رفتن به مطلب

samaneh noori

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    30
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

96 Excellent

درباره samaneh noori

  • درجه
    <b><font color="#000099" face="Tahoma">عضو جدید </b></font>
  • تاریخ تولد 3 مرداد

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    تهران
  • توضیحات داخل پروفایل
    هر روز که خورشید طلوع میکنه یعنی باز نوبت یه فرصت دوباره به ما عطا شده پس خدایا شکرت و سعی کنیم راحت از کنار این فرصت نگذریم

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    حسابداری
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  1. سلام منم هستم بی زحمتتتتتتتتتتتتتتت
  2. samaneh noori

    سالگردازدواج نواندیشانی ها

    خودم سالگرد ازدواجم رو به خودم تبریک میگم مبارکه :hapydancsmil::w14::w14::vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:w71:
  3. samaneh noori

    چرا مردها به یک زن قانع نیستند ؟

    چون ادم می خواهد هر چی خوبه تو دنیا مال خودش باشه نه یکی نه دوتا هواررررررتا :vahidrk::vahidrk:
  4. samaneh noori

    مرده شور هيكلتان را ببرد!!!

    خود این اقا چند فرزند داره ها ها ها ها ها ؟ بی ادب بی ...............................
  5. هی با همسرت بری بگردی باز دوباره بری بگردی ولی به شرط اینکه بتونی راضیش کنی از 30 روز ماه 5 روزش رو مرخصی بگیره کم توقعم نه می دونم چیکار کنم مظلومم دیگه :hapydancsmil::hapydancsmil::hapydancsmil:
  6. شوخی کردم گل گفتی ولی پاییز خوبه فقط برای گشتن همین
  7. چه جوری دلت میاد بگی توبه کن زود زود
  8. samaneh noori

    اسم پریا

    حالا که به من اسم نمیدی منم قهرم میرم
  9. منم از 5 بچه دومی هستم و تقریبا با چیز هایی که گفتید موافقم :vahidrk:
  10. برای سالگرد ازدواج چی بخرم که غافلگیر کننده باشه (اهای اقا یون نظر بدید لطفا ولی خیلی گرون نباشه )
  11. samaneh noori

    ازلذتهای کوچک زندگیت بگو........

    میدونید منم از خیلی چیزها لذت میبرم مخصوصا .... قبلا گفتم ولی الان از این لذت می بردم که یکی برام پیغام می ذاشت منم می خوندم سر شوق می اومدم
  12. samaneh noori

    سالگردازدواج نواندیشانی ها

    پیشاپیش مبارک باشه :icon_gol::icon_gol: :icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol: :icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol:
  13. samaneh noori

    ....::: خاطرات روز عقد :::....

    موقع امتحانهای دانشگاه بود و من برای اینکه دیگه هنگ کرده بودم و می خواستم از اومد و رفت خواستگارهای مخل اسایش راحت شم اول به پدر مادرم گفتم دیگه من تسلیم هر کسی رو گفتین خوبه باشه من قبول می کنم و بد و خوبش با شما بعد خیالم راحت شد ولی دریغ به جای اینکه دلشوره بگیرن و من رو راحت بذارن تازه خوشحالتر شدن که ریش و قیچی دست خودشونه بعد که دیدم شوخی شوخی داره جدی میشه و داره قرار روز بعله برون گذاشته میشه گفتم چیکار کنم که خدا رحم کرد و 2 روز مانده به مراسم یه کسی که من اصلا فکرش رو نمی کردم تلفنی از ما ما نم خواسته بود که بیان و مادر گرامی هم اون ها رو پیچونده بود بعد من که فهمیدم گفتم زشته بده بذارید بیان الان می گن به خاطر وضع مالی شما اینجوری گفتین و در دلم گفتم از این ستون به اون ستون فرجه شاید قبلی بهش بر بخوره مراسم رو به هم بزنه و اینها هم که بفهمن من یه کس دیگری رو گذاشتم سرکار بگن برای ما هم همین اتفاق میفته و برن پی کارشون که نرفتن که نرفتن و خودشون بله گفتن دست زدن و ............ شوخی شوخی من نا مزد کردم ناگفته نمونه که تا ثا نیه اخر قبل از عقد منتظر بودم همسرم همه چی رو به هم بزنه و بگه به تو اطمینان نیست اما افسوس که نگفت و بعد که مو ضوع رو گفتم گفت می دونی من چقدر نذر کرده بودم که مراسمتون بهم بخوره بد شانسی ما رو می بینید ولی الان خوشحال و شادم و شاکر خداوند بزرگ که از این بهتر برای من نمی شد :5c6ipag2mnshmsf5ju3:whistle:
×
×
  • جدید...