رفتن به مطلب

soudabe

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    272
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

804 Excellent

درباره soudabe

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد 27 آذر 1367

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    سودابه جون

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مدیریت
  • گرایش
    صنعتی
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    دانشجو

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. نظر همه دوستان خیلی خوب بود منم نظرمو میگم مدیر باید مدیریت زمان داشته باشه و اول از همه خودشو مدیریت کنه به راجتی اشتباهاتشو قبول کنه و خیلی راجت معذرت خواهی کنه
  2. soudabe

    حکایات مدیریتی

    راهبي در حال عبادت بود كه ناگهان سربازي بالاي سر او رسيد و با عجله گفت:" اي راهب: سريع به من بگو كه گوزن طلايي به كدام سمت رفت؟"راهب چشمانش را گشود و با دست مسير را به سرباز نشان داد. لحظه اي بعد سر و كله وزيري پيدا شد. به راهب گفت: لطفا به من بگوييد كه از كدام سمت بايد به دنبال گوزن طلايي بروم؟"راهب نيز همان مسير را به او نشان داد و دوباره مشغول عبادت شد. آخرين نفري كه به سراغ راهب آمد، پادشاه بود. او رو به راهب كرد و گفت آيا شما مي توانيد به من لطفي نموده و مسيري را كه بايد به دنبال گوزن طلايي بروم را نشان دهيد؟ البته اين كه مزاحم عبادتتان مي شوم عذر خواهي مي كنم. "راهب بدون اينكه چشمانش را بگشايد، گفت: بله اي پادشاه گرانقدر، لطفا اين مسير را دنبال كنيد. هنوز خيلي دور نشده است.: پادشاه با تعجب گفت :" شما بدون اين كه چشما نتان را باز كنيد، چگونه دريافتيد كه من پادشاه هستم ؟ راهب گفت :" بسيار ساده است. همين كه فردي زبان به حرف زدن مي گشايد مي توان دريافت كه او كيست."
  3. soudabe

    حکایات مدیریتی

    نورمن وينسنت در خاطرات خود چنين آورده است كه: روزي ، مديري به من گفت كه قصد دارد تا يكي از كارمندانش را به خاطر كندي و تنبلي در كار، اخراج نمايد. من گفتم :" چرا بجاي اين كار او را به بيرون پرتاب كني، او را در مسير تجارت خود پرتاب نمي كني ؟" مدير گفت: منظوره شما اين است كه زير او مواده منفجره كار گذاشته و فيتيله اش را براي پرتاب روشن كنم ؟!! من گفتم :" نه ، تو تنها بايد فيتيله او را روشن كني ، مواد پرتاب كننده در وجود خود اوست. فقط بايد به او انگيزه بدهي."بعد از چند سال آن كارمند يكي از بهترين كارمندان آن شركت مبدل گشت. تنها به خاطر اينكه فيتيله او را روشن نمودند.
  4. soudabe

    حکایات مدیریتی

    سال ها قبل مردي هر روز مجبور بود مدت زمان زيادي از وقتش را به بستن دكمه هاي لباس خودش صرف نمايد. بستن آن همه دكمه ازپايين تا بالا كاري خسته كننده و تكراري بود كه باعث اوقات تلخي مرد مي شد. او بالاخره توانست با استفاده از خلا قيتش زيپ را اختراع كند. مخترع زيپ توانست با بهره گيري از موقعيت و زيركي خود از زحمت بستن آن همه دكمه خلاصي يابد.
  5. soudabe

    حکایات مدیریتی

    هنگامي كه از گروهي از افراد اين سؤال پرسيده شد. آن ها جواب هايي اين چنين دادند: 1- موتور ماشين مي تواند خنك تر شود. 2- در اين حالت تجهيزات و لوازم مورد نياز به راننده نزديك تر بوده و رانندگي آسان تر مي شود. 3- در اين حالت اگر موتور دچار مشكلي شود اننده به راحتي متوجه مي شودو جلو خسارت را مي گيرد.... و خيلي جواب هاي ديگر. شايد بعضي از آن ها درست بگويند، اما دليل اصلي اين امر را بايستي در تاريخچه اختراع اتو مبيل يافت. وقتي هنر فورد موتور اتومبيل را اختراع كرد در ذهن خود كالسكه اي تصور كرد كه طبيعتاً براي اين كه بتواند رو به جلو حركت كند بايد اسب جلوي آن بسته مي شد. از آن زمان به بعد موتور در قسمت جلو ماشين تعبيه مي شود.
  6. soudabe

    حکایات مدیریتی

    پير مردي در يكي از مسابقات تلويزيو ني شركت كرد و توانست جايزه اول مسابقه را به خود اختصاص دهد. مجري برنامه از او پرسيد:" شما انسان بسيار شاد و سرزنده اي هستيد، اما راز شاد بودنتان چيست؟"پيرمرد پاسخ داد:" چرا خوشحال نباشم پسرم؟خوب اگر درست و دقيق بيانديشيم مثل روز روشن است. وقتي كه صبح از خواب بر مي خيزيم، دو انتخاب پيش رو دارم، اول اين كه گرفته و آشفته باشم و ديگر اين كه سرزنده و شاد.اما دوست دارم بداني من آنقدر هم كه به نظر مي رسد احمق نيستم و بر عكس آن قدر زيركم تا شاد بودن را برگزينم. من ذهنم را براي شاد بودن آماده كرده ام، فقط همين!"بنابراين هر روز صبح ، پيش از اين كه از رختخوابتان بيرون بياييد اين جملات را در ذهنتان مرور كنيد: -1 امروز روز انجام كار بزرگي است. -2 من امروز بيش از آنچه كه تصور مي كنم كارهاي مفيد انجام خواهم داد. -3 من مي خواهم امروز را شاد سپري كنم. -4 نتيجه تمام گذاشتن كار ها اصلا خوب نيست. -5 زندگي زيباست. بنابراين بايد آن را زيبا بسازيم. -6 مي خواهم امروز كا ملاً كار ساز باشم. -7 در انجام هر كاري مي توان همواره به خوشي ها و لذت هاي آن انديشيد.
  7. soudabe

    حکایات مدیریتی

    2500 دلار جايزه بهترين پندي كه به او بگويد چگونه بهترين استفاده را از منابع گران بها و ، كارلوس چاوب، از ميليونر هاي آمريكايي ، در سال 1936 غير قابل باز گشتش بكند، تعيين نمود. هزاران جمله و نصيحت به او پيشنهاد گرديد و در نهايت اين پند برگزيده شد : روزتان را با ليست كردن كارها و امور اساسي كه مي خواهيد انجام دهيد. انجام دهيد، آغاز كنيد، البته بعد از آنكه موارد ناچيز و پيش و پا افتاده را از آن حذف گرديد.
  8. soudabe

    حکایات مدیریتی

    پدر و پسري از جاده اي مي گذشتند. در راه فيلي را ديدند. پسر قصد داشت تا آن فيل را بخرد. اما پدرش، مخا لفت كرد. بعد از گذشت ده سال، پدر و پسر سوار بر اتومبيل شخصي خود از جاده اي مي گذشتند. پسر از پدر پرسيد كه آيا مي توانند يك فيل بخرند؟ اين بار پدر به او اجازه خريد يك فيل را داد. پسر از او پرسيد كه چرا ده سال پيش به او اجازه نداد تا آن فيل را كه ارزان تر از حالا نيز بود، بخرد؟ پدر گفت: "پسرم، به خاطر بياور كه آن زمان ما فقير بوديم و تهيه بسياري از چيز ها بر خريد فيل مقدم نبود. اما حا لا استطاعت خريد آن را داريم. به همين سادگي!" نتيجه : به ياد داشته باشيد كه معمولا هيچ كس نمي خواهد به ديگران پاسخ منفي بدهد.
  9. soudabe

    حکایات مدیریتی

    يكبار در ارتش فرانسه طرح تعويض فرم كلاه سربازها تصويب شد. ژنرال از سرهنگ مسئول اين طرح، تعداد كلا ه هاي مورد نياز را خواست. سرهنگ نيز با جديت تمام شش روز روي مسئله كار كرد. وقتي كه او گزارش خود را به ژنرال ارائه داد. ژنرال گزارش را در فايل پرونده هاي رسيدگي شده قرار داد. سرهنگ ابتدا جا خورد اما بعد فهميد كه بايد ابتدا از ژنرال سؤال مي كرد:"شما اين اطلا عات را با چند درصد تخمين مي خوانيد؟ "احتما لا" او مي توانست بلا فاصله بر اساس تجارب پيشين خود حدودي را براي ژنرال تعيين نمايد. نتيجه:همواره در شرايط خود مسئله تخمين و اصلاح " قريب به يقين"را بگنجاند.
  10. soudabe

    حکایات مدیریتی

    روزي آبراهام لينكن رئيس جمهور سابق ايالات متحده، در بحبوبه يكي از جنگ ها فراغتي يافت تا به خانم بيكسبي نامه اي بدين مضمون بنويسيد:" خانم عزيز! در ميان اسناد و مطالب موجود در وزارت دفاع دولت ايالات متحده، نامه يكي از ژنرال ها را يافتم كه در آن ذكر شده بود، شما مادر پنج فرزند هستيد كه همگي آنها در ميدان جنگ كشته شده اند. مي دانم كه با اين كلمات نمي توانم از شدت غم و اندوه شما بكاهم، با اين وجود نمي توانم از جانب دولتي كه فرزندانتان به خاطر آن جان باخته اند، از شما قدرداني ننموده و برايتان آرزوي صبر و استقامت ننمايم. شما بايد به واسطه داشتن چنين فرزنداني بر خود بباليد. نتيجه: اگر يك رئيس جمهور در نهايت دل مشغولي مي تواند چنين نامه اي را بنويسيد. بنابراين شما هم خواهيد توانست كه فرصتي را براي پرداختن به مسائل و مشكلات خود بيابيد.
  11. soudabe

    حکایات مدیریتی

    مي خواهم صحنه اي از يك فيلم را كه در خاطرم مانده، برايتان تعريف كنم. دوربين مرغي را نشان مي دهد كه پشت حصار توري ايستاده و با حسرت به دانه هاي گندمي كه در آن سو ريخته شده است مي نگرد. او هر چقدر تلاش كرد نتوانست تا از ميان حصار به دانه ها برسد. آن مرغ همين طور كه بالا و پايين مي پريد و اطراف را برانداز مي كرد. چشمش به انتهاي حصار خورد. بله، حصار تنها شش فوت طول داشت. بنابراين به راحتي حصار را دور زد و به دانه ها دست يافت. نتيجه: وقتي كه به مسئله اي مي انديشيم، در حقيقت حوزه ديد خود را نسبت به آن گسترش مي دهيم، پس هر تلاشي كه بي ثمر مي ماند علتي جز محدود بودن حوزه افكار و نگرش ما نخواهد داشت.
  12. soudabe

    حکایات مدیریتی

    ابراهيم لينكن به معلم پسر خود نامه جالبي نوشته است كه قسمتي از آن چنين است: او بايد دريابد كه همه انسان ها عادل و همه آن ها راستگو نيستند. اما به پسرم ياد بدهيد كه در ازاء هر انسان حيله گر، انسان هاي صادق و درستكار نيز وجود دارند. به او بياموزيد كه در ازاء هر سياستمدار خود خواه، رهبري مدبر و كوشا نيز وجود دارد. به او يادآور شويد كه در ازاء هر دشمن نيز دوستي وجود دارد. به او بياموزيد كه اگر با كار و تلاش خود يك دلار بدست آورد بهتر از اين است كه اتفاقي پنج دلار روي زمين پيدا كند. به او ياد بدهيد كه از شكست ها درس بياموزيد، از پيروزي ها لذت ببريد و به خاطر گذشته افسوس نخورد به او بگوييد كه كتاب مي تواند چه نقش مهمي در زندگي او ايفا كند. به او تفكر عميق ياد آور شويد و اين كه پرندگان در حال پرواز در آسمان بنگرد، به گل هاي باغچه، به تلاش زنبورها و ... . به پسرم ياد بدهيد مردود شدن در يك امتحان بسيار بهتر از تقلب كردن است. همچنين با انسان هاي آرام به آرامي و با سركش ها با سركشي برخورد نمايد. به او بگوييد كه به اصول و عقايدش پايبند باشد، حتي اگر همه با او مخالف كنند. . اين كه سخن همه را بشنود و آنچه را به نظرش درست مي رسد برگزيند. ... و در پايان به پسرم ارزش هاي زندگي را بياموزيد.
×
×
  • جدید...