رفتن به مطلب

هوتن

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2,405
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    12

تمامی مطالب نوشته شده توسط هوتن

  1. منکه بازی نمیکنم فقط نیگا میکنم بعدشم احتمالش 50 ....50 هست بتونم بیام چون شهرستان زندگی میکنم و لی خوب اگه جور شد میام منو بذار نخودی
  2. والا ابجی من پام شکسته و تو گچه و پر پیچ و میخ و پلاتین ولی روزشو اعلام کنین میام تماشا چی میشم تشویق میکنم
  3. من شنام خوبه نجات غریق هم هستم البته الان پام شکسته ولی خوب میتونم رایگان اموزش بدم(فقط مخصوص دخترا) پسرا مقدماتی صد هزار تومن پیشرفته صدو پنجاه هزار تومن
  4. هوتن

    دعای بخت گشا ............به چه قیمتی

    ما نوع بشر اصلا ساخته شدیم که با احساسات هم بازی کنیم
  5. هوتن

    دعای بخت گشا ............به چه قیمتی

    آن دفع گفتنت که بیش مرنجان مرا برو (پیشته بابااااااااااا) آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست
  6. هوتن

    دعای بخت گشا ............به چه قیمتی

    کیشمیش داری؟
  7. من این موضوع رو جور دیگه هم درک کردم بارها برام پیش اومده که ادمایی رو دیدم و باهاشون کار کردم که قبلا تو موقعیت های بالای مدیریتی بودند و بعد خلع شدند و بصورت کارمند عادی مشغول کار شدند واقعا تغییرات بزرگی در رفتارشون دیدم حتی رفتارهای عادیشون ولی بلا استثنا اونها همشون عقیده دارند که مدیران بسیار دلسوزی و مهربانی بودند در حالیکه در عمل واقعا اینجور نبود و کارهایی که از اونا سرزده بود خیلی هم خشن و بیرحمانه بود یه دوستی داشتم زمان دانشجویی که خیلی ادعای مدیریت داشت و مدام انتقاد میکرد که باید اینگونه عمل بشود و چنان و چنین حدود سال 1385 بود که ایشون در سمت یه مسئول واحد با حدود 20 تا کارمند شروع کرد خیلی بد عمل کرد جوری که تقریبا داشت اعتصاب میشد و شش ماهه برش داشتند تا اینکه گذشت و شهریور 1387 من اولین مسئولیتم رو گرفتم و مسئول یه واحد شدم در اون زمان مدیر خیلی موفقی داشتیم که خوشبختانه او بود که ما رو راهنمایی کنه من اوائل خیلی سخت گیر بودم به همه کار زیر دستام دقت میکردم ازشون ایراد میگرفتم و اخلاق بد دیگه ام این بود که هیچکدوم رو قبول نداشتم البته اونها در کار تخصصی خیلی ضعیفتر از من بودن هم به لحاظ تحصیلی و هم به لحاظ تجربه کاری خوب موفق نبودم اونها میخواستن سایه منو با تیر بزنن ........ازم بدشون میومد احساس میکردم وقتی وارد محیط میشم سختشون میشه و این وضع ادامه داشت مدیر ما موضوع رو فهمیده بود و بازها با من صحبت کرد و راهنماییم کرد شانس من این بود که مدیرمون شخصیت منو دوست داشت و باهام راحت بود مردی پیر و با تجربه که تجربه جنگ رو هم داشت اون با همه تعامل داشت و همه دوستش داشتن خلاصه یادمه بعد از شش ماه من رفتارم رو عوض کردم و با الگو گرفتن از رفتار مدیرمون سعی کردم اصلاح کنم خودمو .......گذشت و بچه ها هم کم کم منو پذیرفتن و باهام دوست شدن ... و منهم بهشون حال میدادم تو مرخصی و اضافه کاری و ماموریت ....و اونها هم خیلی خوب کار میکردن .........دوسال بعدی که من در اون سمت بودم برام خیلی شیرین بود و همه باهم دور هم لذت بردیم از کار..........تا اینکه حدود یکسال و نیم پیش من ارتقا گرفتم و در پست بالاتری به جای دیگری منتقل شدم که قبل از من یکی از ددوستای نزدیکم اونجا رو اداره میکرد ..........حالا من هم تجربه اون مسئولیت رو داشتم و هم الگو داشتم سعی کردم طبق الگوی خودم که مدیر قبلی بود عمل کنم و موفق بودم و من در یک کلام مدیریت رو این میدونم" 1. چرخی که داره میچرخه رو چوب لاش نذار........2. کارمند نباید حس کنه مدام زیر نظره باید احساس امنیت کنه و حریم داشته باشه......3. کارمند ها با اینکه در ظاهر باهم صمیمی هستند ولی خیلی باهم رقابت دارن و خیلی بده براشون که تذکر بشنوند لذا باید تذکر در تنهایی صورت بگیره و با لحنی دوستانه.....4. وقتی یه کارمند داره دقیق و منظم کارشو انجام میده فقط بهش احترام بگذار و فوضولی تو کارش نکن فقط اگه درخواستی داری ازش بخواه که مثلا مهندس میخوام فلان کار به این ترتیب انجام شه....5. وقتی کسی توان انجام کاری رو نداره بهش کار رو محول نکن یا خودت وارد شو یا یه نفر دیگه که توانش رو داره بفرس.......6. و در نهایت ایده آل گرایی دشمن ادمه در مدیریت...." حالا این تجربه شخصیم بود اما فکر میکنم در این ازمایش اگه از زندانبان های قدیمی و کارکشته استفاده میکردن زندانی ها راحت تر بودند و زندانشون هم راحت تر بود چون زندانی جدید و قدیم نداره ولی زندانبان مهمه که بلد باشه کنترل کردن زندان رو و تجربه داشته باشه ....در فیلم اخرین مایل سبز میشه تفاوت عملکرد زندانبانها رو دید... ا
  8. هوتن

    دکتر طب صنعتی !!!

    شیر هست زیاد هم هست منتها صبر شیر زیاده
  9. هوتن

    فلوچارت جواب دادن احمدی نژاد

    آبو بریز اون جایی که میسوزه
  10. هوتن

    داری یا نداری؟

    دارم توجیه ندارم دلیل
  11. هوتن

    داری یا نداری؟

    مگه آرزو داشتن تعجب داره؟
  12. هوتن

    داری یا نداری؟

    دارم ارزو
  13. هوتن

    چند کلمه با خدا...

    آپ
  14. هوتن

    قطره ودریا

    اپ
  15. هوتن

    ...روزهای یک تابستانِ.....

    اره میگذره ولی یعنی میگی روزای بهتری میاد؟
  16. هوتن

    ...روزهای یک تابستانِ.....

    مثل این روزای من
  17. هوتن

    شعـری بـرای تـو...

    yadet bashe in sherha faghat zamani baraye to bud va baz ham dar haman zamanha baraye toost ama az alan be bad haichkodam baraye to nistand anha ra pas migiram va dar ganje otagh khodam migozaram baraye del sade khodam to digar baraye man vojod nadari
  18. هوتن

    شعـری بـرای تـو...

    وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست . از اهل دل من اما، - چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رویای فراموشیهاست ! خواب را دریابم، که در آن دولت خواموشیهاست . من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که به من میگوید : « گر چه شب تاریک است « دل قوی دار، سحر نزدیک است دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن می بیند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبی، - پر مرغان صداقت آبی ست - دیده در آینه صبح تو را می بیند . از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پرو بال . تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ - نه؟ از آن پاکتری . تو بهاری ؟ - نه، - بهاران از توست . از تو می گیرد وام، هر بهار اینهمه زیبایی را . هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو ! ***** در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن ! باز کن پنجره را ! تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زیبایی را . بگذر از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش، چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن می بارد . باز کن پنجره را من تو را خواهم برد؛ به عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش؛ که در آن مجلس جشن صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس . صحبت از سادگی و کودکی است . چهره ای نیست عبوس . کودک خواهر من، امپراتوری پر وسعت خود را هر روز، شوکتی می بخشد . کودک خواهر من نام تو را می داند نام تو را میخواند ! - گل قاصد آیا با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟! - باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حیات، آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛ بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز . باز کن پنجره را ! - - صبح دمید ! . ***** گل به گل، سنگ به سنگ این دشت یادگاران تواند . رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوکواران تواند . در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک، اما آیا باز بر می گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد ! ***** و چه رویاهایی ! که تبه گشت و گذشت . و چه پیوند صمیمیتها، که به آسانی یک رشته گسست . چه امیدی، چه امید ؟ چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید . دل من می سوزد، که قناریها را پر بستند . که پر پاک پرستوها را بشکستند . و کبوترها را - آه، کبوترها را ... و چه امید عظیمی به عبث انجامید. ***** در میان من و تو فاصله هاست . گاه می اندیشم ، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری ! تو توانایی بخشش داری . دستای تو توانایی آن را دارد ؛ - که مرا، زندگانی بخشد . چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا، سطر برجسته ای از زندگانی من هستی. ***** من به بی سامانی، باد را می مانم . من به سرگردانی، ابر را می مانم. من به آراستگی خندیدم . من ژولیده به آراستگی خندیدم . - سنگ طفلی، اما، خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت . قصه بی سر و سامانی من، باد با برگ درختان می گفت . باد با من می گفت : « چه تهی دستی، مَرد! ابرباورمیکرد. **** من در آیینه رخ خود دیدم وبه تو حق دادم. آه می بینم، می بینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم ***** بی تو در می یابم، چون چناران کهن از درون تلخی واریزم را. کاهش جان من این شعر من است . آرزو می کردم، که تو خواننده شعرم باشی . - راستی شعر مرا می خوانی ؟ - نه، دریغا، هرگز، باورم نیست که خواننده شعرم باشی . - کاشکی شعر مرا می خواندی ! - **** گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم . شانه بالا زدنت را، - بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد - و تکان دادن سر را که، - عجیب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - کاشکی می دیدم ! من به خود می گویم : « چه کسی باور کرد « جنگل جان مرا « آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ ***** با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها، با تو اکنون چه فراموشیهاست . چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد ! من اگر ما نشوم، تنهایم تو اگر ما نشوی، - خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز بر پا نکنیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم . من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون - آویزد ***** دشتها نام تو را می گویند . کوهها شعر مرا می خوانند . کوه باید شد و ماند، رود باید شد و رفت، دشت باید شد و خواند . در من این جلوه اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه پرهیز - که چه ؟ در من این شعله عصیان نیاز، در تو دمسردی پاییز - که چه ؟ حرف را باید زد ! درد را باید گفت ! سخن از مهر من و جور تو نیست . سخن از متلاشی شدن دوستی است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر **** سینه ام آینه ای ست، با غباری از غم . تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار . من چه می گویم،آه ... با تو اکنون چه فراموشیها؛ با من اکنون چه نشستنها، خاموشیهاست . تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من . من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند
  19. هوتن

    یه سوال دارم عشق یعنی چی ؟

    عشق یعنی همینی که تو امضای منه
  20. هوتن

    شعـری بـرای تـو...

    آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مرا شناختی ای چشم آشنا چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو من هستم آن عروس خیالات دیرپا چشم منست اینکه در او خیره مانده ای لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟ در فکر این مباش که چشمان من چرا چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست در چشم های لیلی اگر شب شکفته بود در چشم من شکفته گل آتشین عشق لغزیده بر شکوفه لب های خامشم بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق در بند نقش های سرابی و غافلی برگرد ... این لبان من، این جام بوسه ها از دام بوسه راه گریزی اگر که بود ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها! آری...چرا نگویمت ای یار آشنا من هستم آن عروس خیالات دیر پا من هستم آن زنی که سبک پا نهاده است بر گور سرد و خامش لیلی بی وفا
×
×
  • جدید...