رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. moein.s

    moein.s

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      92

    • تعداد ارسال ها

      3,693


  2. Mr.101

    Mr.101

    مدیر بازنشسته


    • امتیاز

      64

    • تعداد ارسال ها

      3,313


  3. *pedram*

    *pedram*

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      63

    • تعداد ارسال ها

      2,959


  4. not found

    not found

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      62

    • تعداد ارسال ها

      3,618



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در جمعه, 5 آبان 1391 در همه بخش ها

  1. 12 امتیاز
    امشب شب عجیبی بود! ظاهرا همه چیز درست به دست هم داد تا حال من رو دگرگون کنه... اگه واقعی باشه... خیلی تلخه... خیلی...
  2. 11 امتیاز
    بعضی وقتا ساده ترین حرفا همه چیزو دگرگون می کنن ... مخصوصا حرفایی که مال دل باشن ... بیشتر از 5 ساعته که حرفشو زده ... اما هنوز که هنوزه هنگم ... الان من چی باید بگم در جواب ؟
  3. 10 امتیاز
    دوستم میخواست با دانشگاه تسویه کنه اصل مدرکشو بگیره. از منم خواست که باهاش برم. کلی بدو بدو و این اتاق اون اتاق رفتیم آخه معدل مدرکش با ریز نمراتش نمیخوند. خلاصه گفتن کارتون پیش خانم بووووووووق راه میافته. رفتیم دیدیم به به! اتاق 3تا خانم با شخصیت توشه. یکیش جلو پنجره ایستاده نرمش میکنه، یکی داره میوه میخوره، اون یکیم نیست اصن. دلم سوخت که اینا چه زجری دارن میکشن اینجا!!:5c6ipag2mnshmsf5ju3 اونی که میوه میخورد پرسید: با کی کار دارین؟ گفتیم خانم بوق! گفتش خانم بوق رفتن به امور دانشجوها رسیدگی کنن میان الآن!!! سرو وضع میزش اینو نمیگفت!!! پرونده باز، خودکار روش و کامپیوتر روشن !!!! برگشتیم بشینیم رو صندلی دیدیم خانم بوق از در روبرویی اومد بیرون!!! w.c :icon_pf (34): من و دوستم؛ اصلا نمیتونستیم جلو خندمونو بگیریم. باید تو اون وضعیت میبودین............ بگذریم که چه سوژه ای داشتیم اون روز هر اتاقی که میرفتیم و تیکه میداختیم متوجه نمیشدن من افتخار میکنم تو کشوری زندگی میکنم که هر روز به امور دانشجوهاش رسیدگی میشه:ws3:
  4. 8 امتیاز
    بعضی وقت ها هست که میخوای بنویسی ....لبریز از حس نوشتنی....میای بنویسی....مینویسی ...اما پاکش میکنی... بعد میبینی یکی دیگه حرفای پاک شده دیشب تو رو امشب 3 تا پست قبل تو نوشته....مرسی آرانوس عزیز....:icon_gol:
  5. 4 امتیاز
    کلی برای درس طراحی فنی نقشه دستی باید میکشیدیم امروز... من تو خونه نشستم از صبح همه رو کشیدم پدر چشام دراومده... دوستم رفته عروسی امشب کلی خوش گذرونده کارای فردا رو نکرده.. الان اس ام اس زده که بیا فردارو نریم... میگم بابا من همه رو کشیدم آخه از صبح جُم نخوردم از تو خونه... میگه توروخدا:w58: میگم بابا حداقل زودتر میگفتی من جون نَکَنَم ... میگه حالا نریم دیگه... گفتم تونیا خب من میرم والا
  6. 3 امتیاز
    کتاب 4 اثر از فلورانس از اسکاول شین رو باز مرور کردم
  7. 2 امتیاز
    من در مورد این قول شما یک بار دیگه خوندم و متوجه یک مساله ای شدم که لازم بود یه صحبتی بکنیم.. ================ من حس میکنم که به شدت با تعصب نظر میدی ... چون اصلا یک سری واقعیت ها رو در نظر نمیگیری مثلا همین جمله : انسان دین دار میتونه با سواد باشه و بی سواد .. همونطور که انسان بی دین هم میتونه با سواد باشه و بی سواد! دین خدا که متعالی ترین اون اسلامه چه در کتاب های مقدسش چه در روایات بزرگان دینش دائما مردم رو به یادگیری فراخونده حتما شنیدین احادیثی رو که جایگاه عالمان رو در بالاترین مرتبه های بهشت معرفی کرده بله یک بی سواد که آدم خوب باشه بهشت میره ... اما در حد درک خودش و در سطحی پایین تر شما نمیتونید با نگاه کردن به قشر پایین یک مکتب در مورد اون مکتب نظر کلی بدین اگر خواستین دین خدا رو بسنجین و سطحی بودن پیروان مکاتب الهی رو پیدا کنید به اولیای این مکاتب باید رجوع کنید و مقایسه کنید حضرت موسی ، حضرت عیسی ، حضرت محمد ... اینها باید معیار شما باشه .. نه یک بی سواد! که اون بی سواد میتونه بی دینش هم موجود باشه فک کنم یک قیدی باشه اما اون قید چیه انگار نه من میدونم نه شما
  8. 2 امتیاز
    پنجره اتاقم رو به کوچه باز میشه، یه وقتایی صدای رهگذرا میاد، یکی داره می خنده ،یکی داره داد و بیداد میکنه ،یکی با تلفن همراهش میحرفه و ... ولی من فقط دلم می خواد صدای خنده رهگذران کوچه رو بشنوم.
  9. 2 امتیاز
    زندگی بدون خدا برای من یعنی نابودی مطلق ایمان دارم خداوند وجود دارد و می خواهم ایمان داشته باشم. تنها عامل موفقیت و شکست من خودم هستم زیرا خداوند اینگونه مقرر کرده و سرنوشت من رو به دستان خودم سپرده اما می دونم که خدا لطف های بیشماری در زندگی به من کرده این رو عمیقا حس کردم
  10. 2 امتیاز
    [TABLE=width: 100%] [TR] [TD=width: 100%][TABLE=width: 100%] [TR] [TD=class: abstractnews, width: 100%, align: justify][TABLE=width: 100%] [TR] [TD=class: abstractnews, width: 100%][TABLE=width: 100%] [TR] [TD=class: mainbodytextnews, width: 100%] این قلعه دارای ۷ برجک و ۲ برج عام نشین، باغ و... بوده است. در مسجد، حمام، اصطبل، حوضخانه، شاه نشین و کلیه ابنیه داخل سالن درسال۱۳۵۹ توسط افراد ناآگاه، تخریب و همسطح شده است. تنها حمام قلعه در پائین تر از سطح زمین به صورت ویرانه ای باقی مانده است. حمام دارای تون، حوضخانه و چاه فاضلاب است. از هنرهای جالب معماری حمام کاربرد لوله های سفالی به اندازه ۶ اینچ است که به منظور تهویه هوای حمام و تخلیه فاضلاب کار گذاشته شده است. در حصارها و برج های باقی مانده، خشت خام و آجر ۳۰×۲۰ به کار رفته، طاق های آن به صورت ۲۰ سانتی متری و جناغی و از جنس ساروج بوده است که به وسیله یک رشته قنات وارد قلعه می شده. این قلعه تا سال۱۲۸۶ تحت تسلط قوای قاجار بوده، اما به علت ضعف حکومت مرکزی به دست حکام محلی می افتد. [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [TR] [TD=width: 100%, colspan: 3][TABLE=width: 50%] [TR] [TD=width: 50][/TD] [TD=width: 100][/TD] [TD=width: 100%][/TD] [/TR] [TR] [TD=width: 100][/TD] [TD=width: 100%][/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [TD=width: 15][/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD=class: abstractnews, width: 100%, align: justify][TABLE=width: 100%] [TR] [TD=width: 40][/TD] [TD=width: 1][/TD] [TD=width: 10][/TD] [TD=class: abstractnews, width: 100%]روزنامه ایران ( [Hidden Content] newspaper.com [/TD] [/TR] [/TABLE] [/TD] [/TR] [/TABLE]
  11. 2 امتیاز
    در این تاپیکی سری می چرخانیم به دیدن قلعه های ایرانی...یا بهتره بگم قلعه هایی که تو ایران هست...
  12. 2 امتیاز
    عرض سلام به همه دوستان تازه وارد بسیار خوش اومدید مقدمتان گلباران موفق باشید
  13. 2 امتیاز
    این بی لیاقتها تا وقتی داره تخریب میشه نه کسیو میشناسن نه یادی ازش میکنن وقتی یکی از هموطنامون یه محل تاریخی رو خریداری میکنه و بهش میرسه سرو کله اینا پیدا میشه که مفت به چنگ بگیرن گذشته از این از ایرانی هایی که از عرب هم عرب ترن چه انتظاری میشه داشت فقط میشه امید داشت که آثار طاغوت ندوننش
  14. 2 امتیاز
  15. 2 امتیاز
  16. 2 امتیاز
    من sx40 دارم کیفیت عکاسیش و فیلم برداریش فوق العاده هستش عاشق زومش هستم خیلی با حاله
  17. 2 امتیاز
  18. 2 امتیاز
    آفـــــــرین مگس خیلی جالب تره میشه حیلی مانور داد روش ببینم چه میکنیاااااااا
  19. 2 امتیاز
    بازم ژنتیک ایول:hapydancsmil: مگس من شرکت میکنم قول میدم مثل دوره قبل آخر نشم
  20. 1 امتیاز
    در این ارسال شما میتوانید کتابچه طراحی موتورخانه استخر که توسط گروه صنعتی پاکمن منتشر شده است را دانلود کنید. در این کتابچه به صورت سلیس و شیوا مراحل طراحی موتورخانه استخر را شرح داده و در پایان یک مثال کاربردی آورده است که بسیار مفید است. پیشنهاد میکنم که حتماً دانلود نمایید. دانلود
  21. 1 امتیاز
    بحث جالبیه من فقط دنبال میکنم ولی یه نکته ای,نقل قول نمیگیرم دوستان اشاره کردن آفرینش جهان در 7 روز تا اونجا که یادمه 6 روز بوده هااااا [Hidden Content] حالا یه عده میگن 6 شیطانیه!7 مقدسه!
  22. 1 امتیاز
    فکر کنم امشب دیگه رابطمون تموم شد... نه دوست دارم تموم شه نه ادامه پیدا کنه. گیری کردما
  23. 1 امتیاز
    من واقعا قانع نشدم ... سوال من در مورد محدودیت و دین بود که باعث جلوگیری از پیشرفت میشه اما شما مورد اولو که آخرش گفتین نفس عمل بده! در حالی که ما دغدغه مون محدودیت و پیشرفت نکردن بود مورد دوم رو هم که ما بحثمون سر این بود که دین خیلی از نظریات علمی مثل نظریه تکامل رو باهاش در تعارضه و این یک محدودیته، اما جواب های شما یکم انحرافی بود و به مقدس بودن عدد هفت پرداخته بود و همچنین اینکه قرآن منظورش هفت روز بوده نه هفت مرحله! در حالی که مفسران با دلیل و مدرک صحبت کردن در مورد این هفت مرحله! ولی به طور کلی نتیجه ای برام نداشت که بتونم این استدلال رو بکنم که دین با حتی یک نظریه علمی در تعارضه و در آخر هم شما سنگ رو تو میدون من انداختین و گفتین: والا من این سوالو از شما پرسیدم وگرنه من نه تنها دین رو دلیلی بر عقب افتادگی نمیبینم بلکه باعث تمرکز و هدف مند بودن و نتیجه ی اون پیشرفت میبینم مگر اینکه خلافش ثابت بشه در مورد اون جمله ی آخرتون که گفتی دین اساسش بر ارباب و رعتیه بسیار متعجب شدم! چون الان همین کسانی که در جهان حکومت میکنن و اتفاقا بسیار در تلاشن که دین رو از زندگی مردم حذف کنن، میخوان زندگی ارباب و رعیتی رو جا بندازن! وگرنه دین خدا که متعالی ترینش اسلامه شعار اصلی خودش رو ظلم ستیزی و سر خم نکردن در برابر ظلم دونسته و در آخر یه جمع بندی از حرفام اینه که در همین کشور ایران بزرگانی همچون ابن سینا و زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و خوارزمی و خواجه نصیر و شیخ بهایی و خیام و ... رو در دامن خودش پرورش داده که اتفاقا همه ی این بزرگان از عالمان دینی عصر خودشون هم بودن اگر شما معتقدی که دین اصالتش اینه که جلوی پیشرفت رو میگیره حتی و فقط حتی یکی از این بزرگان هم نباید ظهور میکردن!
  24. 1 امتیاز
    آلبر کامو : (نویسنده و فیلسوف الجزایری - فرانسوی) من از کسانی که در باور خود، همیشه فکر میکنند حق با آنهاست متنفرم .....
  25. 1 امتیاز
    [h=1]سعید حنایی کاشانی[/h] امسال تنها صدمین سال تولد سارتر نیست. مادر روزگار در سال ۱۹۰۵ چهار روشنفکر و فیلسوف برای فرانسه به دنیا می‌آورد: پل نیزان، امانوئل مونیه، ژان- پل سارتر و ریمون آرون. ۲۳ سال بعد (۱۹۲۸) هر چهارتن از دانشسرای عالی در رشته‌ی‌ فلسفه فارغ‌التحصیل ‌می‌شوند و در امتحان «آگرگاسیون» (آزمونی برای کسب صلاحیت در تدریس) شرکت می‌کنند. آرون اول و مونیه دوم می‌شود. سارتر مردود می‌شود، اما سال بعد (۱۹۲۹) اول می‌شود و در مرتبه‌ی‌ دوم، که به‌زور می‌شود گفت دوم، چون هیئت ممتحنه به‌دشواری توانستند اول و دوم را معلوم کنند، دختری قرار می‌گیرد به نام سیمون دو بوار که ۳ سال از سارتر کوچکتر است. این دختر پس از آن دوست و مصاحب تمام عمر سارتر می‌شود. دو تن از این چهار تن نیمه‌‌ی دوم قرن را ندیدند: پل نیزان در ۱۹۴۰ با ترکش نخستین گلوله‌های توپها در جنگ جهانی دوم کشته می‌شود؛ مونیه در سال ۱۹۵۰ دیده از جهان فرو می‌بندد و سارتر در سال ۱۹۸۰ می‌میرد و آرون در سال ۱۹۸۳. کمتر فیلسوفی همچون سارتر این اقبال را داشته است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است. سارتر تنها کتابهایی دانشگاهی در بحث از «تعالی من ِ من» (۱۹۳۶) و «تخیل» (۱۹۳۶) و «طرح نظریه‌ای درباره‌‌ی عواطف» (۱۹۳۹) و «مخیلات» (۱۹۴۰) و «هستی و نیستی» (۱۹۴۳) یا «نقد عقل دیالکتیکی» (ج اول، ۱۹۶۰؛ ج ۲، ۱۹۸۵) نمی‌نوشت. او داستان‌نویس، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس، نظریه‌پرداز و ناقد ادبی و فعال سیاسی نیز بود. همه‌ی‌ اینها شاید نشان دهد که چرا سارتر در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ مشهورترین و پرنفوذترین روشنفکر و فیلسوف، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم، بود و هر کجا که حاضر بود تقریباً همان شور و ازدحامی را پدید می‌آورد که ستارگان پاپ، خوانندگان و هنرپیشه‌ها، و ورزشکاران مشهور به وجود می‌آوردند. بنابراین، در بحث از روشنفکر و فیلسوفی که کار و اندیشه و نفوذش چنین دایره‌ی‌ وسیعی دارد بهتر آن است که هربار اهتمام خود را به بحث از مفهومی واحد در کار و اندیشه‌ی‌ او معطوف کنیم. من برای بحث امروز مفهوم «خشونت» را در اندیشه‌ی‌ سارتر انتخاب کرده‌ام و گمان می‌کنم که این مفهوم با توجه به اینکه همچنان مسأله‌ زمان ماست یکی از بحث‌انگیزترین مفاهیمی است که سارتر هم شجاعانه با آن رو به رو شده است و هم ناموفق از بحث آن بیرون آمده است، چرا که او از قضا اصل را به گونه‌ای بر پذیرش خشونت گذاشته است. سرچشمه‌های خشونت در زندگی سارتر خشونت و نفرت در آثار سارتر جای ویژه‌ای دارد تا جایی که نویسندگانی همچون هانا آرنت و ریمون آرون زبان به نکوهش او گشوده‌اند و سخنان او را درباره‌ی‌ خشونت غیرمسئولانه دانسته‌اند. ریمون آرون، دوست دیرین و یار دبستانی سارتر، گفته است که برخی از آثار او درباره‌ی خشونت را باید در رده‌ی آثار متمایل به فاشیسم جا داد. برخی خوانندگان نیز فضای داستانها و رمانها و نمایشنامه‌های او را بدبینانه و یأس‌آور و مشوق خودکشی یافته‌اند. بنابراین، شاید خواننده‌‌ی آثار سارتر حق داشته باشد که از خود بپرسد چرا در نوشته‌های او چنین خصومت و نفرتی روابط انسانها را در بر گرفته است. آیا او در کودکی خشونت بسیاری دیده است که روابط انسانی را بدین گونه خشن ارزیابی می‌کند؟ سارتر دوساله بود که پدرش درگذشت، اما تا یازده‌سالگی که مادرش دوباره ازدواج کرد، هیچ پدر یا برادر یا خواهری نداشت که بخواهد بر سر «تصاحب آغوش مادرش» با او رقابت کند و همان طور که خودش گفته است مادرش «مال خودش» بود. علاوه بر محبت مادر، او از محبت پدربزرگ و مادربزرگ و دایه‌‌ی آلمانی‌اش نیز برخوردار بود. اما سارتر، به هر حال، یتیم بود و آسیب دیدن یکی از چشمهایش در کودکی و ظاهر نسبتآً ناخوشایندی که داشت شاید به او درکی از خصومت و نفرت در زندگی بشری بخشید که بعدها وقایع جهان خارج نیز بر آن مُهر تأیید زد. سارتر به دلیل ازدواج مجدد مادرش به‌ناگزیر بخشی از زندگی خود را در شهرستانهای فرانسه گذراند و «ملال» زندگی شهرستانی را با تمام وجودش احساس کرد، اما «شهرستان» برای سارتر فقط «ملال» نبود، او برای «نوشتن» نیز وقت بسیار داشت و این کاری بود که از کودکی بسیار دوست ‌داشت و برای آن تمرین کرده بود. سارتر، چنانکه خود گفته است، پیش از جنگ، هیچ خط ارتباطی میان خودش و جامعه نمی‌دید. وقتی در سال ۱۹۲۸ از دانشسرای عالی قدم بیرون گذاشت برای خودش نظریه‌ای طرح کرد که بر مبنای آن او «انسانی تنها» بود که حق داشت به‌واسطه‌‌ی استقلال اندیشه با جامعه به مخالفت برخیزد. او بر این گمان بود که هیچ چیز به جامعه بدهکار نیست و جامعه هیج قدرتی بر او ندارد. او آزاد است. از همین رو، سارتر می‌گوید که «من در تمام دوران پیش از جنگ هیچ عقیده‌‌ی سیاسی نداشتم و البته در انتخابات نیز شرکت نمی‌کردم». اما البته او نیز مانند همه‌‌ی مردم «دلش با چپ» بود. دوستان دیگر سارتر، پل نیزان و ریمون آرون، زودتر از او به بلوغ سیاسی رسیدند. اما سارتر شعار زندگی خودش را این قرار داده بود که اول بنویسد و بعد در کنار آن زندگی خوب و سعادتمندانه‌ای نیز داشته باشد. البته زندگی سعادتمندانه، برای سارتر، زندگی بورژواها نبود. چرا که علیه همین بورژوازی بود که او رمان «تهوع» (۱۹۳۸) و داستان کوتاه «دیوار» (۱۹۳۸) را نوشته بود. قهرمانان سارتر در این دوره همچون خودش تنهایند و رفتاری کم و بیش آنارشیستی و لذت‌طلب و صلحجو دارند. اما همینکه در سال ۱۹۳۹ برگ احضار به خدمت سربازی را به دست سارتر می‌دهند، «جامعه» ناگهان وارد مغز سارتر می‌شود. سارتر به جبهه می‌رود و در خط «ماژینو» دوره‌ی‌ «جنگ قلابی» را می‌گذراند و نوشتن «سن عقل» نخستین جلد از سه‌گانه‌‌ی «راههای افتخار» (شامل سه رمان «سن عقل»، «تعلیق» و «دلمردگی») را در اوقات بیکاری شروع می‌کند. سارتر در تابستان ۱۹۴۰ به اسارت نیروهای آلمانی درمی‌آید و یک سالی را در اردوگاه اسرا سپری می‌کند، اما بعد در مارس ۱۹۴۱ با گواهی پزشکی آزاد می‌شود. سارتر توانسته بود آلمانیها را متقاعد کند که چشم معیوبش مانع از حفظ تعادل اوست. سارتر از این پس دیگر نمی‌تواند «تنها» باشد. او مجبور است که صف خود را انتخاب کند. به فکر مبارزه با اشغالگران می‌افتد و برای این کار دست به سازماندهی می‌زند و چون توفیقی در کار مبارزه‌ی‌ عملی نمی‌یابد دست به کار نوشتن نمایشنامه‌ها و مقالات سیاسی می‌شود. سارتر در اثنای سالهای جنگ نمایشنامه‌های «مگسها» (۱۹۴۳) و شاهکار فلسفی‌اش «هستی و نیستی» (۱۹۴۳) و «در بسته» (۱۹۴۴) را منتشر می‌کند. خشونت و دیگری: «مگسها» «مگسها» روایتی جدید است از «اورستیا»ی آیسخولوس. اورستس پسر آگاممنون به خانه و به سرزمین مادری‌اش بازمی‌گردد تا انتقام پدرش را از قاتل او، ایگیستوس، و مادرش، کلیتمنسترا، بگیرد. خدای خدایان ژوپیتر یا زئوس در این کار با او همراه نیست و سعی می‌کند ایگیستوس را آگاه کند تا در برابر اورستس از خود دفاع کند. ژوپیتر آیین توبه‌ عمومی را بر شهر حاکم کرده تا مردمان سر به راه و مطیع باشند. اما با این وصف او نمی‌تواند مانع از کار «اورستس» شود، و او را آزاد می‌گذارد، چون خودش او را آزاد آفریده است. «اورستس» از آزادی خود و امکان انجام دادن هر عملی بر خلاف میل ژوپیتر آگاه می‌شود و انتقام خود را می‌کشد و به کفاره‌ی‌ آن از شهر خارج می‌شود تا در تنهایی و انزوا روزگار بگذراند. نمایشنامه‌ی‌ «مگسها» در زمان اشغال فرانسه به دست نازیها و حکومت دست‌نشانده‌ی آنان به روی صحنه می‌رود و بعد از چندشب از صحنه پایین آورده می‌شود. فرانسویان همدست با اشغالگران فهمیده‌اند که «پیام» این نمایشنامه چیست. سارتر در این نمایشنامه مسأله‌ای را طرح می‌کند که برای او در تمامی آثار و نیز زندگی‌اش اساسی است: آزادی. اما این آزادی در دو ساحت مابعدطبیعی و اجتماعی باید وجود داشته باشد. ما از جنبه‌ «مابعدطبیعی» آزادیم چون «خدا» ما را آزاد آفریده است و او خود نمی‌تواند در این جهان مانعی بر سر راه ما باشد. از سوی دیگر، امکان «آزادی» به تحقق «آزادی» یا «آزاد شدن» می‌انجامد و فرد در این راه با شورش بر جامعه و خدای حاکم بر آن که می‌تواند هم «اجتماعی» و هم «مابعدطبیعی» باشد به آزادی دست می‌یابد. تغییری که سارتر در روایت خود نسبت به روایت یونانی این داستان داده بود این بود که خدای «یونانی» و عدالت عالمگیر او را برداشته بود و او را به نحوی مسیحی کرده بود و در طرف نظام حاکم قرار داده بود. بدین ترتیب، در روایت او نظام جبار حاکم و دین حاکم بر جامعه هردو مخالف با آزادی انسان‌اند، و بدین ترتیب شخص شورشی هیچ جایی در جامعه نمی‌یابد. اما فرد به هر حال ناگزیر است که خودش را انتخاب کند و از زمره‌‌ی تسلیم‌شدگان نباشد. از سوی دیگر، در این دوره، اعضای نهضت مقاومت فرانسه ناگزیر بودند که نه تنها مهاجمان آلمانی را بکشند بلکه هموطنان فرانسوی خود را نیز برخلاف قوانین حکومت وقت و اصول مذهب کاتولیک بکشند. سارتر در اینجا با «ناسازه‌»ای اخلاقی رو به رو بود: چگونه می‌شود هم به آیین خدا/جامعه گردن گذاشت و هم به حس اخلاقی خود پایبند بود. سارتر حکومت وقت و مردمان تسلیم به حکم آن را درخور نابودی می‌بیند و از نظر او هیچ چیز نمی‌تواند از این فرجام پیشگیری کند یا آن را به تحقق نزدیک سازد، مگر اراده‌‌ای انسانی. از آنجا که انسان آزاد و مسئول اعمال خود آفریده شده است، هرکس باید تاوان عمل خود را پس بدهد. همان طور که پیشتر گفتیم، سارتر در دهه‌ی ۱۹۳٠ در سیاست درگیر نبود، گرچه به گفته‌‌ی خودش «مانند همه‌‌ی مردم دلش با چپ» بود. اما سالهای جنگ وضع را عوض کرد و اشغال و مقاومت مسائلی تازه پیش آورد. سارتر خود را به اصلاح اجتماعی متعهد کرد و متقاعد شد که نویسنده باید در مسائل عصر خود درگیر شود. او مجله‌ای پرنفوذ با عنوان «عصر جدید» منتشر کرد و در این کار سیمون دو بوار و موریس مرلوپونتی و ریمون آرون نیز او را یاری ‌دادند. او در معرفی شماره‌‌ی نخست مجله (اکتبر ۱۹۴۵) اندیشه‌ی‌ ادبیات «متعهد» را مطرح کرد و اصرار ورزید که شکست در پرداختن به مسائل سیاسی مترادف با حمایت از وضع موجود است. از همین دوره‌‌ی جنگ است که برای سارتر «تعهد» در ادبیات معنا می‌یابد. در فردای پایان جنگ نویسندگانی به محاکمه خوانده می‌شوند که با اشغالگران همکاری کرده‌اند. چه باید کرد؟ آیا معنای «عدالت» در جایی که پای نویسندگان و روشنفکران در میان باشد می‌تواند معنایی متفاوت با معنای «عدالت» در جایی دیگر داشته باشد؟ سارتر در همین مجله‌ی‌ «عصر جدید»ش فوراً به مسئولیت‌ناپذیری نویسندگان حمله می‌کند. از نظر او، «هر نوشته‌ای خواه ناخواه “یک جهت” دارد و نویسنده به هر حال وارد معرکه می‌شود. او هر کار که بکند داغی بر پیشانی دارد و در معرض دید دیگران است، و حتی تا دورترین زوایای گوشه‌نشینی‌اش هم از قضاوت عمومی در امان نیست. زیرا نویسنده هیچ وسیله‌ای برای گریز ندارد؛ حتی خاموشی نیز نمی‌تواند بگزیند. بنابراین، از نظر او، ضروری است که دوران خود را تنگ در آغوش بگیریم و لحظه‌ای از زمان خود غافل نشویم». سارتر در ادامه می‌گوید که «نویسنده همواره موضعی دارد. هر سخن او طنین و انعکاسی دارد و هر سکوتش نیز. به نویسنده رسالتی داده شده است و آن معنا بخشیدن به عصر خود و مشارکت در تغییرات ضروری آن است. حالا دیگر جای بحث از آن نیست که از رمان‌نویس یا فیلسوف خواسته شود تا در کنار دیگر آثارش مقاله‌های سیاسی نیز بنویسد یا شکایت‌نامه و اعتراضیه امضا کند. سارتر تأکید می‌کند که هر نوشتار، حتی «تخیلی»، سودبخش است و هر نوشته تعهدآور. کلمات تپانچه‌های آماده‌‌ی شلیک‌اند. بنابراین لازم است با دقت نشانه‌رویم تا به اشتباه کودکی را از پا در نیاوریم». سارتر نویسنده‌‌ی جدلی پرقدرتی است. لحن گزنده‌ی او حتی در نقد آثار و عقاید و اندیشه‌های دوستانش نیز مشهود است. و در سالهای بعد او با کمتر کسی می‌تواند دوست بماند و دوستی‌اش را ادامه دهد. سارتر از آن دست ناقدانی است که با کلمات خود زخم می‌زنند و می‌کُشند. چنین است که اندک اندک سارتر به روزنامه نیز قدم می‌گذارد تا رهبری نسل تازه و جوانی را به دست گیرد که از این پس به دنبال اویند. او در دهه‌های پنجاه و شصت همچنان به جنگ خود ادامه می‌دهد و در هرکجا که جنگی است او به دفاع از «طرف ضعیف» در آن جنگ پایبند و مشتاق است.
  26. 1 امتیاز
  27. 1 امتیاز
    اگه واسه کلاس میخوای DSLR بگیر Nikon D5100 همراه لنزش ( کیت 18-55 VR ) حدود 2 تومن هست امکاناتش خیلی خوبه و تقریبا توی این رنج قیمت بی رقیب ـه زیر 2 تومن هم که دیگه فکر نکنم بتونی SLR بگیری با توضیحاتی که داده شد فکر نکنم انتخاب سخت باشه !
  28. 1 امتیاز
  29. 1 امتیاز
    رینگ.... (تقلب به این تابلویی.....داشتیم.....)
  30. 1 امتیاز
  31. 1 امتیاز
  32. 1 امتیاز
  33. 1 امتیاز
  34. 1 امتیاز
  35. 1 امتیاز
  36. 1 امتیاز
  37. 1 امتیاز
  38. 1 امتیاز
  39. 1 امتیاز
  40. 1 امتیاز
    انصافا آقا اسی تعریف خوبی از هویت کردند هویت هرچیزی است که باهاش بزرگ شدیم کشورو دین وشهر و محله و آدمهای محله همه میتونند هویت آدم را رقم بزنند
  41. 1 امتیاز
  42. 1 امتیاز
  43. 1 امتیاز
    فلک کور است فلک کور است دل شوریده در شور است صدای خنده و آواز می آید ز کوی دلبرم امشب صدای ساز می آید دلم بی وقفه می لرزد نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد قدم لرزان به سوی کوچه می آیم و با خود زیر لب آهسته می گویم خدا یا ترس من از چیست ؟ عروس جشن امشب کیست ؟ صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش صدای شیخ می آید وکیلم من ؟ جوابم ده وکیلم من ؟ صدای آشنایی بله می گوید و مردم یک صدا با هم مبارک باد می گویند . خدای من صدای دوست صدای آشنای اوست ! دلم در سینه می لرزد، برای مدتی ساکت، برای مدتی خاموش و ناگه نعره ام در کوچه می پیچد مبارک نیست مبارک نیست نگار من عروس جشن امشب نیست بگوییدم دروغ است . آنچه بشنیدم دروغ است آنچه فهمیدم دروغ است ولی افسوس صدای نعره ام در ساز می میرد و داماد سر خوش از نگارم بوسه می گیرد . فلک کور است، زمین و آسمان کور است . خدای من چه کس می گوید این سان ساکت و آرام بنشینی ؟ چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی ؟ اگر مردم نمی دانند تو که نادیده می دانی همین دختر که امشب بله می گوید عروس ماست عروسی را که امشب ره به سوی حجله می پوید قسم می خورد عروس ماست عروس حجله گاه ماست چه شد آن عهد و پیمانش ؟ کجا رفت آن قسم هایش ؟ به یعنی عهد و پیمان هیچ وفا و عشق و ایمان هیچ قسم ها ، اشکها ، حتی خدا هم هیچ ؟ عجب دارم چرا یا رب تو خاموشی ؟ چرا در خود نمی جوشی ؟ گمان دارم تو هم با نو عروس خویش گرم عشرت و نوشی ! گرنه کسی این صحنه را می بیند و خاموش می ماند ؟ من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچش اعتباری نیست ، بیزارم . من امشب سخت بیمارم ، رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید شما آخر نمی دانید عروسی را به حجله می رانید که تا دیروز نگارم بود بهارم بود و در آغوشم قرارم بود . نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد برای گریه کردن یک بهانه لازم است این هم بهانه پس چه می خواهد ؟ چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند ؟ در آن خانه به جز نفرت چه می جویند ؟ بمیرند آن کسانی که امشب یک صدا با هم مبارک باد می گویند . به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست فلک کور است ، دلم ویران و رنجور است . نگارم شاد و خندان است درون حجله گاه بوسه باران است به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است .
  44. 1 امتیاز
  45. 1 امتیاز
  46. 1 امتیاز
  47. 1 امتیاز
  48. 1 امتیاز
  49. 1 امتیاز
  50. 1 امتیاز
×
×
  • جدید...