رفتن به مطلب

AFARIN

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    537
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

7,196 Excellent

درباره AFARIN

  • درجه
    <b><font color="#0066FF" face="Tahoma">کاربر فعال </b></font>
  • تاریخ تولد 30 آبان 1300

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مونث

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی معماری
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس
  1. بجای تماماً میشه گفت «یکسره» یا «به کل» (هرچند عربیه) یا «سراسر» (فردوسی در داستان سیاوش میگه: سراسر همه دشت بریان شدند / بر آن چهر خندانش گریان شدند) یه سوال: تمام و انصاف مگه عربی نیستن؟ پس تنوین داشتنشون اشکال دستوری نباید داشته باشه! ؟ (فارغ از اینکه بهتره از واژه های معادل فارسی استفاده بشه)
  2. AFARIN

    داستانهای زیبای ترکی به فارسی

    سلام و مرسی بابت تاپیک من ترکیم خوب نیست، بابت اشکالاتی که هست تو ترجمه، ببخشید منُ :5c6ipag2mnshmsf5ju3 قسمتایی رو هم که متوجه نشدم، مشخص کردم که لطفاً تکمیلش کنید :5c6ipag2mnshmsf5ju3 قصه نارخاتون يه مادر بود و يه دختر. اسم دختر نارخاتون بود. مادر عاشق يه ديو شده بود و آورده بود انداخته بودش تو يه اتاق. يه روز كليد جا مونده بود. دختر ميره اتاقُ باز كنه ببينه چي هست. باز ميكنه ميبينه يه ديو هست. كليدا رو مياره ميذاره سر جاش. شب مادرش مياد بره ديوُ ببينه. به ديو ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط آقا ديوه قشنگه! [؟] ديو هم ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط نارخاتون قشنگه! ميگه: تو نارخاتونُ كجا ديدي؟ ميگه: اومده بود اينجا. زنه دخترشو از خونه بيرون میکنه. دختره هم ميره ميره تا شب ميشه، ميبينه يه در بازه، ميره اونجا، همه جا رو ميگرده. ميبينه هيچكس نيست. آدمي نيست. نشسته بود كه ديد هفت تا پسر اومدن. نگو هفت تا برادر بودن. ميگن: دختر تو اينجا چيكار ميكني؟ ميگه: مادرم عاشق ديو شده بود. ديو منُ ديده، مادرم منُ بيرون كرده. منم ديگه جايي رو ندارم؛ اومدم اينجا. ميگن: خيلي هم خوب! تو هم آبجي ما! پسرا صبح ميرن سركار، شب با خواهرشون مي خوردن و مي نوشيدن. بازم يه روز زنه ميره پيش ديو. ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط آقا ديوه قشنگه! ديو ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط نارخاتون قشنگه! ميگه: واي ... نارخاتونُ بيرون كردم، بازم دست نكشيدي؟ ديو ميگه: الان رفته خواهر هفت تا برادر شده. زنه از پيش ديو ميذاره ميره (نارخاتون هم آدامس [؟] خيلي دوست داشته) چند تا آدامس ميخره مياره زهرآلودش ميكنه، مياد جاي نارخاتونُ پيدا ميكنه. جايي كه هفت تا برادر هستن. در ميزنه. دختر مياد دم در ميبينه مادرشه. مادره هر كاري ميكنه كه درُ باز كنه، باز نميكنه. پس مادره آدامسُ از زير در ميندازه. ميگه: برات آدامس خريدم، وردار ببر بخور. اينم آدامسُ ورميداره و مياد دم حوض. اونجا آدامس ميخوره. چونكه آدامس سمي بوده، همونجا دم حوض ميوفته و مي مونه. شب برادرا ميان در ميزنن، مي بينن كسي درُ باز نميكنه. به همديگه ميگن: اينم واسه ما خواهر نشد. ائو – ائشيگيميز [دار و ندارمون؟] رو هم برداشته برده. از ديوار ميپرن ميرن مي بينن خواهرشون دم حوض خوابيده. برش ميگردونن مي بينن مرده. سم خورده. پيش حكيم مي برنش. حكيم ميگه ديگه چاره اي نيست. بهش زهر دادن. اينا از دلشون نمياد و میگن چجوری خواهرمونُ قويلوياق ؟ یه خورجين ميارن. يه طرفشُ با طلا پر ميكنن، يه طرفشُ هم اين دخترُ ميذارن. ميندازن رو يه اسب و روانه ش ميكنن. هر كي بتونه درمانش كنه، اين دختر اين هم راه! [؟] پادشاه اومده بود براي شكار. مي بينه يه اسب، يه خورجين طلا و يه دختر. پادشاه اينُ ورمیداره ميبره. مين گؤيولدن بير گؤيوله اؤلويه وورولار حكيم ها ميگن: بگو هفت تا حوض رو با شير پر كنن. اينُ باسارلار [ميندازن؟] تو يكي از حوض ها. يه كم ميمونه، از اونجا به يه حوض ديگه. آخرسر ميبينن كم كم داره حالش مياد سر جاش و درست ميشه. نارخاتون زنده ميشه. بعد از يه سال صاحب دو تا پسر دوقلو ميشه. بچه ها كمي بزرگ شده بودن، روزها ميرفتن پيش پادشاه براي سلام. بازم يه روز مادر نارخاتون ميره پيش ديو. ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط آقا ديوه قشنگه! ديو ميگه: نه تو قشنگي؛ نه من قشنگم؛ فقط نارخاتون قشنگه! ميگه: واي! نارخاتونُ كشتم، تو دست بردار نيستي؟ ميگه: نمرده. الان همسر پادشاهه، دو تا هم پسر دوقلو داره. مادره پاميشه ميره، آز گلر چوخ گلر خونه پادشاهُ پيدا ميكنه. ميگه كه من مادر نارخاتونم. يه روز مي مونه. دختره به پادشاه ميگه: من از مادرم ميترسم. اينجا نگهش ندارين. پادشاه ميگه: دختر، مادرته ديگه! از چيش ميترسي؟ شب خوابيده بودن. مادر دختره پا ميشه سر هر دو تا بچه رو ميبُره. چاقو رو هم مياره ميزاره تو جيب نارخاتون. صبح ميبينن كه بچه ها واسه سلام پیش پادشاه نيومدن. پادشاه آدم ميفرسته ميرن ميبينن سر بچه ها رو بريدن. نارخاتون هم كه نميدونسته چاقو رو گذاشتن تو جيبش. مادر نارخاتون ميگه كه جيب همه رو بگردين، چاقوي خون آلود از جيب هر كسي بيرون بياد، بدونين كه اون بريده. جيب همه رو ميگردن. از هيچكس پيدا نميشه. مادره ميگه كه جيب نارخاتونُ هم بگردين. ميگن: چرا؟ مگه مادر، سر بچه شُ ميبره؟ پادشاه ميگه: بگردين! ميگردن. از جيبش چاقوي خوني پيدا ميشه. از جيب مادرشون. پادشاه چشماي اونُ (نارخاتون) درمياره، جنازه بچه هاش رو هم ميده بغلش و از شهر بيرونش ميكنه. ميگه: از اينجا برو! اين ميره به مسجد. هيچ جايي رو پيدا نميكنه. ميره مسجد. تو مسجد گريه ميكنه، گريه ميكنه، ميوفته اوره‌گي پيس اولار [از حال میره؟] تو خواب ميبينه كه يه نفر مياد پيشش ميگه: بازم گريه ميكني؟ ميگه: بازم گريه ميكنم. سر بچه هامُ بريدن، پادشاه هم چشماي منُ درآورده، اومدم موندم اينجا. آدمي كه تو خواب ميديد، دستشُ ميكشه روي چشماش، و رو سر بچه هاش، بير اوغوج دا تورپاق تؤكر انگينه [و کمی خاک هم میریزه؟] ميگه: پاشو. هيچيت نيست. از خواب پا ميشه مي بينه بچه هاش تو ايوون مسجد اينور اونور ميدَوَن، چشماي خودشم درست شده. ميبينه خاكها هم شده جواهرات و طلا. پا ميشه بچه هاشُ ورميداره ميره. بيرون يه خونه درست ميكنه. جواهراتُ هم هرچقدر خرج ميكرد، كم نميشد. هرچقدر بود، همونقدر ميموند. نارخاتون بچه هاشُ ميذاره مكتب. بچه ها كمي بزرگ شده بودن، درس میخوندن، يه عمارت ساخت به چه قشنگي، صد برابر بهتر از عمارت پادشاه. يه آجرش از طلا، يه آجرش از نقره. بچه ها بيرون بازي ميكردن، اونجا مسير پادشاه بود و موقع رفتن به شكار بچه ها رو ميديد، عمارت رو هم ميديد، يه روز كه با وزير رد ميشدن، به وزير ميگه: به نظرت اين عمارت مال كيه كه اينطوري درست شده؟ پادشاه بچه ها رو خيلي دوست داشت. موقع گذشتن با هر دوتاشون صحبت ميكرد. نارخاتون به بچه ها ياد ميداد كه موقعي كه پادشاه با شما صحبت ميكنه سوواشين قيچلارينا [اصرار کنین؟] که بيا بريم خونه ما. يه روز موقع گذشتن پادشاه، بچه ها دست بردار نبودن. پادشاه ميگه: آخه خونه شما كجاست؟ ميگن كه: اون عمارت مال ماست. بچه ها خيلي اصرار كردن، پادشاه نميره. ميذارن ميرن. وزير ميگه: قبله عالم سلامت باشد! بايد الان ميرفتي، بچه ها نااميد شدن، ايندفعه كه گفتن، بريم. يه بار ديگه موقع گذشتن پادشاه، اين بچه ها دست بر نميدارن كه: بريم خونه ما، بريم خونه ما! وزير ميگه: قبله عالم سلامت باشد! خوب نيست دلشونُ بشكنيم. بريم يه سري بزنيم. پادشاه با وزير ميرن. پادشاه ميبينه كه عمارت خوبيه، دم و دستگاه عجيبيه! كمي ميشينن؛ پاميشن كه برن. مادر بچه ها يادشون داده بود كه: "قاشق طلا رو ببرين بندازين تو كفش پادشاه" اينا پا ميشن كه برن، بچه ها ميگن: ميخوايم بگرديم...! همه رو ميگردن. قاشق از كفش پادشاه بيرون مياد. نارخاتون هم پشت پره واستاده بود و گوش ميداد. وزير ميگه: پسر، پادشاه هم دزدي ميكنه؟ نارخاتون از اونجا ميگه: پس مادر هم سر بچه شُ ميبره؟ وزير ميگه: اين چه حرفيه؟ مادر بچه ها از پشت پرده مياد بيرون، ميگه: اينا پسرهاي تو هستن، من هم زنت نارخاتونم. داستان رو براي پادشاه تعريف ميكنه. پادشاه مادرشُ پيدا ميكنه و ميكشه، اون ديو رو هم يئيه‌ر ايچر مطلبينه يئتيشر [حسابشُ میرسه؟] :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  3. AFARIN

    رفع اشکال فتوشاپ

    بله؛ رو كل تصوير بكشيد.. brush فقط رو قسمتاي انتخاب شده اِعمال ميشه
  4. AFARIN

    رفع اشکال فتوشاپ

    اگه دير شده كه هيچ... ولي : بعد از اينكه با magic wand يه قسمتُ انتخاب كردين از رنگ مورد نظرتون؛ از منوي select بالاي صفحه، similar رو بزنين؛ خودش تمام رنگاي مشابه رو سلكت ميكنه، اگه گوشه ها و جاهاي ريز مونده بود، دوباره تكرار كنين.. و اگه جايي اضافي انتخاب شده بود، با كمك alt حذفش كنيد... بعد با brush با سايز نسبتاً بزرگ (متناسب با اندازه تصوير) كل صفحه رو رنگ كنيد كه فقط قسمتاي انتخاب شده رنگي ميشن...
  5. AFARIN

    کیـــــــــــــــه؟

    آفــّرين درستههه حسین کاظمی (زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۲۴ در تهران - درگذشته ۱۹۹۶ در پاریس) نقاش بزرگ نوگرای هنر معاصر ایران است. حسین کاظمی به عنوان یکی از مدرن ترین و تأثیرگذار ترین پیشگامان نقاشی معاصر ایران شناخته شده است. (بقيه ش)
  6. AFARIN

    سیمین بهبهانی

    خطا کن! کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن؟ برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن ما را ز تو، ای دوست! تمنّای وفا نیست تا خلق بدانند که یاریم، جفا کن هر شام به همراه دلارام به هر بام در بستر مهتاب بیارام و صفا کن چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز چون غنچه بَرِ باد صبا جامه قبا کن آمیختنت با من اگر هست خطایی برخیز و مپرهیز و شبی نیز خطا کن مستم به یکی بوسه ی شیرین کن و، زان پس خود دانی و... بیهوده چه گویم که چها کن! تا خون دلت غم ببرد از دل ِ سیمین ای تک، بدان پنچه ی بُگـْشوده دعا کن!
  7. AFARIN

    سیمین بهبهانی

    موج نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام بحرم و، با موج، بر ساحل گهر افشانده ام گر ندیدی آب آتشگون، بیا اینک ببین کاینهمه آتش من از چشمان تر افشانده ام در شبم با روی روشن جلوه یی کن، زان که من بر رخ این شبنم به امّید سحر افشانده ام از کنارت حاصلم غیر از پریشانی نبود گر چه در پایت به سان موج، سر افشانده ام من نه آن پروانه ام کز شوق ِ شمعش بال سوخت آن گـُلم کز سوزِ دِی بر خاک پر افشانده ام چون گهر، در حلقه ی بازوی من چندی بمان کز فراغت عمری از مژگان گهر افشانده ام ای نهال شعر ِ‌سیمین، برگ و بارت سرخ بود زان که در پایت بسی خون جگر افشانده ام
  8. AFARIN

    مشاعره با ترانه های خوانندگان

    هرجا كه آهويي گم كرده راهش را .. معصوم مي بيني طرز نگاهش را آنجا تو يادم كن دوست من دوست من آنجا تو يادم كن دوست من دوست من هرجا كبوتري با قلب دلواپس .. پرمي زند اما افتاده از نفس آنجا تو يادم كن دوست من دوست من آنجا تو يادم كن دوست من دوست من مهستي
  9. AFARIN

    مشاعره

    ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
  10. AFARIN

    مشاعره

    دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد به مي بفروش دلق ما كزين بهتر نمي ارزد
  11. AFARIN

    مشاعره با اشعار مولوی

    من و تو بي من و تو جمع شويم از سر ذوق خوش و فارغ ز خرافات پريشان من و تو
  12. AFARIN

    مشاعره

    آري عجب نباشد گر در دلم نيابي در كلبه گدايان سلطان چه كار دارد
  13. AFARIN

    ..:: شوخی با آواتار دیگران ::..

    ايكبيريزاسيون مدير ارشد :texc5lhcbtrocnmvtp8
  14. AFARIN

    مشاعره با حروف پیشنهادی

    گر از اين منزل ويران به سوي خانه روم دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم ع...
×
×
  • جدید...