رفتن به مطلب

Samira Naderi

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    260
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

381 Excellent

درباره Samira Naderi

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    آذربایجان شرقی
  • علاقه مندی ها
    شعر نقاشی باران

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    ادبیات
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  1. Samira Naderi

    وصف حالتان با زبان شعر

    گره افتاده به کارم ای دوست سخت محتاج دعایم ای دوست گویند که خیر وشر همه دست خداست من منتظر خیر خدایم ای دوست
  2. Samira Naderi

    حالم خوب است...

    سلام! حال همه‌ی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست! راستی خبرت بدهم خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند! بی‌پرده بگویمت چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد باد بوی نامهای کسان من می‌دهد یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟ نه ری‌را جان نامه‌ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه، از نو برایت می‌نویسم حال همه‌ی ما خوب است اما تو باور نکن!
  3. Samira Naderi

    گرفته دلم . کجایی که ارامم کنی؟؟

    مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته ... گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی...
  4. Samira Naderi

    تو کدوم استان از کشور هستی؟

    تبریز
  5. Samira Naderi

    لیلا عبدی

    [h=3]سعی ات بر این باشد پس از من، خوب باشی حتا اگر یک تکه سنگ و چوب باشی باران ضرر دارد برای چشم هایت کاری نکن چون حضرت یعقوب باشی می پرورانی در خودت مشتی یهودا پروا نداری عاقبت مصلوب باشی؟ دست خودت شاید نباشد بی قراری عادت نداری خالی از آشوب باشی هر چند من افتاده ام از چشم دنیا تو می توانی همچنان محبوب باشی دق می کنم از دوری ات، اما تو باید سعی ات بر این باشد پس از من خوب باشی[/h]
  6. Samira Naderi

    لیلا عبدی

    [h=3]من دختری خجالتی و بی سر و صدام یک گوشه ای نشسته ام و فکر تو مدام ذهن مرا به سمت خودش می کشاند و... گم می کنم دوباره تو را توی ازدحام هی می نویسم از تو و هی پاره می کنم روزی هزار تا غزل نیمه جان حرام... من یک پرنده ام که پریدم به شاخه ات نه حالی ام نمی شود افتاده ام به دام دنیای من خلاصه شده در همین اتاق - در چارچوب خستگی ام -صبح و ظهروشام فکری به حال این دل وامانده ام بکن فکری به حال این غزل سست و ناتمام... با حرف تازه ای به سراغ تو آمدم نازک دل همیشگی ام! شاعرم ! سلام[/h]
  7. Samira Naderi

    لیلا عبدی

    نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم... که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم، زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم بشود حادثه ها وفق مراد من و تو یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم... اگر این بار زمان روی زمین بند شود نشناسیم از این شوق سرازپا با هم دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را... لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم، شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم از من و رودکی و حافظ و نیما باهم "در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم... من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی صدوده سال بمانیم در این جا با هم" *** شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم لیلا عبدی
  8. Samira Naderi

    ( امید صباغ نو )

    مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم این همه فاصله، ده جاده و صد ریل قطار بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم؟ از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من بین این قافیه ها گم شده و در به درم تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر این همه فاصله کوتاه شود در نظرم بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک کفر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم من خدای غزل ناب نگاهت شده ام از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم امید صباغ نو
  9. Samira Naderi

    ( امید صباغ نو )

    جادوی چشم های تو را دختری نداشت جادوی چشم های تو را دیگری نداشت می خواستم وجود تو را شاعری کنم این کار احتیاج به خوش باوری نداشت آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری تقویم قبلِ آمدن ات «آذر»ی نداشت در چشم هات معجزه بیداد می کند باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟! یک شهر در به در شده است از حضورِ تو یوسف هم اینقَدَر، به خدا مشتری نداشت بر «تختِ» خود بخواب و به «جمشید»ها بگو این مرد قصدِ غارت و اسکندری نداشت وقتی که رفت، جنسِ دلش را شناختم او یک فرشته بود، اگرچه پری نداشت... امید صباغ نو
  10. Samira Naderi

    ( امید صباغ نو )

    سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب! شده ای عضوِ «تیمِ تک نفره»، پس خودت از خودت حمایت کن بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن! گرچه خو کرده ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری گاه و بی گاه لذت غم را با رفیقانِ خویش قسمت کن شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛ هر زمان خسته شد دلت، برگرد ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن! "امید صباغ نو"
  11. Samira Naderi

    احمد رضا احمدی

    ابر نخستین ترانه ی معجزه را بر لبهامان حك كرد زبانمان را فراموش كردیم كفش و لباسمان كهنه ماند و ما با بوسه درختان را بهار كردیم. ما در بدبختی ، سوء تفاهم بودیم بادكنك ها كه نفس های عشق مشتركمان در آن حبس بود به تیغك ها خورد و منفجر شد قلبمان ایستاد و ساعت های خفته ی زمین به كار افتاد. احمد رضا احمدی
  12. Samira Naderi

    احمد رضا احمدی

    حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می‌خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران می‌خواستم می‌خواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در اینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید کنم لغات را شستشو دهم آنقدر بمیرم تا زنده شوم احمد رضا احمدی
  13. Samira Naderi

    احمد رضا احمدی

    زمانی با تكه ای نان سیر می شدم و با لبخندی به خانه می رفتم اتوبوس های انبوه از مسافر را دوست داشتم انتظار نداشتم كسی به من در آفتاب صندلی تعارف كند، در انتظار گل سرخی بودم احمد رضا احمدی
  14. Samira Naderi

    احمد رضا احمدی

    نشانی خانه خویش را گم كرده ایم لطف بنفشه را می دانیم اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی كنیم ما نمی دانیم شاید در كنار بنفشه دشنه ای را به خاك سپرده باشند باید گریست باید خاموش و تار به پایان هفته خیره شد شاید باران ما من و تو چتر را در یك روز بارانی در یك مغازه كه به تماشای گلهای مصنوعی رفته بودیم گم كردیم احمد رضا احمدی
  15. Samira Naderi

    افشین صالحی

    با تو که راه می‌روم دیده می‌شوم با تو که حرف می‌زنم، شنیده وقتی از تو می‌نویسم، همه می خوانند وقتی از تو می‌گویم، همه دوستت دارند من ... با تو باور می‌شوم با تو علاقه‌یِ خوبم. ممنونَ‌م
×