رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. BISEl

    BISEl

    مدیر تالار


    • امتیاز

      159

    • تعداد ارسال ها

      1,119


  2. Rostam18

    Rostam18

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      151

    • تعداد ارسال ها

      160


  3. نفحات

    نفحات

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      114

    • تعداد ارسال ها

      102


  4. D.yates

    D.yates

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      56

    • تعداد ارسال ها

      69



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان شنبه, 26 مرداد 1398 در پست ها

  1. 15 امتیاز
    سلام خدمت همه نواندیشانی های عزیز ده سال از اولین روز تأسیس نواندیشان یعنی 5 شهریور 1388 گذشت. چقدر زود! ده سالی که بخشی از اون خیلییییی خلاصه تو تاپیک تاریخچه ای از فراز و نشیب های انجمن ذکر شد ده سال خاطره. خاطرات تلخ و شرینی مختلفی که هرکس تو این ده سال تو انجمن داشته اگه بخواد نوشته بشه طوماری میشه واسه خودش. ده سال تجربه. تجربه های مختلفی که از کنار هم بودن، از بحث و گفتگو و ... یاد گرفتیم. ده سال زندگی. زندگی که گاهاً خیلی بیشتر از یه ارتباط مجازی ساده بود. خیلی خوشحالم که تونستیم دهمین سالگرد نواندیشان رو هم کنار همدیگه جشن بگیریم. تو این مدت خیلیا اومدن و رفتن که از بعضیاشون خبر داریم و بعضیاشون نه. اگه بخوام از تک تک بچه ها اسم ببرم شاید یه روز کامل طول بکشه. دلمون واسشون تنگ شده. اما امیدوارم همگی حسابی موفق باشن. تو ده سالی که گذشت نواندیشان موفقیت های خوبی رو تونست بدست بیاره. از مجوزها و نمادهایی که گرفته تا انتخاب به عنوان بهترین سایت علمی و معرفی در برنامه به روز شبکه سه و همینطور بخش های مختلفی به انجمن اضافه شد که از صفحه اصلی سایت گرفته تا بخش های فروشگاه و کاریابی و آپلودسنتر و ... ولی بزرگترین موفقیتی که داشته و بهش افتخار میکنیم، صمیمیتی بوده که بین دوستان وجود داشته. صمیمیتی که از داخل پست ها و تاپیک های همین انجمن شروع شد و بعد از رفتن از انجمن هم بین دوستان باقی موند و همین باعث شد خیلی بیشتر از یک انجمن مجازی ساده باشه. امیدوارم نواندیشان بعد از این ده سال که تونست خودش رو به عنوان بهترین انجمن علمی ایران در فضای مجازی حفظ کنه، این راه موفقیت رو ادامه بده و به دستاوردهای خیلی بیشتری تو دهه بعدی برسه.
  2. 9 امتیاز
    ده سال خاطرات تلخ و شیرین شکستها و موفقیتها دعوا و آشتی ها دوستیها و وابستگیها تو یک فضای مجازی که حتی گاهی بیشتر از دوستیهای زندگی حقیقی خودمون هست ایده ها و نوآوریها برای یک حرکت رو به جلو یکدستی و یکرنگی ها چقدر از این دوستیها رنگ واقعیت به خودش گرفت محکم تر از قبل به کار خودش ادامه داد هیچوقت شوق و ذوقهایی که برای فعالیت و کمک به همدیگه داشتیم رو فراموش نمیکنم ده سال فراموش نشدنی با همه سختیها و مشکلاتش برای همه دوستان قدیم و جدید نواندیشانی آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم و آرزو میکنم به هرچه که دوست دارن برسن?????
  3. 8 امتیاز
    روز بخیر دوستان پیشنهادم اینه اگر مایل بودین مسیح باز مصلوب نیکوس کازانتزاکیس ترجمه محمود سلطانیه محل وقوع داستان، یکی از روستاهای یونان است که توسط «آقا»، حکمران منصوب ازطرف دولت عثمانی اداره می‌شود. مانولیوس نام شخصیت اصلی این رمان است که الگوی خود را مسیح قرار داده‌است و داستان کلیِ رمان روایت‌کنندهٔ داستان زندگی وی و تلاش‌ها و کوشش‌هایی است که او برای کمک به مردم می‌کند. آقا، اختیاردار جان و مال و ناموس اهالی این آبادی است؛ ضمن این‌که در روابط خصوصی آن‌ها دخالتی ندارد. اختلاف بین آقا و ساکنان زمانی آغاز می‌شود که «یوسفک»، پسربچهٔ امردی که آقا از ترکیه آورده‌است و مونس ساعات خوش اوست، به قتل می‌رسد. @سین.دخت @پارادوکس @Rostam18 @BISEl @Tamana73 @Sunny77 @adamak-h @onemone
  4. 8 امتیاز
    تبریک میگم....ایشالا 100 سالگیش و امیدوارم خیلی زود به اون روزهای شلوغش برگرده که در عرض 10 دقیقه چندین تاپیک و پست گذاشته میشد.
  5. 8 امتیاز
    تبریک میگم آقایون عارف تازه وارد محسوب میشم البته اما همین مدت کم حس بسیار خوبی به همه تون و سایت دارم . چیزی که به نظر میاد اینکه همه صمیمی ، بی حاشیه ، با شخصیت و دلسوز برای سایت هستن . برای همه ی دوستان جدیدم آرزوی زندگیِ روال و موفقیت دارم ♡ همچنین برای ادمین محترم و سایت ?
  6. 8 امتیاز
    تولد بازی ی جمــــله : ده سال خاطرات و عقاید و علایق مختلف رو به خودش دیده و همچنـــآن به سمتــــ بالا حرکت کرده , موفق و شاد و مثبته . ی آرزو : روز به روز خلاق تر, به روزتر,مفیدتر و پُر بازدیدتر بشــــه (مثلا من در سن 38 سالگی بیام گذر کنم و ببینم اینجا هنـــوز زنده اس ) پ ن : جدیدا سرعتش رفته تو بازی Eror زیاد میــــده any way خوشـــم میاد ازش موفقییتش لبخند رو به روح میاره (همینـــطور موفقیتــــ خودتـــ عــارف ایده دهنده )
  7. 7 امتیاز
    تبریک میگم ان شالله 100 سالگی?
  8. 7 امتیاز
    تولدت مبارک انجمن نواندیشان‌ ??
  9. 6 امتیاز
  10. 5 امتیاز
    سلام رفقا پیشنهاد همه خوب و مورد پسند بود و همه ش باید منتخب باشن با اجازه تون اول از این کتاب شروع میکنیم : فرار از اردوگاه ۱۴ کتاب فرار از اردوگاه ۱۴ با عنوان فرعی فرار اودیسه‌وار مردی از کره‌ی شمالی به سوی آزادی، ماجرای واقعی از داخل زندگی در کره شمالی و سپس فرار از آن می‌باشد. این کتاب روایت مستندگونه‌ای از زندگی در یکی از مخوف‌ترین و امنیتی‌ترین اردوگاه‌های زندانیان سیاسی در کره شمالی است. شین که هیچ آگاهی و دانشی پیرامون جهان زیست خود ندارد به تدریج در معاشرت‌های به شدت محافظه‌کارانه با زندانیان پیرامون خود که گاها از رده‌های بالای حکومتی بودند و یا جهان بیرون را دیده بودند شروع به ادراک این مفهوم می‌کند که دنیایی فراتر از قفس مخوف او وجود دارد. دنیایی به نام جهان آزاد، که در آن انسانها حق و حقوقی دارند و قدرت انتخاب دارند و می‌توانند هر چقدر که خواستند غذا بخورند! همین موضوع انگیزه‌ای می‌شود برای او تا یکی از بزرگترین و غیرممکن‌ترین فرارها را در تاریخ زندان‌های سیاسی کره شمالی رقم بزند. برای دانلود نسخه ی پی دی اف کتاب ، روی عکس کلیک کنید : } { نظرهامونو آخر هفته - پنجشنبه و جمعه - مینویسیم انشالله } @سین.دخت @پارادوکس @Rostam18 @adamak-h @Sunny77
  11. 5 امتیاز
    @سین.دخت @پارادوکس @Sunny77 @leo.unique @Rostam18 @adamak-h درباره اون پیشنهاد کتاب خوندن دور همی ، خود انجمن چنین زیر بخشی اختصاصا داره ، چقدر هم روال بوده کتابخوانی گروهی دیگه تاپیک جدید نزنیم. بریم همون تاپیک اول پیشنهادمون رو بنویسیم.. آخر سر اون پیشنهادی که بیشتر لایک داشت منتخب همه س و تاپیکشو میزنیم . خوبه دوستان ؟
  12. 5 امتیاز
    5 سال کنارتون:) بهترین دوستا بهترین روزا:) حتی خوشی این روزا رو شما باعث شدید برام بهترین بشه....:) همیشه همینقدر موفق و سربلند کنار هم باشید:) ممنونیم ازتون آقایون عارف:)
  13. 5 امتیاز
  14. 5 امتیاز
    خیلی خیلی تبریک میگم ان شاءالله همیشه نواندیشان در حال صعود به قله های مرتفعتر موفقیت باشه
  15. 4 امتیاز
    وقتی مامان یا خواهرا میرن چشم بازار رو در میارن و لباس قشنگای بازار رو میخرن بعد توی تن من قشنگترِ از تن خودشونه و میدنش بهم :)) زحمت خرید رفتن هم دیگه ندارم اینطوری :)))
  16. 4 امتیاز
    میدونم پیشنهاد بود اما قابلیت انتخاب داره دیگه.... فرار از اردوگاه شماره14 رو دارم میخونم داستان فرار از ازدوگاه کار اجباری تو کره شمالی و سخت بودن انطباق با دنیای بیرونِ برای کسایی ک روحیه لطیف دارن پیشنهاد نمیکنم
  17. 4 امتیاز
    یه مدت طولانی رو این دور افتاده بودم که هر تصمیمی می گرفتم که فلان کار رو انجام بدم، انجام نمیدادم یا انجام ندم، انجام میدادم اندک ذره اراده ای که داشتم هم نابود شده بود الان دورش یکم کند شده، که امیدوارم از حرکت بایسته تا قبل از اینکه از دست خودم سکته کنم!!
  18. 4 امتیاز
    اخییییییییییییییییییی یادش بخیر سلام به قدیمیا و جدیدا پرچم نواندیشان همیشه بالاس هیچ وقت فک نمیکردم دنبال دانلود کتابی باشم( نگم براتون که اون کتاب تو انباریِ و بنده بسیار تنبلی کردم برم بیارمش ) و بعد مدتها از اینجا دانلودش کنم اینه که میگن بچه ها بزرگ میشن بزرگا پیر میشناااا یه زمان ما اینجا بودیم یه تعداد میومدمن میگفتم یادش بخیر الان ما(البته ما که همون بچه سال موندیم) خوش و خرم و شاد باشید دوستان
  19. 4 امتیاز
    خونه ساکت و بی رمق داره منو که با این لوستر قدیمی بخت برگشته ور میرم نگاه میکنه! خونه تنهام ، بزرگ که شدم ترس از تاریکی تنهام نزاشت. کنترل تلویزیون دم دسته ، روشن که میکنم اولین چیزی که میبینم چهره ی سعید آقاخانی با نقشی متفاوت از همیشه است اسم فیلم ارونـــــد بود .. بیل مکانیکی داره ی گودال میکنه ، دست اسرا بسته ، بیل مکانیکی گودال رو پر میکنه ، اندازه حجم بدن 175 غواص زنده خاک اضاف مونده اون بالا .. " الانم دزدی ، جاده های غیره استاندارد ، پراید به تنهایی و صنعت خودرو سازی ، ربا خانه ای به اسم بانک اسلامی مواد غذایی آلوده ، استرس و هیجان زیاد ، جهالت و حماقت و بی فرهنگی مردم عادی ، اعتیاد و فقــــر خیلی هارو دست بسته زنده به گور میکنه اون موقع به وسیله ی بعثی ها الان با دست خودی ها و چه عجیب همه از مردم عادی و غیره عادی و مسئول کوفت زهرمار همه برا مظلومیت امام حسین خون گریه میکنند." همه ی چیزهایی بود که با دیدن اروند از ذهنم گذشت ، چه ذهن بیکار فضولی! لوستر بلاتکلیف داره غرولند میکنه لنگه های دمپایی هما هم اون طرف خونه یکیشون به پشت افتاده و قه قه میخنده اون یکی سر به زیر موزیانه میخنده. خداییش ما ایرانی ها ملت خنده داری نیستیم؟! 16 شهریور 98 شب هنگام
  20. 4 امتیاز
    من یه قاعده ی افتضاح تو زندگیم دارم: خیلی دوسش دارم اینقدر که دلم نمیخواد یه روزی برسه که از دستش بدم پس هیچ وقت به دستش نمیارم! می دونید چی می گم؟ آدم وقتی یه چیزی یا یه کسیو به دست میاره همش این ترس همراهشه که نکنه یه روزی یه وقتی از دستش بدم؟ ولی وقتی نداشته باشیش دیگه این ترسو نداری؛به جاش یه رویا و امید ِ همیشه زنده داری.../ وقتی پنج شیش سالم بود دائیم برام یه بادبادک درست کرد... عاشقش شدم! بهم گفت نخشو ول نکنیا! از ترس اینکه نکنه یه وقت نخشو ول کنم هیچ وقت نگرفتمش! من توی رها کردن کارایی که دوستشون دارم استادم من توی دوری کردن از کسایی دوستشون دارم استادم آدمای زیادی به من گفتن خیلی با اراده ام یا مثلا چه قدر فعالی یا خوش به حالت که یه آدم قوی هستی اما واقعیت اینه که توی من یک جنگ و ترس همیشگی از دست دادن وجود داره که اجازه نمیده چیزی رو برای خودم بخوام اون موقعی که پا روی علاقه ی 10 سالم گذاشتم و توی کارشناسی یه رشته ی دیگه رو خوندم اون موقعی که یه کاغذ جلوی روم گذاشتم برای آرزوهام و هیچ چیز توش ننوشتم! اون موقعی که دنبال بهانه ام تا نرم رو در رو حرفمو بزنم و حقمو بگیرم اون موقعی که قبل کنکور ارشد رفتم دندون عقلمو بکشم که بهونه داشته باشم تا کنکور ندم اون موقعی که بهم زنگ می زنی و من... و من نشسته ام رو به روی تلفن بدون اینکه قصد داشته باشم برش دارم! همه ی این لحظه ها ،من یه دختر ترسو ام که هنوزم فکر می کنه نمی تونه نخ بادبادکشو بگیره.... +بعضی آدما انقدر بد هستن که حتی یکی که هیچ وقت برای هیچ چیز مبارزه نکرده رو مجبور می کنن پوسته ی دورشو بشکنه!
  21. 4 امتیاز
  22. 4 امتیاز
    @adamak-h @سین.دخت @نفحات فعالیت شما مایه ی خرسندی ماست!
  23. 4 امتیاز
  24. 3 امتیاز
    چقدر طلاق زیاد شده ... ناراحت کننده-ست
  25. 3 امتیاز
    بعضی چیزا خراب نیستن مثلا نونی که از دیروز توی سفره مونده خراب نشده ولی بو وقیافه ای به خودش گرفته که دلت نمی خواد دیگه باهاش نون پنیر و چایی شیرین بزنی چون مزه ی نون مذکور ,این ترکیب بهشتی رو خراب می کنه بعضی آدما دقیقا همین هستن اگر روزی یه دختری توی اتوبوس برگشت با ذوق بهتون گفت چه قدر ابروهات قشنگه دلیل بر دیوونه بودنش نیست...ولی شما حتما نون مونده توی سفره هستین! اگر یکی به خاطر عکس گرفتن رفته بالای آب انبار وایساده و همه ی هیکلش و شال 90 تومنیشو به فنا داده برنگرد بهش متلک بگو ای نون جا مونده توی سفره! شاید یکی وقتی یه فکری میاد تو کله اش نتونه ولش کنه باید حتما اجراییش کنه و خودش بفهمه این کار نتیجه ی خوبی نداره همین دیگه خلاصه
  26. 3 امتیاز
    عزیزم این کتاب645صفحه اس.... میدونی چقدر طول میکشه تا بخونیمش:| پست اول نوشته کتابی ک معرفی میشه. حداکثر150صفحه باشه 150صفحه کمِ اما 600صفحه هم خدایی زیادِ
  27. 3 امتیاز
    سندروم خستگی مزمن از معضلات و مشکلات تشخیصی و درمانی محسوب می شود. علل عمده ی خستگی مزمن: ۱- بیماریهای روحی و به ویژه افسردگی ۲- یبوست ۳- کمبود ریز مغذّی ها در رژیم غذایی: کلسیم، ویتامین ها و …. ۴- نامنظّمی های خواب ۵- کمبود فعالیت بدن ۶- غلظت خون(ازجمله بالا بودن چربی خون). ۷- عفونتهای مزمن: مثل سینوزیت، عفونتهای رحمی و …. ۸- مصرف غذاهای نامناسب (عمدتاً غذاهایی که سرما یا رطوبت زیادی دارند) ۹- افزایش میزان بلغم در بدن ۱۰- کم خونی. ۱۱- مسمومیت های مزمن و به ویژه مسمومیت با سرب
  28. 3 امتیاز
    تهران- ایرنا- معاون مقابله با عرضه و امور بین‌الملل ستاد مبارزه با مواد مخدر از کشف بیش از ۱۲ تن مواد مخدر و روان گردان در ۲۰ استان کشور در دومین هفته شهریور ماه خبر داد. به گزارش روز پنجشنبه روابط عمومی ستاد مبارزه با مواد مخدر، ناصر اصلانی در باره کشفیات مواد مخدر در دومین هفته شهریور گفت: مجموع کشفیات در هفته یاد شده، ۱۲ هزار و ۸۱ کیلوگرم می‌باشد و بیشترین حجم مواد مکشوفه مربوط به تریاک به میزان ۸ هزار و ۸۷۴ کیلوگرم است که ۷۴ درصد مجموع کشفیات را شامل می‌شود. این مقام مسئول ادامه داد: همچنین از این میزان هزار و ۴۳۶ کیلوگرم حشیش، ۹۹ کیلوگرم شیشه، ۱۷۲ کیلوگرم هرویین، ۹ هزار و ۴۴۱ عدد قرص روان‌گردان، ۹ لیتر پیش‌ساز و هزار و ۵۰۰ کیلوگرم سایر مواد کشف شده است. اصلانی با بیان اینکه این میزان از کشفیات طی ۸۷۶ فقره عملیات صورت گرفته است، گفت: سرانه کشفیات مواد مخدر در این دوره ۱۴ کیلوگرم به ازای هر عملیات بوده است. وی اظهار داشت: در هفته اخیر مجموعاً ۶ هزارو ۷۹۵ متهم در ارتباط با جرایم مواد مخدر و خصوصاً طی طرح‌های جمع‌آوری و ساماندهی معتادان متجاهر در سطح کشور دستگیر شده‌اند که از این تعداد ۹۸ نفر به اتهام قاچاق مواد مخدر و روانگردان، هزار و ۹۶۵ نفر خرده‌فروش و توزیع کننده مواد و ۳ هزار و ۹۱۹ نفر معتاد متجاهر دستگیر شدند. ۸۱۳ نفر نیز طی سایر عملیات‌های مرتبط با موضوع مواد مخدر دستگیر شدند. معاون مقابله با عرضه ستاد افزود: از ۹ هزار و ۴۴۱ عدد قرص روانگردان مکشوفه در این مقطع، بیشترین تعداد با ۴ هزارو ۶۵۵ عدد مربوط به استان فارس است که نشان دهنده ۴۹ درصد مجموع کشفیات قرص‌های روانگردان است. اصلانی با بیان اینکه بالغ بر ۹۵ درصد کشفیات این دوره زمانی مربوط به هفت استان کشور می‌باشد، ‌ اظهار داشت: بیشترین حجم کشفیات با ۳ هزار و ۷۱۱ کیلوگرم مربوط به استان سیستان و بلوچستان است که معادل ۳۱ درصد کشفیات کشور می‌باشد و کرمان با ۲ هزارو ۴۹۱ کیلوگرم، فارس با هزار و ۶۰۵ کیلوگرم، هرمزگان با هزار و ۳۱۸ کیلوگرم، تهران با هزار و ۲۷۹ کیلوگرم، آذربایجان غربی با ۶۴۶ کیلوگرم و خراسان جنوبی با ۴۷۴ کیلوگرم به ترتیب در رتبه‌های بعدی قرار دارند. وی افزود: سهم کشفیات ۵ استان اولویت دار حوزه مقابله یعنی سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، بوشهر و خراسان جنوبی از کشفیات کشور در هفته مذکور ۶۷ درصد است. اصلانی اظهار داشت: طی این مدت، ۱۴۶ دستگاه خودرو، ۲۳ دستگاه موتورسیکلت، ۱۷ قبضه سلاح و ۴۸ دستگاه موبایل توقیف شد. منبع: ایرنا
  29. 3 امتیاز
    «در پی طرح خبر خودسوزی یک خانم جلوی دادگاه انقلاب، در یک گروه اجتماعی بر اهمیت فهم و چرایی این رویداد تأکید شد. فرد محترمی این پرسش مهم را مطرح کرد که وجود مشکلاتی همچون بیکاری و تاخیر سن ازدواج که مساله مهم جوانان کشور است و طرح روشنی هم برای آن دیده نمی‌شود پرداختن به موضوع حضور زنان در ورزشگاه‌ها با این حجمی که در رسانه‌های خارجی و داخلی دیده می‌شود جای تامل جدی دارد.» به گزارش ایسنا، عباس عبدی در ادامه یادداشت خود در روزنامه «اعتماد» نوشت: «البته واقعا باید دید چه اتفاقی افتاده که برای چنین موضوعی کسی حاضر به خودسوزی می‌شود؟ یه نظر بنده اگر این موضوع دقیق بررسی شود شاید مسائل مهمی روشن شود. متاسفانه سیاست رسمی در ایران دوست ندارد که اتفاقات اجتماعی به بحث عمومی گذاشته شود. به گمانم اکنون و با فوت این خانم مساله مهم‌تر هم شده است و باید به آن پرداخت. ابتدا خوب است نگاهی به خانواده این دختر بیندازیم. پدر او جانباز ساکن قم و یک خانواده متدین است که ۸ فرزند دارد. اینها را درگفت‌وگویی با یک خبرگزاری گفته است. پدر معتقد است که دخترش بدون اطلاع خانواده برای دیدن مسابقه به تهران آمده و اگر اطلاع داشتند اجازه این کار را به او نمی‌دادند. وی ۲۹ ساله بوده، دو مدرک کارشناسی زبان و کامپیوتر داشته. پدر وی آنقدر متشرع بوده که مجاز بودن دیدن فوتبال از تلویزیون را برای دختر سوال کرده و چون گفته‌اند اشکالی ندارد اجازه داده که دخترش فوتبال را از طریق تلویزیون تماشا کند. با این مقدمات پرسش فوق از اهمیت بیشتری برخوردار است. دختری ۲۹ ساله که مجرد است، دو مدرک کارشناسی دارد (هر دو خوب و کاربردی‌اند)، ساکن شهر قم و از خانواده‌ای پرجمعیت، متدین و جانباز است و بیکار هم بوده است. به نظر می‌رسد برای اعضای چنین خانواده‌ای حتی فکر کردن به خودکشی نیز غیرقابل تصور است چه رسد به اینکه درباره یک مساله به ظاهر نه‌چندان مهم یعنی دیدن یک مسابقه فوتبال از نزدیک و کشیده شدن به دادگاه، جلوی دادگستری اقدام به خودسوزی کند. در حالی خودسوزی کرده که با صدای بلند و در خیابان فریاد هم می‌زده است. جالب‌تر اینکه اتهام او را توهین به ماموران انتظامی و جریحه‌دار کردن عفت عمومی اعلام کرده‌اند و اصل تلاش او برای ورود به ورزشگاه را اتهام ندانسته‌اند. شاید به این علت که چنین اتهامی اساسا غیرقانونی نیست. پس چرا او اقدام به خودسوزی اعتراضی کرده است؟ فهم این اتفاق برای کسانی موجب پرسش می‌شود که قادر نیستند خودشان را جای این دختر و دختران دیگر قرار دهند. انتظارات آنان از رفتارهای دیگران بر اساس پیش‌فرض‌های خودشان شکل می‌گیرد. خودشان چون شغل دارند، زندگی دارند، با هنجارهای رسمی تطابق دارند و آنها را ظالمانه و تبعیض‌آمیز نمی‌دانند، آینده خود را تیره نمی‌بینند، با سوءرفتار مواجه نمی‌شوند، پس دلیلی نمی‌بینند که دست به اقدامی اعتراضی کرده یا دست به خودسوزی بزنند. در حالی که باید مساله را به گونه‌ای دیگر و از زاویه این دختر و سایر جوانان دید. مساله اصلی این نیست که یک مسابقه فوتبال را بتوان از نزدیک دید یا نه، مساله اصلی تبعیضی است که احساس می‌کنند. مساله این است که می‌پرسند بر اساس کدام قانون چنین محدودیتی را اعمال می‌کنید؟ مساله این است که اگر در جایی هم قانون دیده شود می‌پرسند که کدام و چه نسبتی از مردم با آن موافقند؟ آیا آنان حقی در انتخاب نمایندگان موافق دیدگاه خود برای ورود به نهاد قانونگذاری را دارند؟ مساله این است که انواع و اقسام فساد و اختلاس و ناکارآمدی را به چشم می‌بینند ولی در عین حال متوجه هستند که فقط با آنان است که شدید و تند برخورد می‌شود. مساله این است که حکومت به آنان اعتماد ندارد و آنان هم اعتماد متقابل خود را از دست می‌دهند. در فضای بی‌اعتمادی هر اتفاقی می‌تواند رخ دهد، مساله این است که می‌بینند مسئولان در برابر فشار فیفا پاسخگویند اما در برابر مردم خود نه. مساله این است که می‌بینند برخی دادرسی‌ها فرآیند منصفانه‌ای را طی نمی‌کند، پس چگونه می‌توانند مرجع مناسبی برای تحقق عدالت باشند؟ این خانم، هم بیکار بوده و هم سن او برای ازدواج از میانگین سنی دختران در ازدواج اول ۶ سال بیشتر بوده است و هم دو مدرک کارشناسی مفید (به لحاظ بازار کار) داشته و از خانواده جانباز و متدین و ساکن قم بوده ولی فقط به خاطر این مساله و این رفتار خود را آتش زده است. او و امثال او با چه صدایی باید پیام دهند که ما بشنویم؟ متاسفانه هنوز هم به‌جای آنکه خودمان به طرح مسائل بپردازیم نگران سوءاستفاده‌های آن طرف آبی‌ها هستیم و از آبی‌های این طرف غفلت می‌کنیم و به‌جای پاسخگویی داخلی مجبور به پاسخگویی به فیفا می‌شویم.» انتهای پیام
  30. 3 امتیاز
    دوست دارم بیشتر از قبل خودم باشم . هی موقع عکس العمل هام میگردم لابلای لایه های درونم اون لایه اصلیه که بیشتر باهاش حس همزات پنداری دارم رو میکشم بیرون یه وسواس شده برام اینروزا ... اینکه نکنه به حد کافی خودم نباشم . و یه دلهره ریز هم هست ... نکنه خود واقعیم دیگه در دسترس نیست ....
  31. 3 امتیاز
    دقیقا منم همین رو خواستم بگم نگاه مردانه همه جا هست مخصوصا در پی ادعای مردان!! + با ماجرای رفتن بانوان به ورزشگاه کاری ندارم که خودش حسابی جای بحث داره!! با خودسوز هم کاری ندارم و مشکلاتی که داشته به اینجا برسه با سوء استفاده گران مجازی کار دارم که همه جا پر شدن و در حال شعار دادن هستن :)) چرا باید از هرچیزی جهت رسیدن به مقصد خود استفاده کنیم واقعا؟
  32. 3 امتیاز
    برادر گرامی صبح رفته بودن مخابرات برای قطعی بی دلیل تلفن گفتن بهش که ی پسوند فامیلی بابات رو تو نداری برو بگو خودش بیاد برای اینکه فقط چک کنه ببینه قبض پرداخت شده و وصلش کنن!! الان باید ثبت احوال پاسخگو باشه :)) همه چی به یک عدد ی پسوند فامیلی وصله :)) حتی اگه اسم صاحب سند تو شناسنامه به عنوان پدر ذکر بشه :)) هیچی فقط خواستم بگم که مملکتم همینقدر دقیق اداره میشه!! :))
  33. 3 امتیاز
    واقعا این مسئله چه ربطی به تجرد و بیکاریش داشت ؟ لابد اگر متاهل بود یا کار داشت ایشون سعی میکرد ازون زاویه بحران سازی کنه ببخشید ولی نویسنده ی این متن خودش هم نگاه نازلی داره به بانوان !
  34. 3 امتیاز
    سلام من دلارام هستم رشتم انسانی و تا یک هفته دیگ معلوم میشه ک چ رشته ای قبول شدم عاشق مطالب روانشناسی و حقوق و فلسفه هستم اهل مطالعه ام و هر کتابی ک گیرم بیاد رو میخونم خیلی زیاد ن ولی در سطح متوسط اطلاعات عمومی خوبی دارم سعی میکنم ک کتاب های پزشکی و بخونم اما خیلی چیزی دستگیرم نمیشع و خیلی مطالب سطحی و عوام رو متوجه میشم امیدوارم دوست خوبی باشم ☺
  35. 3 امتیاز
    این همه مدت فکر میکردی داری با خود لئو گپ میزنی ؟
  36. 3 امتیاز
    من خود آن تیر بلایم که بر مردم فرو خواهم رفت
  37. 3 امتیاز
    بعد از استرس های طولانی الان فقط میخوام لم بدم یه گوشه هی فیلم ببینم اونم نه فیلم جدید و خفن.... یه فیلمِ تکراریِ قدیمیِ هندی که پر از پایان خوش باشه:دی
  38. 3 امتیاز
    به حس ها مبهم مردم نخند که بلایی از تیر غیب بر تو فرو خواهد نشست :)) من کجا نوشتم حس مبهم؟ برساخت های ذهنیت را فرو بریزان :دی
  39. 3 امتیاز
    _ تو قرار نیست به زور کسی بخوای کاری کنی +من زوری کاری نمیکنم _ حتی اگه بگن تو نکن ولی بهش فک کن +همین که میگی بهش فک کنم هم زوره برام _پشیمون شدی کسی نیست کنارت +الانم کسی نیست کنارم _برو باهاش حرف بزن + زوره _ ببینش +زوره _بهش بگو شرایطتو +وقتی تصمیمم به این کار نیست چیو بگم.بگم و قبول کنه چی؟ _مبارکت میشه ......... ح در حالی که شاخه درخت دستشه میاد سمتم خم میشه کنار گوشم...سیبیلاش کنار گوشم حس میکنم... نماد یه مرد عاشق شده برام....که عشقش به سختی به دست آورده. _غمت نباشه +غمم هست خیلی ام هست _میگذره سخت میگذره خاطره میشه واست که یه روزی انقدر خواستنت و نخواستی و خواسته خودتو ترجیح دادی.... +میترسم _تا کنارت داریش غمت نباشه +داغونه _باهم خوب میشید.توام داغونی +ح گیجم...نشه چی...1سال...2سال...3 سال... _تو راه خودتو میری...راهی که انتخاب کردی سخته...واسه همین میگن این موردت بهش فک کن با اون برسی به خواسته هات...من میگم تنها برس بهشون تهش به خواسته خودت برسی... +ح خوشبحالت کنارته _سختی کشیدیم دوری کشیدیم درد کشیدیم تا کنار همیم +دارم میکشم نمیدونم میاد روزی که کنارم باشه یا نه _میاد...ته قلبت هرچی باشه همونه...چشمات دارن داد میزنن...کسی که بشناستت میفهمه حرف چشماتو بغض وسط حرفاتو اشک اخر کلمه هاتو دختر +دعام کن این روزا _اونی آورده تو زندگیت همونم میاره کنارت...صبر داشته باش دختر +زودتر _هرچی به وقتش شیرینه +رفت چی _نمیمیره که یه سفره +دوره _توروهم میبره +نبرد چی _خودت داری منفیش میکنی که...خودت نه میاری که من چه دعایی کنم برات +منظورم اینه بره اونور و همه چی یادش بره چی؟ _آدمه یادش نمیرهه شرایطش باشه هرکار میکنه +تو هیچی نمیدونی _نمیدونم و دلهره دلت داره داد میزنه این نخواستنت این گریه هات...جمع کن خودتو قیامت شده مگه ..هنوز کنارته...تو از فردای خودت خبر نداری زنده ای یا نه الان واس ما آبغوره چندسال بعد گرفتی... +خب _تمومش کن باید منتظر هر حرفی باشی دلت شکست اشکت دراومد همهاینارو باید تحمل کنی چون خواسته خودتو میخوای +اره _ترست از اونم نباشه اونی که تا الان بوده بقیه شم کنارته +آرومم _نرو رو مخش با گریه هات + :)دیوونش کردم _ عادت شما دختراس + ح مرسی _خوب شو واسه ما کافیه + سعی میکنم _ منتظر روزی ام که بشنوم داره میاد واس همیشه کنارت + بهت شیرینی میدم _ خبر خودش شیرینه و شیرینی لازم نداره 98.6.15 18:15
  40. 3 امتیاز
    _ بابا ماشالله ماشالله دوماد شدی ها چقدر میبایست قربون صدقه ش میرفتم .. پ ن : من و هما وقتی بعد مدتها برا تنوع رسمی پوشیده بودم!
  41. 3 امتیاز
    شما با اینکه شیمی خوندید اما از یه مهندس سخت افزار بهتر بلدید چی به چیه چی کجاست انجام دادم و خداروشکر نتیجش مثبت بود، درود بر شما و لطفتون فراموش نشدنیه
  42. 3 امتیاز
  43. 3 امتیاز
  44. 3 امتیاز
    و البته ده سال بتونی یک عکس آواتار بذاری هم خدایی رکورده من که ده سال نبودم اما تو این سه چهار سال عکس آواتار مقام عظما همین بوده و یکی هم که از اول بوده تایید کرده که از روز اول همین بود ?یک خاور گل با گلدون !! پرت کنید گلبارون کنید .....
  45. 3 امتیاز
  46. 3 امتیاز
    قراره اینجوری پیش بره؟! باشه...
  47. 3 امتیاز
    سکوت خیلی خوبه نمیدونم چرا از خونه ساکت خوشش نمیاد ولی من با سکوت آرامش پیدا می کنم مخصوصا وقتایی که خستم ولی هیچ وقت یه جای ساکت پیدا نمی کنم چون این قانون طبیعته که هیچ چیز مطابق میل آدم نباشه ?
  48. 3 امتیاز
  49. 3 امتیاز
    امروز 5 شهریور 98 رفتم تو 33 سالگی و مثل برق گذشت ، 13 سال از سال زیبای 85 گذشت ،12 شب همه اومدن داشتن نوشیدنی میخورن و جشن بودو شلوغ میکردن تا الان اما من همش یاد سال 85 بودم ... کاش میشد دوباره زمانو برگردوند ....20 سالگی دوست داشتنی و روزهای شنبه و سه شنبه که خود مهرپور شخصا از پشت میزش بلند میشد میومدم بالای سرم و همه بچه های تهران شرق و گیو از حسادت منفجر میشدن ..... هنوزم این دو روز رو دوست دارم ... روزهای خوب تهران شرق گیو ... سعید مهرپور... کانگوروها ..... چقدر زود میگذره ..... 20 سالگی دوست داشتنی ..... و این عکس 4*6 اسکن شده پرسنلی و عکاسی بحرین به یادگاری از اون سال
  50. 3 امتیاز
    @Rostam18 دخترا تاج سر پدران :دی @adamak-h @نفحات
×
×
  • جدید...