رفتن به مطلب

meaning

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    16
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

تمامی مطالب نوشته شده توسط meaning

  1. نه انیمه که اصلاً. تنها انیمه‌ای که استفاده کردم روی یک اپلیکیشن چندزبانه بود که برای آشنایی مردم دنیا با فرهنگ و زبان همدیگه بود. حدود سه سال پیش یه آواتار پیدا کردم خوشم اومد ازش. اونجا فهمیدم "Juuzou Suzuya" است فقط همون بود و دوسشم داشتم خیلی، فقطم با اون طراحی که دوتا قلب توی دستشه - این. من هر عکسی که تا حالا انتخاب کردم واسه خودم حتماً یه چییزهاییش شبیه خودم و روحیاتم و درونم بوده - مشخصاً منظورم آواتارهای دخترونه ست که انتخاب‌های غالبم بوده‌اند. وقتی هم انتخابی می‌کنم همه‌چیزش رو در نظر می‌گیرم خیلی مولفه‌ها رو از جزئیات صورتش تا ژست بدنش تا رنگ و لباس‌هاش خلاصه با یه سری ویژگی‌هایش باید روی من بشینه.
  2. سلام کدوم یونی؟
  3. می‌خوام/دارم سعی می‌کنم اگر بشه از این عکس‌ها و آواتارها بکنم. بعیده نه؟ بعد از سال‌ها حتمن باید چیزی در من تغییر کرده باشه که بتونم اینکارو کنم. شایدم نشه یا نتونم. بدونشون سواله نبودشون کاستی. از عکس‌های مدل پسر که واقعاً بیزارم، قیافه و ژست تو خالی. فقط coupleها رو خیلی زیبا می‌بینم و دوست دارم که اونم اصلا واسه من نیست. ممیمونه یه سری عکس با ژست خاص از شخصیت‌های فیلسوف و نویسنده که اونم زندگی خودم به اندازه کافی خشک و جدی هست دیگه اینها هم بیشتر احساسمو می‌گیرند. میمونه عکس خودم که شاید یکی بگه تو که خودت جذاب تر و زیباتر از خیلی از این عکس‌هایی هستی که میذاری چرا خودت نه.
  4. meaning

    عکس نوشتــــ

  5. meaning

    عکس نوشتــــ

  6. meaning

    for him.for her

  7. meaning

    ⊸✤ الان چه حسی داری ؟ ( خودمونی)

    اتفاقی اینستا رو باز کردم استوری شادمهر رو دیدم یازش کردم دیدم آهنگ جدید داده - "بی‌احساس". گفتم اینم مثل قبلیه که بعد از چندبار تازه بهش معتاد میشم و می‌فهمم چی می‌گه. دانلودش کردم از همون دفعه اول شیر آب تو چشمم باز شد. دو سه بار شنیدم و مثل مادرمرده‌ای به خودم پیچیدم و گوش میدادم و درد می‌کشیدم از متن و ترانه‌ش. سردرد گرفتم انقدر بی‌صدا گریه کردم - دیگه نتوستم بار بعدی بشنومش قطعش کردم. ــــــ خفه شدم خواستم از اینجا دور باشم اما اینو باید یه جا می‌نوشتم تا خالی بشم.
  8. دیروز داشتم به این فکر می‌کردم که چه حجم خاطره‌ای رو بعنوان اغلب یک بیینده صرف با خودم حمل کرده‌ام مخصوصاً با دوره اول یعنی با اکانت اولم. و انگار یک وزنه‌ای بوده که بدون اینکه دلیلیش رو بدونم درونم با خودم داشتم و انگار این فضای نواندیشان با بچه‌های سابق هم‌میهن سبب شده بتونم این بارِ [شاید] بی‌فایده رو که سال‌ها با خودم حمل کردم زمین بگذارم. بالاخره درگیری ما با فضای هم‌میهن و حتا اینجا که کمابیش هستیم متاثر از زندگی واقعی ما بود هر فراز و فرودی که داشته. به این فکر می‌کردم که وقتی 2015 با اکانت دومی آمدم برجسته‌ترین کاری که کردم فعالیتم فقط برای خودم شد یعنی هرچه می‌نوشتم نه برای خوانده شدن و دیدن بقیه که برای دل خودم بود این باعث آرامش زیادی در من شد که دیگه نه فقط مدیر ارشد و برخی مدیران آنجا که بسیار ما را در دوره‌ای با خودخواهی و نفهمی آزار دادند برام بی‌اهمیت بشه که حتا بیشتر به رفتار و حرف‌ها و نوشته‌های کاربران گوشه به گوشه هم‌میهن توجه کنم و نتیجه‌اش شد پستی که در تاپیک برترین کابران سال 96 نوشتم. به خیال خودم من از فعالیتم با اکانت اولی یعنی دوره اول فعالیتم که متفاوت از دومی بود راضی نبودم اما اواخر هم‌میهن وقتی یکبار دیدم امین (مدیر سابق تالار ورزشی) آنلاین میشه و فقط نگاه میکنه چون از سال‌های فعالیتش خیلی گذشته بود پیام دادم و گفتم من شما رو می‌شناسم با دلخوری از مدیرت و مدیر ارشد از اینجا رفتید، خیلی خوشحال شد و گفت باورت میشه من از اینجا که رفتم انقدر اینجا برام کوچیک و بی‌اهمیت شد که اصلاً اتفاقاتش فراموشم شد. بعد که خواست خودمو معرفی کنم اسم اکانت اولیمو گفتم و گفت خیلی فعالیت خوبی داشتی و چنین و چنان. البته خودمم از اواخر فعالیتم با اکانت اولی خیلی راضی بودم حداقل در نقش نه یک روشنگر یا کنشگر اجتماعی-سیاسی مجازی بلکه در نقش یک دوست و رفیق شاهدشم تاپیک‌های "ترین‌های هم‌میهن" و "زوم". شیوا هم همینطور وقتی ازدواج کرد بعد از مدتی که برگشت رفتم یکم باهاش حرف زدم و شناخت از بچه‌های قدیمی هستم (با شیوا هم‌دوره بودیم تقریباً) اون هم گفت باورت میشه وقتی از اینجا رفتم همه‌چی رو فراموش کردم. شیوا واقعا خیلی انرژی و وقت گذاشت برای اونجا خیلی انقدر زیاد که من غصه‌ش رو می‌خوردم رایگان این همه تاپیک آموزش استفاده از هم‌میهن بزنی و کلی فعالیت توی شبکه زندگیتو بذاری براش. و در نهایت مثل هر کاربر و مدیر مستقلی دیگه که حواسش جمع بود و از اطرافش خبر داشت شدیداً با مدیر ارشد اونجا درگیری پیدا کرد. شینا هم ناراضی بود اما بیشتر از همه از خود فضای هم‌میهن بود اما مثلاً می‌گفت که در تاپیک مخصوص مدیران اونجا هم پست‌های ما رو مدیر ارشد ویرایش می‌کنه. حرفی هم اگه می‌زد کسی نمی‌تونست چیزی بهش بگه منظور مدیر همه‌کاره‌ای. چون واقعاً از جون و دل برای هم‌میهن زحمت کشیده بود و شاید نزدیک دو هزار -شاید، مطمئن نیستم ولی رقم بالایی بود - تاپیک زد و عامل بحث و ترافیک روی دامنه هم‌میهن شد. اینطوری بود واقعاً متاسفانه حداقل برای من که درگیری مستقیم با مدیریت هم‌میهن دوره اول فعالیتم داشتم خاطرات خوبی نداشت درحالیکه ما جوون و پرشوق بودیم و نیاز به فضایی برای داد کشیدن و حرف زدن بیرون از جامعه بسته واقعی داشتیم. مدیری که علناً برای رسیدن به اهدافش و محق نشون دادن خودش در آرامش و اطمینان به راحتی دروغ می‌گفت و اگر از کسی بدش می‌یومد از هیچ کاری برای حذف و تخریبش اون هم از موضع قدرت فروگذار نبود و همه کارهاشم در چارچوپ قوانین هم‌میهن جلو می‌داد. فقط چنتا کاربر ساده و مجیزگو می‌خواست که زیر هر پستش 10 -12 تا لایک بزنند. که این حرکت در اواخر هم‌میهن یعنی بعد از 96 شکسته شد به دلیل تغییراتی که در فضای فهم و جویی هم‌میهن شد که دلایل متنوعی داشت اما نظم جدیدی گرفته بود و بخاطر این نبود که از نظم مجیزگویی خارج باشه و بی‌نظم هم باشه، نه هنوز توجه روی مدیریت بود. یکی دیگه از کاربران که با مدیریت زاویه داشت و خیلی بی‌سر و صدا اما اونقدر دیگه براش اهمیت نداشت که درباره‌ش حرف بزنه - حاج مهدی بود که لیبل "مدیریت" و "دستیار ویژه" رو داشت. اون هم از نسل مدیرانی بود که گفتم ما بهشون نرسیدیم. من اواخر هم‌میهن هم این رو نوشته بودم که یک شب حاج مهدی آنلاین شد و تاپیکی زد با عنوان سو استفاده مدیران انجمن‌ها در فجازی از کاربران (مشخصاً خانم) که گفتند قاسمی شخصاً حذفش کرده و شدیداً اعتراض کاربرهایی مثل آریانا و بی‌صدا و دیلک رو برانگیخت آخرشم هیچ. این تاپیک متنی بود از مقاله‌ای تحقیقی که گمانم در یکی از مجلات یا سایت معتبری منتشر شده بود. بعد از اون هم یکبار حاج مهدی آنلاین شد و تاپیکی زد و دنبال یک موریک بود - Lonely shepherd, اسم موزیک و نوازنده‌ش رو نمی‌دونست پست اولی نه گمونم دومی مدیر ارشد لینک موزیک رو گذاشت با اسم نوازنده، فردا شبش که حاج مهدی آنلاین شد، پست مدیر ارشد رو لایک نکرد خودش پست گذاشت که پیداش کردم با این اسم و این نوازنده این آخرین نمایش علنی زاویه داشتن مهدی بود. این دو مورد دوره‌ای بودند که مهدی تقریباً فعالیتش رو صفر کرده بود یعنی بعد از 92 مگر اوایل به حد آنلاین شدن. قبل از این دو مورد رفتار متفاوتی از مهدی دیدم که با اینکه با شوخی گفت اما نشون از اتفاقاتی پشت حرفاش بود. وقتی که کنسل تاپیک نقد کاربران و مدیران هم‌میهنی رو زد و اونجا حاج مهدی اومد با یک پست شوخی گفت "به من رای بدید برای شرکت در این تاپیک من چیزهایی می‌دونم که بقیه نمی‌دونند" با یک استیکر بچه‌ای که پشت سرش خونه‌ای آتیش گرفته و داره لبخند مرموزی می‌زنه؛ من همونجا به این حرفش واکنش نشون دادم و ازش تشکر کردم که نگاه کنسل هم به این حرف حاج مهدی جلب شد. این مال دوره‌ی اول فعالیتم بود یعنی قبل از 2015 با اکانت اولی. وضعیت تالارهای موضوعی هم که معلوم بود فقط شهریار خوب بود و real_world وگرنه کاربر یامحسن و مدیریت سلفی-جهادیش بر تالارهای موضوعی (از جمله منطق و فلسفه!!) شهره بود که شدیداً هم موید مدیریتِ مدیر ارشد بود. خوشبختانه من هیچ‌وقت برای چنین فضایی وقت و انرژی جدی نگذاشتم اما شدیداً به بچه‌هاش و بودن بهاشون علاقه زیادی داشتم حتا اون آخریاشون مثل عطارد که هیچ فرقی برام با هم‌دوره‌ای‌هام واسم نداشتند. حیف شد شیرین بود ساده بود صمیمی بود. وقتی بار دوم بهار با اکانتی دیگه اومد من پیداش کردم. وقتی باهاش حرف زدم و معرفی کردم گفت چطوری منو پیدا کردی و شناختی. برگشتیم به سال‌های قبل گفتمش یادته یه شب تا صبح بیدار بودیم و تو یه دفعه پیام دادی گفتی "چرا ساکتی" منم بهت گفتم "این روزها خیلی دور و ورم می‌پلکی نکنه می‌خوای دوست‌دخترم بشی" تو هم گفتی " آهان الان یعنی پیشنهاد دادی" [با ایموجی مخصوص خودش] اینو که بهش گفتم دوتایمون کلی خندیدم از خاطرات گذشته، گفت دیگه چی گفتم. چقدر خوش‌قلب و ساده و صاف و صادق بودیم هیجان بچگی داشتیم شور داشتیم حرف دلمونو راحت بدون مقدمه و فکرکردن می‌زدیم. تا سال‌ها بعد وقتی به عقب برمی‌گشتم و حال خوشی داشتم تصور می‌کردم ما بچه‌های هم‌میهن دور همیم و من هم مستقیم و رودررو باهاش حرف می‌زنم. و یادم نرفت که سر میتیگ شیراز - دوره اول فعالیتم با اکانت اولی - گفت می‌تونی بیای شیراز؟ و من ... و من .. من جواب پیامشو ندادم. چون خیلی درگیر خودم بودم. ولی واسه خودم اول آشناییمون رو می‌نویسم. خانم خلیج فارس مذهبی معمولی بود یه دختری داشت یه بار - همون اوایل که با اکانت اولی بودم - تاپیک زد که دخترم نماز نمیخونه و اعتقاد نداره و چه و چه که چه کنم. من واقعاً کاربری بودم که توی فکر و باور در اقلیت بودم اما مثل همیشه توی زندگیم مستقل بودم. توی اون تاپیک undead_knight یه دفعه عکس اینترنی گذاشت که بگه تو بعنوان مادر حق نداری به دخترت اجبار کنی. من اون دفعه خلاف رفتار قبلیم برآشفته شدم و یه دفعه بدون هیچ مقدمه‌ای ازش نقل گرفتم که "تو لازم نیست دایه مهربون‌تر از مادر باشی اون مادرشه خودش بچه‌شو بهتر می‌شناسه" این جواب من بدون اینکه خودم از تبعاتش باخبر باش مثل بمب ترکید و روی تاپیک اثر گذاشت. شهریار اون شب دیروقت بیدار بود سریع لایک کرد. اون هم از آرش نقل کرد و جوابی داد. مدیر ارشد اونجا - مثل همیشه که گفتم باید از کسی خوشش میومد - چون من خودم کاربری با افکار خودم بودم نه مثل عموم مذهبی اونجا، پست منو لایک نکرد. خیلی هیجانی شد برای که بگه منم حضور دارم و رد این حرف آرش رو تائید می‌کنم پست شهریار رو لایک کرد اما یه کم بعد لایکشو برداشت. اونجا بود که بهار اولین پیامش رو بهم داد سر این برخوردم با آرش که البته بهار جواب آرش به منو لایک کرد اما بخاطر همون رفتارم پیام داد- هرچند بعدها بهش گفتم و این لایکشو برداشت توی اکانت اولم. آخ بهار من بهت نگفتم گجا بود اولین پیاممون بهم اینجا بود سر این قضیه خواستی با من آشنا بشی. و من همون از اولش فهمیدم که علاقه تو به من از اولش اشتباه بود اما من بهت سررشته آشنایمون و پیام دادنت رو بهت نگفتم. دوران دوانگی و یکرنگی. البته که من بعدها نظراتم خیلی درباره تربیت والدین و فرزندی - کلن هر نوع مشاوره و گفتگویی - رشد کرد و گسترده شد و این توی آخرین پست‌هام اواخر هم‌میهن که اظهار نظر می‌کردم معلوم بود. و البته قطعا به دغدغه خلیج فارس موافق نبودم اما بدتر از اون با رفتار آرش خیلی بیشتر مخالف بودم بدون هیچ شناختی از دختر و مادرش با تبلیغات ضدخدایی که اون موقع خیلی مد بود اونم به شکل خیلی زننده و بدی. همین الان هم توی توئیتر این روند سبک‌عقلی رو داره و خیلی هم واسه طرفداراش برو بیایی داره. گذشت هرچه بود گذشت. خاطراتی ثبت شد که تا بهونه‌ای نشه مروری و یادآوری نمیشه. انقدر که ما دور شدیم ازشون و توی این سال‌ها هم خودمون عوض شدیم هم محیط و فضای اطرافمون. همه‌چی عوض شده هیچی مثل قبل نیست دیگه از این به بعدشم معلوم نیست چی بشه. اما گفتم تا فرصتی هست اینها رو بازگو کنم و این وزن پوچ خاطراتی رو که با خودم حمل می‌کنم زمین بگذارم که شاید یا حتما دیگه چنین فرصتی پیش نمیاد، اتفاقات و خاطراتی که نمی‌دونم چرا و شاید بی‌دلیل بدون اینکه برام سودی داشته باشه این سال ها با خودم حل کردم و احتمالاً خاطراتی مثل این. همین دیگه تا ببینم بعدش چی پیش میاد.
  9. زیاد و مدت‌ها بود می‌دیدم اقبال از کتاب‌های صوتی رو؛ اما چون حتماً می‌بایست خودم متن کتاب رو بالا و پائین می‌کردم، باهاش درگیر می‌شدم و خودم می‌خوندم، و اینکه اصلاً به گوینده کتاب اعتماد نداشتم که کتاب رو خوب بخونه تا این موقع کتاب صوتی گوش نداده بودم تا چند هفته پیش که دنبال غروب بتان نیچه بودم و اتفاقی به نسخه صوتیش برخوردم اولین تجربه من از شنیدن کتاب صوتی این کتاب با گویندگی آرمان سلطان‌زاده بود که خود کتاب با این نثر ثقیل رو هم بهترین فرد برای این کتاب داریوش آشوری ترجمه کرده. با لحن بسیار خوب آرمان سلطان‌زاده برای جملات این کتاب و ترجمه حماسی جناب آشوری لذت عمیقی بردم و واقعا حق مطلب این کتاب پرشور و سنگین و سلحشورانه نیچه حد اقل در زبان فارسیش برای من ادا شد. ــــــ بعد از این شدیدا مشتاق شدم که کتاب‌های دیگه‌ای رو هم بشنوم دنبال زرتشت نیچه بودم که به اپلیکشن کتابراه رسیدم ترجمه از جناب آشوری نبود و مهم‌تر اینکه گوینده هم یکی دیگه یعنی افشین یداللهی بود. کامنت‌های خریداران زیرش برای گویندگی یداللهی منفی بود من هم چند بار سعی کردم یک پارت از کتاب رو که کتابراه اجازه شنیدن رایگان میده دانلود کنم اما نشد و کتاب رو خریدم که با اولین پارت که گوش دادم خیلی پشیمون شدم. نهایتاً کتاب صوتی که پول می‌دید و گوش می‌کنید حتماً از بابت خوب بودن گوینده‌اش مطمئن باشید که برای اون کتاب مناسب باشه و جملات رو خوب ادا کرده باشه یعنی تا جای ممکن وزن جملاتی که خونده احساس کرده باشه حتا یک رمان از سلینجر.
  10. @نفحات، الان لینک رو باز کردم در حال پخش ترانه است. زیرنویس هم کرده که بازپخش کنسرت گروه لیان با حضور جناب خان شنبه ساعت 21. اگه پلیرش برات کار نمی‌کنه حتما فلش‌پلیر روی مرورگرت نصب نیست یا نصبه اما فعال نیست. انگار 24 ساعته ترانه پخش می‌کنه. اگه اعلانی گوشه مرورگرت اومده فعالش کن.
  11. اینجا هر شب ساعت 21 کنسرت آنلاین هست. من هم اولین شبه نگاه کردم، امشب با خواننده، جناب خان هم اومده. امشب کمی دیرتر برگزار شده بخاطر اینکه شهرداری سر حضور جناب خان دیر مجوز داده. از این کارهای رایگان زیاد توی این روزها ارائه شده از کتاب تا فیلم و این هم کنسرته.
  12. نیاز به حرف زدن یا کسی رو دارم. ولی کی باشه مهمه. کسی که بتونم براش از همه چی حرف بزنم. یه شخص مناسب، توی یه مکان و زمان مناسب. شاید با این حرف‌ها چیزی درونم و بیرون «تغییر» کرد. آوردن کلمه تغییر به سادگی نیست، ممکنه هم تغییری اتفاق نیوفته. شاید هم بی‌فایده باشه حرف زدن ولی اگه باشه دیگه حتا به آدم‌های نادیده هم باید ناامید شد. حرف از همه‌چی هر چی که می‌بینیم و حس می‌کنم و درک می‌کنم از خستگی‌هام و دغدغه‌هام و ترس‌هام، از ناراحتی‌هام و نگرانی‌هام از آینده تا ببینیم آخرش چی می‌شه حرف از همه خودم اگه بتونم بزنم. ولی اگه آدمش پیدا شه کسی که حالش بد نشه تحملش رو داشته باشه ظرفیت داشته باشه. از ترس‌هام از آینده از ... از گره‌هام توی زندگیم و خودم.
  13. meaning

    music box

    من می‌ترسم ― شادمهر عقیلی [Hidden Content] Aghili - Mitarsam (128) - (NafisMusic.Ir).mp3 صدام که می‌زنی حس می‌کنم که اسمم با تو زیباتر شده تمام شک من به معجزه با تـو محکـم‌تر از بـاور شده تو این دنیای محدود با نگات منو تا بی‌نهایت می‌بری کی می‌تونه شبیه تو بشه تو حتا از خودت زیباتری
  14. meaning

    همین الان داری به چه اهنگی گوش می کنی؟

    گل شقایق - مهراد جم [Hidden Content] Jam - Gole Shaghayegh (128).mp3
  15. شهریار دوست آریانا کی بود؟ اگه منظورت مدیر تالار تاریخه که نه. یه شهریار بود که بعد از یوزرش دو صفر داشت گمونم. موقع فوتش کاربر معمولی بود.
  16. اولین تصویر شما در تاپیک ادمین هم‌میهن در خاطرم ثبت شد. تاپیک درباره یک تغییر مهم برای شبکه اجتماعی بود - موقعی که واقعا هنوز نه شبکه نه تالار سقوط نکرده بودند. همه از کاربران شبکه تا کاربران تالار تشکر کردند. شما خوشت نیومد. گمونم تنها - یا دومین - تاپیک راجع به پیشرفت‌های شبکه بود که قاسمی از پست اول تا آخر رو لایک کرد، به جز پست شما. شما دوباره نقل گرفتی از پست خودت و گفتی "از انتقادها خوشت نمیاد فقط باید تعریف کرد؟ :دی". واقعیت این بود که هم‌میهن یک سایت حکومتی بود و ما این رو وقتی فهمیدیم که قاسمی با خبرگزاری امنیتی فارس برای حمایت از بومی‌سازی اینترنت مصاحبه کرد (عمق فاجعه رو ببین!) - تاپیکش رو سامان زد. اما در این باره نمی‌تونم مطمئناً نظر بدم که پیشبرد شبکه کنار تالار خلاقیت قاسمی بود یا طرحی حکومتی؛ با این حال یک طرح زیاده‌خواهانه (که در سیاست بهش میگند تمامیت‌خواهی) بود که با اینکه اولش - حدود دو سال - باعث شکوفایی هم‌میهن شد اما خیلی زود در سراشیبی سقوط افتاد. قاسمی شدیداً توهم وجود دشمن برای خودش رو داشت و مدام می‌گفت نمی‌خواهند من موفق بشم (این ادبیات خیلی آشناست). چون من مطمئن هستم اگر ادمینی مستقل باشد نهایت بگه نمی‌تونیم هزینه‌ها رو تامین کنیم اما حرف از داشتن دشمن نمی‌زند مگر اینکه قطعا خودش داخل یک بازی سیاسی باشد. از نگاه درونی هم مدیریت و رهبری یک شبکه و یک تالار که از یک دامین بودند به قدر کافی دلیل از کنترل خارج شدن مدیریت و سقوط هم‌میهن بود. دیگه حتا یوزر کاربری از تالار تغییر نمی‌کرد - مگر اینکه کاربری مدیر یا همیاری نزدیک به ادمین می‌بود مثل عاطفه-آترین، چون روزانه ده‌ها کاربر روی شبکه ثبت نام می‌کردند و اهمیت یک کاربر تالار اندازه یک کاربر شبکه شده بود. من نمی‌دونم اینجا نواندیشان دوران اوجش چطور بوده اما با فعالیت محدود به چند تالاری که بودم می‌گم. تالار اولی که مذهبی بود و کوتاه فعالیت داشتم " انجمن دانشجویان اهل سنت جنوب"، تالار دومی که فعالیت خوب و شناخته‌شده ای داشتم "انجمن فیزیکدانان هوپا" بود - توی همه اینجاها هیچ‌وقت مدیریت از بچه‌ها جدا نبود. فقط و فقط مشکل حذف پست‌هامون بود که خیلی باعث اذیت میشد. من با یکی دیگه که فروم‌نویسی قدیمی جایی دیگه بود هم حرف می‌زدم همین رو گفت که پست‌هامون رو حذف می‌کردند و این باعث رفتن ما یا بی‌میلی به فعالیت می‌شد. اما مشکل بزرگ هم‌میهن و چیزی که از این قاعده مستثنائش می‌کرد این بود که مدیریت - این کلمه منفوری که خودشون استفاده می‌کردند برای توصیف اونجا بهتر از کلمه «مدیران» است. چون مثلاً افرادی مثل آریانا و امین (مدیر تالار ورزشی) و Se7en و Toktam از مدیریت نبودند - خودش رو جدا از اعضا می‌دید و به همه با پوچی درونی که همه‌شون داشتند نگاهی بالا به پائین و بی‌ارزش داشتند مگر کسانی که زیر پر و بالشون بودند و مزخرفاتشون رو تائید می‌کردند. دلیلشم همون بود که گفتم نمی‌تونستند دیگری رو با قابلیت ممتازی تحمل کنند. مثلن هم‌میهن یک خاطره بدی که براش ثبت شد مرگ شهریار بود که خیلی کاربر فعالی بود و اکثر چیزهایی که می‌نوشت حرف‌های خودش بود اما نسبت به فضای شدیداً مذهبی آنجا زاویه داشت افکارش با اینکه وارد منازعه هم نمی‌شد. وقتی فوت کرد هیچ‌کدوم از مدیریت (که می‌دونیم شامل چه کسایی هستند) - شاید به جز لایف‌تایم - به تاپیکش نیومد و تسلیت نگفت و این رو همون روزها پسر بارونی متذکر شد. و در آخر بیشتر از همه متاسفانه این جمع بچه‌های معصوم و دل‌پاک ریشه‌ای بود که از این نوع نگاه و سیاست زشت آسیب دیدند. با اینکه من هیچ‌وقت خودم رو رسماً جز گروهشون نمی‌دونستم اما کنارشون بودم.
  17. یکی که وبلاگش توی فیدخوان مرورگرمه و هر وقت پست جدیدی ارسال کنه ده دقیقه بعد از ارسال باخبر می‌شم. و جز این، آدرس بلاگش هم حفظمه و فقط کافیه توی مرورگرم حرف اول آدرس بلاگش رو بنویسم تا بلاگش بالا بیاد. اما او چی؟ قسمت آمار وبلاگ قبلیم فعاله و می‌بینم که از داشبورد وبلاگش بازم کلیک کرده روی یه کامنت قدیمی و تازه از اونجاست که وارد وبلاگ اصلیم میشه. این یعنی چی؟ یعنی نه حتا آدرس وبلاگم رو حفظ نیست که تا حالا حرف اول وبلاگم رو توی مروگر نزده تا حافظه مرورگرش وبلاگمو مستقیم براش بالا بیاره. ــــــــ تفاوت این دو عملکرد، تفاوت مهم بودن آدمها برای همدیگر رو نشون میده. تویی که اسم او رو به یادگار داری و با دستت می‌نویسی، اویی که با ابزار کمکی - با دو گام - به تو می‌رسه. این نشون از چیزیه؟ این که من به کسی توجه زیادی دارم کسی که نمیتونه توی دوستی هم‌کفو من باشه. مشکل از منه؟ نه! من می‌بینم و می‌فهمم و نمی‌تونم جلوی دیدن خودم رو بگیرم این یک مثال کوچیکه همه من همینه در همه ابعاد بودنم که در زندگی متجلیه. ولی حالا برای این مورد خاص راه حل چیه؟ چند راه حل هست. اولیش که کلن آمار وبلاگ قدیمی رو غیر فعال کنم. دوم اینکه هم آمار رو غیر فعال کنم هم از لیست فیدخوان‌ خارجش کنم و این شروع یک فراموشی همیشگیه. انگار که قبلش اصلن دوستی نبوده.
  18. meaning

    ⊸✤ الان چه حسی داری ؟ ( خودمونی)

    فردا روز بدتریه و فرداهایی که دارند میاند اگر اتفاقی نیوفته و اوضاع و شرایط رو تغییر نده. و من دیگ سینه‌ام می‌جوشه و هیچ کاری از دستم برنمیاد. چه شب‌هایی که پلک‌ها بسته شد به امید اینکه چشم‌ها صبح فردا رو نبینند هنوزم در اون آرزو. به امید همون شب به امید همون روز تا این دیگه توی سینه می‌جوشه و این زخم‌ها و دردها و تاول‌ها شیره جون می‌مکند. توی این زندگی اشتباهی، خلقت اشتباهی، تولد اشتباهی.
  19. meaning

    ⊸✤ الان چه حسی داری ؟ ( خودمونی)

    هیچ‌وقت از رادیو چهرازی خوشم نیومده.فقط لابلای حرف‌های بقیه دیالوگ‌هاشو خوندم، تنها جمله‌ای که خیلی به دلم نشست ازشون این بود: «اصلا انگار ما با دل تنگ زاده‌ایم».
  20. meaning

    آشنایی با گل مریم (بخش اول)

    خوشبوترین گل زندگیم.
  21. meaning

    ღ الان دلت چی میخواد ؟ (خودمونی)

    دو دست برای سر گذاشتن روش و یه جای راحت، بدون آزار و مزاحمت.
  22. @Rostam18; خیلی زیبام کردی با این آخری ⁦⁩⁦⁩
  23. سلام، خیلی ممنون واسه توضیحاتت
  24. صفحه قبل ۲۰ پست کامل شد، منتظر موندم کسی بیاد برگ بزنه که نیومد - هیچی دیگه خودم برگ می‌زنم. این تالار لینک‌ها رو آتومات میخونه و ترجمه‌شون می‌کنه. مثلن من لینک یه موزیک بذارم داخل یه کلمه به Player تبدیلش می‌کنه. و مشکل دیگه اینه که Player فقط راست-چین می‌شه و نمی‌شه وسط-چینش کرد که این خیلی توی ذوق می‌زنه. کاش اگه نگین اینو می‌خونه و حوصله‌شو داره به ادمین بگه این دو مورد رو شاید بشه درستش کرد. - یه فیچرشم اینه که نمیشه پستی رو حذف کرد که گمونم این یکی خوب باشه نه باگ.
  25. meaning

    music box

    مانکن ― فرزاد فرزین MusicPlayer
×
×
  • جدید...