رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. BlSEl

    BlSEl

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      90

    • تعداد ارسال ها

      568


  2. Mohammad Aref

    Mohammad Aref

    مدیر ارشد


    • امتیاز

      34

    • تعداد ارسال ها

      33,130


  3. levrone

    levrone

    کاربر انجمن


    • امتیاز

      31

    • تعداد ارسال ها

      2,288


  4. Ali.Fatemi4

    Ali.Fatemi4

    مسئول بخش


    • امتیاز

      22

    • تعداد ارسال ها

      5,835



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان پنجشنبه, 26 اردیبهشت 1398 در همه بخش ها

  1. 2 امتیاز
    من اصلا راضی نیستم بعد از 5 سال حس میکنم غریبه ام اصن نمیدونم چی به چیه
  2. 2 امتیاز
    اهووم آره خودمم خودم وفادار به این سایت مدیر بدون شما چه خوشی؟
  3. 2 امتیاز
  4. 2 امتیاز
  5. 2 امتیاز
  6. 2 امتیاز
  7. 2 امتیاز
  8. 2 امتیاز
    نمیشه چون نوستالژی-باز هستم
  9. 2 امتیاز
    با سلام دوستان عزیز یه منطقه هس که منزل ما هست انتن دهی خیلی ضعیف هست ایا نقشه ساخت مدار انتن رو کسی داره بفرسته بسازیم؟
  10. 2 امتیاز
  11. 2 امتیاز
    پژوهش‌ها نشان می‌دهند که صدای بلند تاثیر درخورتوجهی بر سلامتی انسان دارد و نیز آسیب‌های جبران‌ناپذیری به اکوسیستم‌ها وارد می‌کند. دیوید اوون، نویسنده‌ی مجله‌ی نیویورکر است که کتاب‌های متعددی را به نگارش درآورده است، در نسخه‌ی ماه مه، این مجله مطلبی درمورد آلودگی صوتی و اهمیت پرداختن به آن نوشته است که در ادامه شما را به مطالعه‌ی آن دعوت می‌کنیم. من درمورد فشردن زنگ در نگران بودم. خوب که دقت کردم، دیدم که زنگ با چسبی قدیمی و خشک به چارچوب در چسبیده است. به آرامی آن را فشار دادم و هنگامی که در باز شد، یک زوج سالخورده به همراه پسرشان به من خوشامد گفتند. پسر از من خواست که او را با نام میانی‌اش یعنی «مارک» صدا کنم. او سی ساله، بلند قد و مرتب بود. روزی که من او را ملاقات کردم، او یک پیراهن خرمایی‌رنگ شطرنجی، یک کلاه بیسبال آبی و نوعی محافظ گوش (صداگیر) پوشیده بود که شاید در میدان تیر نظیر آن را دیده باشید. مارک و من، در مقابل هم، پشت میز پذیرایی نشستیم و والدین او نیز روی نیمکتی نشستند. مارک درمورد وضعیت خود به من گفت: سپس به‌طور ناگهانی همه‌چیز بدتر شده بود. صداهای آرام به‌نظر او بلند می‌آمدند و صداهای بلند، غیرقابل تحمل شده بودند. ناراحتی حاصل از یک حادثه می‌توانست برای چندین روز باقی بماند. او از شغل خود خارج شد و نزد والدین خود بازگشت. هنگام بازگشت به خانه، تمام مدت روی صندلی هواپیما سرش را به جلو خم کرده بود و گوش‌هایش را با دستانش گرفته بود. این اتفاقات مربوط‌به پنج سال پیش بود. وضعیت مارک، پُرشنوایی نام دارد. این وضعیت ممکن است با مواجهه‌ی بیش از حد با صداهای بلند اتفاق بیفتد، هرچند کسی نمی‌داند چرا برخی از افراد بیشتر مستعد این وضعیت هستند. درمان شناخته‌شده‌ای هم برای آن وجود ندارد. قبل از آغاز علائم، مارک زندگی پر سروصدایی داشت و شبیه همسن‌های خود به کلوب‌ها، کنسرت‌ها و باشگاه‌ها می‌رفت. او گفت: او نسبت‌به پنج سال پیش، وضعیت خود را بهتر مدیریت می‌کند اما هنوز با والدین خود زندگی می‌کند و شغلی ندارد. پرشنوایی وضعیت نسبتا نادری است و البته مورد مارک شدید است، اما آسیب‌های شنوایی و دیگر مشکلات ناشی از صداهای بیش از اندازه بلند به‌طور فزاینده‌ای در جهان درحال رایج‌شدن هستند. گوش‌ها در یک محیط صوتی تکامل پیدا کرده‌اند که هیچ شباهتی به دنیایی که اکنون ما در آن زندگی می‌کنیم، نداشته است. دانیل فینک، پزشک متخصص داخلی بازنشسته‌ای در کالیفرنیا است که پرشنوایی خفیف‌تر او در یک رستوران شلوغ در شب سال نو سال ۲۰۰۷ آغاز شد. او که اکنون یک فعال ضد آلودگی صوتی است، گفت: احتمالا نخستین کسانی که به‌خاطر شغلشان دچار مشکلات شنوایی شدند، کارگرانی بودند که با فلز کار می‌کردند. آهنگران، افرادی که زنگ کلیسا را به صدا درمی‌آوردند و کارگرانی که دیگ‌های بخار را می‌ساختند، همه از این مشکل رنج می‌بردند. در دنیای امروز، وقتی سخن از صدای بلند به میان می‌آید، اغلب مردم به موسیقی تقویت‌شده فکر می‌کنند؛ جذابیتی که ممکن است ریشه‌ی بیولوژیکی داشته باشد. در سال ۱۹۹۹، دو دانشمند از دانشگاه منچستر آزمایشی را طراحی کردند و در آن از دانشجویان خواستند که به صدای موسیقی در حد صدای کلوب‌های رقص گوش دهند. این صداها به آن اندازه بلند هستند که درصورت مواجهه‌ی طولانی‌مدت موجب وارد آمدن آسیب دائمی به شنوایی شوند. دانشمندان دریافتند که موسیقی بلند موجب تحریک بخش‌هایی از گوش داخلی شرکت‌کنندگان می‌شد که در تعادل و جهت‌یابی فضایی نقش داشت و از این طریق موجب ایجاد حس دلپذیر حرکت بدون جا‌به‌جایی می‌شد (وقتی که صدای موسیقی بلند است، حتی وقتی سرجای خود نشسته‌اید، احساس می‌کنید درحال چرخش هستید). نوازندگان کلاسیک و مخاطبان آن‌ها نیز با چنین خطراتی رو‌به‌رو هستند. برای نوازندگان نه‌تنها ابزار موسیقی خودشان یک منبع خطر محسوب می‌شود (ویولونیست‌ها همچون پیاده نظام‌های راست‌دست اول شنوایی گوش چپ خود را از دست می‌دهند)، بلکه ابزارهای نوازندگانی که پشت سر آن‌ها نشسته‌اند نیز برای آن‌ها خطرآفرین است. تهدیدهای سلامتی مرتبط با صدا فراتر از موسیقی است و چیزی بیش از شنوایی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. افرادی که در محیط‌های پر سر‌و‌صدا زندگی یا کار می‌کنند، نسبت‌به مشکلات هشدار‌دهنده‌ای نظیر بیماری قلبی، فشار خون بالا، وزن کم در هنگام تولد و دیگر مشکلات جسمی، شناختی و عاطفی که ناشی از دشواری تمرکز روی انجام وظایف پیچیده و نداشتن خواب کافی است، حساس‌تر هستند. از طرف دیگر، صدایی که ما تولید می‌کنیم فقط به خود ما آسیب نمی‌رساند؛ بلکه موجودات دیگر نیز از این مسئله در رنج هستند. لس بلومبورگ، بنیان‌گذار و مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی NPC می‌گوید: در ماه فوریه، بروتپاریف، یک سازمان غیرانتفاعی که بر سطوح سروصدای موجود در پاریس نظارت دارد، گزارشی را منتشر کرد که در آن پیش‌بینی‌های پزشکی سازمان جهانی بهداشت را با نقشه‌ی صوتی حاصل از اطلاعات حسگرهای صوتی خود سازمان ترکیب کرده بود. نتیجه این بود که یک شهروند متوسط در هرجای پاریس، به‌خاطر ناخوشی‌های مرتبط با سروصدای ناشی از اتومبیل‌ها، کامیون‌ها، هواپیماها و قطارها بیش از ۳ سال از زندگی سالم خود را از دست می‌دهد. این تاثیرات سلامتی براساس دستورالعمل‌های منتشرشده ازسوی دفتر منطقه‌ای سازمان جهانی بهداشت در اروپا، شامل وزوز گوش، اختلال خواب، بیماری ایسکمیک قلبی، چاقی، دیابت، نتایج نامطلوب تولد و نقایص شناختی در کودکان است. براساس اطلاعات گزارش شده در این دستورالعمل‌ها، آلودگی صوتی ناشی از ترافیک در اروپای غربی موجب کاهش سالیانه‌ی یک میلیون سال زندگی سالم می‌شود. دفتر مرکزی بروتپاریف در مجتمعی کم‌ارتفاع در سنت‌دنیس واقع شده است. چندین هفته پس از انتشار گزارش فوریه، من با فانی میتلیسکی که از سال ۲۰۰۵ مدیر بروتپاریف بود، ملاقات کردم. او قبل از سفر به من هشدار داده بود که خیلی کم انگلیسی صحبت می‌کند. البته انگلیسی صحبت کردن میتلیسکی بهتر از چیزی بود که خودش گفته بود. او گفت: بروتپاریف یکی از خالقان اصلی شاخص هارمونیکا است؛ روشی برای نشان‌دادن شدت مزاحمت‌های صوتی با استفاده از یک نمودار ساده. جذاب‌ترین ویژگی هارمونیکا این است که هیچ اشاره‌ای به دسی‌بل که حتی صداشناسان هم هنگام توضیح آن به مشکل برمی‌خورند، نمی‌کند (دسی‌بل‌ها لگاریتمی هستند. ۱۰۰ دسی‌بل معادل دوبرابر شدن صدای ۵۰ دسی‌بل نیست، بلکه شدت آن صدهزار برابر است). مدیر فناوری بروتپاریف، کریستوف میتلیسکی، همسر فانی میتلیسکی است. او قبلا توسعه‌دهنده‌ی سیستم‌های کامپیوتری مؤسسه‌های مالی بود ولی در سال ۲۰۰۹، به این نتیجه رسید که شغل همسرش جالب‌تر از شغل او است و به همکاری با همسرش پرداخت. آن‌ها که در دهه‌ی پنجم زندگی خود به سر می‌برند، دارای سه فرزند بوده و هر روز صبح از شهر سورزن به پارک بولونی می‌روند. در اداره‌ی مرکزی، من و کریستوف در لابی با هم صحبت کردیم. روی یکی از دیوارها یک نقشه‌ی صوتی بزرگ از پاریس و حومه‌ی آن قرار داشت که روی آن جاده‌ها، ریل‌های قطار و خطوط پرواز به رنگ قرمز و برجسته‌ای نمایش داده شده بودند. روی میز چوبی جلوی نقشه نیز کاسه‌ی سفیدرنگی بود که پر از چیزی بود که از فاصله‌ی دور مانند آب‌نبات‌های دارای پوشش به‌نظر می‌آمد اما درواقع گوش‌گیر بودند. ما به اتاق کناری رفتیم. کریستوف گفت: «اینجا آزمایشگاه آکوستیک ما است.» او یکی از دستگاه‌های نظارت بر صوت بروتپاریف را که او در اختراع آن نقش داشت، دست من داد. نام این دستگاه «مدوسا» بود. مدوسا چهار میکروفن داشت که در زوایای مختلفی قرار گرفته بودند. میله‌ای که میکروفن‌ها را نگه می‌داشت، به یک جعبه‌ی فلزی پیچ شده بود. درون آن یک رزبری‌پای تقویت‌شده قرار داشت. رزبری‌پای یک کامپیوتر ارزان و کوچک است که اولین‌بار با هدف استفاده در مدارس و کشورهای در حال توسعه طراحی شد ولی چنان قدرتمند است که در سرتاسر جهان برای کاربردهای بی‌شماری دیگری مورد استفاده قرار گرفته است. در پایه‌ی میکروفن مرکزی، دو دوربین چشم ماهی کوچک تعبیه شده بود که به‌صورت پشت به پشت قرار گرفته بودند و قادر به ثبت تصاویر ۳۶۰ درجه‌ای بودند. مدوسا جانشین حسگرهای نسل اول بروتپاریف است که به سونوپود معروف است. سونوپودها متکی به قطعات گرانقیمتی هستند که از ژاپن وارد می‌شوند. اگرچه به‌علت اندازه‌ی بزرگ، جابه‌جایی سونوپودها مشکل است ولی هنوز هم از آن‌ها استفاده می‌شود. کریستوف می‌گوید: در اتاقی دیگر، زن جوانی درحال سرهم‌بندی میکروفن‌های مدوسا با استفاده از قطعاتی بود که روی یک پیشخوان پخش شده بود. بیشتر قطعات حاصل چاپ سه‌بعدی بودند و او درحال انجام کاری مانند لحیم‌کاری بود. به‌گفته‌ی کریستوف، نحوه‌ی جهت‌گیری میکروفن‌ها روی یک مدوسا آن را قادر می‌سازد که منشا صدا را به‌دقت شناسایی کند و دوربین‌ها نیز از آن صحنه تصاویری زمان‌دار ثبت می‌کنند. من با خودم فکر کردم، می‌توان از مدوسا در خیابان‌هایی که محدودیت صوتی دارند، استفاده کرد زیرا به‌دقت می‌تواند مشخص کند که در کدام خط صدای موسیقی بیش از حد مجاز بود. مستندسازی‌هایی نظیر این در شهر نیویورک مفید است زیرا در این شهر پلیس اغلب شکایت‌های صوتی را نادیده می‌گیرد یا چند روز بعد به آن‌ها پاسخ می‌دهد. کریستوف می‌گوید: چند هفته بعد من از مرکز پروژه‌ی کوچک‌تر و مشابهی در بروکلین دیدن کردم. هدف این پروژه که SONYC نام دارد و عمدتا بنیاد ملی علوم آن را تأمین مالی می‌کند، به‌گفته‌ی مارک کارترایت یکی از دانشمندان این پروژه، این است که آلودگی‌های صوتی را نظارت و تجزیه‌و‌تحلیل کرده و راه‌حل‌هایی برای کاهش آن پیدا کند. هرکدام از حسگرها تنها یک میکروفن دارند که دارای طول تقریبی ۸ اینچ (۲۰ سانتی‌متر) بوده و در فوم پوشانده شده است. میکروفن به یک جعبه‌ی کوچک آلومینیومی مقاوم دربرابر آب‌و‌هوا که دارای یک رزبری‌پای نیز است، متصل است. در برخی موارد هم برای جلوگیری از نشستن کبوترها روی آن‌ها، خوشه‌های پلاستیکی روی آن‌ها نصب شده است که موجب شده موهایی که همراه باد می‌آیند را نیز در خود جمع کند. روشی که SONYC از آن برای جمع‌آوری داده‌ها و مستندسازی نقض قوانین محدودیت تولید صدا استفاده می‌کند، از روش بروتپاریف متفاوت است. پژوهشگران SONYC در حال توسعه‌ی الگوریتم‌هایی هستند که امیدوارند سرانجام قادر به شناسایی تمام منابع صدا باشد؛ کاری که اصطلاحا به آن «گوش دادن ماشین» می‌گویند. چارلی میدلاز یکی از دانشمندان دیگر این پروژه می‌گوید: او به این نکته نیز اشاره می‌کند که SONYC همچنین مدرک مستندی از تخلف را در اختیار اداره‌ی حافظت از محیط زیست قرار می‌دهد. میدلاز و همکارانش هنوز درحال آموزش الگوریتم خود هستند. آن‌ها برای این کار از کمک «دانشمندان شهروند» بهره می‌برند. این شهروندان با مراجعه به صفحه‌ی وب این پروژه، یک فایل صوتی ده ثانیه‌ای را که به‌وسیله‌ی حسگرها جمع‌آوری شده است، گوش می‌کنند و شبیه‌ترین صدا به آن را انتخاب می‌کنند: مته، آژیر ماشین، اره‌برقی یا موتوری با اندازه‌ای نامشخص. میدلاز تکرارهای کنونی الگوریتم را با اجرای متناوب یک مته‌ی برقی و آژیر یک ماشین آتش‌نشانی اسباب‌بازی در نزدیکی حسگری که روی میز او قرار گرفته است، نشان می‌دهد. الگوریتم به‌طور موفقیت‌آمیزی هرکدام را شناسایی و سطح دسی‌بل هم کدام را اندازه‌گیری کرد. من همراه‌با چارلز کومانوف، اقتصاددانی که طرح‌های قیمت‌گذاری تراکم شهر را توسعه داده است، به آزمایشگاه SONYC رفتم. کومانوف طی پنج دهه‌ی گذشته تقریبا روی تمام موضوع‌های زیست‌محیطی ازجمله آلودگی صوتی کار کرده است. او می‌گوید: کومانوف یک ابزار حرفه‌ای اندازه‌گیری صدا داشت. ما با دوچرخه به بروکلین رفتیم و در میانه‌ی راه روی پل منهتن توقف کردیم تا صداها اندازه‌گیری کنیم. متر صداسنج او نشان می‌داد که در نقطه‌ای که ما ایستاده بودیم، میانگین سطح صدای اطراف که عمدتا از ترافیک موتوری روی پل ناشی می‌شد، حدود ۷۰ دسی‌بل است؛ تقریبا معادل چیزی که شما هنگام استفاده از جاروبرقی در خانه تجربه می‌کنید. کمی بعد، قطاری از فاصله‌ی ۲۰ یا ۳۰ فوتی (۹-۶ متری) ما عبور کرد و عدد صداسنج ناگهان به ۹۵ دسی‌بل رسید؛ بیش از ۳۰۰ برابر افزایش در شدت صوت و ۵ تا ۶ برابر افزایش در صدای درک شده، یا تقریبا همان چیزی که هنگام استفاده از یک ماشین چمن‌زنی بنزینی تجربه می‌کنید. صدای قطار از لحاظ فیزیکی دردناک نبود ولی تقریبا صحبت کردن بسیار بلند را نیز غیرممکن کرد. در کشور آمریکا و از دهه‌ی ۱۹۷۰ مقرراتی درزمینه‌ی میزان مواجهه با صدا در محل کار وضع شده است. اما این قوانین تمام صنایع را پوشش نمی‌دهد و به‌خوبی نیز اجرا نمی‌شوند. دولت اذعان کرده است حتی زمانی‌که قوانین رعایت می‌شود، حدود تعیین‌شده به‌اندازه‌‌ای پایین نیستند که از تمام کارگران دربرابر آسیب شنوایی محافظت کند. به‌عنوان مثال، مقررات اداره‌ی ایمنی و بهداشت حرفه‌ای، به کارگران اجازه می‌دهد که برای کل دوران ۴۰ ساله‌ی شغل خود، برای ۴ ساعت در روز و ۵ روز در هفته، در معرض صدای ۹۵ دسی‌بل قرار گیرند. این نوع قوانین از همان اول غیرعاقلانه بوده‌اند و نتایج پژوهش‌های مختلف نیز بر نامناسب بودن آن‌ها تاکید می‌کند. درواقع نتایج پژوهش‌هایی که اخیرا در زمینه‌ی ناشنوایی پنهان انجام شده است، نشان می‌دهد حتی در سطوح صدایی که بسیار پایین‌تر از حد تصور است و نیز طی مدت زمان‌های بسیار کوتاه‌تر، امکان وارد آمدن آسیب‌های دائمی به شنوایی وجود دارد. در این زمینه برخی از پژوهشگران معتقد بودند که صدای ترافیک برای موجودات دیگر نیز آزاردهنده است اما آن‌ها نمی‌دانستند که چگونه اثرات آن را جداگانه از عوامل دیگری نظیر ساخت‌و‌ساز جاده‌ها، انتشارات گازی وسایل نقلیه، نمک‌پاشی بزرگراه‌ها و دیگر مزاحمت‌های مستقیم و غیرمستقیمی که حاصل از وابستگی ما به اتومبیل‌ها و کامیون‌ها است، جدا کنند. در سال ۲۰۱۲، جسی باربر استاد دانشگاه ایالتی بویز به همراه همکارانش، جاده‌ای به طول نیم کیلومتر در منطقه‌ای که پیش از آن هیچ جاده‌ای از آن رد نشده بود، ساختند. آن‌ها ۱۵ جفت بلندگو را به تنه‌ی درختان صنوبر داگلاس متصل کردند و درجریان مهاجرت پرندگان در فصل پاییز صداهای ضبط‌شده‌ی ترافیک را پخش کردند. کریس مک‌کلور یکی از همکاران این پروژه گفت: صداهای ضبط شده به‌هیچ عنوان گوش‌خراش نبود و حتی برای ساکنان شهر نیویورک آرامش‌بخش هم بود. اما تاثیر آن روی پرندگان مهاجر هم فوری و هم قابل‌توجه بود. در جریان دوره‌هایی که بلندگوها روشن بودند، تعداد پرندگان به‌طور متوسط حدود ۲۸ درصد کاهش یافت و چندین گونه هم به‌کلی از این منطقه فرار کردند. گونه‌هایی که ماندند به‌شدت تحت‌تاثیر قرار گرفتند. هیدی وار کارلیل نیز که در این پروژه مشارکت داشته است، می‌گوید: چندین سال قبل از آزمایش جاده‌ی مصنوعی، گروهی از پژوهشگران مطالعه‌ی مشابهی را زیر آب انجام دادند. آن‌ها غلظت متابولیت‌های هورمون مرتبط با استرس را در مدفوع نهنگ‌های سیاه در خلیج فاندی اندازه‌گیری کردند. پژوهشگران برای برای تشخیص بوی مدفوع نهنگ‌ها از سگ‌های آموزش‌دیده استفاده کردند. در اواسط ماه سپتامبر سال ۲۰۰۱، غلظت متابولیت‌ها افت پیدا کرد ولی در فصل بعد مجددا بالا رفت. دانشمندان از هیدروفون‌هایی برای نظارت بر سطوح صدای زیر دریا در این خلیج استفاده کردند و متوجه شدند کاهش در استرس دقیقا با کاهش ناگهانی در صداهای زیر دریا که به‌وسیله انسان تولید می‌شد، مقارن بود. دلیل آن، توقف موقت حمل‌و‌نقل دریایی بود که به‌دنبال حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر رخ داد. پیتر تیاک متخصص اکولوژی رفتار که در هفت سال گذشته عضوی از دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند بوده است، درمورد پروژه‌ی خلیج فاندی برای من توضیح داد. او پژوهش‌هایی در مؤسسه‌ی اقیانوس‌شناسی وودز هول در دماغه کاد انجام داده است. ما در آزمایشگاهی در طبقه‌ی دوم ساختمان پژوهش‌های دریایی نشسته بودیم و او توضیح می‌داد که صدا می‌تواند هم ازطریق تاثیر مستقیم و با آسیب جسمی و هم از راه غیرمستقیم و به‌وسیله‌ی ایجاد اختلال در تغذیه، جفت‌گیری و ارتباط برقرار کردن به موجودات دریایی آسیب وارد کند. او گفت: بلندترین صداهای انسانی در اقیانوس به‌وسیله‌ی تفنگ‌های بادی لرزه‌ای ایجاد می‌شود. از این تفنگ‌ها برای یافتن ذخایر زیردریایی نفت و گاز طبیعی استفاده می‌شود. این صدا چنان بلند است که مانیتورهای صوتی نصب‌شده در شیار میانی اقیانوس اطلس، آن‌ها را از صدها و بلکه هزاران مایل دورتر تشخیص می‌دهد. هرچند ازلحاظ کل انرژی صوتی که انسان در اقیانوس تولید می‌کند، حمل‌و‌نقل دریایی بیشترین سهم را دارد. تیاک تجهیزات پژوهشی مورد استفاده را نیز به من نشان داد. ما از گروهی از فریزرها، اتاقی با یک سی‌تی‌اسکن و یک اره نواری بزرگ گذشتیم و سپس وارد اتاقی شدیم که مجهز به نسخه‌های بزرگی از انواعی از میزهای فولاد ضدزنگ بود که ممکن است نظیر آن‌ها را در اتاق کالبد‌شکافی دیده باشید. یکی از پژوهش‌های در حال انجام تیاک، مطالعه‌ی تاثیر سونار روی پستانداران دریایی است. او و همکارانش یک مانیتور صدا و حرکت را طراحی کرده‌اند که می‌تواند با استفاده از فنجان‌های مکشی روی پشت نهنگ‌ها بچسبد. نتایج آن‌ها نشان می‌دهد برخی گونه‌ها برخلاف آن‌چه قبلا تصور می‌شد، نسبت‌به سونار حساس‌تر هستند. او در این رابطه گفت: تیاک می‌گوید دیرزمانی است می‌دانیم صداهای ایجادشده به‌وسیله‌ی انسان می‌توانند روی صداهای جفت‌گیری جانوران تاثیر بگذارند و از این طریق موفقیت تولیدمثلی بسیاری از گونه‌ها را کاهش دهند. این کاهش در تعداد حتی برای زیست‌شناسان دریایی نیز قابل‌ تشخیص نیست؛ زیرا ناکامی در تولیدمثل منجر به ایجاد لاشه در سواحل نمی‌شود. او توضیح داد: همان روزی که من و کومانوف میزان صدا را روی پل منهتن اندازه‌گیری کردیم، من با آرلین برونزافت که یک استاد بازنشسته روانشناسی محیطی بود نیز ملاقات کردم. در این رابطه، او و همکارش در سال ۱۹۷۵ مقاله‌ی پژوهشی تاثیرگذاری منتشر کردند. او توضیح داد: «یکی از دانشجویان من در کالج لهمان می‌گفت فرزند او در مدرسه‌ی ابتدایی کنار یک خط قطار درس می‌خواند و کلاس چنان پر سر‌و‌صدا است که دانش آموزان چیزی یاد نمی‌گیرند. مدرسه در انتهای شمالی منهتن واقع شده بود و مسیر قطار ۶۷ متر از ساختمان مدرسه فاصله داشت. این دانشجو می‌گفت که او و برخی از والدین دیگر قصد شکایت دارند، اما همسر برونزافت که یک وکیل بود به او گفت که برای اینکه موفق شود باید ثابت کند که کودکان آسیب دیده‌اند.» برونزافت برای حل این مشکل دست به‌کار شد و متوجه شد در سمتی از ساختمان که رو‌به‌روی خطوط آهن بود، عبور قطارها موجب می‌شد میزان صدا به سطح صدای موجود در یک کنسرت راک برسد و این صدا هر ۴/۵ ساعت یک‌بار به‌مدت ۳۰ ثانیه تکرار می‌شد. در طی آن دوره‌ها معلم‌ها مجبور بودند یا تدریس را متوقف کنند با اینکه فریاد بکشند و سپس وقتی قطار عبور کرد، دوباره توجه دانش‌آموزان را جلب می‌کردند. برونزافت، نمرات سه سال آزمون خواندن مدرسه را از مدیر گرفت. او گفت: برونزافت مسئولان را ترغیب کرد که سقف کلاس‌ها را با کاشی‌های عایق صدا بپوشانند و نیز از سازمان خدمات ریلی خواستند که درمحل‌های رابط ریل‌ها لایه‌های لاستیکی قرار دهند. او در مطالعه‌ای که در سال ۱۹۸۱ منتشر کرد، نشان داد آن اقدامات مؤثر بوده و شکاف تحصیلی دانش آموزان دو طرف ساختمان مدرسه از بین رفته است. برونزافت نسبت‌به تردید دانشمندان و سیاستمداران در زمینه‌ی انجام اقداماتی بر‌اساس این داده‌های متقاعد‌کننده ولی ناقص ناراحت است. او مرا به دفترش برد و پوشه‌ای را به من نشان داد که حاوی رساله‌های چاپی دولت آمریکا بود که عمدتا مربوط‌به دهه‌ی ۱۹۷۰ و زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون بود. در یکی از آن‌ها درمورد تاثیرات آلودگی صوتی روی کاهش شنوایی، بیماری قلبی‌عروقی، اختلال خواب و تأخیر در توسعه‌ی گفتاری و خواندن در کودکان توضیح داده شده بود. او به نقل قولی از ویلیام اچ استوارت یک جراح عمومی در آمریکا، اشاره کرد. استوارت در کنفرانسی در سال ۱۹۶۸ درمورد تهدید ناشی از آلودگی صوتی گفته بود: و البته این مربوط‌به نیم قرن پیش است. اگرچه دانشمندان هنوز همه چیز را درمورد تاثیر صدا روی موجودات زنده نمی‌دانند، اما در برخی از زمینه‌ها نیز دانش زیادی دارند و مدت‌ها است می‌دانند چگونه می‌توان دنیا را آرام‌تر کرد. پیتر تیاک می‌گوید که کاهش تاثیر صدای حاصل از حمل‌و‌نقل جهانی امکان‌پذیر است، زیرا نیروهای دریایی سرتاسر جهان میلیاردها دلار صرف یادگیری نحوه‌ی ساخت کشتی‌های بی سرو‌صدا کرده‌اند. او پیشنهادهایی هم داشت: برونزافت با اشاره به این نکته که اندازه‌گیری صداها مهم است ولی پایان کار نیست، گفت: منبع: زومیت
  12. 2 امتیاز
  13. 2 امتیاز
    داداش این پست مال پارساله الان اومدی های بگی ؟ دمت گرم باو ، هایم به هایت
  14. 2 امتیاز
    درود بر شرفت باز من که چندباری حال و احوالت پرسیدم زنگ زدم
  15. 2 امتیاز
    صبح تا شب داره کلیپ میذاره جای خاصی نیست آخر همه کلیپاشم یک چند تا چراغ روشن میشه
  16. 2 امتیاز
    سلام خدمت دوستان نواندیش قالب صفحه اصلی سایت تغییر کرد. البته هنوز نیاز به یه سری بهینه سازیا داره ولی کلیتش تقریباً اوکی شده. میشه گفت هفتمین نسخه از صفحه اصلی نواندیشان هست. ویژگی جدیدی که تو این قالب اضافه شده، امکان عضوگیری در سایت (که البته مجزا از انجمن هست) و ارائه دوره های آموزشی هست.
  17. 2 امتیاز
    درختی پیر شکسته، خشک، تنها، گم ... نشسته در سکوت وهمناک دشت نگاهش دور فسرده در غروب مرده دلگیر و هنگامی که بر می گشت کلاغی خسته سوی آشیان خویش غم آور بر سر آن شاخه های خشک فروغ واپسینِ خنده خورشید شد خاموش ...
  18. 2 امتیاز
    دقیقا منم همین حس رو دارم انگار آدم برمیگرده و به گذشته خودش نگاه میکنه منم یاد روزای کارشناسیم انداخت
  19. 2 امتیاز
    یه چیزی بگم بخندین یه زمانی یکی از فانتزیام این بود که اینجا بالای اسمم عنوان مدیر تالار زده بشه....بعدش استعفا بدم و برام بزنن "*mini* مدیر بازنشسته" اصن به شوق همین اینجا مداوم فعالیت میکردم الان محمد میاد همین عنوانم پاک میکنه میگه دیگه نیا
  20. 2 امتیاز
    همینجا که همین الان نشستم... همینجا بودم... همینجا با همین سیستم... همین انجمن... حوالی همین ساعت ها... خنده رو لبم آوردی... همین الانم آوردی... ولی 4سال پیش کجا و الان کجا.... تو یادگار انجمنی برام. 98.1.27
  21. 2 امتیاز
    چقدر اینجا غریب شده برام بعد مدتها برگشتم اینجا خیلی تصادفی زمونی شب و روزم اینجا بود بچه های قدیمی و جدید نوروز تون مبارک ایشالا تن تون سالم دلتون شاد و روزگارتون پر از پیروزی باشه
  22. 2 امتیاز
    در آن اوايل كه تازه به كار دولت در اين مملكت داخل گشته بودم، روزي به همراه هيئت دولت كه متشكل از پيمان و سجاد و فرناز بود، براي سركشي به كار مملكت، از تالاري به تالار ديگر مي‌رفتيم. و آنها در هر تالار مرا حكايتي مي‌گفتند و آمار و ارقامي نشانم مي‌دادند از تعداد ساكنان و اصل و نسب واليان و تعداد مستشاران مي‌گفتند. چون ساعتي گذشت و كار سركشي به پايان رسيد گفتند براي صرف نهار و اداي فريضه به محل مناسبي برويم كه خود مي‌َشناختند. پس من نيز در معيت ايشان براه افتاده اندكي رفتيم، تا به محلي رسيديم كه من تا به آن روز هرگز آنرا نديده و راهش را نمي‌شناختم. پس پيمان كه براي صرف نهار بيش از همه‌ ما تعجيل داشت، بلند شد تا نزد شاگرد مطبخ رفته خوراكي سفارش دهد و به ما گفت چرخي بزنيد تا برگردم. ما نيز چنين كرديم. و يادم است كه سجاد چپقي بلند از آستين‌ خود درآورده، پر مي‌نمود و چون پياله‌ِ چپق بغايت بسيط بود، توتون بسيار برد و چون آنرا آتش زد، چنان دود مهيبي فضا را فرا گرفت كه ديگر چشم چشم را نمي‌ديد و مرا گيجي و دردسر عجيبي دست داد و نمي‌دانم او اين كار را از براي چه كرد؟ ولي مرا همين قدر ياد است كه در ميانه‌ي آن گيجي و دود، با خود گفتم كه اين عجبب تالاري است، به هر لحظه در آن تاپيكي ارسال شده و بروز مي‌گردد، آنچنان كه فرصت باز نمودن اين همه جستار در يك روز براي هيچ انساني مقدور نيست. پس دست بر شانه فرناز گذاشته گفتم: اي فرناز عزيز، من در دم اغما هستم و از اينكه دست خود بر شانه‌ي تو مي‌گذارم مرا حلال كرده ولي به من بگو اينجا كجاست كه مرا آورده‌ايد؟ و چرا هر زمان به پلك بر هم زدني بروز مي‌گردد؟؟ حال آنكه من هرگز آن‌را نديده و امروز نيز هيچ تالاري را نديدم مگر آنكه هر يك يا دو ساعت در آن پستي بروز گردد. او گفت: ابراهيم بيگ! دم فرو بند و بيش از اين مبين و مپرس كه تو را حال مساعد نيست، ترسم كه كار دست خود دهي. گفتم فرنازا! مرا چنان حالتي دست داده كه گمان مي‌كنم اين آخرين دم از زندگاني من است، و گمان ندارم كه عمري بيش از اين دست دهد، تنها از تو مي‌خواهم در اين لحظه‌ي آخر بمن بگويي اينجا كجا بود كه من بودم؟ و او در حالي كه نم اشكي مي‌فشاند كه نمي‌دانم بحال من بود، يا از اثرات دود چپق و يا چيزي ديگر گفت: ابراهيم بيگ بينوا! اين تالار كه ديدي تالار گزارشات بود!! :icon_pf (34): پس ديگر هيچ نشنيده، و به مدت هفت شبانه‌روز در حالت اغما فرو رفته و بعدها شنيدم كه آن‌زمان به اهالي انجمن گفته بودند: ابراهيم بيگ، به زيارت خانه خدا رفته است!
  23. 2 امتیاز
    در همان زمان (زمان خاطره پست قبل) يكي از جماعت نسوان كه تازه به انجمن آمده و بَر و رويي نيز مي‌داشت، در همان نزديكي ما ايستاده بود. وقتي تعاريف من از محمد را شنيد، گوش تيز كرده و اندكي جلو آمده، اما چون نتوانسته بود سخنان محمد (كه آهسته سر پيش من آورده بود و مي‌گريست) را بشنود، ندانست اوضاع از چه قرار است. روزي براي كاري نزد محمد مي‌رفتم كه بار ديگر آن عفيفه مخدره را ديدم كه گريان و نالان، لب برچيده و چادر به دندان گزيده، افتان و خيزان گام از سراي محمد بر مي كشيد و زيرلب چيزهايي مي‌گفت كه از واگويشان مرا شرم مي‌آيد. پس با حالي از اعجاب نزد محمد شدم، و در همان حال او را خندان و قهقه‌زنان يافتم! آنگاه بر شدت اعجابم افزوده شد و طاقت نياورده گفتم يا ادمين! اين ديگر چه هنگامه بود كه امروز در اينجا گذشت؟ گفت ابراهيم بيگ! بنشين تا برايت بگويم. و چون نقل او به پايان رسيد، به همان حالت چهارزانو كه نشسته بوديم، ده مرتبه پيشاني‌ام بر خاك رفت و از شدت خنده بر كف حجره دچار رعشه گشتم. و آن حكايت اين بود كه آن اعليا مخدره نزد محمد رفته و گفته بود: اي آنكه در اين مملكت تو را هزار چاكر است كه صبح تا شام سجده‌ات برده و فخر جهان و اسوه‌ي زمان مي‌خوانندت و براي آنها از مزاياي خالي كردن كش مي‌گويي! اگرچه كه عفتم مانع است و شرم راه گلويم را بسته، اما گمان كن اگر مرا به همسري خويش اختيار نمايي، چون از دامنم فرزنداني به معراج برآيند، آنگاه چه شكوهي از ما در جهان بجاي خواهد ماند: فرزنداني به ملاحت من، و به ذكاوت تو. پس چون محمد اين سخن بشنيده، لحظه‌اي سر در جيب مراقبت فرو برده و دانه‌هاي تسبيح برانداخته، پس چنين گفته كه: اي زن! تو راست مي‌گويي و از آنچه گفتي بسيار دلخوش خواهم شد. اما لحظه‌اي گمان كن اگر آنچه گفتي برعكس شود، و از ما فرزنداني به ملاحت من! و به ذكاوت تو! برجاي مانند،‌ براستي كه عجيب رسوايي‌اي به بار خواهد آمد!!!
  24. 2 امتیاز
    روزي در انجمن چرخ مي‌زدم، كه به درگاه محمد ادمين رسيدم. پيش شتافته پس از عرض سلام و احوال‌پرسي گفتم: ادمينا! تو را چه مي‌شود كه با اين همه مكنت و ثروت، كه از آن چنين مملكت رفيع بنا نموده،‌ فخر جهان و اسوه‌ي زمان گشته‌اي، در صدا و سيما بر سر زبان‌ها افتاده‌اي و در جشنواره‌ وب سيمرغ‌ها برده‌اي،‌ ليكن از براي خود حتي پرايدي نيز ثبت نام ننموده و جز يك جفت گيوه چيزي به زير پاي مبارك نداري، و در انجمن نيز از بدو وجود تا اين زمان تو را جز به همين يك دست آواتار مندرس به هيچ پيرايه‌اي نديده‌ايم و جز خالي نمودن كش، حرفي از تو نشنيده‌ايم! پس چون تمام اين‌ها را شنيد، دست بر شانه‌ي من گذاشت و سر پيش آورد گفت، ديگر نگو ابراهيم كه تاب شنيدن نماند. از اين انجمن كه فخر جهان و اسوه‌ي زمان‌ش خواندي نه براي من دودي خاست و نه ثروتي برپاست. تنها حجمي از فضاي سايبري برداشت و دهه‌اي از عمر من كاست.. چون به اينجا رسيد گريه امانمان نداد، پس پيشاني به پيشاني هم چسبانده و هاااار هااار گريستيم :4564::w821::w821:
  25. 1 امتیاز
×