رفتن به مطلب

meaning

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    2
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد meaning در 20 اسفند 1398

meaning یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

44 Excellent

درباره meaning

  • درجه
    کاربر تازه وارد
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  • مقطع تحصیلی
    دیپلم و کمتر از آن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. @نفحات ، تقدیم به تو بگو به باران؛ و همه بچه‌های دوست‌داشتنی اینجا که گوشش می‌دند.ـــــ این انتخاب بین تنکس و لایک هم که اینجا داره معضلیه خیلی نزدیکند بهم. مشکلم آیکونیه که براشون انتخاب شده کاپ و دل، اگه تنکس کاپ نداشت همیشه تنکس میزدم، اگه لایک دل نداشت همیشه لایک. ــــــــــ پ.ن.: این بهترین تصور مردونه‌ای بود که می‌شد از من داشته باشی.
  2. دیگه ببخشید دیگه. هم‌میهن با بچه‌ها صحبت می‌کردی گفتی توی یه تالاری که قبلن بودی اسم کاربریت آدمک بوده. ناگفته پیداست که من تا کسی برام مهم نباشه حرفاش یادم نمی‌مونه گفتم نگید ابن بیکاره حرفای همه رو توی مغزش ضبط می‌کنه. بله دیگه. اون ایموجی [کله توی وان حموم] رو که برام پیداش کردی خواستم بذارم ته حرفام پیداش نکردم. نگران نباش دارمش باید بیشتر بگردم.
  3. گمونم یه بار عکست رو هم‌میهن روی پروفایلت دیده بودم، با عینک، نما از پائین و شال.__ این عکس‌ها که تصورت از دوستت چیه رو با چه المان‌هایی می‌دید؟ ریخت صورت؟ اگر آره که ما کلن شرقی هستیم و این عکس‌ها اروپای غربی. تازه من ابروهام پیوسته‌ست که دیگه هیچ، تیپیکال شرقی‌ش می‌کنه، و صورت و اندامم کم‌تر از سنم نشون میده اصطلاحاً بی‌بی فیسم متاسفانه. ولی اگر بر مبنای ژست و استایل باشه قابل تامله انتخاب‌هاتون. اگه بخوام از بین پسرها شباهتمو بگم بچه که بودم می‌‌گفتند خیلی شبیه کاوه آهنگر هستی اونم تقریبا هم‌سن منه و بچگی من و اون باهم بوده، نمی‌دونم برای چی می‌گفتند و اونایی که گفتند نظرشون چقدر درست بوده گونم بخاطر چشماش و بینی‌ش شایدم اشتباه کرده‌اند، همین بازیگر فیلم رسول‌اف که جایزه خرس برلیانه رو بردند. ولی این اواخر عکس پائین رو نشون آقام دادم گفتم این شبیه منه؟ گفت انگار خواهر و برادرید(به لحاظ شدت شباهت). خیلی حرفه آقام با نظرات سفت و سختش همچین بگه اونم با عقاید رادیکال شیعیستی که داره. این شد با اینکه هیچ‌وقت عکس دختر و زنی توی گوشیش نداره اما تا مدتی این عکس توی گالری گوشیش بود و روی پروفایل تماسم که هر وقت زنگ می‌زدم بهش این عکس روی سکرین گوشیش می‌یومد(عکس پائین). این عکس یه مدل فرانسویه که مجموعه بزرگی از عکس‌هاش رو روی نت دارم خودم مدتی عکس پروفایل‌هام می‌ذاشتمش اما جذابیت نداشتن صورتش خیلی اذیتم می‌کرد که یاعث شد که دیگه هیچ‌وقت نذاشتم پروفایلم، ظریف و اندام موزونی داره اما اون چیزی که باید به دلم بچسبه نداره، یه سری عکس محدود جذاب هم داره که بین هزاران عکسی که گرفته خیلی محدوه. چند روز پیش با پدرم درباره همین پسر-دخترونگی صحبت می‌کردم، گفت به نظر من همه پسرها مقداری طبیعت دخترونه در جنسیتشون دارند اما برای تو این مقدار دخترونگی بیشتره. این مدل فرانسوی یه مدت یکی از عکس‌هاش روی پروفایل فاطمه(نیلوفر) و زهرا(tessa) بود، اما من یادم نمیاد اولین‌بار کجا بهش برخوردم، دیگه رفتم اینستاشو پیدا کردم و یه مدت دنبالش بودم.
  4. سلام، مرسی. تصویر پروفایلت توئی؟
  5. آخرین‌باری که طبق راهنمایی یکی عمل کردم آسیب بدی دیدم هنوز یک‌سال نشده. اما برای منی که قویا خودرای هستم و شدیدا سنجیده عمل می‌کنم و این خودرایی به این شکله که نظر دیگران هرگز در من تاثیر نداره اتفاق خیلی بدی بود. اونم راهنمایی از طرف کسی که بلحاظ فهم محیط و مسئله شدیداً فرد کندهوش و ضعیفی می‌بینمش قبول پیشنهادش از موارد عجیب و نه صددرصد دیدنشانشان در من صفر، ولی مایل به صفره. چرا مایل به صفر؟ چون بالاخره تک‌و‌توک مواردی پیش میاد از عرش به فرش بیام و بقیه و پشت سرم رو هم ببینم و نگم نه این مورد کاملن باطله و امتحانش رو پس داده و من شناخت خوبی روش دارم. نه متاسفانه پیش میاد این اشتباهات رو بکنم پیش خودم میگم شاید شرایط عادی بشه و مقداری از تنهایی و تک‌افتادنم کاسته بشه ولی نتیجه چیزی دیگه نشون میده، نتیجه می‌گه تو توی این راه تنهایی، و فقط خودت باید بدون نگاه کردن به پشت سرت جلو بری. از فردا نترسی و به‌دل مشکلات و زندگی بزنی ضمن اینکه عاقلانه و سنجیده عمل می‌کنی. یکی از قسمت‌های کوچیک حرف‌هاش که نسبت به بقیه بد نبود همین بود که من در تو احساسی ندیدم. این حرفش یعنی خیلی نسبت به بقیه حرف‌هاش معقولانه‌تر و سالم‌تر بود ولی باز برام قابل قبول نیست. ردش هم نکردم، درون خودم نگه‌ش داشتم. چون بالاخره جنبه خیلی تحلیلی و پوزیتویستی روحم بر من غلبه داره با اینکه این سال‌ها زیاد روی خودم کار کردم و سعی کردم به ادبیات نزدیکش کنم. اما اون وقتی گفت من احساسی در تو ندیدم ادمه‌اش رو هم گفت که جای اون چی داری «واکنش‌های هیستریک» با این حال من با اینکه احساسی نبودنم یا احساس نداشتنم نمی‌تونه کامل رد بشه اما احساس داشتنم اتفاقا اتکای زیاد به حس و احساسم بیشتر وجودش در من بی‌تردیده. حالا اینکه این احساس داشتن یعنی عاطفه قلبی یا رمانتیسم یا شهود حتا شهود که فلسفی است و دیگه از معنای عاطفه قلبی داشتن برای با احساس بودن کلمه مورد بحث دوره ولی باز این سه نهايتا هر کدوم وجودشون در من اثبات بشه بااحساس بودنم رو ثابت می‌کنه. - همین فقط می‌خواستم یه جایی این‌ها رو نوشته باشم. از داخلم بیرون بریزم. یه جای باطله. یه جایی رو سیاه کرده باشم. با سیاه‌مشق‌هام. حتمن تاپیک‌هایی هست که جای بهتری برای این دلنوشته‌ها و خط‌خطی‌ها باشه اما... اون دختری که سال ٢٠٠۶ یه شب زد به‌سرش تاپیک باز کنه «همین الان داری به چی فکر می‌کنی» فکرشم نمی‌کرد تاپیکش برای من یک مخدر باشه فقط برای همون کلمه «فکرکردن» که توی عنوانش اورده بود. و این شده که هر کجا هر وقت کسی ازم بپرسه و بخواد و بگه داری به چی فکر می‌کنی بهترین محیط باشه برام برای حرف‌زدن.
  6. @نفحات، اینجا جز تو و سماء و آدمک و آقا میلاد و لئو کسی هست که آشنایی قبلی باهاش داشته باشم و اینجا نشناسمش؟
  7. انقدر که من عاشق و علاقمند به عوض‌کردن آواتار پروفایل‌هام با انواع عکس‌ها هستم خود دخترها نیستند. از این جنبه واقعا خاک برسرم. شاید بگید این فقط یه تغییر آواتار ساده‌ست و چیزی پشت نیست و نه خود واقعیت. منم می‌دونم خود واقعیم نیست اما مطمئنم چیز ساده‌ای نیست. دی‌شب یکی برای اولین بار برخلاف حرف‌های گذشته دیگران نظرات شاذی درباره‌ام داد که برام جای سوال شد.یکیش اینکه گفت من در تو اصلن احساسی ندیدم جز واکنش‌های هیستریک. همین حرف‌ها تفسیر عشق شدید به این عکس و نقاب این آواتارها رو به چهره‌زدن سخت و پیچیده می‌کنه. از من نپرسید کی هستم که خودم هم نمی‌دونم. من فقط می‌دونم سجادم که تا چند روز پیش به همینم شک داشتم ولی همین یک داشته‌ام رو اصل قرار دادم تا گم نشم. [Hidden Content] پانوشت۲: این یک دلنوشته محض است که هیچ کاربرد خارجی برای خواننده آن ندارد، لطفاً بطور کامل از نگاه و حافظه خود برای همیشه ایگنورش کنید.
  8. همیشه تالار رو برای همین دوست‌داشتم، جدا از آرامش عجیبی که بهت برای حضور و نوشتن میده و دوستانی با دوستی‌های عمیق پیدا می‌کنی. همین که وقتی چیزی ازت ببینند بهت می‌گند، درباره‌ت حرف می‌زنند، می‌بیننت براشون توی خیالشون مهمی، می‌تونی خودت رو بیشتر بشناسی. چیزی که هیچ‌جای دیگه پیدا نمیشه.
  9. سخت و بد می‌گذرد این روزها و البته مزید بر این‌ها آشقته‌حالی زیادی داشتم که انشالا ازشون عبور کنم/بیرون بیام، حال بد که مثل گردآبی درونش افتاده‌ام. چند مورد بود از اتفاقات بی‌ارزش اما موثر و آزاردهنده این روزها که باید اینجا می‌نوشتم اما الان تمرکز ندارم.
  10. خود را چگونه کم‌مقدار و در چشم دیگران خفیف ساختی‌؟ به‌سبب دو چیز: ترس از فردا و فرار از امروز. _______ واپسین تفال: سخت‌نگیر کلاً. خیلی سخت می‌گیری.
  11. خیلی عصبی و ناراحتم برای این روزها، مخصوصاً دیروز و دی‌شب.
  12. امن‌ترین و دنج‌ترین و به‌ترین جا برای نوشتن همین تالارها هستند.حضور دیگران، فضای بزرگ برای نوشتن، مفهومی و موضوعی بودن مطالب، هم دوستی‌های عمیقی می‌سازد هم نوشته‌ها. سرشار از آرامش و توجه.
  13. @نفحات از یورگن کلوپ - مربی تیم فوتبال لیورپول - نظرش رو درباره همین پرسیدند. گفت من نمی‌دونم چرا کسی به‌صرف اینکه سلبریتی است درباره هر چیزی، چیزی که حتا درباره‌ش نمی‌دونه باید نظر بده و شما هم چنین انتظاری ازش دارید. _____ سلام، از دی‌شب یه تواشیح قشنگی که مناجات بود سر زبونم افتاده که خیلی سال پیش دوران زهد و تقوا از رادیو معارف می‌شنیدمش؛ الان موفق شدم یادم بیاد متنش چی بوده. اما پیداش نکردم روی نت، تو آشنایی داری با این تواشیح یه کمش رو بنویسم برام پیداش کنی؟
  14. meaning

    ⊸✤ الان چه حسی داری ؟ ( خودمونی)

    نوشتن هم مثل حرف‌زدن گرسنه‌ام می‌کنه دقیقاً مثل الان که از بیرون صدای اذون میاد و از داخل گوشیم صدای مهراد جم. این دو-سه روز از قبل عید خیلی خیلی با م. حرف‌زدم. شب آخر بهش گفتم انقدر بهم نزدیک‌شدیم حس می‌کنم دوتا داداشیم. پسره دیگه پسر و طبیعیه انقدر سیاه باشه و نتونه یه جمله رو بدون توهین بگه. ولی حرفش اینه که انقدر خودتو تلف‌نکن حیفی بپر. بدتر از همه که اینقدر رفیقمه داداشمه که پیام عمه طیبه رو نشونش دادم. خدایا چقدر پرت! انقدر دری‌وری گفت. من اصلن احساسم یه این پیام چیزی دیگه بود این چیزی دیگه برداشت کرد. ولی باز مهم نیست این پسره هرچی بگه باز مثل داداشمه که حتا از داداشم نزدیک‌تر و رفیق‌تر. ولی بدیش اینه که ادبیات خودشو داره و من اینجور نیستم که نیستم. من نوشتنم حرف‌زدنم خیلی باحوصله و زمان‌بره حتا زیر بدترین فشارهای روانی. اما اون از دم دستی‌ترین کلمه‌ها استفاده می‌کنه و خیلی وقت‌ها شر و ور و چرت. ولی باز یه چیزی داره یه چیزی هست که توی این برهه ارتباطمون نزدیکه. خیلی گرسنمه و با اینحال هم می‌خوام بخوابم و با اینحال هم این‌ها رو نوشتم بی‌حوصلگی و بی‌دقیقتی. از بیرون پنجره صدای بارون میاد. الان هم دیگه از داخل گوشیم یه موزیک عربی عاشقانه با گیتار «بطلتی الی - زمان».
  15. چرا نیستند بچه‌ها. اینجا قبلن انگار بعضی از بچه‌های هم‌میهن بوده‌اند. استارتر یکی از تاپیک‌ها هاناست، سحر هم اینجا بوده حتمن و امیر که مدتی همیار یکی از بخش‌های ادبیات بود.
×
×
  • جدید...