رفتن به مطلب

راه سبز امید

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    335
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,331 Excellent

درباره راه سبز امید

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد 9 بهمن 1364

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    حسن آقاجانی یزدآبادی
  • محل سکونت
    اصفهان
  • تخصص ها
    خیلی احساساتی(بیشتر از خیلی)
  • علاقه مندی ها
    کلا هنر
    موسیقی-شعر-مطالعه

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی مکانیک
  • گرایش
    سیالات
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    دانشجو(بیکار)
  1. راه سبز امید

    یاد قدیما بخیر !

    په نه په ضایع بود فقط من موندم چرا بچه ها بیخودی ازت تشکر میکنن
  2. میخواین جای عکس گذاشتن یه خورده باهم لاو بترکونین
  3. دو سه تا مشکل دارم آیا آدیاباتیک همون آیزنتروپیکه ؟اگه نیست میشه بگین پس آدیباتیک چیه؟ انبساط آزاد چیه این وسط؟ یه جایی خوندم اینم یه شاخص ترمودینامیکیه گفتم با توضیح میخوام ، دلیل داشتم واسه خواستم میخواستم تعریفارو به چالش بکشم بخصوص همدمارو با آدیابتیک ممنون میشم اگه توضیح واسه این دوتا ندادین حداقل واسم مثال بزنین
  4. بگو از استقلالو استقلالی جماعت بدم میاد
  5. منفورترین نداریم شاید یه سریشون یه کوچولو زود عصبانی میشن
  6. بازیکنای ایرانی زیاد دوس داشتنی نیستن ولی شاید فنی ترینه شون جباری باشه
  7. خیلی جالب بود من فقط اینو میدونم که الان آلمان اینکارو عملیاتی کرده دیگه کار از مسابقه گذشته و صرف نظر از اینکه وام های بلند مدت به کساییکه سقف خونه هاشون رو مجهز به سیستم خورشیدی میکنن میده ، شامل بخشودگی مالیاتی هم میشن تو ایران فعلا این کار عملیاتی نیست به دلایل خیلی خیلی زیاد
  8. تو باغمون با محمد و یه سری دیگه از بچه ها
  9. اگه جای شما بودم دیگه این تاپیکو آپ نمیکردم
  10. جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي، در سال 1322 خورشیدی (دو سال از پادشاهی محمد رضا شاه می گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمين حجاز و مكه ميرساند. در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را (کفن سفیدی که در مراسم آنجا می پوشند) جلوي دهان گرفت و در نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر از مسلمانان دو آتیشه شهادت دادند كه ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به گردن زدن محكوم شد. حکم او در روز دوازدهم ذي الحجّه تازی، توسط دژخیم آل سعود که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، اجرا شد. ابوطالب یزدی را، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي، ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد. سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي شد چيزي مي فهميد، ساكت و آرم نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي برد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي آورد. گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مي شود. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب مي افتد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه اي كه ابوطالب برزبان آورده، اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد». بلا فاصله دو اتومبيل در محلّ حاضر مي شود و يكي سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانوني منتقل مي نمايد و ديگري با ريختن شن در صدد از بين بردن آثار جنايت برمي آيد. شيخ علي اصغر يكي دیگر از حجّاج ايراني داوطلب به خاك سپردن ابوطالب گردن بریده مي شود. پليس سعودي به شيخ علي اصغر خبر مي دهد كه جنازه براي تحويل حاضر است. وقتي كه به پزشك قانوني مي روند، متوجّه مي شوند كه سرابوطالب را معكوس روي بدن گذارده و دوخته اند. به شيخ علي اصغر مي گويند که باید 65 ريال سعودي دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل واجازه حمل داده شود! شيخ علي اصغر عصباني شده، فرياد مي زند: پول را بايستي كسي بدهد كه فرمان قتل را داده است! خانواده ابوطالب که منتظر برگشتن حاجی از مکه بودند، وقتی بدن بی سر ابوطالب را بجای سجاده و تسبیح و عطر دریافت کردند؛ بر سر و روی خود می کوبیدند. دو خواهر ابوطالب، در فاصله کمی از یکدیگر جان باختند (گویا خودکشی کردند) پس از این فاجعه ضد بشری در سعودی، دولت ایران روابط دیپلماتیک خودش را با سعودی برای چهار سال قطع کرد. و دیگر هیچ کس حق نداشت به سعودی برود. اما، دوباره با فشار مقامات مذهبی، و مردم پهن مغز و متعصب ایران، محمد رضا شاه با فرستادن یک شمشیر طلایی به دربار سعودی، خواهان بازگشت مناسبات سعودی با ایران شد. هنگامی که خبر زدن گردن ابوطالب یزدی به رضا شاه در ژوهانسبورگ رسید، در حالی ایشان از تندرستی و سلامتی زیادی برخوردار نبود، با خشم گفت: من اگر آنجا بودم، خاک سعودی را توبره می کردم و این است سزای بی خردان ابلهی که فرسنگ ها می پیمایند و با سرمایه های خود را به جیب وهابیون بی مغز میریزند و آبروی خود و خانواده و میهن خود را، به تارج میدهند
  11. بابا این آریوبرزن گیر داده تخصصی بپرس خودش اومده دعوتم کرده حالا هم هی میگه چی بپرسم دیگه چیکار میشه کرد نظرت در مورد اصفهان چیه؟ نظرت در مورد شهر یزدآباد چیه؟ نظرت در مورد درچه پیاز چیه؟ نظرت در مورد خمینی شهر چیه؟ نظرت در مورد شهر آریوبرزن چیه؟(منظور از شهر در مصرع فوق محمد میباشد که واسه خودش یه شهره ، البته یه کشور ، اونم از نوع جهان انم ، ان میل میکنه به سمت بینهایت) نظرت در مورد اون سوغاتی که تنهایی تو نمایشگا گرفتی که فک کردی هیشکی نفمید چیه؟ نظرت در مورد اینکه من خیلی چیزا میدونم چیه؟ نظرت در مورد افشاگری چیه؟ یه خورده تخصصی بپرسم نظرت در مورد اصفهان چیه؟ نظرت در مورد شهر یزدآباد چیه؟ نظرت در ....
  12. سلام همه از خوبیاش گفتن قطعا هم بچه ها درست گفتن ولی عیب هم داره و متاسفانه کم هم نیستن البته اینم بگم قطعا چیزی که باعث شد محمد بهترین و شاید تنهاترین رفیقم بشه عیباش نبود و اینکه محسناتش خیلی بیشتر از عیوبشه بگذریم امروز داشتیم باهم حرف میزدیم نمیخواست به من بگه کلی ازم خواهش کرد که فقط یکمی مراعات کنم تازه اینم آخر جملش اضافه کرد که فقط یکمی مراعات کن فقط یکمی تورو خدا فقط یکمی بعد گفت من که میدونم چشیمون میشم از اینکه بت گفتم و بعد شروع کرد به بد و بیرا گفتن به خودش که چرا به من گفته و من اینطرف داشتم میخندیدم و حتی تهدیدش کردم که دیگه اینجا نیاد چون آبرویی واسش نمیزارم بگذریم بشدت احساساتی احساسات خوبه ولی نه در این حد این جمله رو خودش میگه که کاملا باهاش موافقم : یا کاری رو نمیکنه یا خودشو خفه میکنه البته خودش نظرش اینه که خوبه چون میگه آدم هر کاری رو شروع میکنه باید تموم کنه ولی محمد هسته ای شدن ایران به چه قیمتی احساساتش رو پشت منطقش قایم کرده ولی نشون دادنش رو به خودش حروم کرده مگه چه اشکالی داره بعضی وقتا آدم حرف دلش رو بگه اینو کساییکه یکمی بهش نزدیک شدن میدونن این بشر نه بلد نیست بگه با این کارش منو نابود کرده من حرص میخورم میگم محمد کمک کردن به دیگران خوبه ولی محمد هسته ای شدن ایران به چه قیمتی دو سالی هست خیلی پرخاشگر شده خلع های زیادی تو زندگیشن و من متاسفانه کمکی از دستم بر نمیاد به غیر از زخم زبون زدن البته زخم زبون نظر اونه ولی بخدا داری اشتباه میکنی محمد منکه به غیر تو کسی رو ندارم ناراحت بودن تو گند میزنه تو اعصابه من درسته هیچ وقت کاری نتونستم واست بکنم ولی .... با اینکه بهم اصلا اعتماد نداره ولی همه چیز رو بهم میگه البته یه سریش خودم فضولی میکنم بماند که یه سریش رو هم بعدنا میفهمم و کلی ازش دلگیر میشم تازه چن وقت پیش یه حرفی زد که من یکمی ازش دلگیر شدم گفت تنها دلیلی که با تو صمیمی شدم اینه که تو تو دبیرستان وقت نماز که میشد بدون توجه به هیچکس میرفتی بیرون از مدرسه و میرفتی تو مسجد نمازت رو میخوندی و برمیگشتی میخواستم بگم محمد نامرد نماز کدوم خریه فقط همین از موضوع اصلی دور شدم به همین اندازه که باهوشه ، ابلهه شایدم بشتر اینو واقعا میگم خیلی امانت داره و رازدار ولی آبروی منو پیش ننش برده میخوای به ننت نگی من دوس دختر دارم از من به عنوان نردبون استفاده میکنه تو خونه واسه بالا بردن خودش منو له میکنه میخوای نری به ننه بابات بگی زودرنج ، خیلی زود عصبانی میشه ، کتکم میزنه اون دست نامردش پسه کلمه همش اینایی که میگم در مورد هر کسی که مشناسه صدق میکنه ولی به روشون نمیاره ولی خدا نکنه من یه حرفی بزنم شروع میکنه منو زدن فک میکنه من داداششم خیلی گفتم خیلیا رو هم نمیشه گفت ولی همیشه به داشتنش افتخار میکنم چون چیزیو که من دارم هیچکدوم از شما ندارین دله همتون بسسسوزه اه از خودم بخاطر جمله آخرم لجم گرفت آخه مثه این دخترای لوثه انجمن گفتم موفق باشی مای فرند
×
×
  • جدید...