رفتن به مطلب

پیرهاید

متخصص انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1,058
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد پیرهاید در 10 مرداد 1394

پیرهاید یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

10,192 Excellent

درباره پیرهاید

  • درجه
    متخصص ادبیات
  • تاریخ تولد 6 تیر 758

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    هائد بن آدم
  • جنسیت
    مذکر

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی مواد و متالورژی
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    مرگ کسب و کار من است

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. علی (ع) در فرازی از نهج البلاغه ، ایمان را مانند بدنی دانسته که " صبر " در آن بدن حکم " سر" را دارد و سر هم که با ارزشترین و حاکمترین عضو در احوال بشریست پیچیدگی این مضمون چنان است که گاهی به خود می گویم آیا صبر بر دشواری که خود آدمی برای آینده اش تراشیده هم میتواند فضیلت باشد ؟ یا فی الحال تشخیص منبع تراوش عُسرت (پیش از صبر) آیا میتواند موثر باشد؟ مصیبت انسانی و یا مصیبت غیر انسانی؟ یا شاید هم ذاتا صبر فعل پر فضیلتیست که در بطن آن اهمیتی نیست که مصدر و ریشه بلای حاصله پیش از صبر بر آن چه باشد ؟!؟!
  2. دلم اندکی برف با طعم دل غشه ، چای دارچین ، شال پیچ گردن ، سرمازدگی و "تو " می خواهد . . . .
  3. دلم اندکی برف با طعم دل غشه ، چای دارچین ، شال پیچ گردن ، سرمازدگی و "تو " می خواهد . . . .
  4. سال 85 حافظ شناس عزیزی بنام "استاد شعبانی" داشتیم که مرد خوبی بود ، از دانشگاه تهران به خاطر نقدهای تندش اخراج شده و به سمت دانشکده های فنی و مهندسی تبعید شد . تمامی کتاب های ادبیات عمومی آن سالها را پس زده و آن ها را مسخره می دانست ، برای منی که در قیل و قال دانشجویان مهندسی دانشکده هوش و حواسم همیشه پی ناودانی احساس سعدی و شعور شعر عطار میگشت کمی سخت بود تحمل این حقیقت تلخ که تنها سه واحد مهمان این مرد بزرگ باشم جزوه اش ، کپی گلچین شده ی آثار بزرگان ایران و جهان بود ، هرچیز که ممنوع بود میگفت ، برای دانشجویی که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد آیا نعمتی ازین بالاتر هم هست؟ همیشه ساده پوش همیشه در حال مطالعه ، تن لاغر و ته لهجه ای گیلانی ، موهای ریخته ، در ایستگاه اتوبوس ، غروب ها می نشست ، سرد بود و منتظر اتوبوس های آکاردئونی میدان امام حسین (ع) می نشست. از این آدم های خاص در زندگی من زیاد امدند و رفتند و همیشه داغ این بر دل دارم که چرا همیشه آدمهای نچسب زندگی من برایم همیشگی میمانند و همیشه آنها را می بینم و تحمل میکنم ولی شعبانی ها . . . . آخرین بار دوستم او را در کتاب فروشی امیرکبیر در خیابان انقلاب دید ، دوستم میگفت یک متر کتاب روی دستش چیده و پشت صندوق در صف ایستاده بود میگفت نیمی از حقوقش جای کتاب ها دَر میشد من یک " استاد شعبانی " گم کرده ام . . . . . ح.س پ.ن: وقتی چهار کیسه اوراق مدرسه به زباله دان دادیم ، آنقدر خاطرت عزیز بود که چزوه ی پر از یادداشت و نکته های نوشته از سخن استاد را رو سینه فشرده و در مدرسه ی حال گذاشتیم
  5. سال 85 حافظ شناس عزیزی بنام "استاد شعبانی" داشتیم که مرد خوبی بود ، از دانشگاه تهران به خاطر نقدهای تندش اخراج شده و به سمت دانشکده های فنی و مهندسی تبعید شد . تمامی کتاب های ادبیات عمومی آن سالها را پس زده و آن ها را مسخره می دانست ، برای منی که در قیل و قال دانشجویان مهندسی دانشکده هوش و حواسم همیشه پی ناودانی احساس سعدی و شعور شعر عطار میگشت کمی سخت بود تحمل این حقیقت تلخ که تنها سه واحد مهمان این مرد بزرگ باشم جزوه اش ، کپی گلچین شده ی آثار بزرگان ایران و جهان بود ، هرچیز که ممنوع بود میگفت ، برای دانشجویی که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد آیا نعمتی ازین بالاتر هم هست؟ همیشه ساده پوش همیشه در حال مطالعه ، تن لاغر و ته لهجه ای گیلانی ، موهای ریخته ، در ایستگاه اتوبوس ، غروب ها می نشست ، سرد بود و منتظر اتوبوس های آکاردئونی میدان امام حسین (ع) می نشست. از این آدم های خاص در زندگی من زیاد امدند و رفتند و همیشه داغ این بر دل دارم که چرا همیشه آدمهای نچسب زندگی من برایم همیشگی میمانند و همیشه آنها را می بینم و تحمل میکنم ولی شعبانی ها . . . . آخرین بار دوستم او را در کتاب فروشی امیرکبیر در خیابان انقلاب دید ، دوستم میگفت یک متر کتاب روی دستش چیده و پشت صندوق در صف ایستاده بود میگفت نیمی از حقوقش جای کتاب ها دَر میشد من یک " استاد شعبانی " گم کرده ام . . . . . ح.س پ.ن: وقتی چهار کیسه اوراق مدرسه به زباله دان دادیم ، آنقدر خاطرت عزیز بود که چزوه ی پر از یادداشت و نکته های نوشته از سخن استاد را رو سینه فشرده و در مدرسه ی حال گذاشتیم
  6. وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ یعنی زمانی که خدای دادار از نسل بشر پیمان بندگی و دوستی گرفتند همگان گفتند بلی این یعنی آغاز شوریده حالی فراوان و بیدادگری بی حد ، عطار خود را موظف به ان میداند و بارها گفته است که : ساقی جام ِ الست چون و سَقیهُم بگفت ما ز پی نیستی عاشق ِ هست آمده ایم 1 واضح و روشن است روشن فکری چون عطار در این بیت هست کمالی خود را در نیست شدن یعنی تمام شدن ، یعنی فنا شدن در جام الست و پیمان بندگی میداند ، او خشوع را در اشعار خود بدون لبیک نمیگذراد. نه مثل غزالی در خوف و زهد است و نه مثل مولانا در عشق و شور ، او عارفیست که طریقتش خاص بود ؛ سخنش خاص بود آنگونه که لسان الغیب حافظ و دگر قدما از وی و اشعار و سخنان وی تقلید می نمودند 2 باشد چون او باشیم ------------------------------------------------------------------ "1 : دیوان عطار نیشابوری - ص 495 "2 : مقاله ی "مقامات شیخ نیشابور" - حامد سرلکی - ص
  7. پیرهاید

    کارگاه فیلم نامه نویسی

    همیشه در حین نوشتن فیلمنامه پس از بُعد هنری به بُعد تجاری آن هم بیاندیشید . . .
  8. پیرهاید

    کارگاه فیلم نامه نویسی

    دقیقا موافقم بخصوص با بخش دیدن فیلم تماشای فیلم گره گشایی براتون بوجود میاره ، همچنین سعی کنید توی حوزه های مختلفی فکری مطالعاتی داشته باشید ذهن نیاز به تغذیه داره اما کتاب فیلمنامه نویسی ، روش سکانس بندی / پل جوزف گالینو / انتشارات افراز راهنمای عملی فیلمنامه نویسی / لورا شلهات / انتشارات افراز این دو کتاب تازه ترجمه شده ، برای شروع به کار کتاب دومو پیشنهاد میدم
  9. پیرهاید

    تو یا سیگار؟؟.........سیگار!

    سیگار را نبین درد ِ پشت هر پُک زخم ِ هر نخ و درد ِ بی وقفه ی سال های گذشته که به آسمان میروند را ببین تل خاکستر سیگار یعنی فتح قله های ِ دردستان است . . .
  10. چالش جدید نمیدانم شاید عصرهای پاییزی ، شاید رزم فقر و ثروت و یا شاید قوانین اساسی روزمرگی همه ی این ها وقتی در هیات غضب آلود روزگارم جمع می شوند مرا باعث میشوند که دیگر آن چیزی که سالهاست در قلمم نهفته است را عقیم کنم خوب یا بد بودنش نسبیست درد من این است که گاهکی از خود دور میشوم و متاسفانه در راه بازگشت به خود هم گم می شوم همین . . .
  11. چالش جدید نمیدانم شاید عصرهای پاییزی ، شاید رزم فقر و ثروت و یا شاید قوانین اساسی روزمرگی همه ی این ها وقتی در هیات غضب آلود روزگارم جمع می شوند مرا باعث میشوند که دیگر آن چیزی که سالهاست در قلمم نهفته است را عقیم کنم خوب یا بد بودنش نسبیست درد من این است که گاهکی از خود دور میشوم و متاسفانه در راه بازگشت به خود هم گم می شوم همین . . .
×
×
  • جدید...