رفتن به مطلب

!BARAN

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    664
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

4,887 Excellent

درباره !BARAN

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد 2 دی 1367

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    FATEMEH
  • جنسیت
    مونث
  • تخصص ها
    چی بگم والا......
    خالص و بی ریا..........بیزار از دروغ...قابل اعتماد...
  • علاقه مندی ها
    تماشای ماه و ستارگان.موسیقی..رمان جنایی.طبیعت...
    رانندگ

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی شیمی
  • گرایش
    پتروشیمی
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس
  • شغل
    بیخیال شدم......
  1. مرسی بابت دعوتتونمن از بین این کتابا کوری رو خوندم و صدسال تنهایی اگه اشتباه نکنم......ک کتاب کوری رو واقعا دوست داشتم....هم جالب بود هم اموزنده
  2. !BARAN

    ازلذتهای کوچک زندگیت بگو........

    اینکه ته دلت هنو امید داری.....اینکه اون روز میاد....اون روز خوب....با پای خودش میاد
  3. !BARAN

    همین الان داری به چه اهنگی گوش می کنی؟

    مهدی مدس...خوابم نمیبره
  4. !BARAN

    ازلذتهای کوچک زندگیت بگو........

    رقصیدن زیر بارون با خونواده.....روح ادمو زنده میکنه
  5. !BARAN

    تولد یه مهندس گمشده که پیدا شده :دی

    تولدتون مبارک وحید جان پیش پیش ایشالا ک یکی از بهترین سال های زندگیتون رو با کلی خاطره قشنگ تجربه کنید......یه عالمه ارزوی قشنگ واست دارم:heartshape2::dancegirl2:
  6. مرسی از دعوتت عزیزم ولی من حسی نداشتم............دست ب قلمم هم خوب نیس متاسفانه:icon_pf (34):
  7. !BARAN

    ◄ قطعه ای از یک کتاب

    همه ی دخترها وقتی احساساتی می شن بی عقل هم می شن!!! ناتور دشت | جی دی سالینجر | ترجمه محمد نجفی | نشر نیلا
  8. !BARAN

    ازلذتهای کوچک زندگیت بگو........

    اینکه یه نفر مثل یه معجزه وارد زندگیت بشه و قلبتو تسخیر کنه
  9. !BARAN

    و زن...

    ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﻨﻮﯾﺴﻢ ﺑﺨﯿﻞ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ... فاطمه مولائی
  10. !BARAN

    وصف حالتان با زبان شعر

    چقدر تلخ است، که بدانی بیهوده انتظار می کشی و فقط برای اینکه باورت ته نشین نشود باز هم منتظر بمانی با این تعبیر معصومانه که مگر ممکن است ، نیاید..!! ماندانا پیرزاده
  11. !BARAN

    ◄ قطعه ای از یک کتاب

    مادرم بوی هیچ چیز نمی‌داد ... یکی از اصول زندگی‌اش این بود که : زن نباید هرگز بوی چیزی بدهد ! شاید به همین دلیل بود که پدرم برای خودش یک معشوقه‌ی زیبا گرفته بود که هرگز از خود بویی پخش نمی‌کرد ... اما قیافه و سر و وضعش طوری بود که آدم خیال می‌کرد باید زن خوش‌بویی باشد. عقاید یک دلقک | هاینریش بـل | محمد اسماعیل زاده| نشر چشمه|
  12. !BARAN

    عباس معروفی

    گفته بودم... چنان دوستت خواهم داشت ، که معنـــــــــــی دوست داشتن را عوض کنند...!
  13. !BARAN

    شعـری بـرای تـو...

    از وقتی با تو قدم زدم پاهایم با من راه نمی آیند .. نگار الهی
  14. !BARAN

    کامران رسول زاده

    این منصفانه نیست! من پیر شده باشم ، و تو در خیالم درست مثل روزی که ترکم کردی زیبا و جوان همین شده که هیچ کس باور نمی کند معشوق من بوده باشی...!
  15. !BARAN

    عباس معروفی

    تو ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ، ﻓﻘﻂ، ﺣﻴﻒ ﺍﺳﺖ، ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺒﻴﻨﻢ...
×
×
  • جدید...