رفتن به مطلب

★napadid★

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    585
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,337 Excellent

درباره ★napadid★

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  • مقطع تحصیلی
    دیپلم
  1. این هم فیلمش اگه هنوز پیداش نکردی [Hidden Content]
  2. باز خوبه من میرم سرکلاس اصلا خودکار نمیبرم که بخوام بنویسم دوستان هستن
  3. ★napadid★

    افسانه زن سرخ پوش....

    اون خودش خلاصه داستانه اگه خود شعرو میذاشتم کلی باید میخوندی
  4. ★napadid★

    افسانه زن سرخ پوش....

    نخواستم تاپیک بزنم چون حتما خیلی ها خوندن اما فکر می کنم خوبه 1 بار دیگه بخونیم پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شكار با درباریان خود به صحرا رفت, در راه كنیزك زیبایی دید و عاشق او شد. پول فراوان داد ودخترك را از اربابش خرید, پس از مدتی كه با كنیزك بود. كنیزك بیمار شد وشاه بسیار غمناك گردید. از سراسر كشور, پزشكان ماهر را برای درمان او به دربار فرا خواند, و گفت: جان من به جان این كنیزك وابسته است, اگر اودرمان نشود, من هم خواهم مرد. هر كس جانان مرا درمان كند, طلا و مرواریدفراوان به او می‌دهم. پزشكان گفتند: ما جانبازی می‌كنیم و با همفكری ومشاوره او را حتماً درمان می‌كنیم. هر یك از ما یك مسیح شفادهنده است.پزشكان به دانش خود مغرور بودند و یادی از خدا نكردند. خدا هم عجز وناتوانی آنها را به ایشان نشان داد. پزشكان هر چه كردند, فایده نداشت.دخترك از شدت بیماری مثل موی, باریك و لاغر شده بود. شاه یكسره گریه می‌كرد. داروها, جواب معكوس می‌داد. شاه از پزشكان ناامید شد. و پابرهنه به مسجد رفت و در محرابِ مسجد به گریه نشست. آنقدر گریه كرد كه از هوشرفت. وقتی به هوش آمد, دعا كرد. گفت ای خدای بخشنده, من چه بگویم, تواسرار درون مرا به روشنی می‌دانی. ای خدایی كه همیشه پشتیبان ما بوده‌ای، بارِ دیگر ما اشتباه كردیم. شاه از جان و دل دعا كرد, ناگهان دریای بخشش ولطف خداوند جوشید, شاه در میان گریه به خواب رفت. در خواب دید كه یك پیرمرد زیبا و نورانی به او می‌گوید: ای شاه مُژده بده كه خداوند دعایت راقبول كرد, فردا مرد ناشناسی به دربار می‌آید. او پزشك دانایی است. درمان هر دردی را می‌داند, صادق است و قدرت خدا در روح اوست. منتظر او باش. فرداصبح هنگام طلوع خورشید, شاه بر بالای قصر خود منتظر نشسته بود, ناگهان مرددانای خوش سیما از دور پیدا شد, او مثل آفتاب در سایه بود, مثل ماه می‌درخشید. بود و نبود. مانند خیال, و رؤیا بود. آن صورتی كه شاه در رؤیای مسجد دیده بود در چهرة این مهمان بود. شاه به استقبال رفت. اگر چه آن مرد غریب را ندیده بود اما بسیار آشنا به نظر می‌آمد. گویی سالها با هم آشنابوده‌اند. و جانشان یكی بوده است. شاه از شادی, در پوست نمی‌گنجید. گفت : ای مرد ، محبوب حقیقی من تو بوده‌ای نه كنیزك. كنیزك, ابزار رسیدن من به تو بوده است. آنگاه مهمان را بوسید و دستش را گرفت و با احترام بسیار به بالای قصر برد. پس از صرف غذا و رفع خستگی راه, شاه پزشك را پیش كنیزك برد و قصه بیماری او را گفت: حكیم، دخترك را معاینه كرد. و آزمایش‌های لازم راانجام داد. و گفت: همة داروهای آن پزشكان بیفایده بوده و حال مریض را بدتركرده, آنها از حالِ دختر بی‌خبر بودند و معالجه تن می‌كردند. حكیم بیماری دخترك را كشف كرد, امّا به شاه نگفت. او فهمید دختر بیمار دل است. تنش خوش است و گرفتار دل است. عاشق است. عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل دردعاشق با دیگر دردها فرق دارد. عشق آینه اسرارِ خداست. عقل از شرح عشق ناتوان است. شرحِ عشق و عاشقی را فقط خدا می‌داند. حكیم به شاه گفت: خانه را خلوت كن! همه بروند بیرون، حتی خود شاه. من می‌خواهم از این دخترك چیزهایی بپرسم. همه رفتند، حكیم ماند و دخترك. حكیم آرام آرام از دختركپرسید: شهر تو كجاست؟ دوستان و خویشان تو كی هستند؟ پزشك نبض دختر راگرفته بود و می‌پرسید و دختر جواب می‌داد. از شهرها و مردمان مختلف پرسید،از بزرگان شهرها پرسید، نبض آرام بود، تا به شهر سمرقند رسید، ناگهان نبض دختر تند شد و صورتش سرخ شد. حكیم از محله‌های شهر سمر قند پرسید. نام كوچه غاتْفَر، نبض را شدیدتر كرد. حكیم فهمید كه دخترك با این كوچه دلبستگی خاصی دارد. پرسید و پرسید تا به نام جوان زرگر در آن كوچه رسید،رنگ دختر زرد شد، حكیم گفت: بیماریت را شناختم، بزودی تو را درمان می‌كنم.این راز را با كسی نگویی. راز مانند دانه است اگر راز را در دل حفظ كنی مانند دانه از خاك می‌روید و سبزه و درخت می‌شود. حكیم پیش شاه آمد و شاه را از كار دختر آگاه كرد و گفت: چاره درد دختر آن است كه جوان زرگر را از سمرقند به اینجا بیاوری و با زر و پول و او را فریب دهی تا دختر از دیدن او بهتر شود. شاه دو نفر دانای كار دان را به دنبال زرگر فرستاد. آن دو زرگر را یافتند او را ستودند و گفتند كه شهرت و استادی تو در همه جا پخش شده، شاهنشاه ما تو را برای زرگری و خزانه داری انتخاب كرده است. این هدیه ‌ها و طلاها را برایت فرستاده و از تو دعوت كرده تا به دربار بیایی ، در آنجا بیش از این خواهی دید. زرگر جوان، گول مال و زر را خورد و شهر وخانواده‌اش را رها كرد و شادمان به راه افتاد. او نمی‌دانست كه شاه می‌خواهد او را بكشد. سوار اسب تیزپای عربی شد و به سمت دربار به راهافتاد. آن هدیه‌ها خون بهای او بود. در تمام راه خیال مال و زر در سرداشت. وقتی به دربار رسیدند حكیم او را به گرمی استقبال كرد و پیش شاه برد، شاه او را گرامی داشت و خزانه‌های طلا را به او سپرد و او را سرپرست خزانه كرد. حكیم گفت: ای شاه اكنون باید كنیزك را به این جوان بدهی تابیماریش خوب شود. به دستور شاه كنیزك با جوان زرگر ازدواج كردند و شش ماه در خوبی و خوشی گذراندند تا حال دخترك خوبِ خوب شد. آنگاه حكیم دارویی ساخت و به زرگر داد. جوان روز بروز ضعیف می‌شد. پس از یكماه زشت و مریض و زرد شد و زیبایی و شادابی او از بین رفت و عشق او در دل دخترك سرد شد: عشق هایی كز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود زرگرجوان از دو چشم خون می‌گریست. روی زیبا ، دشمن جانش بود مانند طاووس كه پرهای زیبایش دشمن اویند. زرگر نالید و گفت: من مانند آن آهویی هستم كه صیاد ، برای نافة خوشبو خون او را می‌ریزد. من مانند روباهی هستم كه به خاطر پوست زیبایش او را می‌كشند. من آن فیل هستم كه برای استخوان عاج زیبایش خونش را می‌ریزند. ای شاه مرا كشتی. اما بدان كه این جهان مانند كوه است و كارهای ما مانند صدا در كوه می‌پیچد و صدای اعمال ما دوباره به ما برمی‌گردد. زرگر آنگاه لب فروبست و جان داد. كنیزك از عشق او خلاص شد. عشق او عشق صورت بود. عشق بر چیزهای ناپایدار. خود، ناپایدار است. عشق زنده, پایداراست. عشق به معشوق حقیقی كه پایدار است. هر لحظه چشم و جان را تازه تازه‌ تر می‌كند مثل غنچه. عشق حقیقی را انتخاب كن, كه همیشه باقی است.جان ترا تازه می‌كند. عشق كسی را انتخاب كن كه همة پیامبران و بزرگان ازعشقِ او به والایی و بزرگی یافتند. و مگو كه ما را به درگاه حقیقت راه نیست در نزد كریمان و بخشندگان بزرگ كارها دشوار نیست. بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن بود شاهی در زمانی پیش ازین ملک دنیا بودش و هم ملک دین اتفاقا شاه روزی شد سوار با خواص خویش از بهر شکار یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه شد غلام آن کنیزک پادشاه مرغ جانش در قفس چون می‌طپید داد مال و آن کنیزک را خرید چون خرید او را و برخوردار شد آن کنیزک از قضا بیمار شد آن یکی خر داشت و پالانش نبود یافت پالان گرگ خر را در ربود کوزه بودش آب می‌نامد بدست آب را چون یافت خود کوزه شکست ..... اگه خواستید میتونید کامل بخونید(لینک زیر) [Hidden Content]
  5. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    به نظر میاد داری متحول میشی تو میتونی بابا تحول بابا تغییر بابا ... (الان باید جوگیر شی) و اینگونه بود که این تاپیک نیز منهدم شد
  6. بعضیا هم میگن حلال زاده به داییش وا.....یه(اگه نگرفتی به من چه ):zadan: :ubhuekdv133q83a7yy7 تو بهم احترام بذار خوشم بیاد
  7. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    یا ایها الدخترون اصبرو و ابسزو (بسوزید) چون لا امکان علی تغییر المرود(جمع مردها) اصلحو نفسهم چون سهل نسبت به القبلی(یعنی تغییر مردها) در کل یعنی خانما هم مقصرن کم قیافه حق به جانب بگیرید :w00:
  8. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    انسان باید عاشقی رو از خدا یاد بگیره بنده گناه میکنه و خدا چندین بار فرصت توبه میده اخر سر هم میگه بزرگترین گناه نا امید شدن از رحمت خداست خدا می بخشه عشق به این میگن این چیزی که ما اسمشو گذاشتیم عشق تشابه اسمی داره با عشق حقیقی
  9. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    نه کامل مطلق من اینو نگفتم منظورم مواردی هست که به طور عادی باید یه زن داشته باشه. مرد ها اینقدر هم بی منطق نیستن الان خیلی از مردها بدون خیانت به همسرانشون دارن زندگی می کنن. مثل پدرای خودمون همه رو بد نبینید. اون عقلی که گفتم در اکثر موارد باعث مسئولیت پذیری مرد میشه من میرم باز میام:4uboxsmiley:
  10. :imoksmiley: قلمبه قلمبه منطق مثل مواد مذاب که از کوه میپرن بیرون از این پست داره در میره:imoksmiley:
  11. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    . :hanghead: خوبه یا بد؟ گاهی ادم نفهمه راحت تره همینطوری با شوبرت رفتار کنی زندگیت 2 سال نشده از هم میپاشه کم بد و بیراه بوگو صادقانه بگم نمیدونم مادرم همیشه میگه دردی که مردها وقتی همسرشونو از دست میدن یا اتفاقی برای همسرشون میفته دارن شبیه به درد خوردن ارنج به جایی هست . اولش فوق العاده دردشون میاد در حدی که نمی دونن چکار کنن اما دردی نیست که مداوم باشه و خیلی زود ساکت میشه من فوق العاده دوست دارم جوری زندگی کنم که حتی اگه زنم فلج هم بشه عشقم بهش کم نشه . اگه ادم عاشق روح کسی بشه همیشه عشقش ثابته چون روح فلج نمیشه یه چیز دیگه هم هست. این سوالی که کردی ربطی به شخصیه زن و مرد نداره بیشتر بستگی به تربیت و شیوه بزرگک شدن داره. اگه بچه ببینه مادر پدرش وفادارن به هم یاد میگیره وفادار باشه خیلی از زنها هستن که به دلیل مشکلات جسمی(جنسی هم میشه و همیشه فلج شدن نیست) مرد ترکش می کنن
  12. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    زن و مرد ذاتی به سمت هم کشیده میشن مرد ها دنبال چیزی هستن که غریزه به اون ها میگه در یک زن میتونن پیدا کنن زن ها هم به همین صورت. اگه مرد در زندگی با یه نفر به همه اون چیزهایی که می خواسته نرسه اینطوری میشه (نامردی می کنه) مرد ها یه زن با روحیه زنانه می خوان نه زنی که فقط مثل زنهاست همونطور که زن هم مرد واقعی می خواد بحث کلی تاپیک نامردی مرد بود مردا ناکام میمونن نامردی می کنن که به نظرم در هیچ صورتی نامردی قابل توجیه نیست و اصلا هم نمیگم زن 100% مقصر هست شاید مشکل اینجاست که عقل مرد بیش از احساسش روش اثر میذاره کم و کاستی زنش رو میبینه و نمیتونه با احساسش عقلش رو سرکوب کنه و عقل مدام تشویق می کنه که مرد به سمت خواسته هاش بره اما زن احساساتش مانع دیدن کم و کاستی مرد میشه یعنی میبینه اما با احساس توجیه می کنه و ندید میگیره البته یه نطر بود لزوما درست نیست. شماهام نظر بدید ببینیم چی میشه
  13. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    درسته تکراری میشه. نمی دونم چطوری بگم؟ زن ها اوایل ازدواج فرصت دارن مرد رو شیفته خودشون بکنن صادقانه بگم اکثر مردها اوایل زندگی خواسته هاشون جسمانیه(نه 100% یه کمی بیش از 50%) اگه زن در این فرصت بتونه لذت رابطه عاطفی ، هم دردی ، محبت رو به مرد بچشونه مرد هیچ وقت از زنش خسته نمیشه منظورم حرف های عاشقانه کلیشه ای نیست البته خیلی از مرد ها هم در این زمینه مشکل دارن من خودم تا حالا تو این موقعیت نبودم شاید منم بودم بد عمل می کردم اما اینو میدونم اول زندگی هم مرد و هم زن باید عشقشونو ثابت کنن تا زندگی خوبی داشته باشن با کلمات نه با رفتارشون باید ثابت کنن اون هم رفتار صادقانه در کل مردا بیشتر نامردی می کنن
  14. ★napadid★

    واقعا اين شكليه ايا ؟؟!

    هرچیزی با تمرین و تکرار راحت میشه زنهای بی وفای زیادی داریم که پدر مردا رو در اوردن شیوه های تربیت باید اصلاح شه
×
×
  • جدید...