رفتن به مطلب

Cannibal

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    779
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Cannibal

  1. متاسفانه من یکم دیر دیدم و تایم گذشته بود...ولی جواب دادم...تنها چیزی که نظرمو جلب کرد این بود که خیلی از سوالا عملن اطلاعات عمومی نبودن و اطلاعات کاملا تخصصی بودن
  2. من سوالامم فرستادم...تا دیر نشده بکشید کنار به نظرم (~~) به اونجا نمیکشه
  3. Cannibal

    شکل یه کاغذ خط خطیم!

    تو صف بودم، مثل اینکه قرار بود بفرستنم جهنم...حوصلم از این همه سر پا واسّادن سر رفته بود و گرمایی هم که از درای جهنم میزد بیرون حسابی کلافم کرده بود. عرق از همه‌ی مجراهای بدنم جاری شده بود و همش مجبور بودم با پشت آستینم صورتمو پاک کنم و هر از چندگاهی عینکمو در بیارم تا بخارای عرقو از روش پاک کنم. این همش نبود، چشمام هم داشت از اون تم قرمز و نارنجی خسته میشد و ازشون همش اشک میومد. از طرفیم صدای عجز و ناله‌ی بقیه تو صف و ردیف های کناری و پشتی کم کم داشت عصبیم می‌کرد. با خودم فکر کردم «با وجود همه ی این چیزا دیگه چه نیازی به آتیشه؟؟». بعد از چند سال نوبتم که شد یه صدایی اومد که گفت:«الف. صاد. قاف. ملقب به کنیبال، بخاطر اعمال زشت و ناشایستی که در طول حیات نکبت بار و رقت انگیزت انجام دادی، حالا باید تاپایان زمان بی زمان محکومیتت در آتش سوزان جهنم تقاص پس بدی» نمیدونم چرا اسممو مثل توی جراید گفت...مهم نیست...خب تا اون موقع فکر میکردم اینکه میگن جهنم از آتشه فقط برای تصویرسازی عذاب باشه ولی مثل اینکه حداکثر عذابشون آتیش بود!...یرگشتم ببینم کی حرف میزنه، یکم گشتم و فقط یه بلندگو دیدم. رو به بلندگو وایسادم و در حالی که .|.. بهش گفتم:«تقاص؟؟؟ برو بابا. مگه من خواستم؟ خودشون میخواستن» بعدم برگشتم و به سمت بهشت حرکت کردم. نه برای اینکه برم بهشت، برای اینکه یا میشد بری بهشت یا جهنم. یکم که از درا دور شدم یه گوشه ای نشستم و رول ماری رو از جیبم درآوردم و فروکردم تو جهنم تا روشن شه...پک اولو زدم...3کام حبس...بعد یه نیگاه به بلندگو کردم و طوری که کمترین حجم دود از ریم خارج بشه و در عین حال بلندگو بشنوه گفتم:«دیوااانه!!!» بعد سرمو انداختم و با خنده به نشانه ی تاسف تکونش دادم، در حالی که صورتم تو دود گم می‌شد!
  4. سوال تستی بفرسیم؟ ینی جواب 1 کلمه یا گزینه گزینه؟ بعد اینکه سوالات تا چه حد میتونه دارای نکات انحرافی باشه؟ ینی فقط اطلاعات عمومی یا اطلاعات عمومی+اندکی هوش؟ . . . . پیشنهاد میکنم همتون کنار بکشین و هنگام خوندن این جمله آواتارمو ببینین
  5. من هستم...بقیه هم خودشونو خسته نکنن
  6. Cannibal

    شکل یه کاغذ خط خطیم!

    "بر این باورم فقط باید کتابی را خواند که نیشدار و گزنده‌اند.اگر کتابی که می‌خوانیم ضربه‌ای به سرمان نزند و بیدارمان نکند، پس چرا اصلن آن را می‌خوانیم؟ که مایه‌ی خوشبختیمان باشد که تو این گونه می‌نویسی؟ آه، خدای من! بدون وجود کتابها ما نیز خوشبخت بودیم، آن کتابهایی هم که می‌خواهند مایه‌ی مسرت ما شوند در صورت نیاز، خودمان از عهده‌ی نوشتن آنها بر می‌آمدیم. اما ما به کتابهایی نیاز داریم که چون شوربختی بر سرمان نازل شوند، آنچنان که به درد آییم، انگار کسی را از دست داده باشیم که از خود دوست‌تر می‌داشته‌ایم. انگار که به جنگلی تبعیدمان کرده باشند، دور از آدم‌ها، حسی چون خودکشی. هر کتاب باید همچون تبری اقیانوس یخی درون ما را بشکند." -کا ـفـ کا
  7. درسته. باید مینوشتم درصورت قبول وجود آفریننده. بعضیا البته معتقدن جهان مثل یه ساعت بدون ساعتسازه.
  8. Cannibal

    همین الان داری به چه اهنگی گوش می کنی؟

    علی سورنا-منو بشناس
  9. یه کاغذ خط خطی که خطهای بی هدف مدام روی نوشته ها دویده اند! بنابراین نمیشه هدفی رو برای این تاپیک متصور شد. نوشته هارو قرار میدم اینجا. خوشحال میشم اگه نظر بدید :) و اینکه متون بدون نظم خاصی (از لحاظ زمانی) قرار داده میشن. و خیلیاشونم با شکل ستاره سانسور میشن که تعداد ستاره ها برابر با تعداد حروف کلمه ی سانسوریه! به ستاره ها نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم که اونا خیلی دورن و نورشون مدت زیادی میکشه تا به من برسه...شاید الان دارم به ستاره ای نگاه میکنم که قبل از خلقت زمین مرده...نمیدونم...کی میدونه؟...کی اهمیت میده؟...همه ی اون چیزی که ما بعنوان آسمان شب میشناسیم عکسای کهنه و زوال در رفته ی ستاره هاست. خودمونو با چیزایی که حتا مطمئن نیستیم وجود دارن سرگرم میکنیم...ما چه هستیم؟ معمولا عادت دارم از چیزایی که خوشم نمیاد زود بگذرم تا به اصل کاریا برسم. بنابراین چند تای اول چیزایین که حتا خودمم خیلی ازشون خوشم نمیاد! بیچاره متنایی که نویسندشونم دوسشون نداره! البته خیلیم عجیب و تازه نیست :)
  10. اصن یک تکینگیه خودش...مث سیاهچاله!
  11. Cannibal

    سیاه خان و من ، من و سیاه خان

    نمیشه یا من نمیتونم پستامو ویرایش کنم و عکسای مزخرف قبلیمو پاک کنم؟ فک کنم با وجود اینستا، این تاپیک کلن ابتر باشه. insta: amirs.gh
  12. Cannibal

    رد دادن :|

    متاسفانه تو ایران و یه سری جاهای دنیا غیرقانونیه، ولی تو خیلی جاها هم به خواص داروییش اشراف دارن و برای یه سری بیماریهای خاص استفاده میشه ازش. و بعضی جاها هم کاملا قانونیه. بنظرم امتحانش میتونه بهتون کمک کنه. ولی یاداور میشم که افراد، خودشون مسعول کارین که انجام میدن.
  13. چه یه برنامه نویس، چه ابر-دانا، چه یه بچه با یه مزرعه ی مورچه، در کل استعداد خوبی در آفرینش نداشت و بهتر بود یه شغل دیگه انتخاب میکرد! دنیا پر از جزییات غیرملزوم و حتی آزاردهندس...چجور موجودی همچین چیزی میسازه؟؟؟ احتمالن یکی که تو مدرسه همش کتک میخورده و حتا معلما میزدن تو سرش...یا شایدم یه شوهر بی عرضه که هر وقت همه میخان بخندن حرف اونو میزنن و تنها سرگرمی ای که بلده اینه که بچه هاشو ببره باغ وحش و هیچکی دوسش نداره! ...
  14. Cannibal

    میتینگ نمایشگاه کتاب 1395

    هستم. اگر زنده باشم. سرویس داره از یونی میام. خوشحل میشم ببینمت اون قسمتو نفهمیدم راستش :)
  15. Cannibal

    میتینگ نمایشگاه کتاب 1395

    سجاد خان اگه میای منم بیام!
  16. Cannibal

    Nothing !

    I've been through hard times! and now i'm here! complete. i'm good at all but sometimes thoughts come and screw everything up I'm designing, or let's say, i try! designing a desk for myself along with some sketches for a machine called"Ekranoplan" and a resonance oscillator which can . literally rent anything asunder. they all need some modifications. i also try to study hard in order to exit this country to germany for further studying in field of mechanics... and btw great man is your ancestor :D
  17. Cannibal

    Nothing !

    Long time since last post...offer me enough money and i will kill for you. I'm corruption-qualified already!
  18. Cannibal

    منحنی ها

    سلام سجاد جان. شرمنده خیلی دیر دیدم پبامتو و گویا مشکلت حل شده. واقن نمیدونم چرا فک کردی اینقد باسوادم
  19. Cannibal

    مرگ اندیشی

    عنوان تاپیک جالبه. و قبل از اینکه آخرین پاسخو ببینم میدونستم که کیو اینجا خواهم دید :d سجادو! خب از دیدگاههای مختلف میشه این قضیه رو بررسی کرد. ولی اون چیزی که من بیشتر برای برسیش دوس دارم اینه که تا چه حد این قضیه تاثیر منفی میذاره رو شخص. -زندگی بعضیا اونقد قشنگ و زیبا و والت دیزنیه (یا حداقل اینطور تظاهر میکنن) که اصلن فکر کردن به مرگ براشون غیرقابل تحمل و عجیبه. همونایی که معمولن بعد از مرگ یه عزیز دیوونه میشن!! دلیلشم اینه که به حضور فیزیکی شخص عادت کرده بودن. -زندگی بعضیا یه زمان براشون یه زیبایی و جذابیتی داشته که الان نداره. اینا معمولا یه زندگی آروم و بی هیایو رو در پیش میگیرن و مرگ هم مثل زندگی براشون قسمتی از زندگیه. -زندگی بعضیا یه دفعه قطبهاش عوض میشه. شنیدین میگن بین شجاعت و حماقت یه خط نازکه؟ اینم مثل همونه دقیقا در لحظه ای که نباید٬ اتفاقی که نباید میافته و کلن همه چیز زندگیشون عوض میشه. از این به بعد تک تک لحظاتی که این افراد سپری میکنند فقط با ۱ امیده: نزدیک شدن به مرگ! چیز عجیبی هم نیست. اگه به این شکل به قضیه نگاه کنیم که مرگ دقیقا مثل زندگی یه قسمت از جاودانگی انسانه که تو اون شرایط یکم عوض میشه...(نمیدونین از اینکه نوشتم مرگ قسمتی از جاودانگی انسانه چقدر حالم بد شد)...زندگی وقتی درد و زجرش از لذتش بیشتر بشه آدم رو بیشتر به این تفکر وا میداره:«مسیر دیگه ای غیر از مرگ وجود نداره. امیدوارم حداقل مرگ بهتر از زندگی باشه» البته کل نوشته های بالا بر این مبناست که زندگی بعد از مرگ رو قبول داشته باشیم...
  20. Cannibal

    Nothing !

    then gimme a link...there is nothing to teach and so much to learn...sajad is god, who isn't nowadays? Death rides on despair...i dont believe in hope. hope is what ppl make just to feel good about their blurry future u're disappointed and i am disappointed...why shouldn't we be? i don't know about you but i can't see any bright point in my languid life...a languid life is a real torture and guess what! i'm addicted too...addicted to smokes!
  21. Cannibal

    پاتوق بچه های کرد

    زیبایییشان...که تنها با خاک همبستر خواهد تا دست ننگین مزدوران به اندام پاکشان نرسد...من کرد نیستم...فارس نیستم...ایرانی نیستم...امروز من یک انسانم که در غم انسانهای مظلوم دیگر به سوگ نشسته...حقیقتا کاریم از دستم بر نماید...تسلیت...اگه خدایی وجود داشته باشه باید برای بخشش به پاشون بیافته...
  22. Cannibal

    Nothing !

    I study physics in university...once i loved it...but now i hate it as much as i hate anything else! such hatred makes me think "am i sick?" good to hear you know that u know nothing... is there any other social networks u're in?
  23. Cannibal

    Nothing !

    one can never speak of position with certainty...so do i! where am i really? but i can assure position has direct relativity with heart. im crawling forward to see what comes next...how are you dear Sajjad?
  24. Cannibal

    توصیف حس شما در مورد عکسهام *(-_-)*

    عکسات نسبت به گذشته ی دور خیلی پیشرفت داشته یکتا جان٬ هرچند نسبت به همون موقع عکسای من در تعداد تغییر زیادی نداشته! همیشه موفق باشی دوست قدیمی...
  25. Cannibal

    Nothing !

    Meager trees in the shrouds, as old as the stones...mourners of abandoned love, for never their vows shall grow silent!
×
×
  • جدید...