رفتن به مطلب

خاله

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    415
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

3,004 Excellent

درباره خاله

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • تخصص ها
    کسی نیست. با خیال خود قدم زده ام تا این جا!
  • علاقه مندی ها
    سبحون خاله

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    فیزیک
  • گرایش
    حالت جامد
  1. خاله

    تو می‌خندی! حواست نیست ...

    مثل ِ مـاســولـه اَنـد ، آدمـها... ! سقـفِ آرزو هــایِ مـا ، مثـلا" مــی‌شـود حیـــاطِ مــردِ بــالایــی ...!!!
  2. خاله

    سیاه ... سپید ... خاکستری ...!

    خــــاطــــره یعنــــــﮯ‌ گـــذشتــــﮧ ها نگذشتــــــﮧ . . / .
  3. خاله

    گلایه های بغض آلـود ...

    نزدیکــــــــت میشوم ... بوی دریــــــــا میدهی ... دور کــــه میشـــــــوم صــــــدای بــــــاران ... بگو تکـــــــــلیفم با چشـــــــــمهایت چیـــــــست ... لـــــــنگر بیاندازم و عاشـــــقی کنم ... ؟ یا چتـــــر بردارمــــــو دلبـــــــری ... ؟
  4. خاله

    حس مرموز...

    هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که: مدام نامت را صدا بزنم... با یک علامت سؤال"؟" و "تـــو" با حوصله جواب بدهی... جـــــان دلـــــم!
  5. خاله

    گلایه های بغض آلـود ...

    من تصوراتم از تو با " کــــــــاش " گره خورده تـــو ، توقعاتت از من با " بایـــــــــد" ..
  6. خاله

    دلتنگستـان

    امـــــروز... کــسی که عـــطر تـــــو را زده بـــود در خیابان از کنـــار مــن گذشــــت و ایـــن یعنــــی : قتـــلِ غیـــرِ عمــــــد
  7. خاله

    اعتراف...

    ﻧﯿـــﺎ ﺑـــآﺭﺍﻥ . . . ﻋﺎﺷِﻘـــﺎﻧـــﻪ ﺍﺵ ﻧﮑـُــﻦ ! ﺑﯿـــﻦ ﻣـــــــــــ ـــــــﻦ ﻭ ﺍﻭ ﻓﺎﺻﻠـــﻪ ﻫﺎﺳـــﺖ
  8. خاله

    وصف حالتان با زبان شعر

    مــلــودرام مســخره ای بــود زنــــدگــی !! ایــن را تمــام منتــقدان ابــراز کــرده انــد ! داستــان تکــراری ، ســکــانس هــای اشتــباه ، و پــایــان آبــکی !! ای خــــــــــــــــدا ! ازخــــودت دفــاع نمــی کنــی ؟!!!
  9. خاله

    اگر این فاصله ها بگذارد...

    [h=6]صبح شده است.. گندمزار گیسوانت به بار نشسته لبانت سیب داده است ... وچشمانت خورشید را شرمنده.. خدارا شکر زنده ام تا یک بار دیگر بگویم دوستت دارم.. [/h]
  10. سلام. کتاب خرمگش اثر اتل لیلیان وینیچ رو پیشنهاد میکنم. کتاب بسیار معروفی که در زمان خودش بسیار سنت شکنی کرده و کتابی هست که اثر انقلابی های کشورهای مختلف اون رو خوندن. بسیار آموزنده ست. و شاید یه کمی (خیلی کم) هم سنگین باشه.
  11. سلام. من کل مطالب دوست عزیز spow رو نخوندم اما به عنوان نقد برای رمان میتونم مطالبی رو تقدیمتون کنم. چون هفته ای یک جلسه پیش یکی از اساتید داستان نویسی این کارو انجام میدم و تا حدودی از نظر فنی با این کار آشنا هستم. امیدوارم بتونم مفید باشم.
  12. خاله

    شعرهای لعنتی ...!

    مثل من که نیست می شوم... مثل روزها... مثل فصل ها... مثل آشیانه ها... مثل برف روی بام خانه ها... او هم عاقبت در میان سایه ها غبار می شود مثل عکس کهنه ای تار تار تار می شود با کدام بال می توان از زوال روزها و سوزها گریخت! با کدام اشک می توان پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟ با کدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید؟ با کدام دست....؟
  13. خاله

    دیر زمانی است که بارانی ام

    به اندازه، خورشید به اندازه، باران نگاهت نگاهت نگاهت نگاهت.
  14. خاله

    دیر زمانی است که بارانی ام

    [h=2][/h] گلوله نمی دانست تفنگ نمی دانست شکارچی نمی دانست پرنده داشت برای جوجه هایش غذا می برد ... خدا که می دانست ... نمی دانست؟
  15. خاله

    شعـری بـرای تـو...

    بدون سیب کاشف جاذبه می شدم، تنها اگر : من و تو و نگاهت، قبل از نیوتن بودیم...
×
×
  • جدید...