رفتن به مطلب

RAPUNZEL

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    3,120
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد RAPUNZEL در 20 شهریور 1390

RAPUNZEL یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

10,430 Excellent

درباره RAPUNZEL

  • درجه
    <img src="images/users/34.gif">
  • تاریخ تولد 21 خرداد 1370

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    سميرا
  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    گیلان
  • تخصص ها
    علوم آزمایشگاهی و بیمه خدمات درمانی
  • علاقه مندی ها
    خونواده-دوستان-زیست و پزشکی- نقاشی-خنده-خواب

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    زیست شناسی
  • گرایش
    میکروبیولوژی
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    رشت - لاهیجان
  • شغل
    بیکار!

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4,261 بازدید کننده نمایه
  1. RAPUNZEL

    چرا اکثرا ازرندگی مینالیم ؟

    چون همه چیز اینجا محاربه با خدا محسوب میشه خیلی عذر میخوام اگه چیز از خودت ول بدی، اگه اونا دلشون بخواد جزو محاربه با خدا حساب میکنن مثل گوسفندان بیگناهی که برای رفع بلا و خرافات امروز قربانی شدن و سرشونو بیخ تا بیخ بریدن ، گردن مارو نیز به همون صورت بیخ تا بیخ برای رفع بلای چیزشون قربانی میکنن آبم از آب تکون نمیخوره مثل آب خوردن در نتیجه ما تبدیل میشیم به موجوداتی که جز نالیدن و ویز زدن تو تاکسی و هارت و پورت بیخود هیچی نیستیم چون میترسیم مثل گوسپند قربانیمون کنن ...
  2. RAPUNZEL

    منو و سفر

    یه عمو داشتم خدایش بیامرزه ....میگفت با همون لندکروز میان اینجا میان شب تو کارتون میخوابن ....بعد میرن شهرشون میگن رفتییمممممممممممم هتتتتتتتتتتتتل 5 ستارهههههههههههههههه میگفت آدم گدا باشه ولی فطرتش پست نباشه ....
  3. RAPUNZEL

    منو و سفر

    نخواستیم خرج کنه کسی ولی کاش فرهنگ به خرج بدن زبالشونو شوت نکنن از پنجره ماشین بیرون.... همین چند وقت پیش بود داشتم میرفتم یه پلاک حالا نمیگم از کجا دم عید بود یه کیسه مشکی پر از آشغال رو شوت کرد وسط خیابون ... خیلی سعی کردم مودبانه جوابشو بدم دهنم رو باز نکنم در سطح خودش باهاش حرف نزنم ... خلاصه یه نفس عمیق کشیدم که آروم باشم شیشه رو آوردن پایین گفتم ببخشید شما تو شهر خودتونم همینطوری آشغالو شوت میکنین وسط خیابون ؟ یه خانواده بودن قیافه هاشون همه اینجوری بود اینو که گفتم : دوباره پرسیدم با همون قیافه پدر خانواده : نه که بعد دیگه مامانم دندمو سوراخ کرد انقد فشار داد که مثلا تو چیزی نگو ..... :icon_razz: نمیدونم واقعا من حاضرم کیفمو که تازه خریدم اگر پلاستیک ندارم بستنی ذوب شده توش بریزه ولی آشغالمو هیچ کجای دنیا روی زمین نندازم ...نه من نه خونوادم.... از کوچیکیم همین بودم چون خونوادم یادم دادن.... بعد خیلیییییییییییی برام جالبه پای حرف هر کیم میشینی میگه ما؟ هرررررگز آشغال نمیریزیم.... فک کنم این آشغالا خودشون پا دارن وارد طبیعت میشن که یه هوایی بخورن منظورم از نوشته هام اینه که لطف به کنار خسارت نزنن خودش خیلیه ...
  4. ینی خییییییییییییییییییلییییییییییی داغون نمیتونم مثال بزنم ببینید منظورم اینه هر استادی افراد کلاسو باید درست بشناسه ببینه چه چیزی مطلب رو تو ذهنشون ماندگار میکنه چه چیزی حواسشونو جمع میکنه یا براشون خنده دار یا سوال آوره هر استادی تکنیک خاص خودشو داره ولی همیشه تکنیک دکتر امیر مظفری رو دوس داشتم البته اوایل بدم میومد میگفتم مرده مشکل اخلاقی داره چقدر بی شخصیته عیبه ...بعد که چندتا درسو گذروندم دیدم ایشون عمدا اینطور توضیح میدن نه از روی انحراف بلکه شیوه تدریسشون رو اینطوری تقویت کردن !! اونم یه مدلیه!! بچه ها هم مثل من همه اول از ایشون بدشون میومد بعد کمکم میفهمیدن واقعا استاد خوبیه خود منم اینو تا زمانی که کنکور دکتری نداده بودم نفهمیده بودم!! با اینکه همیشه 90 درصد از امتحان سختش شاکی بودن ولی بی سواد از کلاسش بیرون نمیرفتن تکنیک ایشونم اینطور بود مثلا یکم منحرف میکرد قضایا رو چون میدونست حالت کمدی پیدا میکنه و چون اکثریت کلاس جوان هستند اینجور مسائل براشون خنده داره ...مثلا انتقال اطلاعات ژنتیکی از یک باکتری به باکتری دیگر(باکتری ها به اون عنوان نر و ماده ندارند و انتقال صرفا ژنتیکیست نه اینکه حالت جنسی داشته باشد) توسط پیلوس(یک زائده طویل روی سطح باکتری که برای رسیدن به باکتری دیگر طویلتر شده و پل ارتباطی ایجاد میکند ) رو طوری توضیح داده بود که بچه ها از خنده کف زمینو گاز گرفته بودن همه رنگشون قرمز شده بود در حد لبو!! یک لحجه اِمِریکَن گیلیکی هم داشت یکی از پسرای کلاسو مثال زده بود آقای شیخی باکتری نر هست نگا میکنه از پنجره میبینه یه باکتری ماده تو حیاط دانشگاهه حالا.... خلاصه توضیح میداد حالا بچه ها دارن میمیرن از خنده ... بعد میپرسید به نظرتون این عمل چند دقیقه طول میکشه بچه ها میگفتن 20 دیقه میگفت شما نرینگیتون قد باکتریه نر هم نیست اون همه طول بکشه پیلیه آقای شیخی میشکنه :ws28::ws28: (منظورش این بود که پل ارتباطی میان باکتری که همون پیلوس باشه تحمل زمان طولانی رو نداره ظرف 5 دقیق این انتقال ژن باید صورت بگیره) کلا میرفتیم سر کلاسش طوری بود که اشک میریختیم از خنده.... ایشون فوق دکتری سلولی مولکولی داشتن آمریکا هم درس خونده بودن ....
  5. RAPUNZEL

    حسادت چه جور حسی است؟

    من که کلا حسود دور و برم زیاده...میفهمم دارن حسودی میکنن ولی اصلا اهمیتی نمیدم... دقیقا زمانی میفهمم که دارم راه رو درست میرم که تعداد حسودای دور و برم زیاد میشه هر چند گاهی حسادتشون ممکنه همراه با کنایه و تیکه پراکنی و سنگ انداختن جلوی راه باشه ولی خوب توجهی نباید کرد ...از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود ...دیدم که میگما یکجور حرص میخورن !!! عین اسپند روی آتیش...آدم حس میکنه زود میمیرم از بس حسودن
  6. یه استاد داشتیم دکتر نور امیرمظفری ثابت ... ایشون یک استاد فوق العاده بودن ... کلا کلاسشون بیشتر شبیه به فیلم کمدی بود اونم از نوع خاک بر سریش ...ولی هر چی که گفتن رو سر کلاس یاد گرفتم ...هر چی گفتن تو کنکور دکتری اومد و جواب دادم و قبول شدم .... اگر استاد شم مثل ایشون میشم
  7. RAPUNZEL

    چقدر مهمه باکره باشه(2)!!!

    کلا چرت و پرت هست... هرگز تمایلی نداشتم و ندارم راجع به این موضوع جایی پرداخته بشه... یجور واپسگرایی و تحقیر جنس مونث حسابش میکنم حتی نوشته های این تاپیک رو نخوندم... پرداختن هر چه بیشتر به اینگونه مسائل باعث عقب ماندگی نسبت به مسائل مهمتر میشه...
  8. RAPUNZEL

    میدونی مهره سیاه ؟

    خوبه ... با این حساب من واقعا در دنیای قبلی که شما بهش معتقدی موجودی کثیف بودم که الان به طرز باور نکردنی و عجیبی به اصطلاح عامیانه دچار بدشانسی میشم ... کاش منم میتونستم به این مسائل اعتقاد داشته باشم حداقل از خشم و نفرتم نسبت به اصول احتمالات کم میشد و خودمو مقصر میدونستم و سعی میکردم به امید دنیای دیگری خودمو آروم کنم
  9. مهره سیاه کوچولو! میدونی؟! گاهی به خودم میگم شاید هم تناسخ و این چیزایی که هیچ اعتقادی بهش ندارم واقعی بوده! میدونی کِی به این فکر می افتم؟ وقتایی که یه بغضی گلومو گرفته و نمیدونم دقیقا باید واسه کی داد بزنم و درد دل کنم یا کیو مقصر بدونم، اون وقتاس که به این فکر میکنم که تناسخ وجود داشته و دنیایی قبل از این دنیا بوده و حتما حتما من توی اون دنیای قبلی موجودی ناپاک و پلید بودم ! الانم دارم تقاص گناهانمو پس میدم ... همیشه برام جای سواله که چرا میپرسن به شانس اعتقاد داری؟ به تقدیر اعتقاد داری؟ به فلان به بسار ... نه من به هیچکدوم اعتقاد ندارم ، من به هیچی اعتقاد ندارم ... به این که دنیا دار مکافاته هم اعتقاد ندارم چون مطمئنم به یه مورچه ام آزار نرسوندم که مکافات بر سرم میاد ! حتی به اینکه دارم امتحان پس میدم هم اعتقاد ندارم چون انسان نجیب و با وجدان امتحان نمیخواد پاداش میخواد ... من به این که بلایای آسمانی بر سرم نازل بشه که برم به با حوری و غلامان دمخور بشم هیچ اعتقادی ندارم ... من به تنها چیزی که که معتقدم احتمالاته ... به اینکه اگه کیسه ای باشه که 99 تا مهره سفید توشه و یدونه مهره سیاه واسه من نتیجه احتمالات 1 در 100 همون مهره سیاه میفته... مهره سیاه کوچولوی من!
  10. وایر لس نمیشه مطلق قضاوت کرد که دختر برای من خداحافظی کردن هیچ کاری نداره من یک فمینیستم حتی جواب سلام کسی رو به سادگی نمیدم که بخوام خداحافظی کنم ....به خیلی از دوستام در طول زندگیم گفتم خاک دو عالم بر سرتون که میگید طرفمون فرق میکنه ولی این بعضیا با بعضیای اونا واقعا فرق میکنه بعضی وقتا در مقابل هزاران لطف و گذشت و محبت یک نفر مجبوری برای نظرش هر چند مخالف ولی حداقل احترام قائل شی ...ما حتی سر این موضوع دعوا هم نکردیم ینی کلا تو این یک سال و نیم کلا دعوا نکردیم آدم شعور و شخصیت و فرهنگ خانوادگی طرف مقابلش بعد مدت طولانی دستش میاد ..... ما سر این موضوع با هم بحث کردیم آخر بحثم نظرات و دلایل خودمون رو بررسی کردیم هر چند آخر کوتاه اومد ولی قیافش اینجوری بود و گفت : خو دوس ندارم آخه معلوم نیست کیه که تو شهر غریب رفت و امد میکنی چه دلیلی داره به یه عابر اسمتو بگم ؟؟ اینجا راه میری تو خیابون چون شهر کوچیکه همه بر میگردن نگاه میکنن عین ندید بدیدا بعد میخوای اسمتو به عابر تو خیابون بگم... من : اون : با وجود موضع مخالفی که گرفتم ، در مورد اون شهر و آدماش موافقشم ...جایی که دو نفری با هم بودیم نزدیک بود بکشنمون!!
  11. چندی پیش بود بعضیا اومده بودن دنبالمون مارو از دانشگاه ببرن خونه که در کنار عابر بانک مشغول صحبت با یک آقای پیری شدند ازین پیر مرد مهربونا بود ... بحث حول مسائل اجتماعی و زمان قدیم و جدید و اینا بود پیر مرده گفت که قبلا اینطوری نبود اونطوری نبود من تو عروسی واسه عروس و دوماد میخوندم و اینا بحث تموم شد رو کرد به بعضیامون به گیلکی گفت : پسر جان تی نام چیسه؟ (پسر جون اسمت چیه؟ ) بعضیا گفت : اسمم بعضیا هست بعد پیر مرده گفت تی خانمه نام چیسه؟ (اسم خانومت چیه؟ ) بعضیا گفت : حاج خانوم من : بعضیا :(رو به من ) :icon_razz:(رو به پیر مرده) پیر مرده : :5c6ipag2mnshmsf5ju3 بعد پیر مرده گفت ایته شعر خواستیم شمره بخوانم (یه شعر میخواستم براتون بخونم) خلاصه شعره رو خوند با اسم بعضیا و زهرا!!!! بعد آخر گفت ایشالا که زهرا ببه ( ایشالا زهرا بوده باشه) :ws28: بعد خداحافظی کردیم رفتیم ...بعضیا : چطوری زهرا ؟ من : من اسم ندارممممممممم؟؟؟ اسمم مگه فوشه که نمیگی؟؟؟؟؟ بعضیا : اسم تورو میخواس چیکار اون آخه ؟؟؟؟ چرا باید اسم تورو بگم به اون؟ ...................................................................................................................... من واقعا اون لحظه نتونستم درکش کنم ... البته پاپیچ نشدم ... حوصله بحث کردن نداشتنم ولی واقعا چرا؟ مثلا اون لحظه میگفت سمیرا ...اون پیر مرده 80 ساله اسم من به چه دردش میخورد .... باباهای ما اینطور فکر داشتن باز قابل هضم بود اما به نظرم نسل جدید نباید اینطور طرز تفکر داشته باشن... باز یاد اون داستان افتادم موقه شناسنامه دار شدن ملت ایران در زمان رضا شاه بود روحانیون میگفتن توطئه انگلیس است تا نام زنان و دخترانتان را بداند
  12. RAPUNZEL

    حرف درآوردن پشت همدیگه، چرا؟

    هدف خاصی ندارن ... به ویروس حاج خانم بزکی آلوده شده اند اینکه خودشون خوب میشن اون بد، بستگی به آدمای دور و بر داره اگه اونام مثل خودش باشن که آنتی ویروس حاج خانوم بزکی نداشته باشن و ورژن متحجر قدیمی اوناام آلوده هستند و یا خواهند شد پس باور کرده و سپس به تحلیل و تجزیه نشسته کل سیستم رفاقت را تر میزنند به نظر من موجودات کثیفی هستن ... باید ازشون دوری کرد میان طرفتون پوزبند و دستکش یادتون نره پشت سر من حرف در بیارن ؟..... نمیگم چیکارشون میکنم .... پشت سر بقیه هم حرف بزنن نگاه عاقل اندر سفیه کرده سپس دوری میجویم نظری راجع به دسته دوم ندارم چون اونها هم جرثومه ای بیش نیستن ... وقتمو صرفشون نمیکنم این بهم اثبات شده که رفتار آدما کاملا به تربیت خانوادگیشون بر میگرده آدمای عقده ای کم دور و بر ما نیستن ... آدمایی که بچه ننه بار اومدن به هر نحوی میخوان به خواسته خودشون برسن با پشت سر حرف زدن و خراب کردن دیگران و زیر آب زنی ... آدمایی که سر سفره پدر مادر بزرگ نشد آدمایی که تو خونه تحقیر شدن از تحقیر کردن دیگران لذت میبرن ... آدمایی که تو خونه غرور کاذب گرفتن و موفقیت دیگران براشون زجره و با پشت سر حرف زدن و ترور شخصیت دیگران میخوان خودشون رو خوب جلوه بدن یا اونارو بد جلوه بدن ... خوب که دقت کنیم دور و برمون آدم هایی با عقده و تربیت خانوادگی نا صحیح کم هم نیست !! اینها هم جزو همونها هستند ... و حتما دلیل احمقانه ای برای خراب کردن یک یا عده ای از افراد در ذهن دیگران دارند
  13. RAPUNZEL

    سوتی

    کار پایان نامم تو بیمارستان سوانح سوختگیه!!!! بگذریم روحیم داغونه داغونه ... اصلا حالم خوب نیست .. اینکه رشتم کمی غیر مرتبطه و یهو رفتم تو اون بخش و بچه یک ساله با 70% سوختگی دیدم هم بماند .... اونم من که همه میگن روانیه بچه کوچولو ها هستی ...(دوستام همیشه میگن آخه تو بچه ی بی ریخت میمونم میبینی ذوق میکنی؟!!) و وقتی تو تلویزیون خون و جراحی اینا نشون میده به خاطر من میزنن کانال دیگه!!! حالا جفتش با هم ...چقد من بدبختم حتی باهام همکاری نکردن خودشون به من نمونه بدن... با لباس رفتم اتاق عمل پروندرو در آوردن دادن بهم : نام بهمن جنسیت مذکر سن 47 سال تاریخ بستری 12/7/94 ... سوختگی 4% ناحیه ژنیتال و ران ... من تو دلم : اوه اوه!! :icon_pf (34): ازین من چجوری نمونه بگیرم چرا حالا ...اینهمه مکان برای سوختگی!! دیگه جا قحط بود؟؟:icon_pf (34)::icon_pf (34): هر چقدرم بیهوش باشه !! خودش نمیفهمه تو اتاق عمل 5 تا مرد بالا سرشه من وسط اونا!! تکنسین بی هوشی دکتر بیهوشی دو تا پرستار و یه جراح عمومی همه مرد !! خدایا من چه غلطی بکنم؟!! غلط کردم :icon_pf (34):آقا هیچی فالکن (لوله استریل در دار مدرج) رو برداشتم دستکش ...ماسک ... رفتم تو ... یک رزیدنته کثافت هم اونجا هست داره دوره میبینه ... شروع کرد دیگه : خووووووووب آقا بهمنننننننن چطوری بَره(داداش به گیلکی) ؟ آقا بهمن (بیمار) : خوبم مرسی رزیدنت کثافت :آقا کجات سوخته ؟ آقا بهمن : با دست اشاره میکنه اینجا من : از شدت خنده دارم میترکم حالا نمیتونم بخندم سرخ شدم اشک تو چشمم جمع شده اون رزیدنت کثافتم نیشش بازه :ws3::ws3: آقا بی هوشش کردن شروع کردن دیگه ... رزیدنته چشمک به پرستار آقا عکس نمیخوای بگیری؟ اونم رفت جدی جدی دوربین آورد عکس گرفت از ناحیه سوخته :ws28::ws28: من تمام مدت فقط رو برگمو نگاه میکردم خدا خدا میکردم یکی بیاد نمونه رو بگیره منو نبرن وسط اونا نمونه بگیرم :icon_pf (34): یهو پرستاره اومد گفت فالکن رو بده من : بفرمایید یه نفس راحت کشیدم ... پرستاره گرفت آورد داد بهم گفت : پرونده بیماره تو دستت بذار تو اتاق دکتر گفتم نه برگه ی خودمه داشت توشو نگاه میکرد گفت عه؟!!! خالیه که!! چه با دقت به برگه خالی نگاه میکنی!! من :girl_blush2:
  14. RAPUNZEL

    سوتی

    ادامه سوتی های دوران گیجیم .... ینی هیچوقت اینطوری در زندگیم سوتی نداده بودم!!! پدر مادرم ینی دیگه فکر میکنن از دست رفتم 6 تا ریسه 35 تایی پر پلیت یا همون پتری دیش (ظرف شیشه ای یا پلاستیکی بی رنگ مخصوص کشت میکروارگانیسم ها) تو دستم بود تا یک متر جلومو اصلا نمیدیم ..خسته بودم در حال مرگ ... داخل محوطه دانشگاه به سمت آزمایشگاه با سرعت میرفتم ...هوا گرم... روز بچه های کارشناسیم بود شلوغ بود دانشگاه ...یک آدامس اندازه لنگه کفش هم تو دهنم بود میجویدم قیافم این بود : نفس نفس زنان ... یک دس انداز و وسط جمعیت نشسته و سرپا ....بووووووووووووووووووووووم :icon_pf (34): پخش زمین شدم ..... نکته جالب قیافه ملت :5c6ipag2mnshmsf5ju3:ws52:و حرکت سریع من برای بلند شدن و فوران خون از ناحیه زانوم و پاره شدن شلوارم و خنده ای از سر خجالت وادامه دادن به راه با همون وضعیت فوران خون بود...:4564::4564::ws28::ws28::ws28::ws28: جالب اینجاس که نمیدونم کی بود ولی یه صدای خنده اون وسط شنیدم (صدای خنده یک نر بود ) .... من بودم یکی پاش پیچ میخورد : الهی بمیرم و میدویدم طرفش ! موندم چطوری تونست بخنده!! یا اون خونو ندید !! نمیدونم ندیده باشه هم فکر نکنم افتادن خنده دار باشه ! برخی ملت ایران خوی حیوانی پیدا کردن !! رسیدم دم در آزمایشگاه طبقه پائین مسئول آزمایشگاها منو دیدن هر کدوم یه ور میدوییدن !! :th_running1::jawdrop:دختر چی شده پات!!!!!!!! یکی بتادین یکی گاز استریل ... من حالا لبخند هیچی نیست بابا (داغ بودم دردشو نمیفهمیدم)... یه خانوم اسدی هم داریم تا یهو منو دید عزییییییییییزمممم الهیی... چی شده پات ؟؟اومد بغلم کرد ... آقا منم انگار منتظر وقت بودم بغض گلومو گرفته بود :sorry: گریهههههههههه گریههههههه عین بچه های دو ساله !!! هیچی دیگه الان اندازه کف دست کبوده و یک تیکه گوشت نداره!! تو فضای آزمایشگاهم بانداژ شد دائم عفونت میکنه !!! هر چی پماد تترا میزنم با سرم فیزیولوژی و بتادین میشورم بی فایدس!!!!!!!!! قانقاریا نگیرم صلواااااات
  15. RAPUNZEL

    سوتی

    آقاااااااااااا!!! امروز از خونه راه افتادم به سمت دانشگاه بعد 1 ساعت که تو راه بودم دم درب دانشگاه متوجه شدم مقنعه رو برعکس سرم کردم!!!!!!!!!!! :icon_pf (34):
×
×
  • جدید...