رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. fahimeh.gh

    fahimeh.gh

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      15


  2. Lean

    Lean

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      7,915


  3. One gear

    One gear

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      471


  4. Hanaaneh

    Hanaaneh

    مدیر بازنشسته


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      6,295



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در سه شنبه, 28 خرداد 1398 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    این در ادامه سوتی که دادم یکی از استادامون که مدیر گروه محیط زیسته،یه بار اومد سر کلاس بعد همین که پروژکتور (غلط املایی هم داشت،ببخشید :دی ) رو میخواست روشن کنه،دید روشن نمیشه بعد کلید رو داد به من، گفت برو تو اتاقم کابل رو بیار وقتی رفتم،دیدم رو میزش،کلی شیرینی خوشمزه بود:5c6ipag2mnshmsf5ju3 اول میخواستم ازشون بردارم بعد دیدم جیب ندارم ضایعست بگیرم تو دستم با نارحتی رفتم کلید و کابل رو دادم به استاد نقشه کشیدم سری بعد کابل خرابه رو بیارم و مانتوم که جیب داره رو بپوشم:gnugghender: ( شکمو خودتی خوابگاه نبودی درک کنی چی میگم ) خلاصه جلسه بعد دوستم بجای من کابل رو آورد ولی خداروشکر بازم خراب بود تا استاد گفت یکی بره از اتاقم بیاره کابلو،من گفتم استاد من برم؟:ws28: خندید اما مشکوک گفت برو ولی شیرینیا عوض شده بود این جدیدا هم طوری بود که نمیشد تو جیب بذارم اما این دفعه که رفته بودم دفتر گروهشون،وقتی گفتم اومدم از کارشناس گروهمون شیرینی بگیرم،گفت خب من دارم تو اتاقم بعد رفت تو اتاقش گفت خانم جلیلی بیایید چهار بسته شیرینی گذاشت جلوم با طعم های مختلف:hapydancsmil: گفتم استاد چند تا میتونم بردارم؟ گفت هرچند تا دوس داری گفتم خب پس از هر نوعش سه تا برمیدارم یه نوعشو که میخواستم بردارم،گفت اینا تلخه ها گفتم با چای میخورم (نشناخته منو :)) ) بعد گفتم استاد صادقانه یه چیزو بهتون بگم؟ گفت چی؟ گفتم استاد راستش قبلا هم دوبار اومدم کابل رو ببرم،اینا رو دیدم منتهی گفتم شاید زشته بردارم (الکی ) گفت نه خب شیرینی واسه خوردنه دیگه هروقت خواستی،بردار ازشون یهو از دهنم در رفت گفتم پس دیگه همیشه اون کابل خرابه رو میارم:icon_pf (34): یهو استادمون زد زیر خنده گفت باشه
  2. 1 امتیاز
    ما یک استاد کاملا جدی(تریپ جذبه) داشتیم که همیشه از خودش تعریف میکرد،یکبار سر کلاس که جلسه آخر محسوب می شد شروع کرد به خاطره تعریف کردن(در کمال تعجب همه ی بچه ها)،خلاصه بقدری خاطره اش بی مزه و مزخرف بود که نگو، خودش شروع کرد به خندیدن ما هم به بی مزگی اش کلی خندیدیم خلاصه همه به این نتیجه رسیدیم که همون بهتر تو این 2 ترمی که باهاش درس داشتیم هیچوقت خاطره تعریف نکرد
  3. 1 امتیاز
    یکی دیگه که امروز اتفاق افتاد... این ترم یه استادی داریم یه جورایی اهل دله...! دو تا از درسامو "فرآیندتصادفی و رگرسیون" باهاش دارم...تو 3 ساعت کلاس 1 ساعت تمام روضه می خونه...خودش امروز میگفت من بابام روحانیه تو خونمه برم بالا منبر...! انصافا حرفاشم باحاله اما نه واسه کلاس ریاضیات که کلا تو همون 3 ساعتشم محاله برسه کتاب و تموم کنه...! این استاد اول ترم سرکلاس گفتش هرکدوم از بچه ها که حواسش نباشه گوشیشو سایلنت بذاره و سر کلاس گوشیش زنگ بخوره هفته بعدش باید شیرینی بیاره سرکلاس...! امروز سر کلاسش بعد اینکه یه کم حرف زد تا خواست درسشو شروع کنه گوشیش زنگ خورد تمام کلاس یهو از خنده رفت هوا ...رفت بیرون گوشیشو جواب داد وقتی اومد تو کلاس همه شروع کردن که استاد حالا باید شیرینی بدین... استادم گفت : من رو حرفم هستم ... اما یه پیشنهاد میدم...بین شیرینی و 5/0 نمره یکیشو انتخاب کنین...! ماهم راضیش کردیم عوض شیرینی به هرکدوممون امتحان پایان ترم 1 نمره بده...! "به افتخــــــــــــار همه ی استادای باحال دوست داشتنی هوووووووورااااااااااااا"
  4. 1 امتیاز
    اسفند 83 دانشگاه ما قانونی گذاشت که میشد با 25 میلیون تومن مدرک گرفت ، این برای ماهایی که با کلی خر خونی رفته بودیم دانشگاه و خیلیم مغرور بودیم خیلی سنگین بود، هم زمان با امتحانات میان ترم همه دانشگاه سراپا اعتصاب شد ، کلاسا تعطیل و امتحانا لغو این برای دانشگاه ما که امتحاناش یک ثانیه هم جابجا نمیشد خیلی سنگین بود ، شبا میرفتیم جلو ساختمون مرکزی تحصن میکردیم و دخترا هم پلاکارد میساختن ، اتحاد بین بچه ها مثال زدنی بود خرخون ترین بچه ها هم به تحصن پیوسته بودن ، اون سال حتی بچه های خوابگاهی رفتن به شهراشون رو به تعویق انداختن و سفره هفت سین رو تو جمع بچها پهن کردیم، واقعا چه روزایی بود دانشجو هم دانشجوی اون دوره . . . . .. .

اطلاعیه ها

×
×
  • جدید...