رفتن به مطلب

سین.دخت

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    71
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

تمامی مطالب نوشته شده توسط سین.دخت

  1. سین.دخت

    عکآســــای انجمـــن

    بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن +ثبت با گوشی
  2. سین.دخت

    ♪♬♫◈ این آهنگ رو تقدیم میکنم به ...

    امید بر خدا مورد پسند دوستان باشد :)) @نفحات @Rostam18 @adamak-h @leo.unique تکراری هم بود دیگه بود :دی autumn day
  3. خیلی حس بدی :دی + برم طرح برای بافت هد دربیارم یا همون طرح شالم رو بزنم؟ کاموا برای شال نصفه موندم بخرم و گویا چاره ای نیست باید دو رنگش کنم -_-
  4. راز خانواده مروبون، جالب بود به نظرت ممکنه یک نسخه انسانی دیگه از خودت وجود داشته باشه؟
  5. هنرمند شدن یکی از خلسه های دلپذیر زندگیت کی بوده؟
  6. راستش چندبار خواستم از خلسه ای که جهان یکباره تو رو درونش فرو می بره بنویسم نمیشه انگار فقط می دونم یه حس و حالتی هست وسط لحظه هایی که عجله داریی به هیچ چیز از اطرافت درست دقت نمی کنی اما یهو یه حس عجیبی تو رو متوقف می کنه نه صدای همهمه هست، نه بو... فقط نوره تویی و حس عجیبی که تو رو متوقف کرده ضربان قلبت یک جور دیگه ای میزنه یه حس عجیبیه، شبیه یه لبخند غم انگیز انگار که خدا بخواد یه چیزی رو بهت بگه و تازه متوجه بشی که ماجرا چیه...
  7. یک دوره طولانی البته از زمان دفاع هست از حوزه تخصصی خودم فاصله گرفتم، شاید یک بخش بزرگش برای دغدغه مالی بود، اما نه صرفا این یک سال، البته تقریبا یک سال دغدغه ها و تجربه های جالب و متفاوتی رو کسب کردم و حسابی رخنه کرد توی وجودم استرس ها، عصبانیت و... آدم ها وقتی از یک سن و یک برهه خاصی از زندگی گذر می کنن می تونم بگم دقیقه به دقیقه در حال تغییر هستن مدام در حال گذر از بودن به شدن یادمه بعد از دفاعم حس و حال عجیبی که داشتم رو دو جا ثبت کردم، هرزاگاهی میرم و بهشون سر میزنم و کلماتی که نوشتم رو مرور می کنم چه حال و هوای خوب و عجیب و نابی بود. میخونم که یادم نره چه چیزهایی توی ذهنم مدام جولان می دادن و چی می خواستم بعد از مصاحبه شغلی که توی مدرسه رفته بودم و کنار کشیدنم، دوستی که معرف بنده بود سعی کرد چندبار دیگه منو به مدرسه وصل کنه نشد البته دوباره تماس گرفت و هنوز بهش جواب ندادم راستش به این نتیجه رسیدم که اونجا رفتن من کلا نشدنی، کلا ابرو باد و مه و خورشید و... :)) مخصوصا حالا که احتمالا قراره برم توی یک پروژه چند ماهه و... که اگه نشه هم فعلا دست نگه می دارم تا آخر سال تمام کارهای مونده رو تموم می کنم وبعد خودم رو عقب می کشم تا یه نفس بگیرم و شیرجه برم تو حوزه خودم خیلی برنامه ها داشتم که تو این مدت نتونستم بهشون برسم. خواهر گرامی دیشب داشت دکتری ثبت نام می کرد، وسط ثبت نام هی می گفت هنوز ثبت نکردما بیا و تو شرکت کن و منم هی موکول می کردم سال بعد دلم برای فضای دانشگاهی تنگ شده ولی نه حالا احساس می کنم چیز خاصی فعلا تو مشتم ندارم همش بهش می گم: الکی که نیست دکتری ها!! اصلا دوست ندارم مثل اینایی باشم که فهم کاملی از تحصیلاتشون ندارن ولی مدرکش رو دارن مثل جیب خالی و پز عالی می مونه :))) فعلا همه رو گذاشتم یه گوشه تا سال بعد، چقدر سال زود می گذره فقط سه ماه مونده تا سال 99 + زندگی خیلی عجیب و پیچیده تر از اون چیزیه که بخواییم فقط با چشم ظاهری ببینیم
  8. منم منظورم همون بود :))))) مگه برف تف هم داره؟ :دی هنوز به کشف علت نائل نشدم :))) البته برخی آدم ها جایگاه خاصی توی ذهنم دارن :))) شیوه رندانه ایه ؛)) + هر وقت می نویسم :دی سایت اعلام می کنم علامت رادیو اکتیو :دی هنوز نتونستم پیوند میان :دی و علامت رادیو اکتیو رو درک کنم + دیگه نرم اونجا از اول اشتباه کردم غلبه بر وسوسه های درونی
  9. سین.دخت

    ◄ قطعه ای از یک کتاب

    مرگ در همه جا در کمین بود، اما مرگی از نوع دیگر. زیر نقاب نوین... با شکل و شمایل ناآشنا... انسان را غافلگیر کرده بود، که هنوز آمادگی اش را نداشت و به عنوان یک گونه زیستی، همه ابزار طبیعی اش که برای دیدن، شنیدن، لمس کردن ساخته شده اند به کار نمی افتاد و کاری از آن ها برنمی آمد. چشم ها، گوش ها و انگشتان حرف شنوی نداشتند؛ زیرا تشعشات نه دیدنی است و نه بو دارد و نه صدا و جسم. "صداهایی از چرنوبیل، سوتلانا اکساندرونا الکسیویچ"
  10. به دست های رگ نمای خودش نگاه می کند + کلا در رکودم فعلا و نو اگزیت مونده قبل ترها به شکل عجیبی سر زنده تر و پرانرژی و با انگیزه تر بودم ورزش می کردم می رقصیدم بلند بلند کتاب میخوندم، حالم بهتر بود، کارهام به موقع انجام می شد سحرخیزترم بودم :// خط مشی های زندگیت رو هرچند وقت یه بار به روز می کنی یا نه کلا تو یه مسیری؟
  11. حالا چرا تف؟ خدایا منم دلم برف میخواد :// حس در گل ماندگی هم دارم -_- صندلیم خیلی بده از صبح کمرم رو داغون کرد -__- چند روزه همش تو ذهنمی :))) @نفحات
  12. @Rostam18 سلام، منون بابت اهدایی زیبا :))
  13. اصطلاح؟ نمیدونم میشه گفت اصطلاحه یا نه :دی ( منی گون ور میری: یعنی تحویلم نمی گیره، که اگه تحت الفظی ترجمه بشه میشه : به من آفتاب نمی دهد :دی :دی ) نفر بعدی یه اصطلاح بگه.
  14. مدت هاست دارم بهش فکر میکنم. اینکه کارهایی انجام میدم به معنای فداکاریه؟ یا صرفا ارضای یک حس درونیه؟ اصلا فداکاری یعنی چی؟ پس نمی تونم جواب واضح بدم :))))) کنج دنجی که بشینی و فکرهات رو زیر و رو کنی داری؟
  15. مسعود هرچی میگه چپه باورش کن #خباثت کدوم رو گفته؟ :)) + به بشریت، آیا راه نجاتی هست؟
  16. سین.دخت

    ∷ تا حالا شده ؟

    نه تا حالا شده در تصمیم گیری هات مردد باشی؟
  17. من باید بتوانم -_- تلاش کن سماء قابلیت هات بالاست -___- وی از درون متلاشی می شود:}
  18. خب سلیقه است عزیزم چرا زشت باشه :)) میروم تا که فراموش کنم ...
  19. الان حسش نیست شاید فزدا :دی شاید چندوقت پیش می پرسیدی سریع می گفتم روانشناسی الان دنیای عجیبی دارم کلا هرچیزی که منو به خودش جذب کنه علاقه مند میشم البته در درجات مختلف با ماه حرف زدی تا حالا؟ (دیوانه درونش ظاهر می شود :)) ) سخن با ماه می گویم پری در خواب می بینم
  20. اگه هاینریش بل می خوایید بخونید من فرار کنم برم :// با دمیان هانیه موافقم مخصوصا که نیمه تموم گذاشتمش :دی کتابای گرترود و سیذارتا که نویسندش همون هرمان هسه ست هم خوبه البته فعلا نت ندارم چک کنم ببینم پی دی اف داره یا نه -_-
  21. چرا میازاکی هی اکران انیمیشن جدیدیش رو میندازه عقب خب در حسرت مردیم که :((
  22. مای گاد پریا کرایین کرایین أند کرایین :// بله، هند، مراکش و... افسوس می خورد #خون_گریستن :دی + متاسفانه امسال زیاد بدنم ضعیف شد بر خلاف دو سه سالی که حالم خوب بود تا حالا جهان تو رو در خلسه ناگهانی خودش فرو برده و حس عجیبی داشته باشی؟
  23. درام- فلسفی- علمی تخیلی خوب فیلمی که بشینی باهاش های های گریه کنی :// #خود_آزاری -__- چه فیلمی دوست نداری؟
  24. سین.دخت

    ♪♬♫◈ این آهنگ رو تقدیم میکنم به ...

    @leo.unique @نفحات دقیقا همون لحظه اینترنت به فنا رفت میخواستم این آهنگ رو بدم بهتون -_- افسانه چشم هایت بهترین کارشونه :// خدایی همایون با اون صدای بم نباید جیغ بکشه، حییف -_-
×
×
  • جدید...