رفتن به مطلب

NYC

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1,875
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    27

آخرین بار برد NYC در 8 بهمن 1397

NYC یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

20,977 Excellent

درباره NYC

  • درجه
    <b><font color="#0066FF" face="Tahoma">کاربر فعال </b></font>
  • تاریخ تولد 16 اردیبهشت 1366

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    امیر
  • جنسیت
    مذکر
  • محل سکونت
    آذربایجان شرقی
  • تخصص ها
    تو دو خط چی بگم آخه !
  • توضیحات داخل پروفایل
    [flash=width=155 height=128]http://amiro666.persiangig.com/audio/To.swf[/flash]

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی عمران
  • گرایش
    عمران
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    علوم و تحقیقات فارس
  • شغل
    مهندسی عمران

آخرین بازدید کنندگان نمایه

17,369 بازدید کننده نمایه
  1. یه جا بودم یه خانومه بینی اش رو عمل کرده بود و بعد از یک ماه اومده بود پیش دکترش و از ظاهر بینی جدیدش ناراضی بود و میگفت دکتر من تا حالا نذاشتم شوهرم بینی ام رو تو این یک ماهه بدون چسب ببینه. من خیلی برام جالب بود چی میشه یه زن و شوهر انقدر برای هم غریبه میشن که زن یه نگرانی بزرگ مثل این رو از هم+سرش پنهان میکنه؟ خب شریک زندگیت مواقع ناراحتی و مشکل و استرس هم شریک زندگیته دیگه. قبول با وجود مخالفت همسرت و اصرار زیادت رفتی عمل کردی ولی شد دیگه. اتفاقاْ باید بهش بگی و اون تو این موقعیت کمکت کنه بدون اینکه جملات مزخرفی مثل "چقدر بهت گفتم!!" "دیدی گفتم!!" "به حرف من رسیدی؟؟" رو بشنوی. یا یکی از دوستام تعریف میکرد میگفت یکی از دوستاش با وجود مخالفت شدید خانواده و پدرش عمل میکنه بینی اش رو و یه مشکل براش به وجود میاد ولی از ترس واکنش خانواده (شامل : حقته! خودت خواستی! و ...) چیزی بهشون نمیگه. تا جایی که اون مشکل انقدر بزرگ میشه که راه رفتنش دچار مشکل میشه! و دیگه خانواده اونجا متوجه میشن و کار به بیمارستان میکشه. بعد ۲ سال الان اون خانم میتونه با کمک عصا راه بره! فقط به خاطر اینکه یه درد ساده رو نمیتونسته با خانواده مطرح کنه و زده بود به نخاع و همه جاش. همچین همسر و پدری نباشیم. (لطفاْ کلاْ‌تو زندگی این جملات مزخرف مثل "چقدر بهت گفتم!!" "دیدی گفتم!!" "به حرف من رسیدی؟؟" رو حذف کنید. اگر اونقدری کارت درسته که بتونی پیش بینی کنی یه کاری نتیجه بدی خواهد داشت اونقدری هم آدم باش نتیجه اشتباه رو به رخ طرف نکش.)
  2. اینکه یه عده اونم غریبه قربون صدقه زنت برن حقیقتش کمی برای یه مرد تحملش سخته. ( حالا نگیم برای همه آقایون، حداقل برای من) برای خانوما هم فکر کنم خیلی سخت باشه. در کل آدم باید حد و حدود هرچیزی رو نگه داره. یه سری رفتار ها برای یه سری دوره ها و موقعیت هاست.
  3. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    خرده جنایت های زناشوهری نویسنده : اریک امانوئل اشمیت ترجمه شهلا حائری موضوع کتاب در مورد مردیه که بر اثر یه حادثه فراموشی گرفته و حافظه اش رو از دست داده و همسرش سعی میکنه از این موقعیت استفاده کنه و شخصیت اون مرد رو جوری بسازه که خودش دوست داره. و بعد متوجه مشخص میشه مرد داستان اصلاْ‌ فراموشی نگرفته بوده و میخواسته با این کار ببینه کدوم رفتارهاش باعث اذیت همسرش میشه و مرد ایده آل از نگاه همسرش چیه. کتاب خوبی بود. بشینی پاش اونقدری گیرایی داره و کم حجم هست که بدون وقفه بخونیش و تمومش کنی. چیزی که من یاد گرفتم : بعضی از رفتارها و لجاجت های شخصیتی وجود داره که واقعاْ زندگی رو هم برای خودت و هم برای دیگران ملال آور میکنه و میشه اونها رو ترک کرد. هیچوقت برای تغییر دیر نیست. واقعاْ چی مهمتر از اینکه درکنار کسانی که دوسشون داریم یه زندگی خوبی داشته باشیم. یبار سرکلاس دانشگاه بودیم. موبایل یه رفیق من زنگ خورد. زنگش هم از اینا بود که صدای تو مخ و بلند. استاد نگاهش کرد و صحبتش رو ادامه داد. بهش گفتم فلانی موبایلت رو سایلنت کن ولی نکرد. ۵ دقیقه بعد دوباره موبایلش زنگ خورد و همون زنگ صدای بلند. استاد گفت فلانی لطفاْ موبایلتون رو سایلنت کنید. با تعجب گفتم خب چرا سایلنتش نمیکنی؟! و باز هم نکرد. ۵ دقیقه بعد دوباره زنگ خورد موبایلش و همون داستان ها. و ۵ دقیق بعد هم باز این اتفاق افتاد. حالا این دوست من هم یه آدم نرمال و آروم و نه از اینا که دنبال اذیت کردن و لج و لج بازی با کسی هستن. استاد به خاطر این رفتارش تو اون درس با نمره ۹ مردودش کرد. رفتار این دوست من واقعاْ برای من جای تعجب داشت. خب چرا؟؟؟ چرا بعضی از این لجبازی ها و رفتارهای احمقانه امون رو نمیخوایم ترک کنیم؟ لجاجت و قد بازی و ... تا کجا؟ تا زندگیمونو اذیت کننده کنه برامون؟ خب یه رفتاری داری که داره لذت زندگیت رو ازت میگیره خب چرا ترکش نکنیم؟ همش با واژه های من همینم و لج بازی و حماقت حاضر نیستیم بپذیریم بعضی از کارهامون اشتباهه. یه جا میخوندم ترک یه رفتار در بدترین حالتش 250 روز زمان لازم داره و در خیلی از موارد نزدیک 20-30 روز. [Hidden Content] ولی اون بلوغ فکری و شخصیتی که برسی به اونجایی که بفهمی رفتارت اشتباهه و دنبال تغیرش باشی کار هرکسی نیست. تو اطرافیانم خداروشکر چند مورد دیدم طرف بعد 34-35 سال زندگی فهمیده فلان رفتارش درست نیست و دنبال تغیرش رفته. لطفاْ بعضی مواقع از این آلزایمرا بگیریم یا از کسانی که دوسشون داریم رک و پوست کنده بپرسیم کدوم رفتار من هست که اذیت کننده است برات. دوست داری چه رفتاری به رفتار هام اضافه بشه. یه دوستی داشتم زمان دانشگاه این هر چند ماه یکبار میومد این مدلی صحبت کردن با اطرافیانش که تو چند ماه اخیر کدوم رفتارم بود اذیتت کرد و نقطه ضعفم چیه.
  4. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    کفش باز، خاطرات خالق برند نایکی نویسنده فیل نایت داستان از اونجا شروع میشه که یه جوون آمریکایی که تازه درسش تموم شده به فکر این میوفته از کشور ژاپن کفش وارد کنه و نمایندگی فروش محصولات ژاپنی تو آمریکا رو تاسیس کنه. با دست خالی و بی هیچ پشتوانه مالی و هیچ تخصصی حتی. و یواش یواش (که کل داستان کتاب راجع به این یواش یواش پیش رفتن هستش) کارش میگیره و کارخونه های خودش رو تاسیس میکنه و میشه همین برند نایکی که الان میشناسیم. با سالانه 15 میلیارد دلار فروش. خالق برند یه آدم واقعاْ معمولی که با تلاش و تصمیم های نه چندان دشوار در ابتدا و فقط بر اساس تلاش بی وقفه و خلاقیت میتونه شرکت رو بندازه رو دور موفقیت و بعد تو هرمرحله با وارد کردن آدمهای درست به جایگاه درست موفقیت شرکت رو تضمین میکنه. تو داستان زندگیش پر از مواقعیه که شکست خوردن ولی به جای تسلیم شدن جنگیدن و از پسش براومدن. چیزی که من یاد گرفتم از این کتاب: - خیلی مهمه که بدونی با چه کسی شریک بشی. میتونم بگم درصد زیادی از (تقریباْ تمام) موفقیتش رو مدیون شرکاش هستش. بعد از یه مدت از شروع کار هسته اصلی کارخونه میشه یه اکیپ خیلی جور و دیوانه موفقیت شرکت. - نوآوری. همیشه دنبال نوآوری بودن و از ایده های جدید حمایت کردن. - صداقت. - همیشه آماده بودن برای تغییرات بزرگ. تو خیلی از موارد که من میخوندم کتاب رو وفکر میکردم که این دیگه آخرشه و این از پا درشون میاره، باز یه ایده به ذهنش میرسیده و شرکت رو نجات میداده. فکر کن مثلاْ وام چند میلیون دلاری یه بانک رو نداشتن بدن و بجاش میرن از یه بانک دیگه وام بیشتر میگرن! - ریسک و شانس و نوآوری. به قول خودش شانس یکی از ارکان موفقیت آدم هستش. -مشورت. سرهرداستانی با کسایی که میتونن کمکش کنن مشورت میکرده و نظر همه رو میپرسیده. یه جا میخوندم خالق برند آیس پک تو سن ۱۸ سالگی کلی چک برگشتی داشته و از دست طلبکار ها فراری بوده و تو همون دوران اوج استرس و تنش فکری و قایم شدن از دست شرخر و طلبکار برند آیس پک رو اختراع میکنه و یه مغازه اجاره میکنه و بیزینس جدید و ...!!! فکر کن تا خرخره تو قرض و چک برگشتی باشی بعد بری گرونترین جای تهران مغازه اجاره کنی و بیزینس جدید راه بندازی که آیا بگیره یا نگیره!!! کارش آنچنان میگیره که تو عرض ۶ ماه کل چک هاشو پاس میکنه و مغازه رو میخره و شعبه های جدید و ... میشه همین آیس پک.
  5. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    کتاب تصرف عدوانی اثر نویسنده سوئدی لنا آندرشون بهترین رمان سال در سال 2013 در سوئد کتاب بسیار جالبی بود برام. داستان دختریه که عاشق یک نویسنده میشه و نویسنده هیچ حسی بهش نداره. ولی با رفتارهایی و بدجنسی کامل همیشه امید رسیدن رو در دختر نگه میداره و یه جورایی میتونم بگم زندگی دختر (شخص اول داستان) رو ازش میگیره. از طرفی مردیی که هیچ مسئولیتی در قبال علاقه ای که در دختر ایجاد کرده نمیپذیره و از طرفی دختری که علاقه اش به اون مرد به حدیه که نمیتونه از این رابطه یک طرفه بگذره. نمونه این مردها رو به وضوح و به تعداد زیاد تو جامعه میبینم. یعنی اگر خانمی (و البته آقایون) نتونه تشخیص بده این مسائل رو و مهارت اجتماعی و احساسی رو یاد نگرفته باشه واقعاْ خدا به دادش برسه. خوندنش رو به همه خانم ها به شدت توصیه میکنم. رفت تو لیست کتاب هایی که باید بدم دخترم بخونه. چیزی که به من یاد داد هرچه سریعتر بیا بیرون از رابطه ای که اون قدری که انرژی میذاری انرژی دریافت نمیکنی. قدر خودت رو بدون و خودت (حس و عشق و علاقه و جسمت) رو برای هرکسی خرج نکن. من همیشه یه چیزی تو این موارد میگم : وقتی رابطه ات دیدی یک طرفه شده و احترامت حفظ نمیشه سریع بیا بیرون ازش. بمیر از غم نداشتنش. تا آخر عمر حتی خواستی پای حست وایسا. ولی بیا بیرون از اون رابطه. راستش همیشه به خودم میگم آدم (مخصوصاْ دختر) تو رابطه باید کمی عزت نفس داشته باشه. تشخیص بده کی برای چه چیزی میخوادش. اصلاْ آدم حساب نکنه کسی که واقعاْ دوسش نداره رو. یه دوستی داشتم به یه دختره همچین مدل رابطه ای داشت. دختره به شدت دوسش داشت ولی پسره واقعاْ نه و فقط به خاطر رفع تنهایی و روزمرگی و عادت و اینگه یکی شبا بهش شب بخیر بگه و البته نیاز جنسی نگهش داشته بود. (درسترین فعل همین نگه داشتنه براش) تا رابطه اشون سرد میشد دختره یه گوشی آیفون براش میخرید. تا رابطه اشون سرد میشد دختره دعوتش میکرد و کاری نبود که تو رابطه جنسی براش نکنه. تا رابطه اشون سرد میشد سعی میکرد با خانواده پسره صمیمی بشه. تا رابطه اشون سرد میشد سعی میکرد از طریق ماها دوستمو راغب به موندن تو رابطه کنه. ولی تمام این کارها فقط مدت زمان اسارت و بندگی اون دختره رو طولانی تر کرد. تا آخر سر رابطه اشون تموم شد و این دوستم به یک هفته نکشید رفت سراغ یکی دیگه. دوست صمیمی همون دختر! البته زمانی هم که با اون بود شیطنت های خودش رو داشت. حقیقتش فقط دلم برای اون دختر میسوخت که چقدر بدبخته و چقدر تو تربیتش کوتاهی شده. نکته به این سادگی رو نمیدونه. عزت نفس! عزت نفس! عزت نفس! یعنی اولین چیزی که به دخترم یاد میدم. (چیزی که دختر تو داستان هم به شدت نداشت). معمولاْ پسرایی که دنبال هدف های مشخصی تو رابطه هستن همون اولش خودشونو نشون میدن. از همون اول دنبال اینن که یه جایی با هم تنها باشن. واقعاْ یکی از راهکار ها میتونه این باشه که ببینه حاضره چقدر منتظر بمونه. معمولاْ پسرهایی که دنبال رخت خواب و این جور چیزا هستن همون اولش ببیینن نمیتونن به نتیجه برسن ول میکنن میرن سراغ نفر بعدی. حقیقتش تو دوره ای زندگیم هستم که خیلی کمکم کرد و واقعاْ آرومم کرد. نمیدونم یهویی چجوری همچین کتابی رسید دستم اونم درست موقعی که خیل بهش احتیاج داشتم.
  6. همیشه تصور میکردم تو مسیر اخلاق و شرافت و انسانیت دارم حرکت میکنم. بابت هیچ طرز فکر و رفتاری تا حالا انقدر منزوی و تنها نشده بودم. واقعاْ حس گالیله رو دارم. و همیشه فکر میکردم دارم کار درست رو انجام میدم و درستش اینه. پس این سختی و کابوس های شبانه چیه. واقعاْ دوست دارم یکی بهم بگه کی داره راست میگه. من یا اونا.
  7. تو دفتر بودیم و صحبت رفت سر یه موضوعی. یهو یکی از خانوما بهم گفت : مهندس شما چرا این حرف رو میزنید؟؟ شما که همیشه مدافع حقوق خانم ها بودین. خداییش همیشه سرکار سعی میکنم هواشونو داشته باشم. کلاْ خانوما رو. تو خیابون موقع رانندگی همیشه بهشون راه بدم و حق تقدم رو بدم بهشون (چه پیاده باشن چه با ماشین) کلاْ کارای این مدلی. یبار آخر وقت خداحافظی کردم و رفتم یهو یادم اومد چیزی جا گذاشتم اومدم داخل بردارم دیدم اینا (به خیال اینکه قرار نیست دیگه مردی بیاد اخل اتاق) دارن آرایش میکنن و ظاهرشونو چک میکنن و ... منو که دیدن موذب شدن. دیگه از اون به بعد بد موقع که بخوام بیام تو اتاق اول با مکث و سروصدا در رو باز میکنم بعد هم تا دم میزم سرموپایین نگه میدارم. کلاْ دارم به این نتیجه میرسم برای تساوی حقوقی بین خانم ها و آقایون بهترین کار اینه همیشه از نظر حق و حقوق برتری داشته باشن خانم ها. با برتری حقوقی خانم ها تازه تساوی برقرار میشه. -------------------------------- سرکار یه نفر (متاهل و بچه دار)‌ از یه قسمت دیگه مزاحم یکیشون شده بود و درخواست رابطه داشت و اینم نمیخواست. تنها نفر مردی که قضیه رو بهش گفتن من بودم و دو نفر دیگه. اون حس اعتماد و اطمینانِ رو منظورمه که رفتارم جوری بوده که من رو امین خودش دونسته اونم تو همچین موضوعی. من و یکی از همکارام تا جایی که میشد کمکش کردیم (واقعاْ در حد توانم کمکش کردم و تا پای اخراجمم میرفتم اگر لازم میشد (چون اون نفر مزاحم یه مقدار نفوذ داشت)) و اون نفر سوم اتفاقاْ طرف اون مزاحم رو گرفت! بعد قضیه رو دو نفر دیگه از همکارامم متوجه شدن. واکنش اولی : ایول الان که فلانی (خانمِ) تو موقعیت روحی بدیه میشه به این بهانه بهش نزدیک شد و راحت مخشو زد! واکنش دومی : ایول پس این کاره است خانم فلانی. برم تو کارش! --------------------------------------- خارج از موضوع : خداییش بی شرف و نامرد نباشید. کاری ندارم که با زن و بچه دنبال برقراری رابطه با همکارشه طرف. اگر از یکی درخواست رابطه میکنی و طرف میگه بهت نه دیگه شروع نکن به اذیت کردنش و پشت سرش حرف درآوردن و ... مطمئن باش جامعه پر خانمهاییه که هیچ مشکلی با این قضیه ندارن و باهات رابطه برقرار میکنن. این بنده خدا یک هفته کارش شده بود گریه و ناراحتی. به جرم اینکه نمیخواست با یه آدم متاهل (کلاْ با یک شخص دیگه) رابطه داشته باشه. -------------------------------------- یکی از دوستام با یه دختره قبلاْ دوست بود و بعد یه مدت هم رابطه اشون تموم شده بود. یکی دیگه از دوستام که با این پسره مشکل داشت میخواست بره مخ دوست دختر سابقشو بزنه و ... بعد سلفی بفرسته برای دوست پسر سابقش که مثلاْ حالشو بگیره. به همین راحتی و به همین اندازه بی شرفانه و همراه با نامردی. حالا دختره یه دختر واقعاْ واقعاْ واقعاْ از لحاظ جایگاه و موقعیت اجتماعی موجه و به قول معروف آدم حسابی. بسیار مودب و با روابط عمومی بالا و خیلی دوست داشتنی. (خود من به شخصه بسیار بسیار دوست داشتم شخصیتشو) یعنی انقدر این دختره دوست داشتنی بود به دوستم گفتم خواهش میکنم اینکارو باهاش نکن و منصرفش کردم. گفتم اگر میخوای با خودش باشی دختر بسیار خوبیه ولی اگر نیتت اینه حال فلانی رو بگیری نکن. این آقایونی که دارم میگم همه مهندس و فوق لیسانس و مدرک آیلتس دارن و تئاتر و سینما میرن و عطرهای گرون قیمت میزنن و به فکر مهاجرتن و ... یعنی از این لات و لوتای سرکوچه و اینا نیستنا. (مخ زدن و اینا ادبیات اوناست من درست نمیپونم این واژه ها رو).
  8. یعنی در نمیدونم چیکار کنم ترین حالت زندگیم قرار دارم.
  9. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    بابا لنگ دراز (جین وبستر) بلخره خوندم این کتاب رو و چون یکی از آرزوهام به فرزندی قبول کردن یه دختره خیلی خیلی دوست داشتم این کتاب رو وبه دلم نشست. وقتی تموم شد واقعاْ دلم برای جودی ابوت تنگ شد. خب چون کارتونش رو دیده بودم شخصیت ها برام آشنا بود. (البته دانلود کامل و نسخه اصلیش تو برنامه امه) کتاب از مجموعه نامه هایی تشکیل شده که جودی ابوت برای پدرخوانده خودش که نمیشناسش مینویسه. با اینکه در مورد فقر و یتیم بودن جودی ابوت هست ولی به حدی طنز دوست داشتنی داره که خیلی راحت جذب کتاب میشه آدم و اصلا تلخ نیست. در حین این نامه ها هم نکته های خیلی بدیهی و ساده ولی خیلی مهم برای زندگی شاد و خوب رو منتقل میکنه. (آدم تعجب میکنه چطور دغدغه یه آدم تو ۱۰۰ سال پیش خیلی شبیه همین الانِ) در کل به سبک دیجی کالا خرید این کتاب را حتماْ پیشنهاد میکنم. --------------------------------- به شدت به سبک کتاب های این مدلی که نامه نگاری بین دو نفره علاقه خیلی خاصی دارم. مثل همین بابا لنگ دراز مثل خون در رگ های من (نامه های احمد شاملو به آیدا) نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور نامه های سیمن دانشور و‌جلال آل احمد اگر میخواید مثل یه سنگ محک عشق و حس و علاقه اتون به یه نفر رو محک بزنید توصیه میکنم کتاب مثل خون در رگ های من رو بخونید. نامه هایی که احمد شاملو برای همسرش آیدا مینوشتهه که همسر ایشون همین چند وقت پیش اجازه انتشارش رو دادن. (بعضی از قسمت های خیلی خصوصی هر نامه ای حذف شده) فقط ببینید میشه یک نفر رو چجوری دوست داشت. اگر میخواید ببینید ته دوست داشت یک نفر کجاست. یعنی کسی که مدعیه یک نفر من رو خیلی دوست داره یا یک نفر رو خیلی دوست دارم با احمد شاملو و آیدا خودش رو مقایسه کنه. یعنی نمیشه بخونم نامه هاشو و ... . ذره ذره و خط به خطش رو با تمام وجودم حس میکنم. واسه همینم مثلاْ ماهی ۲-۳ تا نامه اش روبیشتر نمیخونم. دوست ندارم تموم بشه. قیمت نمیشه رو این کتاب و نامه ها گذاشت. مرگم باد! اگر دمی کوتاه آیم؛ از تکرارِ این پیش‌ِ پا افتاده‌ترین سخن که: «دوستت دارم»
  10. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    چند وقت پیش جایی بودم و کنارم یه خانواده که از نظر سنی خیلی شبیه شخصیت های تو کتاب بودن و یه مقدار که گذشت دیدم خانم خانواده این کتاب رو درآورد و داره میخونه. خیلی خیلی خیلی برام لذت بخش بود این صحنه. چقدر خوبه بشه با خوندن چند تا کتاب تو بعضی از زمینه ها زندگی رو واکسینه کرد در مقابل روزمرگی و شکست. میشه کله آدم تا فرصت پیدا میکنه تو تلگرام و گوشی باشه و میشه این مدلی با خوندن یه کتاب خوب واقعاْ زندگی رو از زاویه دیگه ای دید.
  11. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    یکی از بهترین کتابهاییه که من خوندم. توصیه میکنم حتماْ کتاب "چهل نامه کوتاه به همسرم" رو هم بخونید. از همین نادر ابراهیمی. من به دوتا از دوستان متاهلم این دوتا کتاب رو هدیه دادم و ای کاش میتونستم به همه آدم های متاهل این دو تا کتاب رو هدیه داد. (یه جا خوندم خانم آرایشگری به همه خانم هایی که برای مراسم عروسیشون میان پیشش این دوتا کتاب رو هدیه میده) قرآن عاشقانه زندگی مشترکِ این دوتا کتاب. کلمه به کلمه اش برای من جالب بود و حرف دل. ای کاش چند سال پیش خونده بودمشون. فقط میتونم بگم بخونیدشون.
  12. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    مشرکی در خانه پیامبر. داستان تاریخی و واقعی از زندگی دختر بزرگ پیامبر به اسم زینب (خواهر بزرگتر حضرت فاطمه). زینب قبل از به پیامبری رسیدن پیامبر با شخص امین و شریفی به اسم ابوالعاص (پسرخاله اش) ازدواج میکنه که از تجار مکه بوده و انسان بسیار محترمی بوده و این دو همدیگه رو بسیار دوست داشتن. بعد از مبعث پیامبر، زینب و کل خانواده پیامبر مسلمان میشن ولی ابوالعاص به خاطر موقعیت و تجارتش نمیتونه این کار رو بکنه. ابولعاص حتی تو جنگی که بین مسلمانان و غیرمسلمانان شکل میگیره علیه پیامبر (پدر زن خودش) مبارزه میکنه و اسیر میشه. کشمکش روحی زینب که یه طرف جنگ و جدال پدر خودش و یه طرف همسر خودش که بسیار دوسش داره قرار دارن. نه میتونه از همسرش که بسیار همدیگه رو دوست دارن دست بکشه و نه از پدر خودش. و سختی هایی که تحمل میکنه تو این مدت. چون با همسرش در مکه (پایگاه اصلی غیر مسلمانان و دشمنان پدرش) زندگی میکنه. و سختی هایی که پیامبر تحمل میکنه به خاطر دوری از دخترش. (چون پیامبر در مدینه زندگی میکرده) و بعدها پیامبر به احترام همین زینب و به خاطر علاقه زیادی که بهش داشته اسم دختر حضرت علی و حضرت فاطمه رو هم زینب میذاره. اول از همه چیز تو مقدمه نویسنده میگه به دلیل منابع خیلی کم و محدود تاریخی قسمت هایی از کتاب بنا بر حس و تخیل نویسندگان (با توجه به وفاداری به اصل موضوع) نوشته شد. در کل کتاب خوبی بود. تم دخترایی مثل زینب رو خیلی دوست دارم و میتونم خیلی راحت تصورشون کنم. کامل میتونم تصور کنم همسرش چه حسی بهش داشته.
  13. NYC

    نـام آخرین کتابی که خواندی

    ملت عشق. اثر الیف شافاک. (نمیدونم چرا حس میکنم اسم درستش الیف شفق هست) خیلی دوست داشتم این کتاب رو. همین دیشب تموم شد. انقدر برام جالب بود بدونم یکی از شخصیت های داستان چه اتفاقی براش میوفته (چه تصمیمی میگیره) که دیشب نزدیک ۱۰۰ صفحه ای خوندم تا تموم بشه. بعد اینکه تموم شد یه حس دلتنگی و نمیدونم چی بود که مجبور شدم آخر شب بزنم بیرون و چند ساعتی تو خیابونا بچرخم یه ذره آروم شم بعد برگردم خونه. داستان حول آشنایی شمس تبریزی و مولانا میچرخه که این آشنایی رو نویسنده ای گمنام نوشته و میسپره دست یه ویراستار آمریکایی که برای چاب آماده بشه که در نهایت به آشنایی ویراستار و نویسنده منجر میشه و عشق و علاقه ای که بینشون بوجود میاد. ویراستاری که ۴۰ سال زندگی یکنواخت و ثابتی داشته و همه چیزش با برنامه پیش رفته ناگهان همه چیزو تغییر میده تو زندگیش. و البته ۴۰ قاعده زندگی که نویسنده از زبان شمس تبریزی ارايه میکنه در طول کتاب و کتاب با قاعده چهلم تموم میشه. (آخرین عکس) کلیت چیزی که من گرفتم از کتاب اینه که تو هرلحظه ای که حس کردی زندگیت دیگه خوشحالت نمیکنه بزن زیر میز بازی و همه چیزو تغییر بده. همه چیزو از اول بچین با قواعد جدید. و اهمیت عشق تو زندگی. راضیم از کتابی که خوندم. خیلی. به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق خود به تنهایی دنیایی است عشق یا درست در میانش هستی، در آتشش یا بیرونش هستی، در حسرتش...
  14. همکارم دوتا دختر داره. یبار آورده بودشون سر کار. بهشون گفتم اگه یه نقاشی قشنگ بکشید براتون دوتا عروسک خوشگل میخرم. (نقاشی بهونه است همیشه دوست دارم برای دختر بچه ها عروسک و هدیه بخرم. کل دختربچه های دور من از من هدیه گرفتن) این دوتا افتادن به نقاشی کشیدن و چند دقیقه بعد دیدم نقاشیمو آوردن. گفتم باشه من یه عروسک براتون میخرم. شبش رفتم دم عروسک فروشی و با تلگرام هی عکس میفرستادم برای اینا و از اونور رد میکردن تا اینکه یدونه اشون یه عروسک خرسی قرمز و یدونه اشون هم یه عروسک باربی انتخاب کردن. حالا شانس من نزدیک ولنتاین هم بود عروسکا گرووون. همکارم تعریف میکرد میگفت شب میخوابیدن یهو بیدار میشدن مثلاْ میگفتن : +بابا عروسک منو کجا میذاری بیاری که کثیف نشه؟:icon_gol::icon_gol: همکار منم : -صندلی عقب بابا. دوباره بعد چند دقیقه از خواب میپریدن میگفتن : +خب اونجا که کسی میشینه له میشن! بذار صندوق عقب.:icon_gol::icon_gol: -باشه بابا میذارم صندوق عقب. + بعد چند دقیقه : بابا صندوق عقب که کثیفِ بذار همون صندلی عقب.:icon_gol::icon_gol: بعد چند دقیقه : + بابا مراقب باش کسی نشینه روش له نشه ها.:icon_gol::icon_gol: -باشه بابا حواسم هست. بعد چند دقیقه : + بابا میخوای بذاری رو پای خودت؟:icon_gol::icon_gol: و +:icon_gol::icon_gol: - +:icon_gol::icon_gol: - +:icon_gol::icon_gol: - و ... یعنی این همکارم تعریف میکرد و منم ذوق... اینم صندلی برام درست کردن.
  15. NYC

    Desktop اعضـــــــــــــا !

    دنیا کلی سفر دونفره به من و دخترم بدهکاره.
×
×
  • جدید...