رفتن به مطلب

meysam62

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    613
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

4,529 Excellent

درباره meysam62

  • درجه
    <b><font color="#0066FF" face="Tahoma">کاربر فعال </b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    محمدرضا
  • جنسیت
    مذکر
  • محل سکونت
    یزد
  • تخصص ها
    مشاوره در زمینه خانواده- ازدواج
  • علاقه مندی ها
    ارائه مشاوره- تدریس
    دوستانی که قصد مشاوره دارن به صورت
  • توضیحات داخل پروفایل
    گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
    گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
    گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
    گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
    گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
    گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
    گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . . .

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    روانشناسی
  • گرایش
    اعتیاد- خانواده
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    یزد
  • شغل
    نگم بهتره
  1. سلام به همگی❤️

  2. meysam62

    مشاعره

    منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن حافظ
  3. پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟» زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.» پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.» پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»
  4. meysam62

    دوستی و محبت...

    دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد! دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت : امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . . آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . . دوستش با تعجب از او پرسید:بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .
  5. meysam62

    حتما بخونین....!

    خواهش می کنم. منم از شما ممنونم
  6. meysam62

    حتما بخونین....!

    خواهش می کنم. منم از شما ممنونم که به تاپیکم سر زدین
  7. meysam62

    حتما بخونین....!

    دخترک عاشق: خوشبختی لذت است يا آرزو؟! دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در نوزده سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و بیست درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود: معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .
  8. meysam62

    سلام

    سلام یه سواا پزشکی داشتم متخصصی هست که آن باشه. مرسی
  9. متاسفانه ما ایرانیان فرهنگ جنگلداری رو نداریم اگه این فرهنگ جا میفتاد و آموزش داده میشد انسان هیچ وقت به خودش اجازه تخریب مراتع، محیط زیست و جنگل و... رو نمیداد. مهمترین چیز در همه امور آموزش هست.
  10. دوستی هایی که قبل از ازدواج دنبال می شود، قطعاً دوستی پایدار و بلند مدتی نخواهد بود اما وابستگی عاطفی ای که بعد از مدتی بین دو طرف شکل می گیرد، جدایی را سخت می کند. معمولا افرادی که اقدام به برقراری چنین رابطه هایی می کنند، با این استدلال که «ما نمی خواهیم ازدواج کنیم» انتخاب ها و رفتارهایی را که باید از خود نشان دهند، بروز نمی دهند و بدون آشنایی کافی و درنظر نگرفتن معیارهای درست، اقدام به برقراری این رابطه می کنند و حاضر به پذیرش مسئولیت های یک رابطه نیستند. چنین دوستی هایی به دلیل ضربه هایی که طرفین رابطه متحمل می شوند، توصیه نمی شود. بخشی از این ضربه ها مربوط به وابستگی های عاطفی می شود. به عبارت بهتر، شما تصور کنید دختر و پسری تصمیم می گیرند که رابطه ای با هم برقرار کنند، منتها چون قصد ازدواج ندارند، ملاک هایی را که برای ازدواج در ذهن خود ساخته اند نادیده می گیرند، با این توجیه که قرار نیست این رابطه به ازدواج منجر شود. بنابراین با کسانی دوست می شوند که کیفیت اخلاقی و رفتاری پایین تری دارند. از طرفی این رابطه آغاز می شود و بعد از مدتی این دوستی دو حالت پیدا می کند؛ یا رابطه به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید قطع می شود و در این میان، طرفین ضربه های روحی- عاطفی زیادی خواهند خورد و یا این رابطه مدتی ادامه پیدا می کند تا وابستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید و تصمیم می گیرند ازدواج کنند؛ غافل از اینکه این آدم مناسب ازدواج نیست و معیارهای یک ازدواج موفق در این رابطه وجود ندارد. نکته دیگر این است که وقتی این گونه روابط براساس حداقل شناخت آغاز می شود، طرفین به مسائلی مانند معیارهای اخلاقی مورد پذیرش شان توجه نمی کنند. برای مثال، دختر یک حدی از رابطه را می پسندد ولی پسر خواسته های بیشتری دارد و یا بالعکس. در این موارد مشاهده می شود طرفین از ترس از دست دادن دوستی و یا به خاطر تهدیدهایی که صورت می گیرد، تسلیم خواسته های طرف مقابل می شوند. دوستی برای شناخت جنس مخالف بعضی ها می گویند من دختر و یا پسری را برای دوستی می خواهم تا بتوانم دخترها و یا پسرها را بشناسم؛ در صورتی که این کاملا غلط است. برای شناختن روحیات دخترها و یا پسرها لازم نیست افراد چنین روابطی را تجربه کنند. جنس متفاوت چیز پیچیده ای نیست که لازم باشد یک نفر «دوست دختر» یا «دوست پسر» داشته باشد تا جنس متفاوت را بشناسد. روابط معمولی که درون برخی چهارچوب های اخلاقی و عرفی شکل می گیرد مثل روابط معمول دو همکلاسی یا دو همکار، برای شناختن جنس متفاوت کفایت می کند و لازم نیست برای شناخت پیدا کردن وارد روابطی بشوند که وابستگی های عاطفی حرف اول و آخر را می زند. در کشورهای غربی که حتی از لحاظ فرهنگی تفاوت های زیادی با جامعه ما دارند و ارزش های متفاوتی برای آنها تعریف شده است، تحقیقات نشان می دهد که افرادی که دوستی با آدم های بیشتری را تجربه کردند و به قول معروف دوست دختر و یا دوست پسرهای بیشتری داشته اند و قبل از ازدواج روابط متعددی با جنس مخالف داشته اند، بعد ازدواج رضایت کمتری از زندگی شان دارند و مشکلات بیشتری را تجربه خواهند کرد. این تجربه برخلاف تصور قالب جوانان ماست. در حال حاضر، دخترها و پسرها فکر می کنند هرچه روابط بیشتری را تجربه کنند، در انتخاب همسر موفق تر خواهند بود اما این یک ذهنیت نادرست است. قطع رابطه مرحله آخر، قطع این گونه روابط است. افراد باید بدانند که هرچه از عمر رابطه می گذرد، وابستگی بیشتری به وجود خواهد آمد و قطع رابطه همراه با رنج فراوان خواهد بود. از نظر روانشناسی، از دست دادن یک رابطه که در آن عاطفه و احساس وجود دارد همچون مرگ یکی از نزدیکان، دردناک است و فرد دور های سوگوار رابطه از دست رفته اش خواهد بود. گریه ها، خواهش و التماس ها، قول و قرارها و امثالهم در این دوران نباید مورد اعتنا قرار بگیرند؛ چراکه فرد برای فرار از غم از دست دادن رابطه دست به هر کاری می زند تا شاید بتواند طرف مقابل را از جدایی منصرف کند. طرفین رابطه اگر بتوانند با واقعیت رو به رو شوند و چند ماه ناراحتی شان را کنترل کنند، به زندگی عادی برخواهند گشت و حتی بعد از سپری شدن مدتی متوجه فواید قطع رابطه گذشته شان خواهند شد، اما اگر مدام امیدوارانه به فکر از سرگیری رابطه باشند، نخواهند توانست به زندگی عادی و معمولشان بازگردند. یک نکته مهم نکته دیگر این است که اگر تصمیم به قطع رابطه گرفته شد، این جدایی باید به یکباره و برای همیشه صورت گیرد و نه به صورت تدریجی یا با کم کردن رابطه. تجربه نشان می دهد کم کردن تدریجی رابطه مؤثر نیست و همه چیز باید یک دفعه تمام شود. تنزل رابطه به یک دوستی معمولی هم به هیچ عنوان مؤثر نخواهد بود؛ چرا که این ها سابقه ای از یک رابطه عاطفی را با هم دارند که ممکن است طرفین را دچار مشکلات روحی کند.
  11.  رييس انجمن علمي ‌سلامت خانواده ايران تاکید کرد:«اختلاف سنی زیاد چه از طرف زن و چه از طرف مرد مشکلاتی را در روابط جنسی آنها بوجود می آورد.» دکتر محمدرضا صفري نژاد در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«تفاوت سنی میان زن و شوهر بایستی در حد معقولی باشد و در صورتی که تفاوت سنی میان زن و شوهر زیاد باشد مشکلات بسیاری در زندگی زناشویی آنها بوجود می آید که از جمله مهمترین آن مشکلات روابط جنسی و ارضاء زوجین است.» این استاد دانشگاه علوم‌ پزشكي ارتش ادامه داد:«اختلاف سنی زیاد چه از طرف زن و چه از طرف مرد مشکلاتی را در روابط جنسی آنها بوجود می آورد و ما اصطلاحی به اسم یائسگی زنانه و یائسگی مردانه داریم. همانطور که می دانید زنان در سن 40 تا 50 سالگی اکثرا دچار یائسگی می شوند و هورمون های مردانه در مردان نیز بعد از سن 50 سالگی کم کم رو به کاهش می‌رود حال اگر زوجی تفاوت سنی بالایی داشته باشند به عنوان مثال اگر زنی 15 سال تفاوت سنی با همسر خود داشته باشد در زمانی که هنوز او جوان است و یائسه نشده است همسرش توانایی برقراری رابطه جنسی نداشته و یا نمی تواند روابط جنسی متعددی با همسر خود داشته باشد و انتظار وی را برآورده کند که عکس این موضوع هم صادق است.» وی تصریح کرد: «اگر زنی از همسر خود بزرگتر بوده و اختلاف سنی بالایی با همسر خود داشته باشد زمانی که سن وی بالاتر می رود به دلیل تغییرات فیزیولوژیکی که در بدن وی رخ می دهد در برقراری روابط جنسی با همسرش دچار مشکل می شود.» رییس انجمن علمی سلامت خانواده ایران خاطر نشان کرد:«اختلاف سنی بالا میان زوجین آنها را به هنگام بچه دار شدن نیز دچار مشکل می کند به این صورت که یکی از زوجین که سن بالاتری دارد تحمل سر و صدای نوزاد خود را ندارد و یا به دلیل بالا بودن سن احتمال اینکه ممکن است هر اتفاقی برای وی افتاده و فرزند وی از نعمت داشتن پدر محروم بماند. بنابراین می توان گفت: اختلاف سنی بالای میان زوجین می تواند در بسیاری از مسائل خانوادگی تاثیرگذار باشد.»
  12. نرگس كه 27 سال دارد 4 سال است‌ ازدواج كرده است. او و شوهرش زیاد با هم بحث می‌كنند. هردو تحصیلكرده‌اند و در مورد زندگی و شیوه‌های مدیریت آن اختلاف نظرهایی دارند. اما هیچ یك در مقابل دیگری كوتاه نمی‌آید. نرگس هر وقت از جر و بحث با همسرش خسته می‌شود، به اتاق خواب می‌رود و در را قفل می‌كند. ادامه یك بحث طولانی و بی‌فایده بهتر است یا درك متقابل و آموختن مكالمه و تفاهم؟ فكر می‌كنم جوابش مشخص باشد. اگر شما هم با همسرتان درچنین مواردی نمی‌دانید باید بحث را به كجا بكشید می‌توانید از توصیه‌های كارشناسان بهره بگیرید. دعوا زن و شوهری دعوا همان بحث و جدلی است كه ما به آن اشاره كردیم. منظورمان خدای ناكرده زد و خورد نیست. همه می‌دانیم كه در زندگی زناشویی اختلاف و بحث برای همه پیش می‌آید، چون هیچ‌كس نسخه تكرار شده دیگری نیست. اما اگر به قول قدیمی‌ها، یك سر خانه را شما می‌گیرید و یك سر دیگر را همسرتان و مدام بحث و جدل‌های خسته‌كننده دارید، باید به فكر چاره باشید. در زندگی زناشویی اختلاف و بحث برای همه پیش می‌آید، چون هیچ‌كس نسخه تكرار شده دیگری نیست. سررشته را به دست آورید برای اولین قدم كارشناسان مسائل خانواده دقت در نوع چالش‌های گفتاری را توصیه می‌كنند. نازنین محمدی، یكی از این كارشناسان است. این محقق و روان‌شناس معتقد است خیلی از بحث‌ها برسر مسائل پیش پا افتاده صورت می‌گیرد. شما هم باید بررسی كنید كه بحث هایتان در چه مورد و چگونه شروع می‌شود. شیوه‌های خود را تغییر دهید محمود و زهره وقتی وارد بحث می‌شوند كه یكی از آنها، و اغلب محمود، یك حرف آزار دهنده و ناروا به زهره می‌زند و او را به مسوول بودن در مقابل یك مشكل متهم می‌كند. اگر می‌خواهید درگیری را در خانواده خود كاهش دهید و به بحثی منطقی برسید، نخست باید در مورد نوع حرف زدن خود تجدید نظر كنید. به اعتقاد کارشناسان وقتی شما در مورد رفتار و نحوه برخورد خود تجدیدنظر می‌كنید، همسرتان نیز به تناسب رفتار جدیدتان به شما پاسخ می‌دهد. كمیسر نباشید خود را در مقام یك كمیسر نبینید كه به دنبال متهم می‌گردد. در این بازی هیچ‌كس برنده نیست. پس به جای پیدا كردن مقصر، سعی در رفع مشكل داشته باشید و صحبت‌ها را به این سمت سوق دهید . مچ‌گیری در بحث، متهم كردن و آغاز كردن حرف با تو همیشه و تو نباید و... را كنار بگذارید. فكر كنید بحث فقط در مورد احساس شما و چیزهایی است كه شما واقعا می‌توانید در مورد آن قضاوت كنید. مثلا:‌ من از این‌كه می‌بینم كولر خراب شده است و اجازه ندارم برای تعمیر آن به تعمیر كار زنگ بزنم احساس محدودیت و محرومیت می‌كنم. محدودیت از قدرت عمل در این مورد و محرومیت از امكانات رفاهی. بهتر است در این مورد كاری كنیم. اما اگر بگوییم تو بس كه بی‌مسوولیتی كولر را تعمیر نمی‌كنی و اجازه نمی‌دهی من در این مورد اقدامی كنم... احتمالا با قضاوتی كه كرده‌ایم یك بحث بد را دامن زده‌ایم. روان شناسان توصیه نمی‌كنند هرگز بحث نكنید. بلكه می‌خواهند بموقع و در صورت نیاز بحث كنید. بحث زمانی ضروری است كه برای حل و توافق در مورد یك مشكل باشد نه برای گریز از مسوولیت یكی از طرفین. هر چیز به جای خویش نیكوست شاید شنیده باشید كه هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد. بله ! روان‌شناسان هم همین را می‌گویند. آنها به شما توصیه نمی‌كنند هرگز بحث نكنید. بلكه می‌خواهند بموقع و در صورت نیاز بحث كنید. بحث زمانی ضروری است كه برای حل و توافق در مورد یك مشكل باشد نه برای گریز از مسوولیت یكی از طرفین. وقتی خسته، عصبانی و تحریك‌پذیر هستید، زمان مناسبی برای بحث كردن نیست. همچنین وقتی زیاد گرمتان است یا گرسنه‌اید یا تمام ذهنتان را چیز دیگری به خود مشغول كرده است. گوش‌هایم برای تو ! اگر می‌خواهید یك بحث احترام آمیز را دنبال كنید، شنونده خوبی باشید. سیما می‌گوید: من 5 سال با همسرم زندگی كرده‌ام و هرگز نشده است كه فكر كنم یك بار حرفم را با جدیت و تا انتها دنبال كرده است. او وسط صحبت‌های من خمیازه می‌كشد، می‌رود برای خودش چای می‌ریزد، پیام‌های تلفن همراهش را چك می‌كند یا تلویزیون را روشن می‌كند و هراز گاهی به من نگاه می‌كند و می‌گوید: گوشم با توست. این كارش عصبانی‌ام می‌كند و بحث‌هایمان دیگر به جایی نمی‌رسد. اخیرا من به جای صحبت كردن با او، به غر زدن و ابراز خشم اكتفا می‌كنم و اصلا به او نمی‌گویم چه اتفاقی افتاده است و این كار را بدتر كرده. چشم و گوش مهم‌ترین چیزهایی است كه برای برقراری ارتباط با همسرتان دارید. زبان شما در مرحله بعد اهمیت قرار می‌گیرد. پس به حرف‌های همسر خود خوب گوش كنید.شما شنونده هستید نه بازپرس و نه قاضی. صبور باشید و اجازه دهید نوبت حرف زدن به شما برسد. هرجا برایتان مبهم است، توضیح بخواهید و اگر فكر كردید حق با اوست و توانستید موقعیتش را درك كنید، این را به او بگویید و همدرد و همزبان خوبی برایش باشید. آیین‌نامه بحث مریم همیشه میان حرف‌های همسرش می‌پرد و حسین هم در میانه كار، حرف را نیمه كاره می‌گذارد و می‌گوید: اصلا ولش كن ارزش صحبت كردن را ندارد.... در حالی كه گاهی واقعا ارزشش را دارد! اگر مشكل شما این است كه نمی‌دانید چطور بحث كنید برای گفت‌وگوهای خود قانونی تدوین كنید: مثلا هر شب 20 دقیقه و هر نفر 5 دقیقه نوبت صحبت كردن داشته باشد. هیچ‌كس حرف دیگری را قطع نكند . ناسزاگویی ممنوع . آرامش حفظ شود. در دیگری احساس گناه ایجاد نكنید. بحث را رها نكنید . سعی در آزاردادن دیگری نداشته باشید. به كینه‌های قدیمی گریز نزنید . از متهم كردن و كلی گویی بپرهیزید. نیش و كنایه ممنوع. پیشداوری ممنوع. حرف‌های روانكاوانه ممنوع. می‌توانید به چنین آیین نامه‌ای موارد دیگری را كه موجب آزردن یكی از طرفین می‌شود ،اضافه كنید: مثل سیگار كشیدن حین بحث. اگر سعی كنید شیوه‌ای منصفانه پیش بگیرید بحث‌هایی نتیجه بخش و آرام خواهید داشت. «بحث» نمك زندگی است.مراقب باشید زندگیتان را شور نكنید.
×
×
  • جدید...