رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. *Sanaz*

    *Sanaz*

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      142

    • تعداد ارسال ها

      1,180


  2. spow

    spow

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      123

    • تعداد ارسال ها

      21,065


  3. سـارا

    سـارا

    عضو جدید


    • امتیاز

      101

    • تعداد ارسال ها

      3,729


  4. H O P E

    H O P E

    مدیر بازنشسته


    • امتیاز

      67

    • تعداد ارسال ها

      2,568



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در چهارشنبه, 17 اسفند 1390 در همه بخش ها

  1. 12 امتیاز
    بچه ها من فکر کردم جای همچین تاپکی تو تالار دکوراسیون داخلی خیلی خالیه..(سرچ کردم نبود امیدوارم اشتباه نکرده باشم) تو این تاپیک یه مجموعه از سقفهای کاذب درست می کنیم ...هر عکسی دارین حتما بزارین
  2. 8 امتیاز
    دلم عجیب گرفته! یه بغضی هست تو گلوم نمیدونم چرا.... گلومو میخارونه... کاشکه زودتر اشک بشه راحت بشم ازش.... از دستش ناراحتم....
  3. 7 امتیاز
    چقدر آهنگه خانومم تویی بارونمو دوس دارم...
  4. 7 امتیاز
    من مثل آتشفشان صبورم مثل آتشفشان صبورم مثل آتشفشان صبورم........
  5. 6 امتیاز
    این کلیپ و دانلود کنید الان به دستم رسید داغه داغه
  6. 6 امتیاز
  7. 6 امتیاز
    لخت بودن ضد ارزش نیست..نه همیشه..اما گاهی...بستگی به فلسفه ی کارت و جامعه ای که توش زندگی می کنی داره...
  8. 6 امتیاز
    بعضي وقتا يه تك بيتي هايي تو يه سري شرايط و لحظه هاي خاص زندگي برامون خيلي جلب توجه ميكنن كه حفظشون براي حتي آدمايي مثل من كه قدرت حفظ شعر ندارن ممكن ميشه. توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفار ما...!
  9. 5 امتیاز
    اما فكر كنم نقاش سلطنتي همراش بوده كه عكسشو گذاشته تو نت..
  10. 5 امتیاز
    سال 90 برای من از 89 خیلی بهتر بود اما مطمئنم که سال 91 از هردوسال خیلی بهتر خواهد بود فشارهای روحی روانی زیادی تو این سال داشتم و همینطور تجربه های جدید به نسبت گذشته این دو ماهه اخیر اینقد فشار زیاد بود که دلم میخواد هر چه زودتر 90 تموم شه چون منتظر یه سال خوبو قشنگم پست A.R-KH-A رو خوندم گفتم اینم بگم سال 89 بدترین سال زندگیم بود و به تبع اون 90 اما بهتر از 89 به خاطر همین چیزی که من یاد گرفتم این بود که مشکلات رو بهتره بخشی از زندگی بدونیم و باهاش مقابله کرد نه مانعی در برابر اهداف نمیدونم چقد این ایده ام درسته ؟ :-؟
  11. 4 امتیاز
    نام کاربری Hossein.T به A.Q.U.A تغییر یافت
  12. 4 امتیاز
    درود نه والا به اونم نميرسم خيلي نزديك شدي. پمپ داره توش و به قلب هم مربوط ميشه حالا اسمش چيه؟ من اون موقعا نبودم شايد همون بوده نه FDA سازمان غذا و داروي امريكا هست كه اين تجهيزات و همينطور دارو‌ها بايد تاييد اون رو داشته باشن تا بتونن به مصرف كلينيكي برسن در اين حد؟ نگفتم بچه‌هاي مردمو گمراه كن كه
  13. 4 امتیاز
    امشب فوق العاده سرشار از انرژی هستم... حتی برای مامان و بابا هم آهنگ گذاشتم و رقصیدیم... یه خبر خوبم از دختر عمم شنیدم و خیلی براش خوشحالم. امیدوارم این بار زندگیش سامون بگیره. امیدوارم شما هم شاد باشید
  14. 4 امتیاز
    خب یه بار به قضیه ای درسال 66 یا 67 اشاره کردم درمورد روز زن وسریال اوشین برای یک الگو چنین برخوردی اگه قرار باشه اتفاق بیفته مسلما برای برهنگی اگر طرف خودشو به دیوانگی نزنه کمترینش چهارشقه شدنشه!
  15. 4 امتیاز
    سال 90 برعکس اون چیزی که فکرشو میکردم تبدیل شد به پرتنش ترین دوره سالانه زندگی من هیچ زمانی اینقدر تحت فشار نبودم(نه اینکه بدباشه یا باعث نالم بشه نه منظورم حجم کار وفکر ومشکل ومسئله بود) اتفاقات فوق العاده زیبایی تو زندگیم افتادشاید بنوعی مهمترین اتفاق زندگیم خودت دیدی از بابت کاری پدرمو دراوردن ولی کورخوندن من بادی نیستم که به ساز این بیدا برقصم! اتفاق فوق العاده عجیب وشاید بنوعی وحشتناک برام رخ داد از برنامه ای که دوسال پیش چیدم از نظر زمانی خیلی جلو هستم واینکه یکی از خط مشی هام برای همیشه خط خورد...درسته اولویت تیترواری نبود ولی ملت مغزشون بیشتر از طریق چشمشون فعاله ولی بازم افسوسی نمیخورم چون راه بهتری برای رشد پیدا کردم دوستان تازه ای پیدا کردم وسعی کردم امسال بیشتر یاد بگیرم درکل مثل همیشه سال خوبی بود مجبوریم زندگی کنیم ودرفاصله دوجبر از ته دل خواهم خندید شادیتان ارزوست
  16. 4 امتیاز
    اگر مشغول این فکر هستید که چرا تسلیم ازدواج شدید لازم است یک بار دیگر به اول داستان برگردید. اگر همسرتان برای تان غریبه است تنها به این علت است که شما اجازه داده اید این اتفاق بیفتد پس به جای فرار کردن از زندگی زناشویی و همسرتان کاری کنید که به خاطر آورید چرا در گذشته این فرد را همسرخود میدانستید؟ ممکن است شما با شریک زندگی تان در یک خانه زندگی کنید و چندین سال با همسرتان در زیر یک سقف اوقات بگذرانید اما به ندرت همدیگر را بشناسید. در برخی از ازدواجها مردم به محض داشتن فرزند، گرفتن مسئولیتهای جدید و زیاد کاری، بزرگ شدن فرزندان و ... از هم دور می شوند و دچار روز مرگی شده و ارتباطی را که باید با هم داشته باشند ، از دست می دهند. این اختلال در ارتباط به صورت گفتگو های سطحی و سرسری و گاهی جلوگیری و پرهیز از ارتباط جنسی، فقدان پیوندهای عاطفی واقعی و نداشتن احساس همبستگی شدید و .. خود را نشان می دهد. اگر شما زن و شوهری هستید که به طرق مختلف احساس می کنید از هم بیگانه و غریبه هستید اقداماتی که در ادامه پیشنهاد می شود را انجام دهید تا ارتباطتان بهبود یابد ولی ابتدا باید بپذیرید و آگاهی پیدا کنید که مشکلی هست تا سپس برای درمانش اقدام کنید: پذیرش و فهم آیا نسبت به همسرتان دچار کج خیالی و افکار منفی و باطل شده اید؟ البته احساس بدبینی و سوظن نسبت به همسر شاید در ظاهر وقتی ابراز نشود مشکلی نداشته باشد اما شروع همین افکار باطل می تواند شیب قهقرایی به سمت مشکلات دیگر ایجاد کند. وقتی شما همسرتان را با دید منفی در ذهن تصویر سازی می کنید در حقیقت گام به گام به غریبه تر شدن از همه گام برمی دارید. پس وقتش رسیده است که جلوی این دست افکار را بگیرید و تفکرات خود را به لحاظ ذهنی ارزشیابی کنید و فورا برای تعدیل و تنظیم آنها اقدام کنید. بازبینی خود آیا موقعیتها و افراد دیگری هستند که بیش از همسرتان برایتان مهم باشند و در اولویت قرار داشته باشند؟ مثلا ایا دوستانی دارید که گردش و وقت گذرانی با انها را بر بودن در کنار همسرتان ترجیح دهید؟ اگراین طور است پس وقت ایجاد تغییر در روند زندگی تان رسیده است. اگر می خواهید شما نیز در خیل خانواده های کارآمد و خوشبخت قرار گرفته و احساس مطلوب و خوشایندی نسبت به یکدیگر داشته باید به مثابه یک خانواده خوشبخت احساسات خود را نسبت به یکدیگر و به طور کاملا آشکار و صریح ابراز کنید چگونه روابط زناشویی مان را تعمیر کنیم؟ از خودتان یک آزمون واقعی به عمل آورید و ببینید تا چه حد از ازدواج تان راضی هستید؟ آیا از اینکه این مرد یا این زن را به همسری برگزیده اید احساس آرامش می کنید یا همواره آرزو داشتید که ای کاش فرصت جبران وجود داشت؟ اگر مشغول این فکر هستید که چرا تسلیم ازدواج شدید لازم است یک بار دیگر به اول داستان برگردید. اگر همسرتان برای تان غریبه است تنها به این علت است که شما اجازه داده اید این اتفاق بیفتد پس به جای فرار کردن از زندگی زناشویی و همسرتان کاری کنید که به خاطر آورید چرا در گذشته این فرد را به همسری برگزیدید؟ هیجانات روزهای اول را به خاطر آورید. مسلما هر چه از عمر روابط می گذرد از بار هیجانی آن کاسته شده و بیشتر جنبه منطقی به خود می گیرد که البته امتیاز آن این است که این علایق منطقی از عمر و دوام بیشتری برخوردار است بر خلاف هیجانات که بسیار کم دوام و زودگذر است. همسر به خاطر داشته باشید که روزها و ایام باشکوه و درخشان همیشه بهتر از آنچه در واقعیت هستند در ذهن افراد نقش می بندند و متصور می شوند پس دنبال راهی باشید که نسبت به همسرتان احساس مطلوب و خوشایندی داشته باشید نه اینکه به دنبال یافتن این احساس مطلوب در جای دیگری باشید. اگر می خواهید شما نیز در خیل خانواده های کارآمد و خوشبخت قرار گرفته و احساس مطلوب و خوشایندی نسبت به یکدیگر داشته باید به مثابه یک خانواده خوشبخت احساسات خود را نسبت به یکدیگر و به طور کاملا آشکار و صریح ابراز کنید. قطع نظر از اینکه موقعیت و مشکل ایجاد شده سهل است یا آسان است تعهدات خود را نسبت به یکدیگر به روشنی بیان کنید. افزون بر آن در ابراز محبت کلامی و غیر کلامی و تمجید و ستایش از یکدیگر بسیار سخاوتمند باشید.در ضمن نه فقط محبت و تعهد خود را نسبت به یکدیگر ابراز کنید بلکه کمیت و کیفیت بحثها و گفتگوهایتان با یکدیگر را هم مطلوب تر کنید. یعنی ضمن حفظ حرمتهای یکدیگر، بدانید چه چیز را در چه زمانی ادا کنید و از صحبت کردن با یکدیگر در مورد موضوعهای مختلف لذت ببرید. شما در برخورد با همسرتان طوری باید رفتار کنید که به واقع از مصاحبت با یکدیگر لذت ببرید و از دوری هم رنج بکشید. از اینکه جزیی از این خانواده هستید اساس غرور کرده و همیشه درباره همسرتان با افتخار سخن بگویید. این همبستگی ارزشمند به خصوص هنگامی که خانواده با بحرانی مواجه می شود از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا در مواقع بحرانی بیش از هر زمان دیگری به کمک یکدیگر نیازمند و محتاج خواهید بود. بخش خانواده ایرانی تبیان گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
  17. 3 امتیاز
    زن بودن مثل ققنوس بودن است! هی آتش میگیری و باز نا امید نمی شوی و از خاکسترت زن متولد می شود! "روز جهانی زن مبارک"
  18. 3 امتیاز
    چقدر من امروز با عکس های جالبی از بچه روبرو میشم. :icon_pf (34):
  19. 3 امتیاز
    آبجی پیلیز هلپ می:دی میگما نظرت در مورد شماره حساب چیه؟ خوش به حالتون
  20. 3 امتیاز
    کار خیلی جالبیه و البته خیلی هم نیاز به حوصله داره. ممنون
  21. 3 امتیاز
    خوب این کابلا به دلیل ضخامت کم نیروی برشی زیادی روی بدنی ایجاد نمیکنه که باعث خسارت شدیدی بشه؟ بزرگوارید جناب مهندس
  22. 3 امتیاز
    برای کنجکاوی خوب من دوست ندارم کسی بفهمه به فلانی پیغام خصوصی دارم میدم اسمش پیغام خصوصیه دیگه یا اینکه رفتم فلان تاپیک رو بخونم البته من مشکلی ندارما..اینا که دارن ایراد میگیرن منظورشون اینه
  23. 3 امتیاز
  24. 3 امتیاز
    خیره به اندام تو ندید در نگاهت چه غمی نشسته به پیکر برهنه میشکنی هنجار ناهنجاری که قرنهاست بر این افکار خاک خورده سایه افکنده میشکنی تا بگویی “زن” که باشی هیچ نگاه هرزه ای پاره نمیکند “بکارت” روحت را حتی به بدن برهنه ...
  25. 2 امتیاز
    هرچی منتظر شدم یه آبانی بیاد تاپیک رو بزنه نزذ که نزد ... پس آبانی ها کجان؟ می خوام اینجا جمع شیم که همه بدونن متولدین آبان کم نیستن ... هر جا رفتیم یا مهر تو چشم بود یا اردیبهشت یا تیر یا مرداد ... آمار نشون میده متولدین آبان اینجا هم کم نیست ... بزنم به تخته یکی در میون یا مدیریم یا کاربرویژه ... --------------- این هم گوشه ای از ویژگی های آبانی ها : با ادب و انديشه – هنرمند و هنرشناس – سخاوتمند – مردم دوست – سخن سنج و خوش برخورد – خوش گذران – داراي روحيه مثبت – اهل معاشرت – خوش بين – داراي انديشه‎اي باز ... --------------- لیست دوستان آبانی: Setare Yosefi و----------> 3 qasem1368 و------------> 4 partow و ----------------> 5 آرتاش -------------------> 6 masoume و-------------> 7 *Polaris* و -------------> 10 دختر باران و fargol_2408 --------------> 24 ~ sOuDi ~ و -----------> 27 IT Maryam و-----------> 28 شاروک و maaref -----------------> 30
  26. 2 امتیاز
    سلام لطفا اسم منو به a.q.u.a تغییر بدین. همه با حروف بزرگ. نمدونم چرا هرکاری میکنم کوچیک نمایش میده!! البته در صورت امکان.
  27. 2 امتیاز
  28. 2 امتیاز
    آورییییییییییییییییین...:w36:
  29. 2 امتیاز
  30. 2 امتیاز
    اوهوم اولین تلاش برای ساده نویسی! فیلم رستگاری درشائوشانگ رو دیدم نمیدونم چرا هی فکر میکنم فیلمه تکراریه...حافظه بلندمدتم هم انگار داره مثل حافظه کوتاه مدتم میشه یکی اون گوشه وایساده وداد میزنه ماهی قرمز هاه یادم میفته حافظه ماهی های قرمز یک ثانیه(یا زمان کوتاهی مثل همینه) بیشتر نیست...خب وقتی فکر ادم رو با عدد احاطه کنن نتیجش این میشه که ذهن شرطی میشه ، نتیجش این میشه که ادم با افتادن یه سری اتفاقا مثل درخت از روی سیب تبدیل به نیوتن میشه وقس علیهذا(این قسمتش با فارسی ودراصل پارسی را پاس بداریم کلا اخوی تشریف داشت) دنیای نیچه وداستایوسکی دربین کسانی که اهل قلمند به نظر من از همه رعب اورتر هست چیزی که دردنیای نوشته ها وافکار اینا موج میزنه حقیقته البته حقیقت داریم تا حقیقت ولی وقتی لخت وعور تنگ غروب حقیقت بیاد دم ایوون اونم با ضرب اهنگ بندری چه شود؟ داستایوسکی نویسنده،منتقد ومبارز روسی که از هرچیزی بیشتر یک خالق دردنیای روانپزشکی وروانکاوی است وملجا فکری ادمی مثل فروید، میتونه اونقدر روی ذهنیات تو تاثیر بزاره که وقتی از دنیای اون بیرون میایی خوشحال باشی که میتونی دروغ بگی واز حقایق فرار کنی نیچه خالق ابرمرد وابرمرد ماندگار دنیای تفکر وفلسفه کسی که به تنهایی خالق پست مدرنیسم هست وپدر فکری اون طغیانی برعلیه انسانیت وشورشی بر فریب های انسانی راهی که این دو میپیمایند نمایشیست از درون ادمی، ادمی که خمیرمایه خودرا به هیچ فروخته وبا رنگ ولعاب خودرا اراسته و جنس دیگری کرده تلاش برای تغییر ورسیدن به دنیایی واقعی برخواسته از زشتی وزیبایی ها ومواجهه با حقایق نمود زیباتری درتفسیر زندگی این دوانسان شاخص دارد ولی همیشه راه اسانتری برای فریفته شدن وجود دارد انکار کن! به هرحال یاد اومد که سالها قبل این فیلم رودیدم ولی کی وکجا دیگه سوادم قد نداد! یاد اون خاطرات پروفسور دیوانه میفتم وهرهر به این افکار میخندم... پیغام زیبایی از امید وتلاش درسرتاسر فیلم موج میزنه ونمایش هراس انگیزی از طمع دیوانه وار انسانها برای افزودن وبه دست اوردن دربرابر دیدگان شماست. اه بازم نتونستم ساده بنویسم باید برم برای کلاسهای ساده نویسی گیجعلی ثبت نام کنم وشاید درطی یک یا دو دوره فشرده بتونم یه چیزایی یاد بگیرم اما برا اینکه از خوندن این مطلب دست خالی نرفته باشین واین همه سو چشماتونو برا خوندن این متن به هدر نداده باشین ادامه رو از قلم داریوش مهرجویی بخونید که ارزششو داشت وداره حکما!! روشنفکران رذل و مفتش بزرگ پیش‌گفتار این کتاب ـ نخست جهت پایان‌نامه‌ی کارشناسی رشته‌ی فلسفه‌، فلسفه‌ در ادبیاتِ دانشگاه UCLA، در سال ۱۳۴۷ به تحریر درآمد. ـ حاصل دورانی است که دنیای افسون‌زده و پرتب‌وتاب فیودور داستایوفسکی، نویسنده‌ی بزرگ قرن نوزدهم روسیه، با آن داستان‌های هیجان‌انگیز و شخصیت‌های رنگارنگِ پرشور، عاصی، فرهیخته، عاشق، شوریده، مذهبی، و با آن اندیشه‌های عمیق و والای بشردوستانه و خیرخواهانه، سخت گریبان مرا گرفته بود و شیفته و گم‌گشته‌ی خود ساخته بود. شاید برای رهایی از همین‌ها و نیز افسون‌زدایی از آن شخصیت‌های قوی و جنون‌زده بود که این نوشته به وجود آمد. برادران کارامازوف، همه می‌دانیم، یکی از بهترین کتاب‌های اوست؛ آخرین و مهم‌ترین کارش، و یکی از برجسته‌ترین آثار ادبی جهان. افسانه‌ی مفتش بزرگ را که ایوان کارامازوف برای برادر کوچک‌تر خود، آلیوشای نوکشیش، تعریف می‌کند، در واقع حکم داستان در داستان را دارد و اثری مستقل و جدا از کل کتاب است. با این حال، دربردارنده‌ی چکیده و جوهر اندیشه و جهان‌بینی داستایوفسکی است و به نوعی ـ آن نوع که در این کتاب آمده ـ حامل و حاوی همه‌ی شخصیت‌های نخبه و فرهیخته‌ی سایر رمان‌های اوست؛ شخصیت‌هایی که از آن‌ها با عنوان «روشنفکران رذل» نام برده می‌شود. چون همگی به نوعی دست به جنایت زده‌اند. همه به نوعی گرفتار تناقضی ماهوی در اندیشه و عمل خود هستند. همه بشردوستند و به خاطر عشق و محبت به او، برای کسب سعادت و نیک‌بختی اوست که دست به نابودی و کشتار ابناء بشر می‌زنند: راسکولنیکف، کیرلوف، ایوان کارامازوف، استاورگین، پیوترو رخووفسکی، شیگایلف و.... با تعریف و تشریح این افسانه برای الیوشا، ایوان در عین حال، چند و چون طغیان متافیزیکی خود نیز تعریف و تشریح می‌کند؛ طغیانی که از یک سو علیه آفریدگار و به خاطر فقدان عدالت در دستگاه آفرینش او شکل گرفته و در جهت کشتن و نابود ساختن پدر و پدران پیش می‌رود، و از سوی دیگر به طغیان دجّال یا مسیح‌کشان تاریخ می‌پردازد و ظلمی که بر مسیحِ بازآمده رفته است.... بدین‌ترتیب با برملا ساختن وجه پیش‌گویانه‌ی اندیشه‌ی داستایوفسکی، می‌بینیم که چگونه همین شخصیت‌های خیالی و افسانه‌ای او، چند دهه بعد، به طور واقعی در قامت اشخاصی چون باکونین، نشائف، یزارف، تروتسکی، لنین، و استالین تجسم می‌یابند و همراه با همتاهای مدرن خود، موسولینی، هیتلر، مائو، و... به همان وجه می‌اندیشند و همان می‌کنند که آن‌ها کردند (آدم‌کشی)؛ منتهی در مقیاسی بسیار وسیع و وحشیانه‌تر. این کتاب در واقع پاسخ ضمنی به این پرسش است که چگونه داستایوفسکی سال‌های ۱۸۷۰، توانست بدین روشنی به آینده‌ی تاریخ رسوخ کند و به پیش‌بینی توتالیتاریسم حاکم بر کشور خود که چهار پنج دهه بعد روسیه و تمام اروپا را در بر می‌گیرد، بپردازد... و چرا و چگونه است که هرچه به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم، تاریخ خوی و توحش و سبعیت بیش‌تری پیدا می‌کند و اشتیاق به خون‌ریزی و آدم‌کشی‌اش افزایش می‌یابد. دانلود پسورد : spow ایا الان نظری دارید؟
  31. 2 امتیاز
    چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنبد کبــود انتظــارت را میـکشد چــه شیــرین است طعــم چنـد کلمــه کــه میگــوید : " کجــایــی" .....؟
  32. 2 امتیاز
    اپاردی سئللر سارامی Apardi Seller Sarani در میان تپه زارهای مخملین آذربایجان در خاک فرش زردار مغان، افسانه پرشوری بوقوع پیوست که سالیان درازی به شکل فولکوریک سینه به سینه آذربایجانیان نقل گشته است. سارا (سارای) دختر پرشور و شرری بود با مژه هایی بلند و شوخ و نگاههایی نافذ و جذاب. وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد. ————————- ————————- ————————- —- آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت. با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود. عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت.این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود. خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت. وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت. در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباترو بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد. آن زمان دوره خان خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود.از این رو طبعا آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند. در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود.مسلما در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصا سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش ، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد. سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار ، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” یا همان رود ناآرام ” آرپا ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد. امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت .بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان ، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک ، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود: آرپا چایی آشدی داشدی*سئل سارانی آلدی قاشدی رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد جوت باجی نین گؤزو یاشدی*آپاردی سئللر سارانـــی چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی یک دختر با چشمهان شهلا را گئدین دئیین خان چوبانا*گلمه سین بــو ایـــــل موغانا بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا*آپاردی سئللر ســــارانی اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی یک دختر با چشمهان شهلا را آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست سارا کیمی گلین اولماز* آپاردی سئللـــــر ســــــارانی هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی یک دختر با چشمهان شهلا را ****** آپاردی سئللر سارانی یکی از اشعار فولکولور و معروف آذربایجانی است که بر اساس داستان سارای ساخته شده و از سالیان دراز به اشکال مختلف سینه به سینه نقل شده و امروزه یکی از شاهکارهای فولکلوریک آذربایجان به شمار می‏رود. داستان سارای اینطور آغاز می‏شود که در کنار رودخانه ی آرپا چایی که در نزدیکی مرز ایران و آزربایجان جاریست در یکی از دهات نزدیک آن دختری ساری تللی (گیسو طلا) و آلا گؤز (چشم شهلا) به دنیا می آید.پدر و مادرش نام این دختر را سارای که در ترکی آذری تحلیل یافته ساری آی (ماه طلایی) میباشد میگذارند.سارای داستان در طبیعت آذربایجان پرورش می یابد و دختری ماه رو میشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوپان نامزد میکنند. روزی چشم خان ده به سارا می‏افتد. خان ، پدر سارای را فرا میخواند و از او میخواهد که سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ریش سفیدی بود و به خان چوپان قول مردانه داده بود ، پیشنهاد خان ده را رد میکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تهدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ی خان دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ی وافرش به خان چوپان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ی خان ظالم داد. روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان میباشد همه از این تصمیم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت . سارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت. متن ترکی آهنگ آپاردی سئللر سارانی: گئدین دئیین خان چوبانا گلمه*سین بو ائل موغانا گلسه باتار ناحق قانا آپاردی سئللر سارانی بیر آلا گؤزلو بالانی آرپا چایی درین اولماز آخار سویو سرین اولماز سارا کیمی گلین اولماز آپاردی سئللر سارانی بیر آلا گؤزلو بالانی آرپا چایی آشدی داشدی سئل سارانی قاپدی قاچدی هر گؤره*نین گؤزو یاشدی آپاردی سئللر سارانی بیر آلا گؤزلو بالانی قالی گتیر اوتاق دوشه سارا یئری قالدی بوشا چوبان الین چیخدی بوشا آپاردی سئللر سارانی بیر آلا گؤزلو بالانی ترجمه ی فارسی آهنگ آپاردی سئللر سارانی: سیلها سارا را بردند بروید و به خان چوپان بگویید که امسال به موغان نیاید اگر بیاید به خون ناحق فرو میرود سیلها سارا را بردند یک فرزند چشم شهلا را رودخانه ی آرپا عمیق نیست آب روانش سرد نیست عروسی مانند سارا وجود ندارد سیلها سارا را بردند یک فرزند چشم شهلا را آرپا چای گذشت و طغیان کرد سیل سارا را قاپید و فرار کرد چشم هر بیننده ای اشک آلود است قالی بیاور ودر اتاق پهن کن جای سارا خالی شد دست چوپان به نیستی رسید و خالی شد سیلها سارا را بردند یک فرزند چشم شهلا را دریافت فایل اصلی: [Hidden Content] Sara.mp3
  33. 2 امتیاز
  34. 2 امتیاز
    راستش نه ! زیر دستمون چیزی نمی زاریم .در واقع کپی نمی کنیم...فقط نگاه می کنیم و می کشیم و هر کس با هر تکنیکی که دوست داره و راحت تره راندو می کنه این طرح هم من نمونه های راندو شده دیگشو دارم که با تکنیکهای دیگه راندو شده... از خطکش برای کشیدن طرح فکر نمیکنم کسی استفاده کنه اسکیس دست ازاده برای اینکه دستمون قوی بشه وگرنه مسابقه فقط بهونه ایه برای اینکه با انگیزه و دقت بیشتری کار کنیم
  35. 2 امتیاز
    قسمتی از رمان "همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها" نوشته رضا قاسمی تاریخچه ی اختراع زنِ مدرنِ ایرانی بی شباهت به تاریخچه ی اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل، کالسکه ای بود که اوّل محتوایش عوض شده بود (یعنی اسب هایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسبِ این محتوا عوض شده بود و زنِ مدرنِ ایرانی اوّل شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. (اختراع زن سنّتی هم، که بعد ها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد.) این طور بود که هر کس، به تناسبِ امکانات و ذائقه ی شخصی، از ذهنیّت زن سنّتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه ی تغییراتش، گاه، از چادر بود تا مینی ژوب. می خواست در همه ی تصمیم ها شریک باشد اما همه ی مسؤولیت ها را از مَردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد. مینی ژوب می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی شرم و رویی مردم شکایت می کرد. طالبِ شرکتِ پایاپایِ مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدّی بود اما برای داشتنِ یک نقطه نظرِ جدّی کوششی نمی کرد. از زندگی زناشوئی ناراضی بود اما نه شهامت جداشدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تأسف می خورد. بی گمان زنانی هم بودند که در یکی از دو منتهاالیهِ این طیف ایستاده بودند. اما رعنا درست وسطِ این طیف بود. شب هفدهم اقامتش و درست یک هفته پس از جدایی مان ... بگذریم، چه فایده ای دارد گفتن این حرف ها
  36. 2 امتیاز
    زندگی با کسانی که حاضرند آدم را به سوی تبعید یا مرگ روانه کنند آسان نیست، صمیمی شدن با آنها آسان نیست، عشق ورزیدن به آنها آسان نیست. شوخی/ میلان کوندرا فروغ پوریاوری
  37. 2 امتیاز
    حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است ل
  38. 1 امتیاز
    آخه منم دقیقاً در همین حیطه یعنی سیستم ها و روش ها کار کردم اما 1 سال و نیم. نه 10 سال! البته اینو بگم که این مساله میدونی واسه چیه؟ میگن 10 سال بعد تورو که 1 سال سابقه داری میگیرن اما دیگه حقوق رو میزنن 500 بعد میگی چرا میگه خوب شما اونقدر سابقه که ما میخواستیم نداری! این بلا یبار سرم اومده
  39. 1 امتیاز
    شما اگر برای انجمن می خواهید کمکی بکنید خوب خودتون دست به کار بشید چرا منتظرید که بیان ازتون دعوت کنن؟ فکر نکنم تا حالا از کسی هم دعوت شده باشه تا حالا بچه ها خودشون فعالن تو انجمن ها تا اونجایی که من میدونم هیچ حرفی هم مبنی بر اینکه کسی حق نداره فعالیت کنه جز کسایی که دعوت شدن زده نشده به نظر من یکی از دلیل هایی که تالار ها فعال نیستن همین توقعات ما آدماست
  40. 1 امتیاز
    مرسی از تاپیکت و بحث خوبت... شما چرا درس میخونید؟ من درس خوندم واسه اینکه در جامعه ایران جایگاهی داشته باشم و بتون باهاش از راه صحیحی کار گیر بیارم...اما الان میگم که اشتباه بود. واقعا دلیل این همه هزینه برای تحصیل و احداث مدرسه و دانشگاه چیه؟ فایدی این همه دانشگاه اعم از دولتی پیام نور غیر انفتاعی و ازاد و غیروو چیه؟ دلیلش همون بالای هست. چند درصد از مطالبی که تو دانشگاه میخونیم به درد ایندی کاریمون میخوره؟ شاید بتونم به جرأت بگم 20 % نهایتاً. چون اکثرش فقط یه دید به مهندس آتی میده و در عمل کاربردی نداره و یا اینکه در جایگاهی نیستیم که بتونیم اعمالش کنیم. ایا راه حلی برای نزدیکی بیش از پیش دانشگاه و بازار کار موجوده؟ خوب در این زمینه باید اول بازار کار رو درست کرد... اگر بازاری که قراره مهندسی توش اعمال نظر کنه بازار درستی باشه میتونیم کاملاً مطالب رو با صنعت تطبیق بدیم و جای اینکه یه سری مطالب حجیم و به درد نخور رو توی ذهن خودمون کنیم بیشتر روی مطالب کاربردی مانور بدیم. این سیستم نه در دانشگاه بلکه باید از اون اول درست شه.شما نگاهی به مدرسه های کشورهای دیگه بندازین... توی همین فیلم های بیگانه! دانش آموز از بودن در مدرسه لذت میبره... وقتی آزمایشگاه شیمی داره به معنای واقعی توش مغزشو به کار میندازه ... وسایل دست خودشه حتی اگر اونجارو ببره روی هوا! خوب این باعث میشه تمامی اون تفکراتش که نهفته بودن رو بتونه بروز بده و از بین اونها حتی با آزمون ها یه گزینه خوبی رو به دست بیاره ایا تجربه ای از پیوند دانشگاه و علم و کار و صنعت به خاطر دارید؟ !نفهمیدم. چه تجربه ای وقتی نیست!
  41. 1 امتیاز
    [h=2]برج معکوس مکزیک[/h] مهندسان معماری، یک برج معکوس ۶۵ طبقه را در عمق ۳۰۰ متری زیر زمین طراحی کرده اند. ایده طراحی برج معکوس در مرکز شهر مکزیکو پایتخت مکزیک برای مقابله با قوانین ساخت برج هاست. براساس قوانین پایتخت، حداکثر طبقات برج ها می بایست هشت طبقه باشد وتخریب ساختمان های قدیمی نیز ممنوع می باشد. ۱۰ طبقه از این برج معکوس برای واحدهای مسکونی، تجاری و موزه و ۳۵ طبقه هم برای واحدهای اداری اختصاص خواهد یافت. مهندس “استیبان سواریز” طراح برج معکوس گفته است که این برج شامل یک مرکز فرهنگی نیز خواهد بود. وی اضافه کرد: سطح این هرم وارونه، از شیشه ساخته خواهد شد تا ورود اشعه خورشید به داخل بخش های مختلف برج معکوس، راحت تر شود.
  42. 1 امتیاز
    من لینک دانلود کلی پیدا نکردم ولی اگه استاندارد خاصی مدنظرتونه بگین اگه داشتم براتون اپ میکنم یا اگه تونت بود براتون گیرش میارم بازم اگه لینکی پیدا کردم میزارم استانداردهای asme رو من خودم یه سریش رو دارم ولی فقط دوره سال 2009 اش نزدیک سه گیگ هست
  43. 1 امتیاز
  44. 1 امتیاز
    فقط یک مادره که همه کار برای شادی بچه ها و نوه هاش میکنه.
  45. 1 امتیاز
    البته با نتایجی که تا این لحظه دراومده، به یه نتیجه دیگه هم میشه رسید: پسرها چون بیشتر سمت مادرشون تمایل داشتن (به نسبت دخترها سمت پدرشون) در نتیجه آقایون لوس تر هستن و احتیاج به نازکشیدن بیشتری دارن! :icon_pf (34):
  46. 1 امتیاز
    درود من دو برداشت از تاپيكت داشتم: 1-معرفي اين نوع كار به دوستان به عنوان يك مسير فردي 2-ارايه ي يك راهكار براي انجمن براي تبديل شدن به يك مركز تحقيقاتي اگر مورد اول مد نظر بود كه يك بحث فردي است و هر كس خود به تنهايي مي تواند تصميم گيرنده باشد و شما در حكم معرف بسيار نكو انجام وظيفه كرديد اما اگر مورد دوم مد نظر است با امكانات فعلي (در حد دانش من نسبت به فروم ها ) اين كار سرانجام ندارد. اما اگر اين فروم تبديل شود به فضايي براي تكامل آنچه در محيط خارج از اينترنت در جريان است مي تواند مفيد باشد. اين حرف يعني چه؟ يعني يك هسته ي مركزي متعهد ,متشكل از تخصص هاي مختلف تشكيل شود و در خارج از محيط فروم دفتر و پايگاهي داشته باشند و اين فروم محلي براي جذب نيروهاي جديد و يا تبادل نظر با افرادي كه به هر دليل نمي توانند حضور مستقيم داشته باشند باشد. در آن صورت مي توان پروژه گرفت ,پروژه طرح كرد,پروژه تعريف كرد و... در واقع يك ديد نوين به شركت هاي پژوهشي شما يك شركت عام داريد با يك پايگاه اينترنتي پويا و فعال اين نظر من هست اميدوارم كه واضح بيان شده باشد شادمان باشيد
  47. 1 امتیاز
    ارزانی سریع بودن سادگی هدف( قضاوت بی طرفانه) تکرار پذیری آزمون بذر
  48. 1 امتیاز
  49. 1 امتیاز
    سلام نیازی نیست با توجه به رشته درخواستی و پایین بودن نمرات اصلی گرایش فوق باید دوباره اوونها رو در کالج یا در دانشگاه بگذرونی و با شرط گرفتن معدل مورد نظر برای ادامه تحصیل مشکلی نخواهی داشت. از طرفی قوانین جدیدی در وزارت علم و فناوری آلمان در حال تصویب هستش مبنی بر نپذیرفتن دانشجویان ایرانی که دارای مدرک دانشگاه آزاد اسلامی هستن،در حال حاضر هم با مشکلاتی روبرو هستن و برای گرفتن مجوز ادامه تحصیل در دانشگاه های تراز اول آلمان با مشکلات جدی روبرو خواهید شد از طرفی در وزارت علوم تحقیقات و فناوری نیز قوانین جدیدی برای ادامه تحصیل در کشورهای تراز اول تصویب شده که توصیه می کنم قبل از هر کاری اونهارو با دقت بخونید تا بعد از مراجعت به ایران با مشکل روبرو نشوید. توصیه می کنم همه دوستان قوانین رو مطالعه کنند.
  50. 1 امتیاز
    زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای! و در کنارش عشق است مثل یک فنجان چای! زندگی را با عشق نوش جان باید کرد....
×
×
  • جدید...