار ويگن پر ميگرفتند ، با اشکهاي خودم نوازش ميدادم؟!.. تو « شاهگلي » عزيز ... شايد گرفتاريهاي روزگار، آن روزگاري که من شاهد بودم ، با تو و با تبريز چکار کرد ، از يادت برده باشد .... هم ويگن را ، هم اشکهايي که منبه تو تحويل ميدادم ، به اميد آنکه اگر روزي « کريستنه » من – کريستنه نازنين من – به ديدارت آمد ، به ديدگانش که هرگز براي من اشک نريختند ، تحويل بدهي ... اما من تو را – تبريز عزيز تو را که گهواره ي آواره ي خيلي از مردان بزرگ روزگار بوده است ، تبريز تو را که در خيلي از سالها ، خيلي از دوران المبار ، خواب آرزوي هيچ کردن ايران را ، از چشم حريص قداره کشان روزگار ربوده است ...هرگز از ياد نخواهم برد..... گوش کن : اي خواننده ناشناس که روحم سپاسگزار لطفي است که دورادور با خواندن اين سرگذشت بي سرنوشت ، زير پاي قلب من ميريزي ... گوش کن ...!! گوش کن ...من هنوز آنقدر عاجز نشده ام که دروغ بگويم . اگر- خداي نکرده – روزي کسي – نفسي – هوسي ، مجبورم کند دروغ بگويم ، من – با کلي افتخار – وبدون ترديد – علي رغم فرداهاي بي پدر سه فرزندي که دارم – سينه پيش – پيشاني فراغ ...ميروم
×
×
  • جدید...