رفتن به مطلب

Mohammad-Ali

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    3,456
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    26

آخرین بار برد Mohammad-Ali در 1 تیر

Mohammad-Ali یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

9,663 Excellent

درباره Mohammad-Ali

  • درجه
    کاربر ویژه گفتگوی آزاد
  • تاریخ تولد 11 بهمن 1364

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    محمدعلی
  • جنسیت
    مذکر
  • محل سکونت
    تهران
  • تخصص ها
    تابلو روان ، سیم کشی ، سیم کشی آیفون صوتی ، اینترنت ، مدیریت فروشگاه و انجمن
  • علاقه مندی ها
    الکترونیک ، کامپیوتر ، اینترنت ، کارهای خلاقانه ، وبمسترینگ ، فتوشاپ ، ایده پردازی و ...

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی برق
  • گرایش
    الکترونیک
  • مقطع تحصیلی
    دیپلم و کمتر از آن
  • دانشگاه محل تحصیل
    کتاب و تجربه
  • شغل
    آزاد

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,415 بازدید کننده نمایه
  1. Mohammad-Ali

    بهترین سم برای سوسک

    سلام قویترین سمی که برای نا بودی سوسکها می شناسید لطفا معرفی کنید. من قبلا از دیازینون استفاده می کردم در آب می ریختم و شب داخل چاه می ریختم تا یکی دو هفته از شر سوک چاه راحت می شدم . سوال را برای این پرسیدم که می خوام جایگزینی براش پیدا کنم حتما یه سمی قویتر است !
  2. کی من غلط کنم اعتراض کنم فقط می خوام بگم میشه وصل کنید لطفا خواهشا چه جالب خوب شد گفتی من الان نروژم ولی می خوام از ایران یارانه بگیرم چون تو نروژ فقر و فلاکت زیاده
  3. سلام آیا می دونید برای اعتراض به حذف یارانه باید چه مراحلی را طی کرد ؟ سرپرست محترم خانوار فرآیند رسیدگی به شرح زیر است: • دریافت پیامک از سرشماره YARANEH • مراجعه به پیشخوان دولت (لیست مراکز فعال پیشخوان) و دریافت کد رهگیری • ورود به سامانه با کد رهگیری بعد از 48 ساعت در سایتش اینجوری نوشته ولی پیشخوان کار انجام نمی دهد چون مراجعه کردم ولی نه شنیدم. گفتند پلیس 10+ باید بری ولی نشد آنها هم گفتن باید بری میدان فاطمی اینجوری که پیداست اونها هم قراره پاس بدن دوستان اگر اطلاعی دارن لطفا راهنمایی بفرمایید .
  4. Mohammad-Ali

    درست کردن سایت

    سایت درست کردن کاری نداره یه هاست بگیر یه دامنه یک سیستم محتوا ابتدا زیاد نمی خوای خرج کنی وردپرس یا هر محتوا رایگان دیگری را انتخاب کن ولی وردپرس به نظرم بهتره چون عمومیت داره و بعدا برای ماژول و... به مشکل نمی خوری. شرکت های هاست خودشون معرفی می کنند ولی به حرفشون زیاد توجه نکن مخصوصا گول قیمت و تخفیف را نخور دامنه هم که از از همون شرکت سفارش بده سایتت درست شد! فقط نباید ترسید هاست مثل هارد کامپیوتره و سیستم محتوا مثل نرم افزار یه چیزی بگم یکم بترسید اینا را چطوری باید به هم وصل کرد تا یه سایت مثل نواندشان بشه
  5. Mohammad-Ali

    درست کردن سایت

    سلام بازم به نظرم کلی شد ببین تخصصت چیه اول می تونی با تخصصت بری جلو و درآمد زایی کنی ایدهای زیادی هست اگر می خوای همه کارکنی و فقط پول می خوای یه فروشگاه دارای همه چیز بزن مثل دیجی کالا یا آمازون مجله اینترنتی مطلب بنویس از همه جا موسیقی بزار همه نوع اخبار سیاسی و جنجالی بنویس و....... ( هشدار آخری خطر داره ) بعد تبلیغ بزار و پول بگیر و............
  6. Mohammad-Ali

    درست کردن سایت

    سلام ببینید من فروشگاه با هسته پرستا داشتم چون یجوری هستم و برای اینکه هاست را تعویض کردم و هاست جدید زد صاف رد همه چیز را تصمیم گرفتم وردپرس هم آمتحان کنم که برای من جالب و کاربردی نبود . انتظار سیستمی با امکانات زیاد داشتم و وردپرس اونی نبود که من انتظار داشتم امکاناتش در حد یک وبلاگ پیشرفته است! حداقل برای من اینطوری بود ولی یه مزیت داشت اینکه قدر پرستا را فهمیدم . البته اینم بگم شاید این دو را نشه مقایسه کرد چون یکی سایت سازه و یکی فروشگاه ساز. اهان راستی هاست از شرکت معتبر بخر و پرس جو کن و از سرور پارس تا جایی که می تونی نخر
  7. سلام ابتدا صندوق سرمایه گذاری اطلاعات صندوق را می زارم بعد سوالاتی می پرسم تاریخ شروع سرمایه گذاری 1398/01/01 تاریخ پایان سرمایه گذاری 1399/03/01 میزان سرمایه گذاری(ریال) 100.000.000 تعداد روز: 427 درصد سود کل: %99.57 تعداد واحد تعلق گرفته: 84 مبلغ سرمایه گذاری شده: 99,417,360 سود ریالی حاصله: 98,985,852 جمع سود و اصل مبلغ: 198,403,212 درصد سود سالانه: %85.11 سود ماهانه چگونه محاسبه می شود؟ آیا "سود ریالی حاصله"را تقسیم بر 12 میکنیم که می شود 8.248.821 ریال در نتیجه ماهی 8.248.221 ریال سود می دهد / درسته؟
  8. سلام هم موافقم با شما هم مخالفم بعضی موارد جای بحث دارد البته ایشون (D.yates ) هم درست میگن باید در وهله اول از صحت اینکه غیبت و بدگویی وجود دارد مطمئن شوید. با مهندس موافقم البته معلوم شد در این زمینه تجربه داره چون انرژی که صرف معلوم کردن مجرم میشود بیشتره ولی یک بار این کار را کردم که معلوم شد یه نفر دیگر مثلا مزه ریخته (که زود عصبانی میشم نزدیک بود بد بشه البته برای خودم) موضوع این بدگویی و غیبت را بررسی کنید خب برسی کردیم چی میشه ؟ باید افرادی که این کار را انجام می‌دهند شناسایی کنید، بدترین کار در این زمان برخورد تند و شدید با آن‌ها است که باعث بدتر شدن شرایط و واکنش تند و خصمانه این افراد می‌شود. ولشون کن ولی کسی معلوم شود میرم بهش میگم ترس نداریم که در این شرایط نباید به کسی گفت چون ممکنه دو تا هم بزاره روش اگر شما به صداقت کار یا رفتار خود اعتماد دارید و فرد درستکاری هستید به غیبت‌ها اهمیت ندهید موافقم من خودم میدونم دروغ نمی گم و.... حالا هرکی می خواد بگه دروغ می گم، اگر نیاز به اصلاح رفتار یا عملکرد خود دارید از این غیبت‌ها به نحو احسن استفاده کنید و خود را ارتقاء دهید. این یک ترفند است که در ذهن رخ می دهد و یک حرکت منفی را به مثبت تبدیل می کند درباره عملکرد و نوع رفتارتان با این دسته از افراد بیندیشید و اینکه چه عواملی باعث ایجاد این عادت نامناسب در آن‌ها می‌شود. حالا کسی حسادت میکنه من درس می خوانم چکار کنم درس نخوانم تا حد امکان از آن‌ها دوری کنید، با مهربانی با آن‌ها صحبت کنید و در مراحل بعدی به صورت بسیار آرام و با نرمش به آن‌ها بگویید که قضاوتشان درباره شما صحیح نیست و غیبت کار اشتباهی است.دوری کردن را موافقم اگر بازهم این مشکل وجود داشت می‌توانید با یک دوست یا فرد مطلع و مورد اعتماد مشورت کنید و از او بخواهید به طرفداری از شما با این افراد صحبت کند. خب چکار کنم اون مشکل داره ولی کلا به نظرم خودشون دوتا باید صحبت کنند خیلی بهتره غیبت معمولا به دلایلی، چون حسادت و ضعف اعتماد به نفس و ناتوانی در کسب موفقیت از سوی افراد ناموفق ایجاد می‌شود، اما می‌توانید با حفظ آرامش، نادیده گرفتن غیبت‌ها، مهربانی و کمک به افرادی که غیبت می‌کنند و در گام آخر دریافت کمک از فرد دارای نفوذ و قدرت این مشکل را برطرف کرده، از کار و زندگی در یک محیط سالم لذت ببرید. موافقم
  9. اما چرا انسان ها در شرایط ویژه ای بیشتر به خبرچینی روی می آورند و بدون هیچ آزرمی به تخریب همنوعان شان می پردازند و حتا به حریم انسان هایی که به آنها بسیار نزدیک اند نیز رخنه می کنند؟ در شوروی دوران استالین و در آلمان هیتلری همسایگان، همسایه های شان را، فرزندان پدران شان را و هم صنفی ها دوستانی را که هر روز با آنها در یک صنف می نشستند، لو می دادند. در آلمان شرقی، مردی سالها علیه همسرش که از وی سه فرزند داشت جاسوسی می کرد. به فراوانی دیده شده است که کارمندان برجسته ی یک دولت بخاطر منافع مادی، تعلقات ایدیولوژیک و یا رسیدن به قدرت، علیه کشور های شان جاسوسی کرده اند. پرسش اصلی این است که در درون چنین افرادی افزون بر منافع آشکار و قابل رویت مادی و مسایل مربوط به قدرت سیاسی و گرایشات کور ایدیولوژیک، چه می گذرد؟ آن ساختار های روانی که انجام چنین اعمال سخیف را ممکن می سازند، کدام ها اند؟ اینها و بسیار پرسش های دیگر فکر انسان را به خود مشغول می دارند. در دنیای که معرفت و دانش به جای رسیده است، کار های بزرگی در این راستا صورت گرفته اند. اما ما همیشه از کنار این پرسش ها گذشته ایم. افشای برخی اسناد توسط ویکی لیکس در رابطه با بزرگان دولت افغانستان، یک پرسش قدیمی را دوباره در ذهن من بر انگیخت. سال ها قبل در مورد مسایل روانی انسان نژادپرست مطالعاتی را انجام دادم و مقالاتی نیز نوشتم. یادم آمد که در آن کار ها اشاره هایی نیز به روان انسان خبرچین، انسانی که به آسانی دشمن می آفریند، شده بود. در چند هفته گذشته چیز های را دوباره در این رابطه از نظر گذراندم و خواستم تا این اندیشه ها را در اینجا مطرح کنم. خبرچین برده و سرسپرده ی دستگاهی است که برایش خبرچینی می کند؛ وی شخصیت ضعیف و درهم شکسته ای دارد که در برابر بالایی ها سر خم می کند. عادتی که وی از طریق سوسیالیزاسیون قدرت گرا، در متن روابط خانوادگی استبداد زده و محیط های خشن و متمایل به مجازات کودک تا مرز های کودک آزاری و استفاده های سؤ از کودکان کسب کرده است. چنین انسانی مولود و زاده محیط استبداد زده است. هر آنچه را که خود در کودکی از سر گذرانده است، در موقعیت دیگری بر دیگران تحمیل می کند. وی تنها به مثابه مولود محیط استبداد زده و کسی که بر دیگران ستم روا می دارد نباید مورد توجه قرار گیرد، بلکه در عین زمان خود برده و قربانی آن است. از همان کودکی یاد می گیرد تا در برابر قدرت برتر تمکین کند. تمکینی که تا مرز های اطاعت کور، سرسپردگی و بلی گویی و خبرچینی ادامه می یابد. به سخن وطنی وی موجود حقیری بالاتر از یک "بادنجان دور قاب چین" نیست. می گویند یکی از دولت مردان مستبد افغانستان در دهه های پنجاه قرن گذشته، وقتی که می خواست افراد دیگر را ادب کند، به گوش بریده اش اشاره می کرد و می گفت میدانی که این گوش را جناب سردار صاحب با دندان های خود کنده اند؟ چنین فردی فضیلت و اوج انسانیت را در اطاعت بی چون و چرا اما پر از ریا کاری و دورویی می بیند. او همیشه در پی اطاعت از قدرت برتر است اما در عین زمان هم آمادگی از پشت خنجر زدن به صاحبان قدرت برتر و تمکین در برابر قدرت والاتر از قدرت برتر را دارد. قدرت برتر برای وی مانند پلکان و زینه است. نگاه وی به انسان ها و مقام ها، نگاه هیرارشیک است؛ نه از روی پذیرش سلسله مراتب، بلکه برای عرض بندگی و ارادت. چنین شخصیتی با افراد هم قطار خود بیشترین مشکل را دارد، فکر می کند که چنین افرادی عرصه و جای را بر وی تنگ می کنند. وی در برخورد با چنین کسانی در یک سفربری همیشگی قرار دارد و همواره در پی حذف آنها می باشد. او همیشه به گونه ی نامرئی، مانند اسپ بد عادتی که به چپ و راست لگدپراکنی می کند، به چپ و راست ضربه می زند. چنین آدمی همیشه از آرنج چپ و راستش برای گشایش فضای بیشتر برای خودش استفاده می کند و همیشه خودش را در معرض حمله دشمنان احساس می کند. وی همیشه در جنگ است، در تقلا است. همیشه کسانی در ذهن وی وجود دارند که مانع ارتقأ او می شوند. اصولاً چنین شخصیتی مشکل جاویدانی دارد، مشکل او مانند برق تمام وقت است که هیچ قطع نمی شود. وی نیاز دارد تا با دشمنان جاویدانی در جدال باشد. یکی از راه های از میان برداشتن چنین دشمن هایی که برای وی خطر بالقوه و یا بالفعل را می سازند، استفاده از خبرچینی است. خبرچینی نزد مقام هایی که می توانند، راه را برای کاریر وی باز کنند و دشمنان را از سر راه او بردارند. روی دیگر سکه این است که زیرا چنین شخصیتی به بیماری بی پایان قدرت گرایی و قدرت زدگی گرفتار است، نیاز به اجرای قدرت، نه به شیوه های مشروع و قانونی که به شیوه های کاملاً برون از حوزه های اخلاقی دارد. او از این طریق به روان نامتعادل خود، تعادل می بخشد. برای اینکه بتواند با وجدان راحت بر اعمال غیراخلاقی خود صحه بگذارد، به قربانیانش سیمای غیر انسانی می دهد، آنها را متهم به خیانت می کند، از آنها انسان های خائن به دین و وطن و یا خائن به انقلاب و ارزش های مقدسی که خود وی می آفریند، می سازد. او که در جایی برده ی بینوایی بیش نیست، می خواهد در جای دیگر آقا و سرور باشد. او باید با زبون ساختن دیگران به عادی سازی آن همه زبونی که خود از کودکی کشیده است، توازنی بدهد. از این رو، آزار و حقیر کردن دیگران و ویران ساختن شخصیت و عزت آنها به وی آرامش می دهد. چنین فردی برای حقیر ساختن قربانی، حد و مرزی نمی شناسد. او نه تنها می تواند تا مرز های درهم شکستن فرودستانی که گمان می کند با وی همراه نیستند و یا آن همتاهایی که گمان می کند مانع ارتقای او می شوند، پیش می رود، بلکه می خواهد تا اعماق روان آنها نیز رخنه کند. او می خواهد آخرین گوشه های نامکشوف زندگی و روان قربانی اش را کشف و مستعمره بسازد. قربانی را و یا رقیب کذایی را از شخصیت او و از فردیت او محروم کند. قربانی در اینجا، فدای عقده حقارت و تمایل به سلطه طلبی-سادیستی بی حد و مرز خبرچین می شود. مواردی دیده شده است که قربانی نیز مسخ می شود و مانند ارواح تناسخ یافته به آنچه که خبرچین با توسل به دستگاه خبرچینی و نظام شکنجه و اقرارگیری به وی می قبولاند به نوعی نزدیکی پیدا می کند. مانند زنانی که به دلیل ستم های تاریخ به گونه ای خودکار به مردانه اندیشی عادت می کنند و به آزار دهندگان و تحقیر کنندگان دختران و زنان دیگر تقلیل می یابند. این نوعی از استعمار درونی است، استعماری که شخصیت انسان در گرو آن قرار می گیرد. شخصیت و فردیت، خود مستعمره می شوند، آزادی سلب می شود و انسان از درون فتح می شود. قدرت پذیر، جباریت پذیر و در عین زمان مجری جباریت. مانند برده ای که در پی مجازات از جانب مالک، بر دستان او بوسه می زند و گمان می کند که بردگی تقدیر اوست. در شکنجه گاه های استالین برخی از قربانی ها باور کرده بودند که در خدمت دشمن کار کرده اند و آنچه را که از روی آگاهی و یا از سر ناآگاهی انجام داده اند در خدمت دشمنان انقلاب بوده است. بسیاری از قربانیان در دادگاه های استالینی، خود، خواهان اجرای مجازات اعدام در حق خود می شدند و گمان می کردند که از این طریق می توانند دین شان را به انقلاب و رهبر ادا کنند. در "محاکمه های پراگ" چند گروه از انقلابیون چک به تناوب علیه یکدیگر دست به جنایت زدند و جالب اینجاست که هر بار نیز شکنجه گران خود را و دستگاه استالین را حق به جانب و قربانیان شان را خائن و مستحق هر نوع عذابی می دانستند. دینگ سیاو پینگ، پدر اصلاحات چین را چند بار وادار به انتقاد از خود کردند. وی از عادات ضد انقلابی خود عذر خواهی کرد، کلاه را از سرش برداشته و بر گردنش آویختند، تحقیرش کردند و این همه به کمک خبرچینان صورت گرفت. سعید امامی معاون وزارت اطلاعات ایران بود. وی در نابودی و شکنجه مخالفان رژیم ایران دست داشت و یکی از مهره هایی بود که به فراوانی در برابر بالا سر خم کرده و پائینی ها را لگدمال کرده بود. همرزمان و هم قطاران او که او را مانع ارتقأی خود می دانستند، نخست با خبرچینی وی را در نزد بالایی ها بی اعتبار ساختند و بعداً وی را شکنجه ها کردند تا جائیکه وی با سرکشیدن واجبی به زندگی اش در زندان پایان داد. در هالند، در عروسی یکی از افغان ها یکی از دوستانم که قربانی شکنجه در دوران حزب دموکراتیک خلق شده بود و پس از رهایی از زندان سال ها زیر تداوی روانی قرار داشت، شخصی را به من نشان داد که گویا رفیق سیاسی وی بوده است. او گفت که روزی در جریان باز پرسی ام در زندان صدارت وی داخل شد. فرد مستنطق روبروی من نشسته بود. او روز قبل، بعد از بستن انگشت های پایم به برق و چند بار برق دادن با نوک تیز خط کش چوبی به فراوانی بر پشت دستهایم کوبیده و موجب ورم و کبود شدن دستهایم شده بود. رفیقم تا مرا دید، با اندوه فراوان ابراز همدردی کرد و گفت: بسیار متأسفم، اینها نمی دانند که با روشنفکران نباید چنین برخورد کنند و برایم چای و کیک خواست و ابراز همبستگی نمود؛ تا خواستم نخستین جرعه ی چای را بنوشم، رفیقم گفت که من هم مأمورم و می دانی که بسیار زیر فشار قرار دارم. خوب بالاخره کمی معلومات بده تا تو را از این حالت نجات بدهم. من گفتم که من چیزی ندارم که بگویم، من از هیچ چیز اطلاع ندارم. وی اصرار می کرد و من هم انکار؛ تا اینکه به یکباره گی منقلب شد و دیگر از دوستی و مهمان نوازی نشانی نبود. از جایش پرید و گفت شما خاینان به انقلاب نمی دانید که ما تا کجای شما نفوذ داریم و همه فعالیت های شما را می دانیم. اینبار وی که دوست خودم بود، به شکنجه و آزارم پرداخت. شکنجه هایی که هرگز نمی توانم فراموش کنم. جالب اینجاست که بعدها وقتی چشمان او به ما افتاد آمد، کنار ما آمد، قربانی اش را مخاطب قرار داده و گفت: می دانی که من نا گزیر بودم، مأمور بودم و اگر آن اعمال را انجام نمی دادم خدا می داند که بر سر خانواده ام چه ها می آوردند. من حتا در همان لحظه هایی که شما در زنجیر بودید به صداقت و شرافت شما ایمان داشتم اما ناچار بودم. یکی از رجال دولت افغانستان به من گفت که در زندان پلچرخی، قوماندان زندان هر روز دست کم یکبار می آمد و به زندانیان امر می کرد تا یکی از بزرگترین فرهنگیان کشور را که با ما یکجا زندانی بود لت و کوب کنند. هر کسی که از این امر ابا می ورزید، در پیش چشمان هم بند های زندان به فجیع ترین شکل شکنجه می شد. یکی از مشغله های زندانیان این شده بود که این شخصیت محترم و فرهنگی را روزانه به امر قوماندان کتک کاری کنند. قوماندان زندان از تماشای این حالت لذت می برد و این کار را هر روز تکرار می کرد. خبرچینی در قلمرو های خبرچین پذیر، در دستگاه هایی که خبرچین عزت و مقام می یابد و قربانی او تحقیر می شود بیشتر از هر جائی شیوع می یابد. چنین سرزمین هایی و دستگاه های آن، دلبسته خبرچینی اند. خبرچینان گاه ظاهر بسیار نورمالی دارند. پدران بسیار مهربان و برادران مهربانتر می باشند. روزه می گیرند، به مسجد می روند و ختم قرآن می کنند. در سخنرانی هایشان علیه فساد سخن می گویند، برنامه های تلویزیونی را غیر اسلامی می دانند، با شنیدن صدای زن مشکل دارند، از برادری جهان اسلام و امت اسلامی دم می زنند. اما از سوی دیگر بسیاری از اینها باده نوشی می کنند، مردبارگی می کنند و تا گوش های شان فاسد اند. کاری بجز تجزیه شهروندان به قبایل و اقوام و باور به برتری قبیله ی خود و یا آن ایمان باطل خودشان ندارند. چنین کاراکتر هایی سمبول و نماد دو پارگی شخصیتی اند. چنین افرادی می خواهند به سلطه بی حد و مرز بر روان آنانی را که فرودست می دانند دست یابند. چنین حالتی، خاص گرایش های قدرت گرای راست و فاشیست و جریان های بنیاد گرای مذهبی نیست. این ممیزه ی مشترک همه گرایش های ضد دموکراسی از راست تا چپ می باشد. یادم می آید،زمانی که در انقره دانشجو بودم، روزی عبدالله اوجآلان رهبر پی کا کا، که دشمن شماره یک جمهوری ترکیه تلقی می گردید را به جاسوسی برای استخبارات ترکیه متهم کردند و اجازه ندادند تا در آمفی تیاتر فاکولته علوم سیاسی سخنرانی کند. دلیل هم این بود که وی بعد از مدتی از زندان آزاد شده بود و می خواست به تحصیلاتش ادامه دهد. واقعیت این بود که دستگاه استخبارات ترکیه تلاش داشت تا از این طریق وی را در اذهان عامه بی اعتبار سازد. بحث بر سر این نیست که وی یک انسان بی رحم و قاتل زنان و کودکان بی گناه بسیاری است، بحث بر سر این است که دستگاه های خبر چینی چگونه شخصیت کشی می کنند. این روان های استبداد پرور در اجرای خشونت همسان اند. یکی به نام دین و قوم سخن چینی را توجیه می کند و دیگری به نام تاریخ و انقلاب. تفاوتی در کار نیست، ربودن عزت و شرافت مخالف مهم است، ذلیل کردن او استراتژی است. یکی از علمای کرام ما با آوردن آیت و حدیث در مورد خطرات دوستی و نزدیکی با غیر مسلمین بحث می کرد و می گفت که وی می داند که فلانی ها کافر و دشمن دین اند. همان شخص را در محفل دیگری دیدم که در مورد مشروعیت دوستی و همکاری با ایالات متحده امریکا با آوردن احادیث در مورد تجارب تاریخی پیامبر اسلام سخن می گفت. وی شخصیت کشی مخالفانش را با استفاده از ساده انگاری عوام به کمک آیات توجیه می کرد ولی جایی که باید به زورمندان تسلیم شود و سرسپردگی خودش را توجیه و تشریع کند به جعل و یا استفاده ناروا از احادیث دیگری می پرداخت. باز عالمی را دیدم که علیه شراب خواری در دیپلوماسی و استفاده آن توسط سفیران افغانستان سخن ها می گفت، در حالیکه چند ماه بعد در کنار جنرال دوستم مست و لایعقل نشسته و از او به عنوان عضو رهبری جبهه تمجید می کرد. یکی از خبرچینان سفارت ایالات متحده را که توسط ویکی لیکس افشا شد، در لندن دیدم که چنان مست بود که سر از پا نمی شناخت؛ وقتی به وی سلام دادم گفت حیف تو که عقاید اسلامی ات استوار نیستند. وی تا جایی مست بود که ما ناگزیر شدیم بعداً از زیر بغل هایش بگیریم و او را از میزی که به دور آن بزرگان دولت نشسته بودند، کشان کشان انتقال دهیم. از مسایل دیگری که به اشاعه خبرچینی به عنوان فرهنگ کمک می کند، شیوع بحران های اجتماعی، فقر، عقب ماندگی، جنگ های ایدیولوژیک و پیکار های اجتماعی و ترس انها از فرداست. چرا که انسان های در گیر با مشکلات در پی کشف راه های ساده اند و ساده ترین راه اجتناب از تحلیل های ژرف و پذیرش بغرنجی ها، پناه بردن به خبرچینان است. به کمک دستگاه های خبرچینی مسایل پیچیده اجتماعی و بحران های اقتصادی و ساختاری همه تقلیل می یابند به توطئه های خبر چینان و دستگاه های جاسوسی دیگران. در چنین شرایطی خبرچین مخالفانش را به خبرچینی متهم می کند و بر سر او سایه ای از شک و گمان می گستراند. از این رو ذهنیت های ساده انگار و تحلیل گریز بیشتر به خبرچینی رجوع می کنند. بدینگونه خبرچین پروری بیش از هر زمانی رواج می یابد و از جانب دیگر اجتناب از تحلیل و پی گیری علت ها و کشف رابطه علت و معلول به فراموشی سپرده می شود و جامعه تفکر گریز، بیشتر از هر زمان دیگری تفکر گریز می شود. هر روز بیشتر از پیش بر رقم خبرچینان افزوده می شود، خبر چینی به دستگاه بیمه پایدار برای خبرچین و خبرچین پرور برای مشارکت در قدرت و تداوم آن ارتقأ می یابد. خبرچین نیز هر روز بیشتر از پیش به زوال شخصیت مبتلأ می شود، چرا که وی تنها مجرم نظام مند است که به دلیل ارتکاب جرم پاداش می بیند. اما واقعیت شخصیتش این است که وی، انسان حقیر و فرومایه ای است. پرزه ناچیزی از یک دستگاه بی معنی و بی مفهوم است که بجز دروغ و جعل به چیز دیگری وفادار نیست. در عین زمان وی از رنج و عذابی که قربانی او و بستگانش می کشند، لذت می برد؛ عقده های فرو خفته اش گشوده می شوند، اعمال قدرت می کند و گرایش سادیستی او از طریق توسل به اجرای قدرت بی پایان ارضاء می شود. چنین فردی در متن یک فرایند تهی شدن از هر نوع ارزش اخلاقی از حس نوع گرایی و داشتن تعهد اخلاقی عاری می شود. او هر زمان که موقعیتش را در خطر ببیند در پی ملجا و پیشوای دیگری می دود. شامه قدرت طلبی چنین فردی بسیار قوی است. او می داند که بوی قدرت از کجا می آید. خبرچین در واقعیت قاتلی است که ابزار او کلمات و دستگاه های تکنیکی خبرچینی اند. او حق و مسؤولیت خود می داند تا در ژرفای زندگی قربانی اش نفوذ کند. حریم خصوصی در کارزار عملیاتی او وجود ندارد، جرم یک موضوع شخصی نیست؛ از دید خبرچین، کرامت انسانی قربانی باید مورد سوال قرار گیرد، قربانی باید به شی تنزل داده شود و از شخصیت و انسانیت تهی شود. این تلاش در مرز های شخص قربانی محدود و محصور نمی ماند. هجوم به عزت و شرافت نزدیکان، اعضای خانواده، همفکران حقیقی و مجازی، رخنه به دستگاه های مخابراتی و کشف مکاتبات آنها تا مرز های اشاعه خبر و شایعه و اتهام در مورد گرایش های بسیار خصوصی فرد قربانی، چه حقیقی و چه مجازی، همه بخش هایی از ابزار دستگاه خبرچینی را می سازند. خبر چین به مجازات فرد قربانی اکتفا نمی کند او دست به مجازات جمعی می زند. به هر اندازه که پهنا و گستر ه ی این مجازات بزرگتر باشد، به همان اندازه روان خبرچین که به یک دوپارگی علاج ناپذیر مبتلأ می باشد، بیشتر ارضأ می شود. بسیار اتفاق افتاده است که پدر و مادر، فرزندان و نزدیکان قربانی نیز سرجمع در معرض حمله خبرچین قرار گرفته اند. این شیوه مختص به کشور های سنتی نیست که در آنها مجازات جمعی وجود دارد و به کمک عادت های قبیلوی و پیش مدرن توجیه می شوند بلکه در دیکتاتوری های مدرن نیز چنین است. در دوران استالین فرزندان و همسران "ضد انقلابیون" را نیز مجازات کرده و از تحصیل محروم می کردند. خبرچین جنایتکاری است که به سایه قربانی اش مبدل می شود، همه جا در واقعیت و در عوالم اوهام قربانی را تعقیب می کند. وی در تعقیب قربانی اش هیچ حد و مرزی را نمی شناسد؛ از قدرت تخیلش بهره می گیرد؛ جعل می کند و دست به تزویر می زند. ناظم حکمت شعری دارد که پس از مرگ استالین سروده است: "خوب شد که بمردی، سایه سبیل های کلفت تو از پیاله شوربای ما بر افتاد." خبرچینان در همه جا حی و حاضر اند، تا جائیکه سایه سبیل های استبداد در پیاله های شوربای قربانیان نیز حضور دارند. یادم می آید که شش سال پیش گزارشی را از دستگاه خبرچینی افغانستان دیدم که در آن راجع به یکی از جوانان همکار رییس جمهور نوشته بودند که وی با یک خبرنگار زن انگلیسی در وزیر اکبر خان به یک رستوران لبنانی رفته بعد از صرف سلاد از رستوران برون شده و هر کدام به خانه هایشان رفتند. در این گزارش بی معنی و فاقد هر نوع ارزش اطلاعاتی، خبرچین، چه پیامی را می خواهد بگوید؟ پیام بسیار روشن است. این جوان که به دلیل تحصیل در انگلستان و تنها به همین دلیل، به همکاری با انگلیس ها متهم بود، افزون بر ملاقات با یک تبعه انگلستان توسط خبرچین با شگرد خاصی به زنبارگی نیز متهم می شد. بدینگونه شخصیت وی با تداعی پیام های بی معنی و فاقد متن اخلاقی و اجتماعی از طریق خبرچینی مورد هجوم قرار می گیرد. این پروسه ادامه می یابد، جامعه اندیشه گریز و مبتلا به اخلاقیات دوگانه و صاحب استاندارد های دوگانه، گام به گام شخصیت وی را در اذهان عامه می کوبد و هر روز بیشتر از پیش تخریب می کند. خبرچینی در افغانستان، در محدوده ی خوش خدمتی های برخی از وزرا و سران دولت به کشور های خارجی محدود نمی شود. از غرب برگشتگان به تحصیل کرده های مهاجر در ایران و پاکستان به دیده ی جاسوسان ایران و پاکستان می بینند؛ نخبگان و فعالان از پاکستان و ایران برگشته، از غرب برگشتگان را جاسوسان و مزدوران مغرب زمین می دانند. بدین منوال خبرچینی هم در قلمرو واقعیت و هم در توهم فعالان سیاسی ما به یک سیستم صنعتی گسترده ارتقأ یافته است. سیستم صنعتی که بسیاری از تحلیل ها و شخصیت کشی ها را سامان می دهد و مشروع می سازد. بدون شک خبرچینی در افغانستان، به ویژه در میان نخبگان سیاسی به گونه غیر عادی گسترش یافته است و به یک شبکه مؤثر بر سیاست و اقتصاد ارتقأ پیدا کرده است. یادم می آید، در جوانی های ما بزرگترین توهین به یک انسان، این بود که به او تهمت همکاری و نزدیکی به دستگاه های استخباراتی خارجی زده شود. کسی به نام هوتکی به زنده یاد محمد هاشم میوندوال تهمت جاسوسی برای امریکا را زده بود. نام و عزت آن روشنفکر کشور ما آسیب های فراوان دید و او به همین دلیل رنج های فراوان کشید. امروز بسیاری ها با خارجیان روابط ویژه دارند و به آنها اطلاعات می دهند، اینان نه تنها احساس سرافکندگی نمی کنند، بلکه مباهات می کنند. سی سال جنگ و ویرانی، غربت و آوارگی فضای خبرچین پذیری را در سرزمین ما مساعد ساخته است. چه بسیار از خود می پرسم که مگر خبرچینی به مسلک شرافتمندی ارتقأ یافته است که خبر چینان در میدان های سیاست این کشور هر روز بیشتر از پیش رجز خوانی می کنند؟
  10. سخن‌چین کیست؟ آثار و راه درمان آن چیست؟ آیا سخن‌چینی حلال هم داریم؟ سخن‌چین کسى است که حرف دیگران را به آن کسی که سخنی درباره‌اش گفته شده، می‌رساند. انسان سخن‌چین، در مجالس و محافل سراپا به گوش می‌نشیند؛ سپس به دنبال اغراض نابخردانه، آن سخنان را به ‌گونه‌اى دلخواه در گوشه و کنار نقل ‌کرده و زمینه‌های تفرقه را در جامعه فراهم می‌سازد. این عمل ناپسند - که در بیشتر موارد، مصداقی از غیبت است - در ‏اسلام از گناهان بزرگ شمرده شده و در قرآن کریم نیز به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است، پیامدهاى دنیوی و اخروی نامطلوبى مانند: دشمنى و تفرقه، دشمنی با خدا، پذیرفته‌نشدن دعا و عذاب قبر نیز از آثار سخن‌چینی است. دقت در پیامدهای منفی سخن‌چینى و نقش ویرانگر آن در جامعه و خانواده‌ها، و همچنین عذاب‌ها و مجازات‌هاى الهى که در دنیا و آخرت بر آن مترتب است، می‌تواند نقشی بازدارنده در برابر سخن‌چینی داشته باشد. در مواردی که نقل سخن توطئه‌آلود دیگران بتواند از بروز حادثه و فاجعه‌ای برای فرد و یا اجتماع جلوگیری کند، نقل این سخنان برای آماده‌سازی تدبیرات لازم حرام نبوده بلکه گاه واجب می‌شود، اما این حالت استثنایی را نباید بهانه‌ای قرار داد تا هر سخن‌چینی مذمومی را با آن توجیه کنیم. پاسخ تفصیلی صلح و صفا از ارکان یک جامعه مطلوب بوده و پیوند میان انسان‌ها را محکم‌تر می‌کند. از طرف دیگر؛ آنچه انسان‌ها را نسبت به یکدیگر بدبین کرده، الفت و علاقه آنها را از بین ببرد، زشت و ناپسند بوده، با سرشتشان نیز سازگار نیست. از جمله رفتارهایى که پیوندهاى مثبت موجود در جامعه انسانى را تهدید می‌کند، «نمامى» یا «سخن‌چینى» است که از نظر عقل، زشت و ناپسند بوده، اسلام از آن نهى کرده و طینت انسان‌هاى پاک نیز آن‌را نمی‌پسندد. سخن‌چین کیست؟ «نمیمه» در لغت؛ به معناى صداى آهسته‌اى است که از حرکت چیزى یا از برخورد پاى انسان به زمین هنگام راه رفتن بر می‌خیزد و از آن‌جا که افراد سخن‌چین، معمولاً سخنان خود را آهسته و در گوشى به این و آن می‌رسانند، برای سخن‌چینى نیز از این واژگان استفاده شده است.[1] همچنین گفته شده که «نمیمه» در اصل به معناى تزیین کلام دروغین است؛[2] چرا که افراد سخن‌چین سعى می‌کنند، سخنان خود را زیبا جلوه دهند. در اصطلاح اخلاق؛ سخن‌چین کسى است که حرف دیگران را به آنکه سخن درباره‌اش گفته شده می‌رساند، چه با گفتن، چه با نوشتن و چه با رمز و اشاره. و فرقى نمی‌کند که آنچه نقل می‌کند عملى باشد یا گفتارى و فرقى نمی‌کند آنچه را نقل می‌کند عیب و نقص گوینده باشد یا نه. بنابراین، حقیقت سخن‌چینى همان افشاء سرّ و پرده‌درى است.[3] انسان سخن‌چین، در مجالس و محافل سراپا به گوش می‌نشیند؛ سپس به دنبال اغراض نابخردانه، آن سخنان را به ‌گونه‌اى دلخواه در گوشه و کنار نقل می‌کند و بین افراد جامعه، «تفرقه افکنى» و «دو به هم زنى» می‌کند.[4] آثار سخن‌چینی از نگاه قرآن و حدیث این عمل ناپسند که در ‏اسلام از گناهان کبیره شمرده شده است،[5] پیامدهاى دنیوی و اخروی نامطلوبى دارد که به تعدادى از آنها اشاره می‌کنیم: 1. دشمنى و تفرقه 2. دشمنى با خدا پیامبر خدا(ص) فرمود: «دشمن‌ترین شما نزد خدا، سخن‌چینان‌اند».[11] 3. پذیرفته نشدن دعا روایت شده است که؛ قحطى بنى اسرائیل را فرا گرفت. حضرت موسى(ع) چندین بار از خداوند طلب باران کرد، ولى باران نبارید. به دنبال آن بود که پروردگار به آن‌حضرت وحى کرد که دعاى تو و یارانت به این دلیل مستجاب نمی‌شود که در میان شما شخص سخن‌چینى است که بر این کار اصرار می‌ورزد. موسى(ع) پرسید: خدایا او کیست تا از میان خود اخراجش کنیم؟ فرمود: اى موسى! من خود، شما را از سخن چینى برحذر می‌دارم، چگونه راز او را بر ملا سازم؟ آنان به صورت جمعی[و با حضور سخن‌چین به صورت ناشناس] توبه کردند و خدا نیز برایشان باران فرستاد.[12] 4. عذاب قبر پیامبر خدا(ص) فرمود: «هرکس به قصد سخن‌چینى‏ و دو به هم زنى قدمى بردارد، خداوند در گورش آتشى بر او مسلّط سازد که تا قیامت او را بسوزاند».[13] «در شب معراج زنى را دیدم که سرش چون سر خوک و بدنش مانند الاغ بود و عذاب انبوهى او را احاطه کرده بود!» شخصى پرسید: به چه جُرمى؟ پیامبر پاسخ داد «به خاطر سخن‌چینى و دروغگویی‌اش».[14] 5. حرام شدن بهشت بر شخص سخن‌چین امام باقر(ع) فرمود: «بهشت بر سخن‌چینان حرام است».[15] امام صادق(ع) فرمود: «چهار گروهند که وارد بهشت نمی‌شوند: «کاهن،[16] منافق، معتاد به مشروبات الکلى و قتّات؛ یعنى نمّام».[17] انگیزه‌هاى سخن‌چینى‏ الف. بدنام و بی‌ارزش کردن گوینده سخن: سخن‌چین براى این‌که کسى را نزد دیگران بدنام کند و او را از چشم آنان بیندازد سخن او را برایشان نقل می‌کند و سعى می‌کند باعث تنفّر و بیزارى شنوندگان از گوینده اصلى گردد. ب. بدنام کردن کسانى که سخن گوینده اصلى درباره آنان است؛ یعنى سخن‌چین با نقل و اشاعه سخن وى به دلیل موقعیت و اعتبارى که گوینده اصلى سخن در نزد شنوندگان دارد، می‌خواهد کسانى را بدنام کند که سخن درباره آنان گفته شده است. ج. فرصت‌طلبى و جاه‌طلبى: سخن‌چین گاهى براى جا کردن خود در دل دیگران، سخنانى که درباره آنان گفته شده برایشان بازگو می‌کند تا به شنونده بفهماند که من طرفدار و دوستدار تو هستم. د. لذت و تفریح: بعضى انسان‌ها بجاى تفریح سالم و مشروع رو به تفریح و لذّت نامشروع و مخرّب می‌نهند و یکى از تفریحات ناسالم که مایه سرگرمى، بطالت و وقت گذرانى است، جلسات گفت و شنود بدون فایده و حکمت است، در این مجالس غیبت، سخن‌چینى براى وقت کشى، نُقل مجالس است و سخن‌چین نقالى می‌کند و به شیوه‌اى نادرست سرگرمى می‌آفریند.[18] سخن چینی در بیشتر موارد، مصداقی از غیبت است برخورد با سخن‌چین‏ به سخن‌چین نباید روى خوش نشان داده، بلکه باید با او چنان برخورد کنید که به خود اجازه ندهد، حرف دیگران را پیش شما نقل کند. در غیر این صورت، شریک جرم او شده، او را در کارش تشویق کرده‌اید. این را هم باید دانست که سخن‌چین همان‌طور که سخن دیگران را نزد ما افشا می‌کند، سخن ما را نیز پیش دیگران بر ملا می‌سازد. امام على(ع) فرمود: «کسی که سخن دیگران را نزد تو می‌آورد [یقیناً] سخن تو را نزد دیگران می‌برد».[19] از این‌رو؛ هنگام رویارویى با اشخاص سخن‌چین، رعایت نکات زیر ضرورى است: 1. او را نهى از منکر کنیم و زشتى کارش را به او گوشزد نموده، نصیحتش کنیم. 2. در صورتى که بر این کار خود اصرار ورزد او را از خود دور کنیم. 3. با اعتماد به سخن او، نسبت به دیگران بدگمان نشویم. 4. پس از شنیدن سخن او، در پى جستجو و تحقیق از کسانى که درباره آنان سخن رفته، برنیاییم.[20] راه درمان‏ سخن‌چینی براى مبارزه با این پدیده شوم اخلاقى و قطع ریشه‌هاى آن از درون جان آدمى، قبل از هر چیز باید به سراغ انگیزه‌هاى آن رفت. به یقین تا عامل حسد، دنیاپرستى، نفاق، حالت آزاردهى و انتقام‌جویى که عوامل اصلى پدیده شوم نمیمه و سخن‌چینى می‌باشد از میان نرود، این رذیله اخلاقى از وجود انسان برچیده نمی‌شود. ممکن است مدتى با اراده و تصمیم‌هاى قوى، محدود یا منفى گردد، ولى باز در مواقعى خود را نشان خواهد داد.[21] ناگفته نماند؛ بسیارى از فضایل یا رذایل اخلاقى در یکدیگر تأثیر متقابل دارند هر کدام می‌تواند سبب دیگرى و گاه مسبّب از آن گردد، و این در حالات و شرایط مختلف روى می‌دهد. از سوى دیگر؛ دقت در پیامدهای منفی سخن‌چینى و نقش ویرانگر آن در خانواده و جامعه و عواقب ناگوارى که از این رهگذر دامن همه را می‌گیرد، و همچنین تفکر در مجازات‌هاى دنیوی و اخروی پروردگار، قطعاً از عوامل بازدارنده خواهد بود. افرادی که به سخن‌چینی عادت کرده‌اند، باید نتایج فوق را همه روزه از نظر بگذرانند، و پى در پى به خود تلقین کنند که سرانجامِ نمّامى و سخن‌چینى این است!، و گرنه وسوسه‌هاى شیطانى و هوا و هوس آنها را آسوده نخواهد گذاشت. واکنش منفی مؤمنان با سخن‌چینان می‌تواند عامل بازدارنده دیگرى باشد؛ زیرا هنگامى که به گفته‌هاى آنها اعتنا نشده و مردم آنها را از خود طرد کنند، به زودى در می‌یابند که سخنان آنها نه تنها خریدارى نداشته بلکه نفرت دیگران را به دنبال دارد و همین امر اراده آنها را در این کار زشت تضعیف می‌کند.[22] آخرین سخن در این زمینه آن است که بیشتر رذائل اخلاقى ناشی از ضعف ایمان است و هرچه پایه‌هاى ایمان به پروردگار و روز جزا در دل محکم‌تر گردد، این رذایل کم‌رنگ‌تر خواهد شد. موارد استثناء حرام بودن سخن‌چینى به عنوان یک گناه کبیره و زشتى آن از نظر علم اخلاق یک اصل اساسى است که باید همیشه مورد توجه باشد، ولى به نُدرت ممکن است این حکم مانند سایر احکام شرع استثناءهایى داشته باشد که در آن موارد نقل ‏کردن حرف این براى آن یا بالعکس نه تنها جایز باشد، بلکه گاه واجب باشد، از جمله این موارد جایى که احساس کنیم فرد یا گروهى قصد کشتن یا زدن آسیب جانی و مالی به فردى را دارند که باید سخن آنها را براى فرد مورد نظر نقل کنیم تا در محافظت خویشتن بکوشد یا از منطقه خطر دور شود، نظیر آنچه در مورد موسى(ع) واقع شد که پس از داستان کشتن قبطى متجاوز کسى نزد موسى(ع) آمد و گفت: «این جمعیت براى کشتن تو به مشورت نشسته‌اند فوراً از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم».[23] گاه می‌شود به وسیله سخن‌چینى راست یا دروغ میان صفوف دشمن اختلاف افکند، این نیز از موارد جواز یا وجوب آن است نظیر آنچه درباره نعیم بن مسعود در جنگ احزاب نقل شده که با نقل سخنانی میان دو گروه از دشمنان اسلام اختلاف افکند و آنها را نسبت به یکدیگر بدبین و در امر جنگ سست نمود.[24] ولى این‌گونه استثنائات نادر هرگز نباید بهانه‌اى براى آلوده‌شدن به این گناه یا استقبال از گفته‌های سخن‌چینان شود. چنان‌که امام على(ع) فرمود: «در تصدیق سخنان افراد سخن‌چین عجله نکن هر چند خود را در لباس خیرخواهان درآورند».[25] روانشناسی خبرچینی [1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن‏، ص 825، واژه «نمیمه»، بیروت، دارالقلم‏، چاپ اول، 1412ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 304 - 305، قم، مدرسه الامام على بن ابی‌طالب(ع)، چاپ اول، 1377ش. [2]. ابن منظور، محمد بن مکرم،‏ لسان العرب‏، ج 12، ص 592، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع‏، چاپ سوم‏، 1414ق. [3]. شبّر، عبد الله، اخلاق، ص 243، قم، هجرت، چاپ چهارم، 1378ش. [4]. یوسفیان، نعمت ‏الله، اخلاق اسلامى، ج ‏2، ص 125، قم، اداره آموزش‌هاى عقیدتى سیاسى نمایندگى ولى فقیه در سپاه، چاپ اول، 1376ش. [5]. انصاری، مرتضی، کتاب المکاسب، ج ‌2، ص 63، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، قم، چاپ اول، 1415ق. [6]. قلم، 11 – 12. [7]. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص 537، قم، دارالثقافة، چاپ اول، 1414ق. [8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏2، ص 225، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق. [9]. کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ج ‏2، ص 14، قم، دارالذخائر، چاپ اول، 1410ق. [10]. لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص 437، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1376ش.‏ [11]. ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج ‏1، ص 100، قم، دار سید الشهداء للنشر، چاپ اول، 1405ق. [12]. شهید ثانى، زین الدین بن على، کشف الریبة، ص 42 – 43، بی‌جا، دارالمرتضوی للنشر، چاپ سوم، 1390ق؛ نراقى، ملا محمد مهدى، جامع السعادات، ج ‏2، ص 286، بیروت، اعلمى، چاپ چهارم، بی‌تا. [13]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 284، قم، دارالشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406ق. [14]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏72، ص 264، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق. [15]. الکافی، ج ‏2، ص 369. [16]. کسانی که به دروغ از امور پنهانى و آینده خبر می‌دهند و ادعاى آگاهى بر اسرار غیب دارند. [17]. شیخ صدوق، الامالی، ص 404، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش. [18]. اخلاق اسلامى، ج ‏2، ص 128. [19]. عیون الحکم و المواعظ، ص 435. [20]. کشف الریبه، ص 44. [21]. اخلاق در قرآن، ج ‏3، ص 311. [22]. همان، ص 311 – 312. [23]. قصص، 20. [24]. ر. ک: ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، ج ‏2، ص 229 – 232، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول، بی‌تا. [25]. عیون الحکم و المواعظ، ص 529. منبع: islamquest.net
  11. حسادت از نگاه قرآن/ حسد از ضعف ایمان، تنگ‌نظری و بخل نشئت می‌گیرد گروه اجتماعی: حسد سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره و همچنین، یک خوی زشت شیطانی است که بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ایمان و تنگ‌نظری و بخل در وجود انسان پیدا می‌شود و به معنی درخواست و آرزوی زوال نعمت از دیگری است. یک خوی زشت شیطانی است که بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ایمان و تنگ ‌نظری و بخل در وجود انسان پیدا می‌شود و به معنی درخواست و آرزوی زوال نعمت از دیگری است. حسد سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره است. حسادت! احساسی کاملاً پیچیده است که در کمترین حالت آن احساسی اضطراب‌آور بوده و فرد را دچار ترس از طرد شدن، زیان دیدن، افسوس، خشم و حقارت می‌کند. افرادی‌که به حسادت مبتلا هستند به‌ طور دائم دیگران را (به ‌ویژه کسانی که در کارهایشان موفق هستند) سرزنش می کنند. محققان پس از بررسی‌های متعدد به این نتیجه رسیدند ویژگی‌های شخصیتی روی حسود بودن یا نبودن افراد مؤثر است. در واقع، کسانی که نسبت به خود و زندگی خود احساس ناامنی می‌کنند، نمی‌توانند نسبت به محیط اطراف خود درک واقع‌ بینانه‌ای داشته باشند و هر موضوعی را نوعی تهدید تلقی کرده و به‌دنبال این قضاوت غیرواقعی دیگران را بی‌جهت متهم می‌کنند و درعین حال قصد در تخریب شخصیت افراد موفق دارند. حسادت وقتی به‌وجود می‌آید که شخص احساس کند آن‌چه دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد. در هر جامعه‌ای، داشتن چیز به ‌‌خصوصی که در آن جامعه ارزش جلوه می‌کند، باعث حسادت می‌شود. در جامعه امروز حتی آگهی‌های تلویزیون سعی می‌کنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به‌ سوی استفاده از یک کالای به ‌‎خصوص یا انجام عملی تشویق کنند. جامعه سرمایه‌دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می‌کند، زیرا حسادت یک انگیزه است و باعث جاه‌ طلبی و افزایش انرژی می‌شود. حسادت در واقع به‌ خاطر خانه بزرگ‌تر، اتومبیل سریع‌تر و زیبایی بیشتر نیست، بلکه انسان به ‌خاطر این‌ که شخص به‌ علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می‌شود، حسادت می‌ورزد. حسود هیچ وقت فکر نمی‌کند آن فردی ‌که بیشتر دارد حتماً خیلی سخت‌تر کار کرده، او گمان می‌کند که هر موقعیت بهتری، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد که شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست. اکثر افراد حسود فکر می‌کنند که حق آنان ضایع شده و آن‌ها کمتر از دیگری به حقشان رسیده‌اند. حسودانی که می‌پذیرند دیگری حقش بوده که بیشتر بهره ببرد، رنج بیشتری می‌کشند؛ این حسودان سعی می‌کنند با یک رفتار خشونت‌آمیز به فرد مورد حسادت‌شان حمله کنند؛ یعنی آن‌ها با تمام قوا عملی انجام می‌دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آن‌چه باعث یادآوری عدم موفقیت او می‌شود نابود می‌کنند. افراد حسود محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و همیشه تظاهر می‌کنند که دیگری را تحسین می‌کنند، ولی در واقع بسیار رنج می‌کشند. حسادت؛ ترکیبی از خشونت و شکست حسادت یک احساس مطلق نیست، بلکه مخلوطی است از خشونت و شکست. خشونتی که حسود احساس می‌کند مانع از رنج بیشتر او از شکست می‌شود. اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شکست رنج می‌کشد. چنین شخصی متوجه می‌شود که اگر او تمام قدرتش را هم به‌کار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید. به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج کننده‌ای می‌شود زیرا از خودش سؤال نمی‌کند که به چه وسیله‌ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده است. حسد از نظر شرع مذموم و ناپسند است زیرا حسد بیماری دل است و بدخواهی را بر مسلمان و ناراحتی از لطف و نعمت یزدان و اعتراض به عدالت خدای تعالی که این ناراحتی موجب لاغری تن و اختلال حواس و دق کردن حسود می‌شود قبل از ضرر زدن به دیگری دشمن جان خود می‌شود. حسادت از منظر قرآن کلمه حسد بیشتر از پنج بار نیامده است و به‌معنی بدخواهی و خواستار بودن زوال نعمت و سعادت دیگری معنی شده است. در آیه ۵ سوره مبارکه فلق خداوند متعال به حسد اشاره شده و آمده است: «و مِن شَرِّ، حاسدٍ إذا حَسَدَ؛ و پناه می‌برم به خدا از حسود وقتی که حسد بورزد». حسد سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره است. در تفسیر اثنی‌عشری در توضیح حدیث «آفَهُ الدّین العُجبُ والحسدُ و الفخرُ» این‌گونه مطرح می‌کند که علت سرچشمه بودن گناهان کبیره این است که حسود در واقع معترض بر حکمت خداست که چرا به افرادی نعمت بخشیده و مشمول عنایت خود قرار داده همان‌طور که در آیه ۵۴ سوره مبارکه نساء می‌خوانیم: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ ... : که به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک می‌ورزند...». در جلد سوم تفسیر نمونه، صفحه ۴۲۴ در توضیح آیه فوق بیان شده: «حسد که در فارسی از آن تعبیر به رشک می‌کنیم به‌معنی آرزوی زوال نعمت از دیگری است خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد»؛ سپس به عوارض ناشی از حسد از جمله: سرچشمه بسیاری از نابسامانی‌ها، عامل برخی از جنایات و سبب ناراحتی جسم شدن اشاره می‌کند. حسد از نظر معنوی نشانه کمبود شخصیت و نادانی و کوتاهی فکر و نقص ایمان است زیرا در واقع حسود خود را ناتوان‌تر از آن می‌بیند که به مقام محمود و بالاتر از آن برسد و لذا سعی می‌کند محسود را به عقب برگرداند. به‌علاوه او عملاً به حکمت خداوند، بخشنده اصلی این نعمت‌ها معترض است و امام صادق(ع) حسد و بدخواهی را دو بال کفر معرفی می‌کند که تدریجاً سوظن به خدا و حکمت و عدالت او در شخص حسود بیشتر شده و او را از وادی ایمان بیرون می کشد. مرحوم طالقانی در صفحه ۳۱۰ تفسیر پرتوی از قرآن راجع به حسد چنین می‌نویسد: «کسی‌ که دارای طبیعت و خوی حسد است این خوی چون دیگر خوی‌های پست ناشی از کوته‌بینی و ناتوانی و زبونی روحی است و اثرش در نفس حاسد این است که بدون حساب سود و زیان از نعمت و قدرت دیگری رنج می‌برد و خود را می‌خورد و چون این خوی برانگیخته شده از درون سر می‌زند بنابراین فتنه بر می‌انگیزد و زیان‌ها می‌رساند». تفاوت حسد و غبطه حسد آن است که نعمتی را که خداوند به برادر دینی تو داده، برای او نخواهی و از آن رنج بری و آرزوی زوال آن را داشته باشی چه آن نعمت به خودت برسد یا نرسد. ولی غبطه آن است که با نعمت او کاری نداشته باشی و آرزو کنی که خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشی. [Hidden Content]
  12. حسادت واکنشى هیجانى است که از نزدیک دو سالگى آغاز مى‏ شود و تا بزرگ‏سالى ادامه می یابد‎ حسادت واکنشى هیجانى است که از نزدیک دو سالگى آغاز مى ‏شود و با رشد کودک، ممکن است تا بزرگ‏سالى ادامه یابد. تعریف حسادت چیست؟ به تعریفی: حسادت به معنی آرزو کردن زوال نعمت از کسی است که آن را به دست آورده است. شخص حسود کسی است که از وجود نعمت ، شادکامی ، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه های مالی، تحصیلی و شغلی ، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر ، مطرح شدن سایرین در حیطه های مختلف اجتماع ناراضی است و دوست ندارد که دیگری از نعمت یا آسایش برخوردار باشد. حسادت در نهایت تبدیل به ناتوانی و احساس کمبود در شخص حسود شده و او را دچار حقارت می کند. در الگوى حسادت، غالبا نوعى ترس نیز وجود دارد; زیرا حسود گاهی احساس مى‏کند که دیگرى عاطفه شخص مورد علاقه او را نسبت‏به وى به خطر انداخته است و یا موقعیت ، مقام و یا چیزی را که او انتظار رسیدن به آن را داشته، دیگرى احراز کرده است. در فارسی به حسد، رشک می گویند حسود با رفتارهایی که در جامعه نسبت به دیگری نشان می دهد، بدخواهی و آرزوی زوال نعمت محسود را می خواهد. اگر چه شاید خودش هم آن نعمت را داشته باشد. حسود معمولا سعی دارد تا با بی اعتنایی و انتقاد از رقیب، او را از صحنه بیرون کند تا موقعیت خودش را مستحکم کند.بیشتر افراد منفی باف از این دسته هستند. درواقع بزرگترین مشکل افراد حسود این است که مفروضات مبالغه آمیزی در باره زندگی و شرایط دیگران می سازند، خوبی ها و شادکامی های آنان را بزرگ نمایی می کنند و مشکلات و سختی های زندگی آنها را نادیده می گیرند. سراسر زندگی فرد را در نظر نمی گیرند و فقط به بخشی که در حال حاضر قرین شادکامی است می چسبند، در حالی که در این بخش هم اطلاعات آنها صرفا ظاهری است . در مجموع افراد حسود تصویری صحیح و واقعی از زندگی خود و دیگران ندارند و اطلاعات دریافتی از موقعیت را تحریف می کنند. بهترین راهکارها در درمان حسادت چیست؟ برای حل این مشکل که جنبه های روانی، اجتماعی و رفتاری دارد، توصیه می شود موارد زیر را به مرحله اجرا دربیاورید. موقعیت های حسد برانگیز را شناسایی کنید معمولا حسادت در مواقعی خاص و بنا به اتفاقات بروز داده می شود؛ به گونه ای که فرد با قرارگیری در آن شرایط به شدت حسادت می ورزد. برای مثال ممکن است دوستتان ساعاتی را با فرد دیگری سپری کند و شما به این فکر کنید که او آن فرد را به شما ترجیح داده است و دیگر نسبت به شما تمایلی ندارد. واکنش منفی نشان ندهید زمانی که می بینید حسادت بر شما غلبه کرده و واقعا در حال عذاب کشیدن هستید، سعی کنید کاری نکنید. انجام هر گونه رفتار از روی حسادت و حسد ورزی رابطه شما و شخصیتتان را به تباهی می کشاند؛ به همین خاطر به خودتان فرصت دهید تا از این حس درونی تان کاسته شود و بعد به حل آن بپردازید. حسادت به معنی آرزو کردن زوال نعمت از کسی است که آن را به دست آورده است‎ داشتن افکار مثبت در زندگی راهی برای درمان حسادت برای این که از شر این مشکل روانی خلاص شوید، باید سعی در اصلاح افکارتان داشته باشید؛ شما باید مثبت فکر کرده و برداشتی مثبت از اتفاقات پیرامون خود داشته باشید. شکاک بودن، نق زدن، گلایه کردن ، تهمت زدن وغیره نه تنها روح شما را بلکه دیگران را هم بسیار آزار می دهد؛ به همین خاطر توصیه می شود از وقایع کوچک زندگی لذت ببرید، دیدگاه و نگرشتان را تغییر داده و از دست افکار منفی خلاصی یابید. به داشته ها و توانایی هایتان بیش تر از پیش توجه و فکر کنید تا نسبت به دیگران دچار حسادت نشوید. عدم اعتماد دلیلی برای حسادت ورزی اگر می بینید حسادت شما نسبت به دوستان و همسرتان خیلی راحت بر انگیخته می شود، احتمال این وجود دارد که شما قبلا اعتمادتان را به این افراد از دست داده اید. گاهی اوقات دلیل این حسادت ها به خیانت افراد در اعتماد شما باز می گردد؛ به همین خاطر در درمان حسادت لازم است یا به کل طرف مقابلتان را مورد بخشش قرار دهید یا در روابطتان باز نگری کنید. مشخص کردن مرزهای روابط عاطفی در روابط عاشقانه و عاطفی حس حسادت در 2 نفر رابطه وجود دارد؛ به طوری که انجام برخی کارها توسط هر یک از افراد موجب برانگیختن حسادت در رابطه می شود؛ به همین دلیل اگر به دنبال یک رابطه آرام و شاد و تهی از حسد ورزی هستید، بهتر است مرزهای مشخصی را برای خودتان تعیین کنید تا دچار سوتفاهم نشوید. گره نزدن حال خوبتان به کسی یا چیزی بله اگر سعی کنید تمامی روابطتان را در حد اعتدال نگه دارید و خودتان را وابسته کسی یا چیزی نکنید، شما زندگی شادی خواهید داشت. زمانی که شما بیش از حد وابسته فردی می شوید به طور ناخودآگاه به آن فرد توجه نشان می دهید و این ممکن است به سایر بعدهای زندگی تان ضربه وارد کند؛ برای خود و علایق تان ارزش قائل شوید و با انجام آن ها روحیه خوبی داشته باشید. داشتن اعتماد به نفس از راه های درمان حسادت سعی کنید خودتان را با کسی مقایسه نکنید. شما تنها با یک نفر قابل قیاس هستید، آن ها دیروز خودتان است. برای این کار لازم است که حسرت زندگی دیگران را نخورید، چرا که شما فقط بخشی از لحظات آنان را به صورت سطحی می بینید. هم چنین حسادت از نبود اعتماد به نفس ناشی می شود. به دلیل این که ترس از دست دادن چیزی یا فردی را دارید اقدام به حسدورزی می کنید، به همین خاطر باید با اعتماد به نفس باشید و ارزش وجودی تان را درک کنید. برای درمان حسادت خودخواهی را کنار بگذارید! فرد خودخواه سطح توقعاتی بالایی دارد و بیش تر مواقع همه کس و همه چیز را برای خودش می خواهد؛ به همین علت در اکثر مواقع افراد حسود بسیار خودخواه هم هستند. برای درمان حسادت باید به این درک برسید که دیگران نیازها و مشکلات خود را دارندو سعی کنید از اوقاتی که با شما سپری می کنند ،لذت ببرید. برای این که به هدف تان در درمان حسادت برسید، لازم است که تمامی موارد را به دقت خوانده و به مرحله اجرا دربیاورید. زندگی خالی از حسد هم شما و هم دیگران خوشبخت می کند. گردآوری: بخش روانشناسی بیتوته
  13. Mohammad-Ali

    عامل خلاقیت چیه؟

    سلام این نوع افراد دارای هوش هیجانی یا انفجاری هستند که این هوش ارزشش از مدارک دکتر مهندس بیشتر است (البته ببخشید قصد توهین ندارم و منکر علم نمی شوم)
  14. حالا این پروژه نظرسنجی مربوط به 2018 است و الان 2020 وای که چی شده
  15. *رئیس جمهور ایران حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی رتبه آخر شد* . موسسه گالوپ از معتبرترین موسسات نظرسنجی در جهان است که در یک پروژه نظرسنجی بین المللی در سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که حسن روحانی رئیس جمهور ایران *بی توجه ترین رئیس جمهور نسبت به وضعیت معیشت مردم کشور* خود است . این نظر سنجی در ۲۰۹ کشور جهان صورت گرفت و ایران رتبه ۲۰۹ را بدست آورد . رتبه اول از نظر توجه دولت مردان به وضعیت معیشت و رفاه مردم به دولت سوئیس رسید و پس از آن کشورهای دانمارک ، سوئد، فنلاند و هلند رتبه های دوم تا پنجم جهان را بدست آوردند . دولت امریکا رتبه ۴۲ و کانادا رتبه ۲۸ و پادشاهی اسپانیا رتبه ۱۹ جهان میباشند . ایران پس از سودان ، گامبیا و سومالی رتبه ۲۰۹ جهان را کسب کرده است . طبق این نظر سنجی میزان رفاه و معیشت مردم سوئیس ۴/۹۸ از ۵ میباشد و میزان رفاه معیشت در ایران ۰/۰۲ از ۵ میباشد . ناگفته نماند که ایران ‌پنجمین کشور ثروتمند جهان است
×
×
  • جدید...