رفتن به مطلب

One gear

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    471
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

7,070 Excellent

درباره One gear

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد 29 اردیبهشت 1369

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    SHAHLA
  • جنسیت
    مونث
  • تخصص ها
    من از کســـــــانی که در باور خود همیشه حق دارند ، متنفـــــــــــرم....
  • علاقه مندی ها
    تنهــــــــــایی...

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    ریاضی
  • گرایش
    آمار محض
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    در حال حاضــــر دانشجــــــو

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. ســــــــــلام خانوم خــانوما

    خیلی دیگه نیستـــی آبجی ?

    پروفایلتو میبینم تو تلگرام ولی انقد غریبه شدیم که نمی تونم پیام بدم بهتـــــــــــــــــ.

    زوج شدنتـــــ مبارکـــــــــــــ شهلای نازنینم ایشـالا زندگیتــــــــــــ پر از اتفاقای خوب و رنگی رنگی باشــه ?

  2. One gear

    روز مادر

    فرشته ی زمینی روزت مبارکـــــــــتبریک به همه ی مادرای دوست داشتنی و مهربون... تبریک ویژه به مامان خودم قربونش برم که دیروز تولدشم بود ! دیشب یه تیر دو نشونش کردیم!!!
  3. همه ی نوشته ها عالی بودن... بیان احساسات همیشه متفاوت بوده و مطمئنا چیزی که از دل باشه مستقیم میره تو دل جا میکنه!!! با نوشته ی ششم اشک ریختم... نوشته ی جامونده رو دوست داشتم...
  4. One gear

    زنگ انشاء

    موضوع انشاء: عید را چگونه می گذرانید؟ اکنون که قلم در دست می گیرم و می خواهم درباره ی عید بنویسم خانه مان خیلی به هم ریخته است و مامانم با بابام دارند دعوا می کنند که امسال پرده ها را بشویند یا نه! البته به نظر من اصلا پرده را نباید آویزان بکنیم از جلوی پنجره ؛ چون هی تندتند کثیف می شود و مامان آدم به بابای آدم می گوید که پرده ها را باز کند. بعد بشوید و دوباره برود بالای چهارپایه و بزند به چوب پرده. آن وقت بابای آدم با مامانش دعوا می کند و آخر سر هم آدم آن وسط کتک می خورد تا دل بابایش خنک شود و بعد بلند شود پرده ها را بزند. امسال عید بابایمان گفته که به مسافرت می رویم ، مثل پارسال ، اما پارسال ما به مسافرت نرفتیم ؛ چون عیدی بابایمان را زیاد نکردند ، پس مجبور شدیم فقط لباس نو بخریم و مامانمان به زور برای بابایمان یک جفت کفش چینی بخرد و همه مان بخندیم. این چینی ها در ایجاد خنده و کاسبی واقعا معرکه اند. حتی خنده شان شبیه صدای قلک است. ما مسافرت را دوست داریم ، اما نه اینطوری که عیدی بابایمان را کم بدهند ، بعد ما هم عیدی مان کم بشود و سفر هم نرویم و بابایمان الکی تا شهربازی ببردمان و بگوید سفر رفتیم. در روزهای عید ما فقط بازی نمی کنیم و پیک شادی مان را هم حل می کنیم. ما برای حل کردن پیک شادی از پدر و مادرمان کمک نمی گیریم ، فقط به آنها می گوییم که ما را راهنمایی کنند و آنها هم راهنمایی مان می کنند و خط شان را نمی شود خواند ... ببخشید...! ما در عید نوروز آجیل زیاد نمی خوریم ، اما میوه خیلی می خوریم ، چون به هر خانه ای که می رویم دیگر از آجیل خبری نیست . اگر هم باشد بچه های صاحب خانه قبلا دخلش را آورده اند و فقط نخود و کشمشش برای ما مانده است ! بابایمان هم می گوید پسته قند خون را می برد بالا و جیب را سوراخ می کند. به خاطر همین با وجود مخالفت های مامان ، فقط نخود و کشمش خریده است و الآن که اینها را می نویسم ، بحث کشمشی آنها هنوز ادامه دارد! خب انگار باید انشاء را تمام کنیم. در پایان نتیجه می گیریم که عید خیلی خوب است و عیدی هم خوب است و کفش چینی را هر کس ساخته خدا پدرش را بیامرزد و در چهارشنبه سوری نباید ترقه بازی کنیم و آجیل بخوریم و فیلم های تن پرور ببینیم . باید تا فرصت باقی است ، به خانه ی فامیل های دور برویم و عیدی بگیریم...!!!
  5. One gear

    امشب

    هوای گریه دارم امشب دلم گرفته....
  6. One gear

    زنگ انشاء

    موضوع انشاء: علم و پژوهش با رسم شکل به نام خدایی که وقتی قلم در دستم می گیرم به یادش می افتم و معلم هم شمعی است که دارد می سوزد و نور می دهد تا شاید بتواند ما کور و کچل های مردم را آدم کند بلکه فردا برای خودمان کسی بشویم ، ولی آخرش هم ما هیچی نمی شویم و علاف می شویم! موضوع انشای این هفته ی ما علم و پژوهش است که ما تازه کلمه اش را یاد گرفته ایم و قبلا بهش می گفتیم تحقیق. البته فقط ما نمی گفتیم ها!!! همه کافی نت های محل هم همین را می گویند ، تازه روی شیشه شان هم چسبانده اند ، می توانید بروید ببینید و قیمت بکنید. به هر حال قدیمی ها اعتقاد داشتند آدمی که تحقیق می کند باید دود چراغ بخورد و برود استخوان بترکاند ، ولی امروزه خیلی چیزها عوض شده، این یکی هم روش! مثلا وقتی بابای ما می خواست در مورد خواستگار خواهرمان تحقیقات بکند ، دود چراغ نخورد ، فقط کلی دود ماشین خورد! آخرش هم به جای استخوان ترکاندن ، طرف را ترکاند و گفت ما به آدم بیکار دختر نمی دهیم! ما هم وقتی در این مورد تحقیق کردیم دیدیم تا وقتی که استاد گوگل و استاد یاهو هستند ، برای این کارهای خوب دیگر چه کاری است آدم برود آن کارهای سخت را بکند ، خب می روی توی اینترنت جست و جو می کند و به قول داداشمان به منابع دست اول می رسد دیگر! البته ممکن است این کار به وقت بازی های سالم یارانه ای مان لطمه بزند ، ولی ما نباید ناراحت بشویم و نباید برویم پول بدهیم به کافی نتی ها که حالا بیا تو هم یک نانی بخور تا من بروم با تیم حسن اینا بازی کنم ، خب این چیزها خوب نیست و ما اصلا تاییدش نمی کنیم!!! این بود انشای من!!!
  7. One gear

    زنگ انشاء

    موضوع انشاء:اینترنت را تعریف کنید با رسم شکل! زنگ انشاء: البته بر همه واضح و مبرهن است که اینترنت چیز بسیار خوبی است که آدم می تواند با آن کلاس بگذارد و با دایی اش توی بلاد کفـــر _ که نمی دانیم کجاست_ حرف بزند و دایی آدم به آدم بگوید ماشاالله چقدر بزرگ شدی و آدم ذوق کند! زنگ ریاضی: اینترنت اگر دوتا خوبی داشته باشد ، سه تا هم بدی دارد ، پس می ماند چند تا؟ یک بدی! آدم قبل از اینکه برود نمره اش را به مامانش یک جوری بگوید که مامانش ناراحت نشود و قرص اعصاب نخورد ، اینترنت دهن لق بهش می گوید و آدم وقتی می آید خانه ، فقط کتکش مانده که بخورد و برود بخوابد! زنگ فارسی: من یار مهربانم دانا و خوش بیانم دانی که اسم من چیست؟ اینترنتم ؟ نه جانم! زنگ جغرافی: آقـــا اجـــــازه! ما اول با استفاده از شبکه جهانی اینترنت (بابایمان گفت این طوری بگو که کلاسش بیشتر بشود!) و در اتاق های مفید چت فهمیدیم که پایتخت کشور با کلاس فرانسه ، که مردمانش هم به زبان فارسی حرف می زنند ، موگادیشو است! ما خیلی خوشحال شدیم که دانشمان زیاد شد ، ولی بعد فهمیدم آن آلنی که ما باهاش چت کردیم و علم مان زیاد شد همان حسن ، همسایه ی بغلی مان است و آن بی سواد هم نمی دانسته که فرانسه پایتختش کن سولوقون است ، نه موگادیشو! زنگ اجتماعی: اصولا در جامعه امروز ، ارتباطات یک امر نهادینه است که نیاز به بسترسازی های فراوانی برای پیشبرد اهداف کلان دارد! (روزنامه بابام!) زنگ تاریخ: آقا اجـــــازه! ما در تحقیقاتمان فهمیده ایم که اگر اسکندر مقدونی با یزدگرد سوم توی اتاق های چت آشنا می شدند و مثل فیلم های هندی آخرش می فهمیدند که باهم فامیلند ، الآن روی سنگ های تخت جمشید مردم آن طوری یادگاری نمی نوشتند! زنگ علوم: ما با توجه به تجربه ی تلخ چت با حسن به جای آلن ، این دفعه توی یک سایت علمی رفتیم که خیلی حرف های دانشمندی تویش بود و آدم با خواندنش در آینده بیکار نخواهد ماند . ما در این سایت علمی فهمیدیم که پانزده فوریه برخلاف تصور صاحب نظران ، تاریخ تولد محمد گلزار است نه مهناز افشار!!!
  8. One gear

    زنگ انشاء

    "زنگ انشــ ـــاء "
  9. One gear

    چسب زخم؛ واحد جدید پولی کشور

    آی گفتی!!! حقیقت محض!!! اصن اون قسمت "تا می‌گذاری روی زخم ورمی‌آید!" داغونم کرد!!!
  10. One gear

    شکلک ها

    اینجا چه خبره؟؟!!! موضوع بحث در مورد دوستای منه؟؟؟ یکی از اصلی ترین چیزی که منو به دنیای نت علاقه مند کرده همین شکلکاست.... تو اکثر متنایی که می نویسم کم پیش میاد که ازشون استفاده نکنم...شاید گاهی در حد افراطی مث همین الآن!!!! به قول یکی از !بچه های بالا! به جز مواقعی! مواقعی که یا عصبانی ام یا به شدت ناراحت که شکلکای این مواقع بیشتر به اون حالتم جنبه ی طنز میده!!!! اصن نوشته های خودمونی بدون شکلک انگار غذایی که تمام موادش خوب و تازه ست ولی توش نمک نداره... به به چه تمثیلی!!! نظرم در مورد این شکلک ":ws3:" طبق پرسش استارتر عزیز اینه که من بین بچه هام اصن فلخ نمیذارم و همشونو به شدت دوست دارم به جز این یکی ":a030:" که یه کم تخسه !!! همیشه از دیدنش تو نوشته ها یه جوری میشم که الآن تو نوشته های سام عزیز متوجه شدم فخخخخخط من نبوتم که این حس و داشتم!!!! با سپاس و عرض ادب خدمت فرهیختگان در عرصه ی هنر شکلک سازی!!!
  11. با اینکه اکثر روزای زندگیم خیلی کند میگذره و خسته کننده ست اما یه سال دیگه هم عین آب خوردن گذشت و هیچی ازش نفهمیدم!!! خداجونم آلیست تو این دنیای عجیب غریبت حسابی کلافه شده ... اگه میشه بیدارم کن...!
×
×
  • جدید...