رفتن به مطلب

h.h

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    150
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

577 Excellent

درباره h.h

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. h.h

    پیروان فلسفه سیاه در دنیای مجازی؟!!!

    اینم اختراع تازه ازغدیه؟ فلسفه سیاه! از هرچیزی سردر نمیارن میشه پوچ وبی هویت. جواب هرچیزی رو نتونن بدن لاطائلات بارش میکنن وشگفت اینکه شستشوی مغزی انگار بیماری جدید وجدی علاقمندانشونه شریعتی وهدایت؟ اصلا اینا باهم قابل قیاس هستند؟هدایت تنها کسیه که تو دنیا خودکشی کرده؟زندگی خودش بوده دوست داشته تمومش کنه نه خدا ونه هیچ بنده ای نتونست جلوش رو بگیره نکنه اینم فلسفه سفید هست که به پوچی تسلسلی این منتقدان با دیدن این همه دروغ وفریب اعتقاد داشته باشیم؟شریعتی خائن ترین کسیه که در صدسال اخیر تاریخ ایران ظاهر شده ومسئول بدبختی چندین نسل مخصوصا نسل همزمانی که با دروغها ویاوه هاش فریبشون داد هست اگر به چیزی اعتقاد داشته که مطمئنم نداشته باید الان عذابشو بچشه فرق ادما بعد سی چهل سال بخوبی معلومه یکی میشه نماد ادبیات وحقایق مطرح شدش میشه منبع بحث وروشنگری یکی هم میشه سوژه جوک واس ام اس که بدترشم لیاقتشه خوبه سارتر این واژه یاس فلسفی رو ابداع کرد وگرنه معلوم نبود باید از کی دزدی میکرد این دکتر قلابی وقتی تو واقعیت ومجاز اعتقادات منسوخ وپوچ تازی گریبانگیر هرفعل وفکری باشه افسردگی و دیدن حقایق کمترین اتفاق ممکنه ولی انگار یه سری ادمای بی درد و اقازاده پیه این چیزا به تنشون نخورده براهمین فلسفه بافی های بی پایان با داستانهای هزارساله دارن
  2. دانلود جزوه مبانی مدیریت اصول و مبانی مديريت Management Principles Principles_of_Management.ppt
  3. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    ادامه دانلود اسلایدهای اموزشی درس سیستم عامل Chapter05.PPT Chapter06.PPT Chapter07.PPT Chapter08.ppt
  4. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    اسلایدهای آموزشی درس سیستم عامل Operating Systems سیستم‌عامل دو کار عمده انجام می‌دهد: در نگرش پایین به بالا، منابع منطقی (مانند فایل‌ها) و منابع فیزیکی (مانند دستگاه‌های سخت‌افزاری) رایانه را مدیریت و کنترل می‌کند. در نگرش بالا به پایین، وظیفه سیستم‌عامل این است که یک ماشین توسعه یافته (Extended Machine) یا ماشین مجازی (Virtual Machine) را به کاربران ارائه کند تا آنها بتوانند آسان تر برنامه نویسی نمایند و درگیر پیچیدگی‌های سخت‌افزاری رایانه نشوند. فصل اول : نگاهی کلی به سخت افزار کامپیوتر فصل دوم : نگاهی کلی به سیستم عامل فصل سوم : شرح و کنترل فرایند فصل چهارم : چند پردازشی متقارن و ریزهسته ها فصل پنجم : همزمانی انحصار متقابل و همگام سازی فصل ششم : همزمانی و بن بست و گرسنگی فصل هفتم : مدیریت حافظه فصل هشتم : حافظه مجازی Chapter01.PPt Chapter02.PPT Chapter03.PPT Chapter04.PPT
  5. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    دانلود جزوه درسی واموزشی درس سیستم عامل به صورت تایپ شده در 70 صفحه OS.PDF
  6. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    جزوه درسی سیستم عامل دکتر حسین پدرام از دانشگاه صنعتی امیر کبیر این جزوه مناسب برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد رشته کامپیوتر میباشد. عنوان کتاب: جزوه سیستم عامل دکتر پدرام دانشگاه امیرکبیر به زبان فارسی زبان کتاب: فارسی تعداد صفحه: 134 حجم فایل: 72 مگابایت لینک مستقیم ببرای دریافت فایل اینجا کلیک کنید. (لینک مستقیم) پسورد فایل: www.aghazeh.com لینک کمکی: ببرای دریافت فایل اینجا کلیک کنید. (سرور دوم )
  7. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    جزوه آموزشی سیستم عامل ۲ و کارگاه سیستم عامل در فرهنگ رایانه سیستم عامل نرم‌افزاری است که مدیریت منابع رایانه را به عهده گرفته و بستری را فراهم می‌سازد که نرم افزار کاربردی اجرا شده و از خدمات آن استفاده کنند. سیستم عامل خدماتی به برنامه‌های کاربردی و کاربر ارائه می‌دهد. برنامه‌های کاربردی یا از طریق واسط‌های برنامه نویسی کاربردی (Application User Interface-APIs) و یا از طرق فراخوانی های سیستم (system call) به این خدمات دسترسی دارند. با فراخوانی این واسط ها، برنامه‌های کاربردی می‌توانند سرویسی را از سیستم عامل درخواست کنند، پارامتر ها را انتقال دهند، و پاسخ عملیات را دریافت کنند. ممکن است کاربران با بعضی انواع واسط کاربری نرم افزار مثل واسط خط فرمان (Command Line Interface-CLI) یا یک واسط کاربری گرافیکی (Graphical User Interface-GUI) با سیستم عامل تعامل کنند. این جزوه شامل سرفصل درس سیستم عامل ۲ به همراه جزوه درس کارگاه سیستم عامل میباشد sys-jzv-kargah.pdf
  8. h.h

    دانلود جزوه سیستم عامل

    جزوه تایپ شده در 115 صفحه به صورت PDF برای دانلود جزوه درس سیستم عامل به لینک زیر مراجعه کنید دانلود
  9. برای پورتهای pptp روی vpn هم این تنظیمات کار میکنن یا به کل پورتها از کار افتادن؟
  10. این کار که تموم بشه میریم سراغ هزارویک کاری که حتی فرصت فکر کردن به استراحت هم بهمون نمیدن چه جنونی داریم برای از کار انداختن خودمون
  11. h.h

    نیچه ابرمرد تنها

    نقد نیست انگاری نیچه و مسأله قدرت تفکر نیست­انگار (Nihilism) - آرمان متولد در قرن نوزدهم - چنین وانمود می­کند که با علم واقعیات سر و کار دارد. این نحله­ی فکری اعتقاد دارد که تمامی باورها و اعتقادات بشری انعکاس ارزشهای ذهنی فردی است بنابراین نمی­تواند انعکاس واقعیت باشد. آنچه این مکتب بیان­گر آن است سقوط امر حسی در جهان بیرونی در جدایی از امر «مجهول» فراحسی است. از اینروست که نیست­انگاری با تمامی مفاهیم و ساختارهای جهان مدرن بجز سکولاریسم (Secularism) مشکل دارد و آنان را به چالش می­کشد. البته اینها همه صرفاً ادعاست. بزرگترین نقطه ضعف نیست­انگاری همان درجا زدن در ردیف سکولاریسم منحط مدرنیته­ی غربی است. این تفکر بیش از هر متفکری وامدار اندیشه­های نیچه (Nietzsche) و پس از او هایدگر (Heidegger) است. نیچهنخستین فرد از حلقه تفکر پسامدرن است که در قالب تفکر نیست­انگار بحران انحطاط در غرب مدرن را متذکر می­شود. وی سراسر تاریخ فلسفه­ی غرب را تاریخ نیست­انگاری خطاب می­کند و با عبارت «خدا مرده است» در صدد اثبات مرگ امر فراحسی در متافیزیک بر می­آید. به باور او متافیزیک غربی در پایان راه خود قرار دارد و دیگر قادر به درک مفاهیم نوین بشری نیست. چرا که مفاهیم نوین بشری برآمده از جهانِ فاقد امر فراحسی است. چنین تحلیلی نشان می­دهد که چرا نیچه همچون دیگر فلاسفه، اخلاقیات را برآمده از متافیزیک نمی­داند و بالعکس به اصطلاح فلسفه اولی خویش را محیط بر اخلاقیات بنیان می­گذارد. اگرچه او ادعا می­کند از نیست­انگاری گذر کرده است اما در حقیقت در قالب نوینی از نیست­انگاری به ظن خود به انتقاد از مدرنیته مشغول می­گردد.[1] هایدگر نیز چنین نظری نسبت به نیچه دارد که علی­رغم نقادی متافیزیکِ نیست­انگار خود متعلق به نحله­ی تفکر نیست­انگار است و بس. اما نیست­انگاری چیست؟ نیچه می­گوید، موقعیتی که بشر از مرکزیت و محوریت منحوس به جانب مجهول می­چرخد و خود امری ناشناخته می­گردد و آنگاه سفر در جهت شناخت خویش و جهان پیرامون آغاز می­کند. در عوض هایدگر می­گوید، نیست­انگاری فرآیندی است که بشر در طی آن متوجه می­گردد نهایت و وجود در حقیقت یک چیز هستند: جهان تنها نهایت است و وجود، همین. بنا بر نظر متقدمین این مکتب بویژه نیچه، نیست‌انگاری عبارت از حرکت بنیادین در سیر تاریخ غرب است. جریان ژرفی است که صرفاً می‌تواند گرفتاریهای بشری و رنج­های جهانی را در خود داشته باشد. همچنین حرکتی است تاریخی از سوی اقوام صاحب اقتدار دوران نوین. اما نیست‌انگاری صرفاً عبارت از دست‌آورد ملتی خاص نیست. آن مللی که خود را ظاهراً از طرح نیست‌انگاری به دور می‌دانند، چه بسا در بسط آن بیش از دیگران دست داشته‌اند - تنها خود نمی­دانند. ارزشهای تفکر نیست­انگار بیش از هر چیز ادعای برابری با یکدیگر دارند چرا که در جهان واقعیات، ارزشهاْ خودْ فارغ از تحلیل محتوایی و برآورد ارزشی هستند. در جهانی که هیچ اصول ارزشی پایدار نیست و به قول نیچه خدایی بر پهنه­ی گیتی نتوان متصور بود[2] اخلاقیات پیشینی بیش از هر چیز به مخاطره می­افتند و طبیعت حقوقی­شان مشخص می­گردد. ارزشها برابر می­گردند و دیگر محتوای آنها مطلق نیست. به گمانم بزرگترین انتقاد نیست­انگاری از مدرنیته مقامی است که برای وجود در نظر گرفته است: جانبی و در حاشیه. در دوران حاکمیت علم و تکنولوژی که مدرنیته مسبب آن است «وجود» ماهیتی لرزان و ناتوان و در حاشیه اجتماع می­یابد؛ تعجبی ندارد که وجود به تدریج منزوی می­گردد. انسان به آرامی مبدل به هیچ می­گردد و هیچ، اندک اندک به همه چیز مبدل می­شود. خواستگاه نیست­انگاری در جهانی است که آنرا پسامدرنیته (Post-Modernity) خطاب می­کند و به نوعی وامدار تفکر باستان تا به عصر مدرنیته است. نیست­انگاری به هیچ وجه سر سازگاری با مدرنیته ندارد. در سیاست این تمایز به چه قسم است؟ توده­وار شدن امر سیاسی، بی­ریشگی اصول اخلاقی و بی­طرفی عامه­گرایانه به نفع هیچ چیز بر علیه همه­چیز (یعنی سکولاریسم) از ابتدایی­ترین تأثیرات مخرب تفکر نیست­انگار بر جهان سیاست­های ملی است. بطورکلی حیات معطوف به قدرت است و جمیع اراده­ها میل به قدرت دارند. همین مفهوم نیست­انگاری نیچه را عیان می­سازد که با دستور، امر و فرمان حس قرابت دارد. ارزش­ها آنوقتْ فرمانِ اراده­ی انسانی است در میل به قدرت. اراده­ی قدرت نیز به قدرت مطلق تمایل دارد. لذا اصل بر پذیرش قدرت است و تمکین در مقابل ارزش­هایی که می­آفریند. ارزشهای نیست­انگار در بهترین حالت ممکن انسانیت را از غایت به وسیله نازل می­کند و احترام به آنرا که می­بایست زیربنای هر قاعده اخلاقی باشد نفی کرده، بجای انسان قدرت را ارزش­آفرین می­شناسد. از اینرو نیست­انگاری که با نیچه در قرن نوزدهم متولد شد زمینه­ساز پدید آمدن حکومتهای تمامیت­خواه و شدیداً در طلب انحصار اقتدار گردید. جهنمی که آن حکومتها در قرن بیستم آفریدند اکنون بر کسی مخفی نیست. ﻓﺮدرﯾﺶ ﻧﯿﭽﻪ همه را ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﮐﺮد. او ﺟهان آﯾﻨﺪه ﺧﻮﯾﺶ را در ﻗﺎﻟﺐ ﻧﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ آن ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد (ﺗﻔﮑﺮ ﻧﯿﺴﺖاﻧﮕﺎر) ﻣﯽدﯾﺪ و ﺑﺮای ﻓﺮار از آن ﻓﻠﺴﻔﻪورزی ﮐﺮد. پی­نوشت­ها [1]. ر. ک: «من نخستین نیست­انگار تمام عیار اروپا هستم.» (اراده معطوف به قدرت) [2]. بی­خدایی نیچه با بی­خدایی سنتی اعصار باستان و بی­خدایی مدرن فویرباخ (Feuerbach) تفاوت اساسی دارد. بی­خدایی نیچه، چنانچه خود معتقد بود، پیامدهای خطرناک اخلاقی در پی دارد و معتقدم صرفاً بحران بشری ایجاد می­کند و وانهادگی انسان در تعریف عام را در پی دارد؛ مگر اخلاقیات انسانها دگرگون شوند.
  12. h.h

    نیچه ابرمرد تنها

    زن در تفکر نیچه نیچه فیلسوف غریبی است. من متاسف میشم وقتی دربحث ها، خانم ها به جای پاسخ منطقی فورا میگن : این کنش محصول تحمیل ساختار اجتماع بر زن است! مطمئنا خودم هم گاهی این حرف رو به زبون آوردم! اما آیا انتظار اجتماع عامل تمام رفتارها و حتی اندیشه های زنان هست? خانم ها باید فاعل باشن نه اینکه همیشه منفعل فرض بشن و گناه اشتباهاتشون رو به گردن اجتماع بندازن! اما ... آنچه نیچه درباره زنان بیان میکند در واقع حقایقی هستند از آن او، نه حقایقی درباره زنان! چرا که زنان و مردان دست کم در دیدن سراب در کویر و حرکت ظاهری خورشید هیچ تفاوتی میانشان نیست تا کدام یک بهتر عمل کند و عاقبت به خیر شود! لطفا بی طرفانه بخونید! زن را با حقیقت چه کار! از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است- هنر بزرگ او دروغگویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم. مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید فراسوی نیک و بد-نیچه الف- نیچه فیلسوف غریبی است. اغلب علاقمندان به فلسفه، دیر یا زود، کم یا زیاد، برای مدتی طولانی یا کوتاه بالاخره زمانی دچارش میشوند. برخی تا پایان دچار نیچه می مانند و برخی تاب نمی آورند و رهایش میکنند و یا جذب اندیشه ای دیگر میشوند. مردمان عادی نیچه را بیشتر به واسطه سخنان زن بیزارانه اش می شناسند. آثار نیچه پر از گزین گویه های آشکارا زن ستیزانه ای است که برای هر خواننده و شنونده مردی دلچسب است و فقط خدا میداند برخی اساتید و دانشجویان مرد فلسفه چه لذتی میبرند از نقل آنها و تماشای قیافه دختران! و البته زمانیکه ما راوی باشیم چه اهمیتی دارد اگر خود نیچه گفته باشد: آنچه او درباره زنان بیان میکند در واقع حقایقی هستند از آن او، نه حقایقی درباره زنان از سوی دیگر سبک تند و تیز، دراماتیک و اغلب طنزآلود نیچه خواندن آثارش را برای زنان دشوار میکند، چرا که باید زحمت زیادی به خرج بدهند تا ارجاعات صریح و تحقیر آمیز او را درباره خود نادیده بگیرند. ب- زن در تفکر نیچه نوشته خانم نوشین شاهنده، کتاب ارزشمندی است که به بررسی موضوع مناقشه برانگیز زن در اندیشه های نیچه پرداخته است و فکر میکنم کماکان تنها کتاب تالیفی در این حوزه و حوزه های نزدیک به آن باشد. کتاب در سه بخش مجزا ابتدا به طور موجز و مختصر به معرفی مبانی تفکر نیچه می پردازد. در بخش دوم به بحث پر اهمیت طبقه بندی هایی که از زن در فلسفه نیچه انجام شده پرداخته و دو روی سکه زن در اندیشه نیچه را تحت عنوان «نیچه زن ستیز» و «نیچه زن ستا» مورد مطالعه قرار می دهد. در نهایت، در بخش سوم رابطه اندیشه های نیچه و فمینیسم معاصر بررسی میشود. ج- گرچه نیچه ندرتاً زن را، همچون حقیقت، هنر، زندگی و خرد ستایش میکند اما بطور کلی زن در اندیشه های او طبیعتاً پست و اخلاقاً منحرف و گمراه معرفی میشود. اندیشه های او در این زمینه را بیش از هرچیز تحت تاثیر عواملی چون شرایط جسمی و روحی خود او، تجربیات شخصی اش، سنت فلسفی گذشته، عقاید زمانه اش و اندیشمندانی نظیر ماکیاول و شوپنهاور دانسته اند. «زنان در دنیای نیچه خودشان سرنوشتشان را نمیسازند، آنها فقط دنیایی را که در آن جایگاهشان از پیش تعیین شده است؛ زینت می دهند یا آلوده می سازند». نیچه فقط ایفای نقش هایی را برای زن طبیعی می داند که از نظر کارکرد زیست شناختی مناسب اوست. او مرد را عمق و زن را سطح می داند. زن هایی که حتی خود نیز نوع زن را خوار می شمارند:« هرگز آیا زنی ذهن زنی دیگر را ژرف و دل زنی دیگر را با انصاف شمرده است؟ و مگر نه آن است که تا کنون این زنان بوده اند که زن را بیش از همه سرزنش کرده اند- نه ما؟» نیچه نسبت به جنبش های زنان بسیار بد گمان است و معتقد است اینگونه میخواهند از زن افسون زدایی کنند! او زنانی را که در طلب کار مردانه روشنگری هستند مورد تمسخر قرار میدهد : میتوانیم به حق بدگمان باشیم که آیا به راستی زن درباره خویش خواهان روشنگری است- و روشنگری تواند خواست؟…اگر زنی با این کار در طلب زیور تازه ای برای خود نباشد د-با این وصف، نیچه ای که اینگونه به زن ستیزی و کینه توزی شهره است چرا علاقه و توجه فمینیست ها را به سوی خود جلب کرده است؟ فمینست ها اگرچه سوزش آتش تند انتقادات نیچه و تاثیر آن را تحمل کرده اند لکن از این آتش گرمای فراوانی هم بدست آوره اند به عنوان مثال انتقادات نیچه از تاریخ فلسفه در بسیاری از اصول بنیادینش با انتقادات فمینیست ها همسو است از آن مهمتر چشم اندازگرایی نیچه است که بر مبنای آن تمام حقایق چشم اندازی هستند و هر حقیقتی از چشم اندازی خاص حاصل میشود و بدون داشتن چشم انداز، داشتن هیچ حقیقتی ممکن نیست همچنین نظر نیچه در ارتباط با دخالت گرایش های فردی و گروهی در ایجاد ارزش ها، زیر سوال بردن عقل، فرهنگ، حقیقت وخیر. نقد او بر دوآلیسم فرهنگ غربی ، آرمان زهد، قدرت نامیدن و…به نظریه پردازی فمینیستی غنا بخشیده است برای مطالعه بیشتر شاهنده، نوشین.(1382). زن در تفکر نیچه.
  13. h.h

    نیچه ابرمرد تنها

    ما و خطر نیچه پیتر چایلدز و جان لچت او را فیلسوفی مدرن می داند. لارنس کهون در مجموعه ارزشمند «از مدرنیسم تا پست مدرنیسم» آرای او را در قالب دوره پیشامدرن طبقه بندی کرده است در حالی که به نظر او «نیچه فیلسوفی است که بیش از همه بر پست مدرنیسم تاثیر گذاشته است»(۱). دیوید لایون او را فیلسوفی پست مدرن می داند که «پیش از آنکه پسامدرنی در کار باشد پست مدرن بود» (۲) و جیانی واتیمو فیلسوف برجسته ایتالیایی نیز که در بخش پایانی کتاب پایان مدرنیته خود، در مقاله «نیهیلیسم و پست مدرن در فلسفه» به بررسی آرای نیچه می پردازد، به همین سیاق او را بانی پست مدرنیسم معرفی می کند.(۳) نیچه به همان اندازه که نبوغ معطوف به جنونش فرجامی تراژیک را برای زندگی اش رقم زد، به همان اندازه نیز جریان و تاثیر اندیشه اش در دوران حیاتش ناامید کننده و نامنصفانه بوده است. البته از این جهت شاید نتوان عصر حیات نیچه را مقصر دانست؛ چرا که نیچه دوران حیات خود را ناتوان از درک اندیشه های خود می دانسته است و از این جهت خود را فیلسوفی نابهنگام با تاملاتی نابهنگام معرفی کرده است. «چنین گفت زرتشت»، شاهکار بی بدیل خود را کتابی برای همه کس و هیچ کس دانست. مجموعه ای که پس از مرگش در قالب کتاب «خواست قدرت» منتشر شد را سیاست دو قرن آینده خوانده است و در مقدمه «دجال» کتاب را از آن آیندگان دانسته است. «این کتاب از آن چندی بیش نیست. شاید هیچ یک از آنان هنوز حتی به دنیا نیامده باشند. احتمالا آنان خوانندگانی هستند که زرتشت مرا در می یابند. چگونه مجاز بودم خودم را به کسانی محدود کنم که امروز برایشان گوش های شنوایی وجود دارد؟ فقط پس فردا از آن من است. زندگی بعضی کسان پس از مرگشان آغاز می شود.»(۴) پس آیا اکنون و بیش از یک قرن پس از مرگ او زمان درک آثارش فرا رسیده است؟ تاریخ اندیشه مغرب زمین در قرن بیستم پاسخ این پرسش را داده است. تاثیری که افکار نیچه بر بزرگ ترین فیلسوفان دوران معاصر بر جای گذاشته نشان دهنده اقبال و فهم اندیشه های او در قرن بیستم بوده است. نقد و تفسیر آرای وی نیز همواره در دهه های گذشته در کانون توجه اصحاب اندیشه بوده است. از این رو، پیش بینی این نابغه از توجه قرن های آینده به وی کاملا صحیح بوده است. اما این پیش بینی در مورد کشوری همانند ایران نیز می توانسته تعمیم پذیر بوده باشد؟ برای فرهنگ و جامعه ای که خارج از متن تولید و نقد اندیشه قرار دارد و از این حیث فرهنگی حاشیه ای به حساب می آید، آگراندیسمان روی این اندیشمند، آیا می تواند «طبیعی» و نشانگر هم زمانی اجتناب ناپذیر توجه جهانیان به این متفکر باشد؟ در حالی که بن مایه ها و زیر بناهای اساسی و کلاسیک جهان اندیشه غرب هنوز در ایران مورد توجه قرار نگرفته است و بسیاری از متون و منابع کلاسیک و جریان ساز تفکر مغرب زمین هنوز ترجمه نشده است و بسیاری از فیلسوفان برجسته غربی برای ایرانیان هنوز ناشناخته هستند، اقبال گسترده ترجمه و معرفی آثار وی می تواند محل تامل و اندیشه قرار گیرد. نیچه تنها فیلسوفی است که تقریبا تمام آثار وی در ایران ترجمه و منتشر شده است؛ جریانی که با ترجمه بخشی از چنین گفت زرتشت در دهه ۴۰ آغاز شد و در سال های اخیر به اوج رسید. با این شرایط سوال مهمی که مطرح می شود، این است که راز توجه به این متفکر در ایران امروز چیست؟ در حالی که جامعه ایران با بحران مطالعه روبروست و تیراژ کتاب در آن در حد فاجعه است چه اتفاقی می افتد که چنین گفت زرتشت به چاپ بیست و پنجم می رسد و با سرعتی تصاعدی به فروش می رسد به گونه ای که تنها در طی دو سال گذشته پنج بار در تیراژهای بالا در مقیاس نشر ایرانی تجدید چاپ می شود، تبارشناسی اخلاق به چاپ پنجم می رسد و آثار دیگر او نیز حکایتی مشابه پیدا می کنند. در جامعه ای که هنوز افلاطون و ارسطو و هگل و کانت و شوپنهاور به خوبی درک و خوانده نشده اند، به یک باره ظهور فیلسوف ساختارشکنی چون نیچه که به تعبیر داریوش شایگان «غول ویرانگر همیشگی» است می تواند پر حادثه و مساله ساز باشد. در فضایی که فیلسوفان غیر سیاسی غرب نیز گاه محمل سوء استفاده های نظریه پردازان هموطن برای کاربست افکار سیاسی خود می شوند، نیچه به عنوان اندیشمندی که «همه چیز» را به دست تیغ تیز نقد خود می سپارد و شالوده اندیشه های پایدار جهان را به باد استهزا می گیرد و اندیشمندان نامی عالم را به زهر نیشخند ملامت می کند می تواند محل تامل و توجه قرار گیرد. از این منظر است که شاید عزت الله فولادوند باور دارد که «در خطه اندیشه گام نهادن به قلمرو نیچه کاری پر خطر است».(۵) اکنون چه بخواهیم و چه نخواهیم به نظر می رسد که جامعه ایرانی پای در خطه این خطر نهاده است و نیچه اکنون نقل محافل فلسفی است. آنچه که این نوشتار قصد بر آن دارد ارائه تصویری کوچک از ابعاد فاجعه آمیز این خطر است. در این میان دو مفهوم از گستره فراخ اندیشه نیچه انتخاب شده است تا خطر نگاه نیچه ای از منظر این دو مفهوم برای جامعه امروزی ایران آشکار شود. عقلانیت و دموکراسی دو مفهومی است که در کالبد اندیشه نیچه بسیار به آنها پرداخته شده است. در مفهومی که جامعه ایران امروز نیز عمیقا نیازمند توجه و تجربه آنهاست؛ تجربه ای که می تواند با تاسی از افکار آوانگارد نیچه سرنوشتی متفاوت پیدا کند. بسیاری از فلاسفه و جامعه شناسان معاصر که جامعه ایران موضوع مورد مطالعه شان است بر این باور متفق القولند که جامعه کنونی ایران دوران گذار را تجربه می کند؛ گذار و حرکت از پارادایم سنت به پارادایم مدرنیته. اجتناب ناپذیر بودن این حرکت در جهان معاصر تقریبا بر کسی پوشیده نیست؛ چراکه در جهانی که به تعبیر زیگموند باومن، «مدرنیته در شرف تبدیل به نخستین تمدن جهانی در تاریخ است... که با ورود آن، جهان به دو بخش مدرن و بقیه عالم تجزیه شد»(۶)، گریزی از تجربه مدرنیته متصور نیست؛ اما آن چیزی که مدرنیته می نامیم و ناگزیر از تجربه آن هستیم، چیست؟ مدرنیته، مفهومی ساده و تک بعدی نیست که بتوان آن را به سادگی تعریف و تأویل کرد. مدرنیته مفهومی است پیچیده با اشکال مختلف. انقلاب تکنولوژیک و صنعتی شدن فزاینده، عرفی شدن و تفکیک امر قدسی از حوزه حیات اجتماعی، روشنگری و انسان محوری، جایگزینی معرفت علمی به جای آگاهی های متافیزیکی و شکل حکومت دموکراتیک در ایده سیاسی جدید، وجوه مختلف مدرنیته است. تعمیم هر یک از این وجوه به کل مدرنیته مبدأ تاریخی و ماهیتی متفاوت برای مدرنیته به دست خواهد داد. با وجود تمام این تفاوت و تمایزها باز می توان عنصری مشترک در بطن تمامی این وجوه پیدا کرد. عقلانیت(rationalism) و باورمندی به خرد انسانی، محوریت غالب بر تمام وجوه مدرنیته است که در هر یک از این وجوه و اشکال، به شکلی متفاوت ظهور کرده است. نیچه، بی پروا عقل را که در قاموس مدرنیته تنها ابزار شناخت حقیقت است به مسلخ می برد و حاصل شناخت عقلی را چیزی جز فریب و چاپلوسی و افسونگری نمی داند؛ بنابراین طبیعی است که متفکری چون آندره مالرو «عظمت او را در قدرت خرد ستیزی اش» درک و دریافت کند. البته درست است که چنین نقد رادیکال و ویرانگری در زمان خود نیچه درک و هضم نشد اما قرن بیستم قرن حضور و ظهور این نقد مخرب بود. «از ۱۸۸۶ تا امروز نقادی فلسفی از مدرنیته در سایه اندیشه نیچه پیش رفته است. پیشتر رویکرد مدرنیته از خود انتقاد داشت، گاه تا مرز انکار هر چیزی پیش می رفت و توان ها و ناتوانی های خرد آدمی را به بحث می گذاشت، اما پس از نیچه، سنجش و نقادی از راهی تازه رفت. به گونه ای رادیکال از بنیان خردباوری پرسید و آن را منکر شد. از پایان مدرنیته و رسیدن روزگار پسامدرن سخن به میان آورد و در پرسش از روزگار نو، باری دیگر، به شیوه ای دیگر به بامداد زرتشت اندیشید.»(۷) تفاوت و تمایزی که نقد نیچه از عقلانیت مدرن نسبت به دیگر منتقدان برجسته مدرنیته به خصوص مارکس و فروید دارد، حمله او به اساس عقلانیت است. مارکس و فروید منتقد «محصولات» عقل مدرن هستند، نه خود عقل مدرن که در قالب های سرمایه داری و اسارت و تنهایی انسان ظهور کرده است. آنان مشروعیت عقلانیت مدرن را باور دارند و بدیل خود در مقابل این برساخته های مدرن را نیز بر پایه خرد اومانیستی بنا می کنند. اما «نیچه در صف جلو متفکران ضد روشنگری با نقد فراگیر عقل این ادعای روشنگری که مدعی تحقق شکل های عقلانی زندگی فردی و اجتماعی است، رد کرد. به گمان او عقل نمی تواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد و میان انگیزه ها و نیت های متضاد افراد هماهنگی ایجاد کند. عقل به راستی نقابی است بر چهره خواست قدرت. خواست قدرت در لباس عقل، توهم هایی مانند نظریه های علمی و ارزش های جهانگیر اخلاقی را پدید می آورد. نیچه به جای اینکه برای غلبه کردن بر نارسایی های برداشت مدرن از عقل، امکان رهایی بشر را در دل اسارت مدرن نشان دهد، همه پیش انگاره های اندیشه روشنگری از جمله مفاهیم رهایی و عدالت را مردود شمرد. به گمان او تنها راه نجات از اسارت مدرنیسم همانا شکستن طلسم مدرنیسم و رد اساس پروژه عقلی کردن جامعه است.»(۸) از آنجا که در اندیشه نیچه، هنر مفهومی متعالی و ارزشمند است و از جهتی تنها مفر انسان دردمند به حساب می آید، بررسی چیستی و ماهیت هنر در افکار او و کشف جایگاه عقلانیت در پیکره مفهوم هنر در شناخت آرای وی می تواند نقشی تعیین کننده داشته باشد. «زایش تراژدی از روح موسیقی» افکار نیچه در باب هنر را بیان می کند. نیچه در این اثر خود موسیقی را به عنوان هنری برین و متعالی که الهام بخش خلق تراژدی است مورد توجه قرار می دهد. از نظر او تراژدی که در عصر یونان باستان بر دیگر اشکال هنری و ادبی غلبه داشت، تجلی عالی ترین جنبه های انسانی است. نیچه در طبقه بندی منحصر به فرد خود از اقسام هنری از اسطوره های یونان باستان وام می گیرد. آپولون و دیونیزوس دو فرزند زئوس، خدای المپ، از دو مادر متفاوت هستند. «نیچه در زایش تراژدی از آپولون برای ترسیم و ارائه نمادین مفاهیمی چون هماهنگی، توازن، نظم، قانون گرایی، صورت کامل، وضوح، روشنی، تفرد و از اسطوره دیونیزوس نیز برای نشان دادن نیروهای حیاتی مفرط، پویایی، سرزندگی، تغییر و تحول، آفرینش و انهدام، تحرک، جنبش، ریتم، نشئگی و یگانگی استفاده می کند.»(۹) هر چند نیچه به درستی اعتقاد دارد که هنر، و حتی تراژدی، آمیزه ای از عناصر آپولونی و دیونیزوسی هستند اما در مقام گزینش، هنر دیونیزوسی و به تبع آن غریزه را ارجح بر عقلانیت می داند. بنابراین وقتی نیچه تراژدی را ستایش می کند و موسیقی را منشاء آن معرفی می کند که دارای روحی دیونیزوسی است و دیونیزوس را به عنوان مظهر غیر عقلانیت و غریزه در نظر می گیرد، خرد ستیزی او در ساحت هنر نیز آشکار می شود. تخریب همه جانبه ای که نیچه از سقراط و افلاطون، به خاطر رویکرد آنان به عقلانیت و استدلال عقلانی کرده است، یکی از بنیادی ترین مصادیق خرد ستیزی در شالوده فکری اوست. همانطور که در بحث هنر، نیچه جانب غریزه را می گیرد و عقل را منحوس می شمارد، در نقادی ویرانگرش به سقراط نیز ابداع دیالکتیک و جدل منطقی او را که مبنای عقلانی دارد بهانه تخریبش قرار می دهد و افلاطون را نیز به خاطر عدم تکفیر عقل، گناهکار می شمارد و از همین منظر در عصر نوین، دکارت را نیز مورد هجمه قرار می دهد. نیچه تأکید می کند که نه تنها عقلانیت توان رهایی و آزادی انسان را ندارد بلکه راهی و ابزاری است برای نابودی و بیماری انسان. پیام و آموزه نهایی نیچه این است: طرد عقل و آزادی غریزه.نیچه این خرد ستیز شهرآشوب می تواند محبوب و دوای درد باشد. تخریب هر آنچه از گذشته می آید بسان پروژه فکری «غروب بت ها» و رها کردن بشر در خلسه ای معطوف به نیهیلیسم و آرامش، برای شهروند ایرانی می تواند جذاب و رویایی باشد. اما به نظر می رسد این بار نیز سوءتفاهمی عظیم در حال رقم خوردن است. همان طور که از تمثیل های مولانا و حافظ و عطار، می توان اجتماع گریزی را به جای شهود و ادراک و معرفت غالب بر آثار این بزرگان استخراج کرد، عقل ستیزی نیچه ای نیز می تواند به بی مسئولیتی و ولنگاری اجتماعی تعبیر شود. صحبت بر سر اسارت در صورت است که در تفکر حافظ و مولانا و نیچه نقابی است بر سیرت و معنا. عقل ستیزی نیچه ریشه در پیش بینی وی از ظهور نیهیلیسم دارد که سرنوشت محتوم مدرنیته است و در اندیشه او با «مرگ خدا» آغاز می شود. اومانیسم و خرد محوری انسان مدرن که از دید نیچه با سقراط آغاز می شود، در نهایت به مرگ خدا و نیهیلیسم می انجامد و از این منظر است که سقراط چنین در نظر وی مجرم و نابخشودنی است. در تفکر نیچه هر ارزشی که تنها از خرد انسان برخیزد ناگزیر به نیهیلیسم خواهد انجامید. اما نیهیلیسم در نظر نیچه به دو بخش تقسیم می شود: نیهیلیسم منفعل و نیهیلیسم فعال. برای ما بسیار حیاتی است که با ویژگی های نیهیلیسم منفعل آشنا شویم. «این نیهیلیسم تطابق ارزش و غایت را نابود می کند، نیروی ایمان به تدریج سست می شود، ارزش هایی که دیگر هیچ سازگاری با غایت ندارند به جان هم می افتند و جنگ ارزش ها می آغازد. به عبارت دیگر، هر آنچه تسلی می دهد، آرامش ظاهری می بخشد و گنگ می کند، وارد میدان می شود. نیهیلیسم منفعل سرپیچی از هر کوششی در جهت نظام بخشیدن به حیات و استغراق هر چه بیشتر در سرگرمی های تهی و پناه بردن به اشتغالات حرفه ای است، به نحوی که دیگر هیچ آرمانی جز کوشش مذبوحانه برای صیانت نفس نماند و غایت حیات در آرمان های تهی و فرومایه زندگی خوب و سعادت ظاهری خلاصه شود. این برداشت به ظاهر بی ضرر از زندگی، بی گمان زندگی است که به بطالت تنزل یافته است.»(۱۰) در نزد نیچه انسان ها دو دسته اند: «بس بسیاران» که مالامال ترس، دروغ، ریا، تنبلی و کسالت هستند و انسان های والا که پایبند غریزه، جسور، شاد، محکم، انتقامجو و خواهان سروری اند. از نظر نیچه، اخلاق مسیحیت اخلاقی است از آنِ این بس بسیاران و برای خوار شمردن انسان های والا. از نظر او اخلاق مسیحیت اخلاقی است میان مایه و پست که برای بس بسیاران یا آنچه که وی گله می نامد، در پی حرمت و جایگاه است و این اخلاق هدف غایی اش خرد کردن والاتباری و بزرگ منشی است. با حاکمیت اخلاق مسیحی است که ارزش های اخلاقی به سود فرو مایگان تغییر ماهیت می دهند. از آن جا که در تفکر نیچه عدالت مفهومی متفاوت با اخلاق مسیحیت دارد و او عمیقا معتقد است که «آدمیان برابر نیستند، عدالت چنین می گوید و آنان را حق آن نیست که همان را بخواهند که من می خواهم»،(۱۱) بنابراین برابر شدن همه انسان ها (بس بسیاران و والاتباران) در درون سیستم های دموکراتیک خیانتی است بزرگ به انسان والا. یکی دیگر از انتقادهای بنیادین نیچه به دموکراسی، برابر بودن زن و مرد است. از آن جا که در تفکر نیچه، زنان موجوداتی ضعیف و دارای «غریزه نقش دوم» هستند، بنابراین، شایسته برابری با مردان نیستند و چون سیستم های دموکراتیک این دو را در یک جایگاه قرار می دهد، بنابراین سزاوار سرزنش و سرنگونی است. به این ترتیب نیچه هر آنچه را که صورتی از گرایش های دموکراتیک دارد، خوار و پست و مخالف انسان والا می داند و خود از آن برائت می جوید. نیچه دموکراسی را از اساس نفی و طرد می کند و به جای آن سیستم آریستوکراتیک (مهانسالار) را بر می گزیند که از نظر وی محیطی برای سرکشیدن و پیشرفت سروران و والاتباران است؛ سیستمی که اساسا ضد دموکراتیک و مبتنی بر تفاوت میان انسان های والا و بس بسیاران است. در این جا اشاره به موردی جالب و تامل برانگیز که در جامعه آمریکا بر سر اندیشه سیاسی نیچه رخ داده است، می تواند واقعیت اندیشه او را بیشتر روشن سازد. این مثال از آن جهت می تواند برای جامعه ایران در خور توجه باشد که سوءتفاهم در مورد اندیشمندان و اندیشه هایشان همواره امری متداول در بین متفکرین ایرانی بوده است. جنگ و جدل لفظی که بر سر اندیشه هایدگر و پوپر در چند سال گذشته در محافل فکری ایران بر پا بوده است و سوءتفاهم ها و سوءبرداشت هایی که از ایده ها و نظریات این فیلسوفان طرح و استنباط شده است، نشان داده است که جامعه ایرانی و حتی نخبگان فلسفی آن عمیقا مستعد بدفهمی و سوءتفاهم هستند. ریچارد رورتی، فیلسوف برجسته نوپراگماتیست آمریکایی، مقاله ای با عنوان «و نیچه به آمریکا آمد» می نویسد و در آن به نقد برداشت آلن بلوم از تئوریسین های معروف هوادار لئواشتراوس، که در کتاب معروفش«پایان ذهن آمریکایی» نیچه را «خطرناک ترین خطرها که تهدید کننده دموکراسی آمریکاست»(۱۲) معرفی می کند، می پردازد. ریچارد رورتی در این مقاله این ادعای بلوم را باطل می شمارد و آن را رد می کند؛ اما با این حال واقعیت این است که تفکری که بر آمریکا و به نوعی بر جهان سلطه دارد، نه سیاست های منبعث از ایده های رورتی، که سلطه خویی های نشأت گرفته از اندیشه های نومحافظه کارانه فیلسوفی چون لئو اشتراوس و هواداری از آن چون آلن بلوم که با نوع تفسیر خود نیچه را فیلسوفی ضد دمکرات می داند است. بنابراین با در نظر گرفتن تمامی این نشانه ها و شاخص ها به نظر می رسد اندیشه نیچه، چه برآمده از متن آثارش و چه از نظر گاه منتقدان و مفسرانش در حوزه اندیشه سیاسی، نمی تواند برای جهان واقعی ثمره ای مفید و منصفانه بر جای بگذارد؛ خصوصا اگر این اندیشه ها در بستری نامناسب و پرآشوب چون فضای فکری و فلسفی ایران طرح و تأویل شود. در این جا مناسب است که به نظر داریوش شایگان رجوع کنیم:«فیلسوفی که بیش از همه بر من اثر گذاشته و همواره تحسینش کرده ام نیچه است. من هنگامی که بسیار جوان بودم به خواندن آثار نیچه پرداختم. از آن پس نیز هرازگاه آنها را از نو خوانده ام و هر بار احساس کرده ام که به کشف لایه های تازه ای از عقاید وی دست یافته ام. گویی که خزانه ژرف بینی های سرشار این متفکر پایان ناپذیر است.(۱۳) اما وی بر نکته ای استادانه و ظریف، انگشت گذاشته است که درک آن برای ایران امروز، می تواند سرنوشت ساز باشد.« به نظر من فلسفه کانت برای ما از نظر ذهنی و روانی بسیار «بهداشتی تر» و سالم تر از فلسفه دیگر فیلسوفان متافیزیکی غرب است... تفکر کانتی خطوط مرزی و مناطقی را نشان می دهد که بدون داشتن قطب نما یا نقشه نباید خطر ورود به آنها را بر خود هموار کرد وگرنه خطر فرو رفتن در شن زارهای بیابان اوهام در کمین است.»(۱۴) بنا به دلایلی که گفته شد بی تردید نیچه خطرناک ترین این فیلسوفان متافیزیک غرب برای ایران است و از این نظر ،غیر بهداشتی ترین ایده ها را برای جامعه ایرانی به همراه دارد. پی نوشت ها: ۱ کهون، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم، ویراسته فارسی: عبدالکریم رشیدیان، نشر نی ، چاپ چهارم ص ۲۰ ۲ لایون، دیوید، پسامدرنیته، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات آشیان ، چاپ اول ص ۲۲ ۳ شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید: هویت چل تکه و تفکر سیار، ترجمه فاطمه ولیانی، انتشارات فرزان روز، چاپ اول ص ۲۷۵ ۴ نیچه، فریدریش، دجال، ترجمه عبدالعلی دستغیب، نشر پرسش، چاپ اول ص ۲۷ ۵ نیچه، ص ۱۷ ۶ مدرنیته و مدرنیسم(مجموعه مقالات) ترجمه و تدوین: حسینعلی نوذری، مقاله :مدرنیته چیست؟ انتشارات نقش جهان، چاپ دوم ص ۳۰ ۷ نیچه در قرن بیستم(مجموعه مقالات)ترجمه عیسی سلیمانی، نشر نگیما، چاپ اول ص ۳۰۲ ۸ مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص ۳ ۹ گذار از مدرنیته ص ۲۶ ۱۰ مدرنیته و مدرنیسم ص ۴۴ ۱۱ شایگان، داریوش ، آسیا در برابر غرب، انتشارات امیر کبیر چاپ چهارم ص ۲۲ ۱۲ چنین گفت زرتشت ص ۱۴۱ ۱۳ نیچه در قرن بیستم ص ۲۵۷ ۱۴ زیر آسمانهای جهان، گفتگوی داریوش شایگان با رامین جهانبگلو، ترجمه نازی عظیما، انتشارات فرزان روز، چاپ سوم ص ۱۴۵
×
×
  • جدید...