رفتن به مطلب

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شهریار'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن نواندیشان
  • فنی و مهندسی
  • علوم پزشکی
  • علوم پایه
  • ادبیات و علوم انسانی
  • فرهنگ و هنر
  • مراکز علمی
  • مطالب عمومی
  • مکانیک در صنعت مکانیک در صنعت Topics
  • شهرسازان انجمن نواندیشان شهرسازان انجمن نواندیشان Topics
  • هنرمندان انجمن هنرمندان انجمن Topics
  • گالری عکس مشترک گالری عکس مشترک Topics
  • گروه بزرگ مهندسي عمرآن گروه بزرگ مهندسي عمرآن Topics
  • گروه معماری گروه معماری Topics
  • عاشقان مولای متقیان علی (ع) عاشقان مولای متقیان علی (ع) Topics
  • طراحان فضای سبز طراحان فضای سبز Topics
  • بروبچ با صفای مشهدی بروبچ با صفای مشهدی Topics
  • سفيران زندگي سفيران زندگي Topics
  • گروه طرفدارن ا.ث.میلان وبارسلونا گروه طرفدارن ا.ث.میلان وبارسلونا Topics
  • طرفداران شياطين سرخ طرفداران شياطين سرخ Topics
  • مهندسی صنایع( برترین رشته ی مهندسی) مهندسی صنایع( برترین رشته ی مهندسی) Topics
  • گروه طراحی unigraphics گروه طراحی unigraphics Topics
  • دوستداران معلم شهید دکتر شریعتی دوستداران معلم شهید دکتر شریعتی Topics
  • قرمزته قرمزته Topics
  • مبارزه با اسپم مبارزه با اسپم Topics
  • حسین پناهی حسین پناهی Topics
  • سهراب سپهری سهراب سپهری Topics
  • 3D MAX 3D MAX Topics
  • سیب سرخ حیات سیب سرخ حیات Topics
  • marine trainers marine trainers Topics
  • دوستداران بنان دوستداران بنان Topics
  • ارادتمندان جليل شهناز و حسين عليزاده ارادتمندان جليل شهناز و حسين عليزاده Topics
  • مکانیک ایرانی مکانیک ایرانی Topics
  • خودرو خودرو Topics
  • MAHAK MAHAK Topics
  • اصفهان نصف جهان اصفهان نصف جهان Topics
  • ارومیه ارومیه Topics
  • گیلان شهر گیلان شهر Topics
  • گروه بچه های قمی با دلهای بیکران گروه بچه های قمی با دلهای بیکران Topics
  • اهل دلان اهل دلان Topics
  • persian gulf persian gulf Topics
  • گروه بچه های کرد زبان انجمن نواندیشان گروه بچه های کرد زبان انجمن نواندیشان Topics
  • شیرازی های نواندیش شیرازی های نواندیش Topics
  • Green Health Green Health Topics
  • تغییر رشته تغییر رشته Topics
  • *مشهد* *مشهد* Topics
  • دوستداران داريوش اقبالي دوستداران داريوش اقبالي Topics
  • بچه هاي با حال بچه هاي با حال Topics
  • گروه طرفداران پرسپولیس گروه طرفداران پرسپولیس Topics
  • دوستداران هامون سینمای ایران دوستداران هامون سینمای ایران Topics
  • طرفداران "آقایان خاص" طرفداران "آقایان خاص" Topics
  • طرفداران"مخربین خاص" طرفداران"مخربین خاص" Topics
  • آبی های با کلاس آبی های با کلاس Topics
  • الشتریا الشتریا Topics
  • نانوالکترونیک نانوالکترونیک Topics
  • برنامه نویسان ایرانی برنامه نویسان ایرانی Topics
  • SETAREH SETAREH Topics
  • نامت بلند ایـــران نامت بلند ایـــران Topics
  • جغرافیا جغرافیا Topics
  • دوباره می سازمت ...! دوباره می سازمت ...! Topics
  • مغزهای متفکر مغزهای متفکر Topics
  • دانشجو بیا دانشجو بیا Topics
  • مهندسین مواد و متالورژی مهندسین مواد و متالورژی Topics
  • معماران جوان معماران جوان Topics
  • دالتون ها دالتون ها Topics
  • دکتران جوان دکتران جوان Topics
  • ASSASSIN'S CREED HQ ASSASSIN'S CREED HQ Topics
  • همیار تاسیسات حرارتی برودتی همیار تاسیسات حرارتی برودتی Topics
  • مهندسهای کامپیوتر نو اندیش مهندسهای کامپیوتر نو اندیش Topics
  • شیرازیا شیرازیا Topics
  • روانشناسی روانشناسی Topics
  • مهندسی مکانیک خودرو مهندسی مکانیک خودرو Topics
  • حقوق حقوق Topics
  • diva diva Topics
  • diva(مهندسین برق) diva(مهندسین برق) Topics
  • تاسیسات مکانیکی تاسیسات مکانیکی Topics
  • سیمرغ دل سیمرغ دل Topics
  • قالبسازان قالبسازان Topics
  • GIS GIS Topics
  • گروه مهندسین شیمی گروه مهندسین شیمی Topics
  • فقط خودم فقط خودم Topics
  • همکار همکار Topics
  • بچهای باهوش بچهای باهوش Topics
  • گروه ادبی انجمن گروه ادبی انجمن Topics
  • گروه مهندسین کشاورزی گروه مهندسین کشاورزی Topics
  • آبروی ایران آبروی ایران Topics
  • مکانیک مکانیک Topics
  • پریهای انجمن پریهای انجمن Topics
  • پرسپولیسی ها پرسپولیسی ها Topics
  • هواداران رئال مادرید هواداران رئال مادرید Topics
  • مازندرانی ها مازندرانی ها Topics
  • اتاق جنگ نواندیشان اتاق جنگ نواندیشان Topics
  • معماری معماری Topics
  • ژنتیکی هااااا ژنتیکی هااااا Topics
  • دوستداران بندر لیورپول ( آنفیلد ) دوستداران بندر لیورپول ( آنفیلد ) Topics
  • group-power group-power Topics
  • خدمات کامپپوتری های نو اندیشان خدمات کامپپوتری های نو اندیشان Topics
  • دفاع دفاع Topics
  • عمران نیاز دنیا عمران نیاز دنیا Topics
  • هواداران استقلال هواداران استقلال Topics
  • مهندسین عمران - آب مهندسین عمران - آب Topics
  • حرف دل حرف دل Topics
  • نو انديش نو انديش Topics
  • بچه های فیزیک ایران بچه های فیزیک ایران Topics
  • تبریزیها وقزوینی ها تبریزیها وقزوینی ها Topics
  • تبریزیها تبریزیها Topics
  • اکو سیستم و طبیعت اکو سیستم و طبیعت Topics
  • >>سبزوار<< >>سبزوار<< Topics
  • دکوراسیون با وسایل قدیمی دکوراسیون با وسایل قدیمی Topics
  • یکم خنده یکم خنده Topics
  • راستی راستی Topics
  • مهندسین کامپیوتر مهندسین کامپیوتر Topics
  • کسب و کار های نو پا کسب و کار های نو پا Topics
  • جمله های قشنگ جمله های قشنگ Topics
  • مدیریت IT مدیریت IT Topics
  • گروه مهندسان صنایع گروه مهندسان صنایع Topics
  • سخنان پندآموز سخنان پندآموز Topics
  • مغان سبز مغان سبز Topics
  • گروه آموزش مهارت های فنی و ذهنی گروه آموزش مهارت های فنی و ذهنی Topics
  • گیاهان دارویی گیاهان دارویی صنایع غذایی شیمی پزشکی داروسازی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


نام واقعی


جنسیت


شماره موبایل


محل سکونت


تخصص ها


علاقه مندی ها


عنوان توضیحات پروفایل


توضیحات داخل پروفایل


رشته تحصیلی


گرایش


مقطع تحصیلی


دانشگاه محل تحصیل


شغل

4 نتیجه پیدا شد

  1. مکانیک سنگ (Rock mechanics)رشته‌ای از علوم مهندسی است که در آن چگونگی رفتار سنگ در برابر عوامل بیرونی و درونی و تغییرات آنها مورد بحث قرار می‌گیرد. مکانیک سنگ را می‌توان به طور ساده، علم مطالعه اثر نیروها به روی سنگها، دانست. دکتر شهریار عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر با درجه استادی می باشند دانلود از اینجا پسورد: www.noandishaan.com
  2. مینو امیرقاسمی / گزارش از رویا آسیایی تصویر: دیهیم ستانی اردشیر اول، نقش رستم چکیده: اسطوره به عنوان فرمی از اندیشه حامل کهن ـ الگو (آرکه ­تیپ)های مختلفی است که مکرر کردن آن الگوهای مقدس، نظم و نظام مقبول و مطلوب جامعه را تعیین می­ کند.جم (= جمشید) به عنوان نخستین پادشاه روی زمین و سرزمین او در دوران طلایی ایران باستان، حکم بر تکرار کهنـ الگوی پادشاهی در تاریخ ایران می­دهد. ویژگی­های جم که انتصابش به شاهی از سوی خود اهورامزدا صورت می­ گیرد، به جهت آسمانی بودنش قدسی و غیرقابل تغییر است. اعتلا و کمال سرزمین، وابسته به وجود شخص شاه است. شاهِ نیک سرزمین نیک دارد و اگر شاه به هر دلیل فرَه­ی خود را از دست بدهد، سرزمینش نیز همراه با خود او محکوم به سقوط و اضمحلال یا فنا است. تفاوت شاهِ فره­مند با شاه ظل­ الله در نحوه­ی حکومت آنان منعکس می­شود. نگارنده در این نوشته سعی کرده است تداوم تاریخی یک الگوی اساطیری را نشان دهد و معتقد است که رهایی از دایره­ ی بسته­ ی کهن ـ الگوها مستلزم شناخت ریشه­ ای آنهاست. واژگان کلیدی: جم، کهن­ الگو، شهریار، ایزدمهر، گناه جم، فرَه، وظایف جم/شهریار. مقدمهدر یک بافت اجتماعی، قدرت را می­توان به عنوان یک پدیده­ ی اجتماعی، که در برقراری روابط اجتماعی بروز مـی­ کند، توانایـی تعیین رفتار دیگران قلمداد نمود. گر چه فلاسفه و نظریه­ پردازان از زمان افلاطون و ارسطو به مسأله­ ی فرمان­برداری و فرمان­فرمایی توجه کرده­اند اما موضوع قدرت و اِعمال آن در اجتماع هنوز یکی از پیچیده­ ترین مسائل جامعه­ شناسی به شمار می­ رود. اهمیت ساختار قدرت در جامعه و پیامدهای آن این مقوله را از حد یک موضوع سیاسی فراتر می­ برد و درک آن را با بررسی­ های جامعه­ شناختی ممکن می­ سازد. در برپایی هر جامعه و حاکمیت قدرت سیاسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی در نظام آن، مواردی وجود دارد که تفسیر و تحلیل آنها مستلزم شناخت کهن­ الگوهای آن است. گاهی این مسأله جز با نگرش ژرف به اساطیر و تحلیل نمونه­ های اولیه هستی در شکل اندیشه اساطیری ممکن نمی­ شود. این الگوها به عنوان نمونه­ های مقدس و آغازین توسط نظام دینی اقوام اسطوره­ پرداز ساخته و پرداخته شده و در اختیار آفریده­ های جهان مادی قرار گرفته­ اند تا نمونه و تکرار شوند. خروج از قانون این الگوها تجاوز به ساحت قدسی آنها قلمداد شده و ممنوع است و این الگوی آغازین سرمشق جوامع می­ گردد. تأکید بر چنین نظمی در اندیشه­ های اجتماعی مناطقی که با حضور واقعی یا تشریفاتی فردی در رأس قدرت آن مواجه هستیم بیشتر به چشم می­ خورد و سیر و بررسی این نظام­ها خصوصیاتی مشترک در باره­ ی آنها به دست می­ دهد. اگر چه بررسی علل تدوام چنین الگوهایی در این جوامع مهم­تر از بررسی صرف چگونگی به وجود آمدن این نظام­ها و اندیشه­ ها به نظر می­رسد ولی توجه به این نکته ضروری است که اگر چگونگی آنها شناخته نشود بررسی علل حضور و تدوام آنها تا به امروز ممکن نخواهد بود. طرح مسأله و اهمیت آنجامعه­ ی ایرانی یقیناً یکی از نمونه­ های نادری است که با وجود رویارویی با حوادث تاریخی بسیار پابرجا مانده است. شاید یکی از دلایل این پابرجاییِ شگفت­ انگیز تمایل در حفظ الگوها، چه اساطیری و چه سنتی در جامعه­ ی ایران باشد. در دوره­ های مختلف تاریخی شرایط و نیازهای جامعه به گونه­ ای زیرکانه در قالب کهن­ الگوهای آغازین فرو رفته و ایران را در برابر حوادث و تندبادهای تاریخ حفظ نموده است؛ چنین محافظتی لزوماً در تمامی ابعاد، نتیجه­ ای مثبت به بار نیاورده است. هر چند کهن­ الگوها یا نمونه­ های آغازین بنا به ضرورت­های تاریخی گاهی جابه­ جا می­ شوند، وظایفشان تحدید یا تکثیر می­گردد یا گاهی تغییر چهره می­دهند اما ستون استوار ساختار این الگوها با تلاش اقوام و با قدرتی اعجاب­ آور حفظ می­ شود و ستونی سخت و انعطاف­ ناپذیر در بـرابـر تحولات و تغییرات لازم می­ سازد. به عنوان نمونه، فره­ ی یکـپارچه­ ی شـاهی جم، در دوره­ای که ظاهراً نـیروهای سیاسی حاکم ایجاب می­ کند، به سه فره­ ی اساطیری تقسیم می­ شود و این تقسیم قدرت شاه آغازین منجر به شکل­ گیری کهن­ الگویی می­ شود که در طول تاریخ شاهنشاهی ایران حفظ می­ گردد و در دوران اخیر آن را به صورت شعار «خدا ـ شاه ـ میهن» به خاطر داریم. این مقاله قصد آن دارد با بررسی چگونگی شـکل­ گیری کهن­ الگوی شـهریاری در اساطیر ایرانی عناصر اولیه­ ی تشکیل نـظام فکری ـ سیاسی در جامـعه­ ی ایران را با توجه به این نکته که داوری درباره­ ی ارزش­های اساطیری با داوری آن الگوها در دوره­ های بعدی تفاوت کیفی دارد، باز شناسد. مبانی نظری1ـ جم الگوی شهریاری جم (Jam)، (Jamšhid)در زبان پهلوی و در اوستا (Yima) و در سنسکریت (Yama) یکی از چهره­ های کهنسال ادبیات اساطیر هند و ایرانی است، او نه تنها در قلمرو اساطیر بلکه در اندیشه­ ی تاریخی ایرانیان به عنوان کهن­ الگوی شهریاری در ایران، جایگاه، ویژگی­ ها و وظایف مختص به خود دارد. جـم از مـوهبت­ هایـی ازلی و ابـدی برخـوردار است و هـمین مـسأله در قالـب انـدیشه حاکـم بر تاریـخ فکری ـ سیاسی ایرانیان به یکی از علل اساسی رکود و انجماد حرکت­های سیاسی ـ حکومتی مبدل می­ گردد. اینجاست که واقعیت ستبر تاریخی از درون ساختار اسطوره­ای سر بر می­ کشد و وقتی زمان اسطوره به سر می­ آید هنوز منافع گروه­ها و دسته­ هایی بر حفظ و محافظت برخی از جنبه­ های آن و رد برخی دیگر حکم می­ کند و آنها را از دسترس تغییرات تاریخی دور می­ کند، آنگاه چهره­ ی زیبای اسطوره به جهت تناسب با زمان با سودجویی­ ها آلوده شده و این بار هیبت اسطوره در هیأت تاریخ واقعی ساخته می­ شود. «در اساطیر ودایی جم سرور جهان مردگانی است که به سعادت ابدی رسیده­ اند یعنی فرمانروای بهشت برین ... او حتی گاه نام خداوند دارد هر چند مشخصاً و مستقیماً به این نام خوانده نشده و تنها سمت مشخص او شاه بودن است» (بهار؛ 1373: 601 ـ 175). جم، چنانکه طبیعت اساطیر، شخصیت­ها و پدیده­ های آن ایجاب می­کند به مرور زمان و در میان اقوام متعدد آریایی جلوه­ های گوناگون به خود می­ گیرد. گاهی به صورت نخستین انسان، گاهی در کسوت پادشاه سرزمین مردگان و گاهی همراه با خواهرش «یمی» (Yami) در مقام نخستین پدر و مادر ابنای بـشر و متصف به صفاتی چون «حامی»، «نگهبان»، «راهبر»، «نجات­بخش» و «گسترنـده­ی زمین» متجلی می­شود. جلوه­ ی شهریاری جم وجه مشترک همه­ ی نقش­ها و چهره­ ها است و در منابع متأخر ایرانی او را فقط در همین نقش به عنوان نخستین شهریار جهان می­ یابیم. او در آغاز، قدرت و اسباب شهریاری را از هرمزد می­ گیرد و خود نیز تجلی عینی و زمینی یکی از قدرتمندترین ایزدان (مـهر) است. سرزمین تحت سلطه و فرمانروایـی جـم مدینـه فاضله­ ای است که با لغزش و خطای شخص پادشاه فرو می­پاشد. جم در تدارک فرمانروایی خود از نیروهای آسمانی یاری می­ گیرد و خواسته­ های او تسلط بر همه­ ی سرزمین­ها و مردمان و دیوان، پروردن رمه­ ها، برچیدن میرایی از جهان هستی، مهار کردن نیروهای منفی طبیعت، نامیرندگی چهارپایان و مردمان و پایان­ ناپذیر کردن آبها و گیاهان است، او با دست یافتن به توانایی­های مطلوب و کمال آرزوی خویش به فرمانروایی هفت کشور، مردمان دیوان و پریان دست می­ یابد و نمونه­ ی کامل یک فرمانروا می­ گردد. از آنجا که مطابق متن وندیداد شهریاری جم با پیشنهاد هرمزد حاصل می­ شود پس اساساً شهریاری ودیـعه­ ای ارزانی شـده از سوی برترین قـدرت آسـمانی است و مردمان در انتخاب او نقشی ندارنـد؛ هم­چنانکه در بد و خوبِ مُلک. «آنگاه ای زردشت، من که اهورامزدا هستم، به او [جم] گفتم: ...پس جهان مرا فراخ کن، پس جهانِ مرا ببالان، پس حامی، پاسدار و نگاهبان جهان من باش! ...آنگاه جم زیبا به من چنین پاسخ داد: من جهان تو را ببالانم، من جهان ترا حامی، پاسدار و نگهبان باشم. در فرمانروایی من نه باد سرد باشد نه باد گرم، نه بیماری نه مرگ» (کریستین سن؛ 1368: 302). در آثاری که به ما رسیده، جم، شباهت­ های مشخص و غیرقابل انکاری با ایزدمهر دارد. این ارتباط و پذیرش بسیاری از وظایف مهر از جانب جم به عنوان شهریار روی زمین ارتباط ازلی او را با خدایان تأئید کرده و این اعتقاد نیز اعتباری ازلی می­ یابد. «مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده و حامی پیمان. سپس در اثر تحولات اجتماعی این ایزد در جامعه­ ی ایرانی تبدیل به ایزد همه­ ی طبقات می­ گردد و در کـنار وظایف برکت­ بخشی و حمایت از پـیمان وظایف جنگی بسیاری بر عـهده­ ی او گذاشته می­ شود و در نتیجه مهر، تبدیل به ایزدی می­شود که حامی هر سه طبقه سنتی جامعه است» (بهار؛ 1362: 49 ـ 48) پابه­ پای تغییر نقش مهر چهره­ ی جم نیز مطابق ویژگی­های ایزد زمانه­ ی خویش تغییر می­ کند و در هر دوره­ ای همان شکل به عنوان واقعه­ ای ازلی معرفی می­ شود. هر شهریاری مانند جم وظایف و خصوصیات الهی را به خود می­ گیرد و حاکم خداگونه روی زمین می­شود به این ترتیب ایزد در هر زمان خصوصیات خود را به شهریار همان دوران منتقل می­ کند. جم همان کارهایی را روی زمین انجام می­دهد که ایزدمهر در آسمان، جم نمایند­ه­ ی آسمانی مردم، نیایشگر و قربانی­ کننده و عامل پیوند انسان و طبیعت است، از آنجا که او حامی مردم، چارپایان، گیاهان و انتظام­ بخش مردمان است، مدینه فاضله­ ی وی نیز مثل نمونه­ ی آسمانی آن، از فروغ کمال و بی­مرگی منوَر است. جم با نیروهای آسمانی پیوند دارد. او علاوه بر این که فرمان و نشان شاهی خود را از هرمزد می­ گیرد، برای ا نجام کارهای دیگر به نیروهای آسمانی متوسل می­ شود. او با نیایش و قربانی و نذرهایی که برای نیروهای مختلف می­کند به آرزوهایش دست می­ یابد (بندهایی از یشت 5 و 9 و 13 و 15 و 17 اوستا) و به این ترتیب با به دست آوردن توانایی و رسیدن به کمال لازم نمونه­ ی کاملی از شهریاری و فرمانروایی را ارائه می­ دهد. چنین کمالی منحصر به جم و تاریخ اساطیری ایرانی نیست و در جاهای دیگر نیز نظایر این قدرت را سراغ داریم مثلاً فرمانروایان مصر در طول حیات خود منزلت خدایی داشتند. «... او نه تنها مدعی سلطنت بر مصر که مدعی تسلط بر همه­ ی سرزمین­ها و ملت­ها بود، سرتاسر عالم از شرق تا غرب همه گستره­ ی مدار عظیم خورشید آسمان و آن چه در آن قرار دارد، زمین و هر چه روی آن هست، هر جانوری که بر دو یا چهار پا راه می­ رود، همه­ ی پرندگان و جنبندگان همه­ ی جهان داشته­ هایش را به او پیشکش مـی­کند. در واقع آن چه که بر ـ خورشید ـ خدا اطلاق می­ شد به طور جزمی به فرمانروای مصر قابل اسناد بود عناوین او مستقیماً از عناوین خورشید ـ خدا اخذ می­ شد» (فریزر؛ 1383: 145). با تمام این احوال، این مبنای ایزدی شهریار، به آن معنا نیست که او صاحب و مدعی قدرت مطلق گردد. «اگر کسی گستاخی کند و مبنای ایزدیِ شهریاری را دستاویزی برای خداوندگاری در روی زمین بپندارد... دیگر گوهر شهریاری از او دور شده است. فرّه­ ی ایزدی از وی می­ گریزد و او به سرنوشت جمشید و ضحاک و خواری­ های کاووس دچار خواهد شد» (پرهام؛ 1373: 54) با این همه، اگر هم فردِ برگزیده­ ی فرّه­ مند به دلیل خطایی عظیم، بی­ فرّه و مغضوب شود، جایگاه، منزلت، نقش و کلیتِ چنین نظامی، پابرجاست و فردِ دیگری را با همان شرایط در خود جای می­ دهد. 2ـ وظایف سه­ گانه­ ی جم وظایفی که به عهده­ ی جم، نخستین نمونه­ ی شاهی در روی زمین گذاشته می­ شود الگو و تعیین­ کننده­ ی وظایف دائمی کسی است که بر بالاترین مسند قدرت قرار می­ گیرد. که در طول تاریخ شاهنشاهی در ایران به گونه­ ای تکرار می­ شود. جم با وجود تقدس آغازینش اسیر تحولات تاریخی می­ شود و در هر دوره وظیفه­ ای دیگرگونه بر عهده­ اش گذاشته می­ شود. تقدس ازلی چهره عوض می­کند ولی کماکان مقدس باقی می­ ماند؛ چرا که این در واقع چهره­ ی زمینی شهریار هر دوره است که این بار به آسمان منعکس می­ شود. در تلاش برای نشان دادن وظایف او، بهار می­ نویسد: «سه جنبه بودن فره­ ی جمشید که علاوه بر برکت­ بخشی معرَف ریاست او بر حکومت، دین و بر پهلوانان بوده است می­ تواند گویای ساختمان ابتدایی قبایل هند و اروپایی باشد که در آنها ظاهراً رئیس قبیله خود جادوگر و پهلوان نیز بوده است. در اساطیر هند و اروپائیان، مصریان، هئیتی­ ها و فنیقی­ ها نیز این امر به چشم می­ خورد. در داستان فریدون او ضمن آن که پهلوان و شاه است به هنگام باز آمدن فرزندانش از سفر ازدواج، جادویی می­ کند و به چهره­ ی اژدها به آنان نمودار می­ گردد. ادامه­ ی این سنت قبیله­ ای را در کارنامه­ ی اردشیر بابکان می­ توان دید. نسبت خاندان مادری او به موبدان و نژاد پدرش به شاهان کیانی می­ رسد و پدرش خود چوپانی است بدین گونه است که در افـسانه­ ی فوق، اردشیر، مظهر اتحاد سه طبقه­ ی اصلی اجتماع می­ گردد» (بهار؛ 1362: 178). به نظر می­رسد این سه وظیفه، سه قوه­ ی تحت اختیار پادشاه را در آن دوره مشخص و یا تعیین می­ کند. کشورگشایـی و افزودن به سرزمین­های تحت سلطه وظیفه­ ی جنگاوری، بالاندن جهان وظیفه­ ی موبدی و برکت­ بخشی و سالاری جهانِ هرمزد آفریده، وظیفه­ ی شهریاری پادشاه را بیان می­ کند. در دوره­ های مختلف این سه وظیفه متناسب با قدرت گرفتن یا تضعیف روحانیان، جنگاوران یا خود شاه از طرف ایزد تفکیک یا یکی می­ شود ولی به هر حال شاه شاهان است که این وظایف یا آثار آن در وجود او به جا می­ ماند. مثلاً نمایندگی قوای روحانی او به صورت مجرد آسمانی و انتخابی بودن شاه تجلی می­ کند؛ وظیفه­ ی جنگاوری او به شکل تسلط بر امور نظامی و سران سپاه مجسم می­ شود و وظیفه­ ی سالاری و شهریاری جهان هویت مطلق او را تشکیل می­ دهد. 3ـ گناه جم: یکی از نکات قابل توجه در شهریاری جم مسأله­ ی گناه کردن اوست که با ارتکاب یک خطا یا گناه کمال ملک و مملکت او از هم می­ پاشد و در کلیه­ ی پدیده­ های هستی تحت فرمان او نقص حادث می­ شود. این مسأله تنها یک امر اساطیری نیست و انعکاس آن در نظام فکری مردمان، سازنده و تدوام­ بخش این اعتقاد است که اگر پادشاهی خوب باشد همه چیز خوب و اگر بد باشد همه چیز ناقص و بد خواهد بود. مردمان مسئولیتی ندارند و تنها اراده­ ی فرد برگزیده تعیین­ کننده است. «جم فرمانروای دورانی از شکوه است که در طی آن سعادتی عاری از آمیختگی بر زمین حکمرانـی مـی­ کرد، شـاهی که سـقوط غـم­ انگیزش که نتـیجه­ ی غـرور وی بـود، بدبختی­ های بی­شماری را برای مردم به همراه آورد» (کریستن سن؛ 1368: 283). خطای جم هر چه که باشد (آموختن گوشت­خواری به مردم، نپذیرفتن مسئولیت دینی، ادعای خدایی یا دروغ گفتن) نه تنها خود او بلکه جهان را گرفتار پریشانی و سختی می­کند. گر چه، جم و نمونه­ های اساطیری نظیر او، از تقدسی ازلی برخوردارند، ولی تاریخ و قدرت جوامع، در طول زمانی دراز، متناسب با نیـازهای خود چهره­ ی مقدس را تغییر می­ دهند ولی کماکان به چهره­ ی جدید ساخته و پرداخته­ ی خود جلوه­ ی تقدس می­ دهند تا حافظِ خواسته­ ها و نیازهاشان باشد. مـثلاً در همین امر گـناه ورزیدن جم، در دوره­ ای گـناه جم موجب گریز فره از او می­ شود و از این مسأله می­ توان چنین نتیجه گرفت که برای فرار فره و تفکیک آن به سه فره و تعلق آن به روسای سه گروه جامعه یعنی مؤبدان، ارتشتاران و کشاورزان باید منطقی وجود داشته باشد: جم متهم به انجام گناه می­ شود برای این که لازم است تمرکز قدرت از بین برود و طبق نیاز حکومت، تفکیک یا تعدیل قدرت سیاسی صورت گیرد شاید برای این که دیگر مهر یعنی ایزد مرتبط با جم در مقابل اهوره مزدای زرتشت به خدای درجه دوم تبدیل می­ شود و لذا جم نیز همانند او باید درجه­ ای از درجات خود بکاهد و بخشی از قدرت یکپارچه­ ی خود را به نیرویی دیگر بدهد و شاید برای این که دین «نو» را نپذیرفته است و یا اصول آن را زیر پا می­ گذارد. این نمونه­ ی ازلی شهریاری در دوره­ ا­ی از زندگی خود، به پادشاهی تبدیل می­ شود که تنها ریاست عامه مردم را به دست دارد و روسای دو قدرت دیگر را باید به رسمیت بشناسد و به استقلال آنها در امر حکومت احترام بگذارد (بندهش؛ 1369) وقتی جم ادعای خدایی می­ کند، در آسمان­ها سیر می­ کند و مؤبدان را صرفاً برای نیایش به کوهستان تبعید می­ کند (مطابق شاهنامه) زمانی است که پادشاه پا از گلیم خود فراتر می­ گذارد زیرا غافل از این است که همین مؤبدان واسطه­ های عملی تفویض قدرت شاهی از آسمان به او هستند و اگر شاه بخواهد قدرت مطلق باشد، با حکمی ساده قدرت را تـجزیه می­ کنند، فره را از او مـی­ گیرند و قدرت او را تنها محدود بـه ریاست عامه مردم می­ کنند. قدرت واحد مستتر در وجود شاه برای تسلط بر مردم اینک با حفظ ظاهری قدرت مرکزی به سه بخش تقسیم مـی­شود و نمـایندگان هر بخش ریاست مستقل و قـدرتمندی را صـاحب می­ شوند. این آغاز چرخش قدرت از یک فرد به افراد مختلف است، موضوعی که در اساطیر و تاریخ ایران پیوسته اتفاق می­ افتد. جمشید که در آغاز فرمانروای مطلق جامعه­ ای بدون طبقه بود و کلیه­ ی نیروهای مذهبی و پهلوانی را در اختیار داشت، در دوره­ ای اساساً به فرمانروای یک طبقه در یک جامعه­ ی سه (یا چهار طبقه) که زیر سلطه­ ی مؤبدان است تبدیل می­ شود. توجه به این نکته لازم است که به این ترتیب متأخرترین وظیفه­ ی جمشید بنیان نهادن ساختار طبقاتی جامعه است تا نظم مطلوب در آن برقرار شود و هر کس جایگاه خود را بداند و این نظم دادن به ساختار جامعه به عنوان شکلی ازلی باز به شهریار منتسب و باز نخستین الگو در این زمینه می­ شود. مؤبدان نخستین گروهـی هستند که وظایف و محل انـجام وظیفه­ شان را جمشید تعیین می­ کند و در این تقسیم­ بندی با ایجاد جنگ قدرت بین شاه و مؤبدان، مسأله­ ی گناه جم و گریختن فره از او پیش می­ آید یعنی زمانی که دست مؤبدان که بخشی از آنها سران لشکری نیز بوده­ اند از قدرت نظامی کوتاه می­ شود و جمشید آنها را برای نیایش به کوه می­فرستد مؤبدان تصمیم می­ گیرند این بار فره را به کسی بسپارند که بدون حمایت آنها، خود قدرت دست­یابی به حکومت را ندارد. این نظام فکری ـ سیاسی در طول تاریخ با حفظ تقدس ازلی ریشه­ ی اساطیری خود، منطق برپایی حکومت مرکزی و محوریت یافتن قدرت و قانون با تجلی آن در وجود فرد برگزیده را در جامعه­ ی ایران استوار می­ کند و اطاعت بی­ چون و چرا از جانب جمع را رفتار لازم و اجباری جامعه می­ سازد. تداوم این اصل و اندیشه را به صورت منسجم در آراء فیلسوفان دوره­ های بعدی می­ بینیم چنانکه فارابی معتقد است: «... استقرار مدینه­ ی فاضله در صورتی امکان­ پذیر می­گردد که رئیس فردی باشد که بتواند قبول فیوضات عقل فعال نماید... موجودی که سبب اول سایر موجودات بُوَد و از همه نقایص بری بود و هر چه جز اوست از نقصی از نقائص خالی نیست» (فارابی، به نقل از طباطبایی؛ 1367: 16) در واقع رئیس اول مدینه­ ی فاضله­ ی فارابی از سویی همان جایگاهی را اشغال می­ کند که موجود اول در کل عالم هستی. به این ترتیب نخستین الگوی شهریاری با اصول و وظایف شهریار و آغاز و انجام اسطوره جم یکی از عناصر تعیین­ کننده­ ی تمامیت ذهن و فرهنگ ایرانی است که در رقم زدن سرگذشت تاریخی نظام سیاسی ایران تأثیر فراوانی بر جای گذاشته است. 4ـ خدمات دوره­ ی فرمانروایی جم: شرح اعمال و خدمات جم در هر دوره­ ی زمانـی که روایت می­ شود مطابق اوضاع و شرایط آن دوره تعیین می­ شود. حمایت از دامداری، کشاورزی، سکنی دادن، شهرسازی، ابداع و آموزش اغلب فعالیت­ های جامعه به جم نسبت داده می­ شود. کلیه­ ی امور فکری و عملی در دست شهریار است و اوست که با حمایت و رهبری ایزدی برای ریز و درشت امور حیاتی و اجتماعی مردمان تصمیم­ گیری و عمل می­ کند. او وظیفه­ ی جا دادن و به دست آوردن سرزمین­ های وسیع برای مردم و حیوانات تحت حمایتش دارد. «آن گاه جم به راه خورشید فراز رفت و چنین گفت: ای اسپندارمذ! [(=الهه­ ی زمین)] به مهربانی فراز رو و بیش فراخ شو که رمه­ ها و ستوران و مردمان را برتابی» (اوستا، وندیداد فرگرد؛ 2: 667). اسکان دادن، ساختن خانه و شهر و مهندسی خوب برای بهتر جا دادن مخلوقات هرمزدی نیز کاری است که نخستین بار جم به آن دست می­ یازد. او به توصیه­ ی هرمزد برای محافظت و نگهداری از هستی مادی قلعه یا «وَر» می­سازد که جایگاهی بهشتی برای حفظ هستی مادی با موجوداتی کامل و بی­ نقص از خطر زمستانی سخت است. گر چه این نمونه شاید نمونه­ ی خیالی زندگی در پایان جهان باشد ولی به هر حال الگویی آغازین برای ایجاد شهرها است. «... به احتمال، در اصل بارو در ارتباط با این منظور (زندگی در پایان جهان) بوده است، سپس بر اثر تأثیر اساطیر سامی بر اساطیر ایرانی و اختلاط داستان نوح و کشتی او با جمشید و باروی او داستان وندیدادی «یعنی ساختن بارو در زمان خود جم شکل گرفته» (بهار؛ 1362: 4 ـ 163). در خصوص تقسیم­بندی این بارو هرمزد چنین می­گوید: «بدان فرازترین جای نه گذرگاه کن، بدان میانه شش و بدان فروردین سه ...» (وندیداد، فرگرد دوم) این تقسیم­ بندی سه­ گانه، تقسیم­ بندی شهرهای قدیم به سه قسمت ربض (حومه) شهر (قسمت میانی) و دژ یا کهن­دژ (قسمت داخلی­تر) را به خاطر می­آورد. چنانکه مقدسی در کتاب خود می­نویسد: «قصبه فرغانه شهری بزرگ است پیرامنش پر درخت، نهرهایش پر آب... شهری اندرون دارد که کاریزها از آن گذشته... جامع و بیشتر ساختمان­ها در همین اندرونی است و رَبَض دور آن را فرا گرفته که یک کهنه­دژ و چند بازار دارد...» (مقدسی؛ 1361: 391). ظاهراً منظور از گذرگاه­ های نه­ گانه و شش­ گانه و سه­ گانه دروازه­ هایی است که باز در ساختمان شهرهای قدیم آن را می­ یابیم. براساس وندیداد پس از این که جم اسباب فرمانروایی خود را از هرمزد می­ گیرد سه حرکت عمده­ ی او برای گستردن زمین و جا دادن مردمان مطرح می­ شود ولی در هیچ کدام سخنی از گروه یا طبقه یا دسته­ ی مشخصی از مردمان به میان نمی­ آید اما در قسمت مربوط به ساختن «ور» صحبت از سه بخش جداگانه در ساختمان این دژ است که هر یک به ترتیب به یک دسته اختصاص داده مـی­ شود. گر چه ظاهراً سخنی از برتری دسته­ ای بر دسته­ ی دیگر نیست، اما بـندهش در ارتباط جم و آتش­های سـه­ گانه که به سـه طبقه­ ی اجتماعی تـعلق دارد چنین می­گوید: «این سه آتش را (که عبارت)اند (از) آذرفَرنبَغ، گشنسب و برزین مهر، هرمزد در آغاز آفرینش چون سه فره به پاسبانی جهان فراز آفرید... جم در پادشاهی همه کار را بیشتر به یاری آن هر سه آتش می­کرد... آذرفرنبغ که آسرون (= مؤبد) آذرهاست و آذرگشنسب (که) ارتشتار و آذر برزین­مهر (که) واستریوش (=کشاورز) (آذرها) خوانده شوند» (دادگی؛ 1369: 92 ـ 90). این اظهار صریح بندهش نشان می­ دهد که در زمان تدوین بندهش طبقات سه­ گانه­ ی اجتماعی مشخص و مجزا بوده­ اند ولی حفظ مرکزیت قدرت حکومتی به دست یک فرد و تاکید بر حفظ وحدت در تسلط سیاسی بر مردمان با حضور نمایندگان طبقات آشکار و روشن است و در واقع تلفیق یک اعتقاد متقدم مربوط به یک جامعه­ ی یـکپارچه و بدون طبقه با آرا حکومتی که طبقات اجتماعی تفکیک شده در آن مشخص است آشکار می­ شود. نگاهی کوتاه به سه فره­ ی جم و جدا شدن آن و سرنوشت وی ما را به واقعیت­های اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوران نزدیک می­ کند. 5ـ جم در شاهنامه: جمشید در شاهنامه شاید بتوان گفت نماینده­ ی شهریارانی است که بنا به ضرورت تاریخی از هیأت اساطیری خود دور می­ شوند و به ناگزیر پا به عرصه­ ی زندگی زمینی و سیاسی عادی می­ گذارند. شاهانی که ستمکاری­شان، نه تنها فرّه را از آنان می­ گیرد، بلکه حتی روزگار و وضعیت فکری دوران حکم می­ کند که مردمان عادی نیز به پیکار علیه ستمگران برخیزند. کاوه، چهره­ ی نمادین خیزش و بیداری مردمان است و جمشید به مثابه­ نماد و کهن­ الگوی شهریاری این بار در دورانی قرار دارد که مردمان امکان ایستادن در برابر شاهان را پیدا کرده­ اند. هر چند چنین قیام­هایی نه برای شکستن نظام که برای تعویض فردِ برگزیده صورت می­ گیرد. جمشید در هیأت یـک شخصیت اساطیری دستخوش دگرگونی­ ها و تحولات هر عصر و زمانه­ ای است و ضمن حفظ محور اصلی ساختار شخصیت خود از نظام اجتماعی جدید حاکم تأثیر می­ پذیرد. او در شاهنامه نه به عنوان نـخستین شهریار بلکه به عـنوان مهم­ترین شاه که طولانی­ ترین پادشاهی را دارد مطرح می­ شود و بسیاری از وظایف و خصوصیات اساطیری خود را به این دوره منتقل می­ کند. جمشید بزرگترین شهریار صاحب فره­ ی ایزدی است که صاحب مقام شهریاری و دارنده­ ی وظیفه­ ی مؤبدی نیز است که هیچ یک از شاهان شاهنامه­ ای قبل از او این ویژگی­ها و جامع­الشرایطی را ندارند. او به پشتوانه­ ی فرَِ شاهی کار با آهن را که پیش از او توسط هوشنگ کشف شده پیش می­ گیرد و در واقع نخستین ابزار را می­ سازد ابزاری که نه برای جمشید اساطیری بلکه برای فردوسی قرن چهارم شناخته شده است ولی چون جم سردار و سالار جهان است، باید سر هر کاری به او بسته باشد. بـه فـر کئی نـرم کـرد آهـنا چو خود و زره کرد، و چون جوشنا چو خفتان و چون درع و برگستوان همه کرد پیــدا بـه روشن روان بدین اندرون سال پنجاه و پنـج بپـیمود و زین چـند بنهاد گـنج بنا کردن خانه و دیوار و حصار مطابق اسطوره جم یکی از برترین کارهای اوست که به یاری هرمزد صورت می­ گیرد اما در شاهنامه این کارها توسط دیوان ناپاک که ظاهراً همان اقوام بومی دارای مدنیت مناطق شمالی ایران یا بردگان و اسیران جنگی و از اقوام صاحب تمدن هستند، انجام می­ گیرد. جمشید کارهای بنیادی و اکتشافات دیگری نیز می­ کند، بی­ مرگی و کمال مطلق اساطیری سرزمین وی به صورت انتساب سرچشمه­ ی پیدایش پزشکی به او و یافتن درمان هر دردی توسط او جلوه­ گر می­ شود و بالاخره نسبت دادن برپایی جشن سال نو به جمشید و یادگار ماندن این جشن از زمان او نشانگر اوج روزگاران سعادت بار و شادکامی مطلق جهان تحت قلمرو او به جهت وجود شخص اوست. وی این جشن را در پایان تلاش­های ارزشمند و بنیادی­ اش برای جهانیان بر پا می­ دارد و تداوم آن برای شاهان بعدی یادآور وظایف­شان در مقابل مردم، گیاهان و سایر جانداران است. اگرچه ضرورت­های تاریخی زمانه و آگاهی فردوسی از انحراف شاهان روزگار خود، او را از زیر سیطره­ ی اقتدار مطلق "جم" بیرون می­ کشد و مثلاً از کیخسرو شهریاری خردمند می­ سازد، چنان که «کیخسرو به درگاه الهی می­نالد و از خدا می­خواهد که پیش از دچار شدن به وسوسة خوکامگی و افتادن به سرنوشت جمشید و ضحاک و کاووس جانش را بگیرد» (پرهام؛ 1373: 71). با این همه آثار الگووار و اساطیری، وظایف شهریار را کماکان در جمشید می­ بینیم. درواقع این جم اساطیری نیست که به خاطر خودکامگی­ اش، فرّه از او گرفته می­شود، بلکه فرمانروایان روزگار فردوسی است که در کالبد حجم شکسته و تنبیه می­ شوند. نتیجه­ گیری نظام فکری سیاسی ایرانی با گرفتار شدن در قالب اندیشه­ ی اساطیریِ «شهریاری» و در نتیجه گرفتار شدن در چارچوب نظام حکومتی خاصی، در طول تاریخ به حرکت خود ادامه داده است. شخصیت­های حکومتی در تاریخ پادشاهی ایران با خصوصیات و ویژگی­های مختلف و گاه شاید متضاد، برای مردم به یک نحو حامل عناصر خودکامگی بوده­ اند زیرا کهن­ الگوی نظامی سیاسی و پادشاهی تعیین کننده­ ی آن بوده نه ویژگی­های افراد؛ و مهره­ های حکومتی هیچ گاه خارج از آن، قدرت حرکت را نخواهند داشت. به این ترتیب جایگاه تاریخی شـهریاری با رعایت شرایـط زمانی خاص هـر دوره، تـفاوتی با الـگوی اسطوره­ ای خود نشان نـمی­ دهد و شکوه نیک­خواهی و حمایت خداگونه­ ی نخستین شهریار از مردم زمانه­ ی خویش به تدریج جای خود را به سلطه­ ی همه جانبه و اقتداری مستبدانه می­ دهد. اعتقاد مردم به تسلط شاه بر طبیعت نظیر تسلط بر رعایای خود باعث شد که در دوران­های بعد بروز هر حادثه­ ی طبیعی مثل سیل، قطحی یا طوفان را به بد اقبالی، غفلت یا گنهکاری فرمانروای خویش نسبت دهند چرا که باوری چنین حاکم است که «... شاه نقطه­ ی اتکاء است و تعادل هستی بر او بسته است و کوچک­ترین بی­قاعدگی از جانب وی ممکن است آن تعادل را بر هم زند باید سخت مراقب خود و نیز تحت مراقبت باشد و همه­ ی زندگی­ اش تا کوچک­ترین جزئیات چنان تنظیم گردد که هیچ عمل او، ارادی یا غیرارادی، نظم مستقر طبیعت را خدشه­ دار نکند یا بر هم نزند...» (فریزر؛ 1383: 215). امثال چنین عقایدی باعث شده که به تدریج شاه نماینده­ یا حامل اراده­ ی طبیعت و مردم شود و لذا باید چنان رفتار کند که به نفع مردمان و طبیعت باشد. در واقع رفتار و وجود شخص فرمانروا/شاه تعیین­ کننده­ ی هر چیزی می­ شود. از سوی دیگر مسأله­ ی انتصاب شهریار (جم) از سوی برترین نیروی آسمانی (هرمزد) ارتباط شاه را با آسمان تأیید و تقویت می­کند چنین باوری، هسته­ ی اولیه­ ی این تصور است که شاه جلوه­ ای از خدا و قدرت الهی است. جم سعادت و خوشی مطلق، نامیرندگی و اعتدال در کل هستی را به عنوان فردی برگزیده به ودیعه می­ گیرد و نمونه­ ای برای شاهان بعدی می­ شود تا کمال­ طلبی و آرمان­ خواهی، الگوی شهریاران بعدی شود. «این تصور انسان ـ خدا یا انسانی برخوردار از نیروی الهی به دوره­ ی اولیه­ ی تاریخ دین باز می­ گردد که خدا و انسان از یک سنخ پنداشته می­ شوند» (فریزر؛ 1383: 132). جم صورت عینیت یافته­ ی ایزدمهر است و این باور بن و اساس باورهای بـعدی را که شاه را جلوه­ ی ایزدی برای رهـبری مردم و هستی مادی مـی­ داند تشکیل می­ دهد. شباهت­ های جم با مهر بعدها به ارتباط کلی هر شاهی با آسمان منتهی می­ شود. در دوره­ ی پیش از زرتشت در اعتقادات مهرپرستان هند و ایرانی چنین باوری که شاه را جلوه­ ی مادی برترین نیروی آسمانی در زمین می­ داند وجود داشته است و پس از زرتشت نیز هر چند در «گاهان» فقط یک بار از جم سخن به میان آمده ولی به خاطر اهمیت وجود شهریار و ارتباط آسمانی­ اش، جم بار دیگر بر سر جایگاه خود در آثار و اندیشه­ ها باز می­ گردد. بنابراین از آنجا که شهریار تجلی یا نماینده­ ی برترین نیروی آسمانی است در دوره­ های بعد نیز به جای ویژگی­های مهر، ویژگی­های هر خدای برتری را در خود جای می­ دهد. این اعتقاد حـتی در دوره­ ی اسلامـی که اعتقاد به خدای واحد جای نیروهای متعدد آسمانی را می­ گیرد علاوه بر ظل­ الله بودن سلطان، به صورت تشویق پادشاهان به کسب صفات الهی یا حتی انتساب برخی از صفات الهی مثل عدل و رحم به شاهان با وضوحی تاریخی قابل مشاهده است. پیوند تاریخی شهریار با آسمان، در سند اساطیری ایرانی پیوند جم با مهر، پیامدهای متعددی در آراء سیاسی جامعه در دوران بعد به جا می­ گذارد و این حکم اساطیری غیرقابل تغییر و تثبیت شده­ ی جامعه­ ی ایران می­ شود. درخواست جـم برای بـه دست گرفتن قدرت مرکزی و فرمان­فرمایی بر هـمه­ ی کـشورها و دسته­ های مردم قدرت­ های دیگر را تحت فرمان قدرت واحد مرکزی درمی­ آورد، این مسأله گذشته از استبداد شاهی یکی از عوامل نیرومند حفظ تـمامیت ایـران در دوره­ های مختلف تاریـخی است که با وجـود فرمان­روایـان مستقل و نیمه­ مستقل متعدد در نـقاط مـختلف همه­ طبق فرمان آسـمانی و ازلی، مطیع شـاه شاهان می­ شوند. در این میان فضیلت، قانون، گناه، کیفر و جزا فردی می­شود یعنی هـمه در یک نفر، در شخص شـاه جمع می­ شود او مـی­ شود هـمه. زمانی که این اصل ساختار فـکری یک ملت را پی­ ریزی می­کند پذیرش انواع قدرت­های حاکم ممکن می­ شود به شرطی که در نهایت یک نفر در آن مسئولیت داشته باشد و همه­ ی مسئولیت­ ها را او بر دوش گیرد. منابع: ـ بهار، مهرداد (1362)؛ پژوهشی در اساطیر ایران، انتشارات توس، تهران. ـ بهار، مهرداد (1373)؛ جستاری چند در فرهنگ ایران، انتشارات فکر روز، تهران. ـ پرهام، باقر (1373)؛ با نگاه فردوسی ـ مبانی نقد خرد سیاسی در ایران، تهران: نشر مرکز. ـ دادگی، فرنبغ (1369)؛ بندهش، مترجم: مهرداد بهار، انتشارات توس، تهران. ـ دوستخواه، جلیل (به کوشش) (1370)؛ اوستا، انتشارات مروارید، تهران. ـ طباطبایی، سـیدجواد (1367)؛ درآمدی فـلسفی بر تاریخ اندیشه­ سـیاسی ایران، دفتر مـطالعات سـیاسی و بین­ المللی، تهران. ـ فردوسی، ابوالقاسم (1363)؛ شاهنامه، به کوشش: ژول مول جلد 1، شرکت کتاب­های جیبی، تهران. ـ فریزر، جیمز (1383)؛ شاخه­ی زرین، مترجم: کاظم فیروزمند، نشر آگاه، تهران. ـ کریستن­­سن، آرتور، (1368)؛ نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمه و تحقیق احمد تفضلی ـ ژاله آموزگار، تهران، نشر نو. ـ مقدسی، ابوعبدالله­ بن­ احمد (1361)؛ احسن­ التقاسیم فی عرفه الاقالیم، ترجمه­ علی نقی منزوی، نشر مؤلفان و مترجمان، تهران. منبع
  3. دانلود ترانه خان ننه شهریار Şəhriyar Xan Nənə خان ننه یا اصطلاحا مادربزرگ یکی از شیرین ترین وعمیق ترین سروده های استاد بزرگ ادبیات ایران زمین استاد شهریار میباشد. به هرزبان ولهجه ای که باشید به سادگی با معنا ومفهوم این ترانه ارتباط معنایی پیدا میکنید چه شعری که در واپسین روزهای زندگی استاد شهریار سروده شده ومنتقل کننده دیرین ترین حس دلتنگی یک انسان به یک دلبستگی پرمعنا ونوستالژیک که بسیاری از ما درقالب وجود اجداد پدری یا مادریمان ان را تجربه کرده ایم ان هم درنهایت شیوایی وسادگی میتواند تاثیری به مراتب زیبا داشته باشد. خان ننه حکایت نوستالژی روح در قرینه شدن زندگی است ان هم از زبان بزرگ ترین غزلسرای معاصر ایران در ادامه متن شعر بسیار زیبا وتاثیرگذار خان ننه را مشاهده میکنید ودر انتهای پست نیز میتوانید کلیپ های ویدیویی شعر خان ننه با صدا وتصویر زنده یاد شهریار ونیز فایل صوتی شعر را دانلود نمایید. خان ننه....................... مادر بزرگ خان ننه ، هاياندا قالدين ................................................... خان ننه ، کجا ماندی ؟ بئله باشيوا دولانام .......................................................... الهي دور سرت بگردم نئجه من سني ايتيرديم ! ................................................. آخه چرا من تو رو گم کردم ! دا سنين تايين تاپيلماز ..................................................... ديگه مثل تو پيدا نميشه سن اؤلن گون ، عمه گلدي ............................................... اون روزي كه تو مردي ، عمه آمد مني گتتدي آيري کنده .................................................... منو به يه ده ديگه اي برد من اوشاق ، نه آنلايايديم ؟ .............................................. منه بچه ، چه مي فهميدم ؟ باشيمي قاتيب اوشاقلار .................................................. بچه ها سرم را گرم کردند نئچه گون من اوردا قالديم ................................................ چند روزي آنجا ماندم قاييديب گلنده ، باخديم ................................................... وقتي برگشتم ، ديدم يئريوي ييغيشديريبلار ............................................... ....... رختخوابت رو جمع کردن نه اؤزون ، و نه يئرين قالير ........................................ ....... نه خودت هستی و نه رختخوابت ! « هاني خان ننه م ؟ » سوروشدوم .................................... پرسيدم : خان ننه ام کو ؟ دئديلر کي : خان ننه ني .................................................. گفتند : خان ننه رو آپاريبلا کربلايه ............................................................... به کربلا بردن کي شفاسين اوردان آلسين ............................................. تا شفاشو از اونجا بگيره سفري اوزون سفردير ..................................................... سفرش سفر درازي هست ! بيرايکي ايل چکر گلينجه ................................................. يکي دو سالي طول مي کشه تا برگرده نئجه آغلارام يانيخلي ..................................................... آنچنان گريه جگر سوزی می کردم نئچه گون ائله چيغيرديم .................................................. چند روزي آنچنان داد و فرياد کشيدم کي سه سيم ، سينم توتولدو ......................................... که صدا و سينه ام گرفت او ، من اولماسام يانيندا ................................................. او وقتي من پيشش نباشم ، اؤزي هئچ يئره گئده نمه ز .............................................. خودش هیچ کجا نمی تونه بره بو سفر نولوبدو ، من سيز .............................................. چه شده که بدون من به اين سفر اؤزو تك قويوب گئديبدير ؟ ............................................... خودش تنهائي گذاشته و رفته؟ هاميدان آجيق ائده ر کن ............................................... در حالي که از همه قهر کرده بودم هامييه آجيقلي باخديم .................................................. به همه با اخم نگاه کردم سونرا باشلاديم کي : منده ........................................... بعد شروع کردم که : من هم گئديره م اونون دالينجا .................................................. به دنبال اون مي رم دئديلر : سنين کي تئزدير .............................................. گفتند : براي تو هنوز زود هست امامين مزاري اوسته .................................................... بر سر مزار امام اوشاغي آپارماق اولماز ................................................. نميشه بچه رو برد !!! سن اوخي ، قرآني تئز چيخ ........................................... تو بشين قرآن رو بخون سن اوني چيخينجا بلکه ............................................... تا تو اونو تموم بكني ، شايد گله خان ننه سفردن ..................................................... خان ننه هم از سفر برگرده ! ته له سيح راوانلاماقدا .................................................. با عجله در حال ازبر کردن اوخويوب قرآني چيخديم ................................................ قرآن را خواندم و تمام کردم کي يازام سنه : گل ايندي ............................................ که برات بنويسم : حالا برگرد داها چيخميشام قرآني ................................................ ديگر قرآن را تمام کردم منه سوقت آل گلنده ................................................... وقتي برمي گردي ، برايم سوغاتي بخر آما هر کاغاذ يازاندا ...................................................... اما هر نامه اي که برات مي نوشتم آقامين گؤزو دولاردي .................................................... چشمان پدرم از اشک پر مي شد سنده کي گليب چيخمادين ........................................... تو هم که برنگشتي ! نئچه ايل بو اينتظارلا .................................................... چند سال با اين انتظار گوني ، هفته ني سايارديم ........................................... روز و هفته را مي شمردم تا ياواش – ياواش گؤز آچديم ......................................... تا به تدريج چشم باز کردم و آنلاديم کي ، سن اؤلوبسن ! ........................................ فهميدم که تو مرده اي بيله بيلمييه هنوزدا ..................................................... بفهمي و نفهمي هنوز هم اوره گيمده بير ايتي ه وار ............................................... در دلم گمشده اي هست گؤزوم آختارار هميشه ................................................. چشمانم هميشه به دنبالت مي گرده نه ياماندي بو ايتيکلر ................................................... چه سختند اين گمشده ها خان ننه جان ، نولايدي ................................................ خان ننه جانم ، چه مي شد سني بيرده من تاپايديم ............................................... دوباره تو را پيدا مي کردم او آياخلار اوسته ، بيرده ............................................... دوباره روي پاهات دؤشه نيب بير آغلايايديم ............................................. مي افتادم و گريه مي کردم گولي حلقه سالميش ايپ تك ........................................ دستامو مثل طناب حلقه مي كردم و او اياغي باغلي يايدم .................................................... پاهات رو مي بستم کي داها گئده نمييه يدين ............................................. تا نمي توانستي بری ! گئجه لر ياتاندا ، سن ده .............................................. شبها وقتي مي خوابيديم ، تو هم مني قوينووا آلاردين .................................................... منو در آغوشت مي گرفنتي نئجه باغريوا باساردين ................................................ منو به آغوشت مي فشردي قولون اوسته گاه سالاردين ......................................... گاهي روي بازوهايت مي انداختي آجي دونياني آتارکن ................................................... در حالي که تلخی دنیا رو رها مي کرديم ايکيميز شيرين ياتارديق ............................................... دو تائي شيرين مي خوابيديم يوخودا ( لولي ) آتارکن ................................................ وقتي در خواب با خیس کردن جایم! سني من بلشديره رديم .............................................. ترا کثیف مي کردم گئجه لي ، سو قيزديراردين .......................................... شب آب گرم درست می کردی اؤزووي تميزليه ردين ................................................... خودت رو می شستی گئنه ده مني اؤپه ردين ................................................ باز هم منو مي بوسيدي هئچ منه آجيقلامازدين ................................................ هيچ وقت دعوام نمي کردي ساواشان منه کيم اولسون .......................................... هر کس هم دعوام مي کرد سن منه هاوار دوراردين ............................................... تو از من حمايت مي کردي منی سن آنام دوينده .................................................... وقتي مادرم منو مي زد قالپيپ آرادان چيخاردين ................................................. منو از دستش مي گرفتي و مي بردي ائله ايستي ليح او ايستك .............................................. آن علاقه و دوست داشتن داها کيمسه ده اولورمي ؟ ........................................... در کسی دیگر هم پیدا می شه؟ اوره گيم دئيير کي : يوخ – يوخ ...................................... دلم ميگه : نه نه او ده رين صفالي ايستک................................................ آن علاقه عميق با صفا منيم او عزيزليغيم تك ................................................. همانند دوران عزيزي من سنيله گئديب ، توکندي ............................................... همراه تو رفت و تمام شد خان ننه اؤزون دئييردين ................................................ خان ننه خودت مي گفتي کي : سنه بهشت ده ، الله .......................................... که : خداوند به تو در بهشت وئره جه ک نه ايستيور سن .......................................... هر چيزي كه بخواهي ، خواهد داد بو سؤزون ياديندا قالسين ............................................ اين حرفت را به خاطر داشته باش منه قوليني وئريبسه ن ............................................... به من قولشو دادي ائله بير گونوم اولورسا ................................................ اگر چنان روزي داشته باشم بيليرسن نه ايستيه رم من ؟ ....................................... مي داني از خدا چه مي خواهم ؟ سؤزومه درست قولاق وئر : ......................................... به حرفم خوب گوش کن ؛ سن ايله ن اوشاقليق عهدین ...................................... در کنار تو دوران كودكي را ! خان ننه آمان ، نوليدي ............................................... خان ننه ،واي ! چه مي شد بير اوشاخليغي تاپايديم ............................................. کودکي ام رو دوباره پيدا مي کردم بيرده من سنه چاتايديم ............................................. دوباره به تو مي رسيدم سنيلن قوجاقلاشايديم .............................................. با تو هم آغوش می شدم سنيلن بير آغلاشايديم .............................................. با تو گريه مي كردم يئنيدن اوشاق اولورکن .............................................. در حالي که دوباره کودک مي شدم قوجاغيندا بير ياتايديم ............................................... در آغوشت مي خوابيدم ائله بير بهشت اولورسا ............................................. اگر چنان بهشتي وجود داشته باشد داها من اؤز الله هيمنان ............................................ ديگر من از خدايم باشقا بير شئي ايسته مزديم .................................... هیچ چيز ديگري نمي خواستم دانلود فیلم شعر خان ننه دانلود خان ننه با فیلم ضبط شده از استاد شهریار با کیفیت ویدیویی زمان حیات استاد دانلود کنید. پسورد : [Hidden Content] دانلود کلیپ خان ننه به صورت میکس شده با صدای استاد وتصاویری بسیار زیبا از زندگی استاد شهریار با فرمت Mp4 دانلود کنید. پسورد : [Hidden Content] دانلود فایل صوتی خان ننه با صدای ماندگار وزیبای استاد شهریار دانلود کنید. پسورد : [Hidden Content]
  4. علی دایی متولد ۱ فروردین سال ۱۳۴۸، بازیکن سابق تیم ملی ایران و سرمربی کنونی این تیم و سرمربی سابق تیم سایپا و از مشهورترین بازیکنان تاریخ تیم ملی فوتبال ایران است. او در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۸۶، طی حکمی از سوی علی کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال ایران با قراردادی سه ساله به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران اعلام شد. دایی تا پایان جام جهانی ۲۰۰۶ بازیکن اصلی و کاپیتان تیم ملی ایران بود. دایی ۱۰۹ گل ملی در کارنامهٔ خود دارد و با فاصلهٔ زیادی بهترین گلزن بازی‌های ملی در تاریخ فوتبال جهان است. در سال ۱۳۸۶ خورشیدی، فدراسیون آمار و ارقام فوتبال (متعلق به فیفا)، علی دائی در رده بیست و ششم لیست بازیکنان برتر تاریخ فوتبال جهان قرار گرفت، که در این فهرست وی به عنوان تنها بازیکن آسیایی در میان برترین‌های تاریخ فوتبال مشاهده می‌شود دایی سابقهٔ بازی در تیم‌‌های مهم بوندس ‌لیگا همچون بایرن مونیخ را دارد و به همراه این تیم به نایب قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا دست یافته‌ و همچنین یکی از اعضای کمیته فنی فیفا است علی دایی در فوتبال باشگاهی: دایی، فوتبال را از باشگاه‌های کوچک شهر اردبیل همچون استقلال اردبیل و شهرداری اردبیل آغاز کرد. او پس از قبولی در دانشگاه صنعتی شریف و اقامت در تهران، به تیم تاکسیرانی تهران، سپس به بانک تجارت پیوست و در این تیم بود که مورد توجه بیشتری قرار گرفت و برای اولین بار به تیم ملی دعوت شد. دایی بعدها به پرسپولیس تهران و سپس السعد قطر پیوست و از این تیم راهی اروپا شد و همراه با کریم باقری به باشگاه آلمانی آرمینیا بیله‌فلد و خداداد عزیزی به اف سی کلن آلمان پیوست. مقصد بعدی او بایرن مونیخ آلمان بود. فرانس بکن‌بائر رییس باشگاه بایرن مونیخ، علی دائی را برای این باشگاه انتخاب کرد و وی را مهاجمی در سطح جهانی معرفی کرد. حضور دایی در بایرن مونیخ آلمان نقطه‌ اوج فوتبال او بود، زیرا پیش از آن حضور بازیکنی ایرانی و حتی آسیایی، در یک باشگاه معتبر، نظیر بایرن مونیخ سابقه نداشت. دایی به همراه بایرن مونیخ تا فینال جام باشگاه‌های اروپا رفت و در نهایت مدال نقرهٔ آن بازی‌ها را به دست آورد. گرچه دایی در بازی فینال به میدان نیامد. او سپس به هرتا برلین آلمان پیوست و با پوشیدن پیراهن شماره ۹ از اصلی‌ترین بازیکنان این تیم بود. دایی با هرتا برلین هم در جام باشگاه‌های اروپا بازی کرد و دو بار دروازهٔ چلسی و یکبار دروازهٔ آث میلان را گشود. حضور موفق علی دائی در باشگاه‌های اروپایی، راه را برای بسیاری از بازیکنان آسیایی از جمله هیده توشی ناکاتا و مهدی مهدوی کیا گشود. علی دایی با باشگاه سایپا به عنوان بازیکن و سرمربی تیم سایپا ، در سال ۱۳۸۵ فعالیت خود را آغاز کرد. این تیم توانست در خرداد ماه ۱۳۸۶ قهرمانی ششمین لیگ برتر را به دست آورد. او هم‌زمان با قهرمانی سایپا در روز ۷ خرداد ۱۳۸۶، بازدن گل قهرمانی سایپا، که آخرین گل رسمی آقای گل جهان بود، از بازیگری در رشته فوتبال، در مقاطع رسمی، برای همیشه خداحافظی کرد. لیست تیم‌های باشگاهی : سلمان آباد اردبیل. استقلال اردبیل. تاکسیرانی تهران. بانک تجارت تهران. پرسپولیس تهران. السد قطر. آرمینیا بیله‌فلد آلمان. بایرن مونیخ آلمان. هرتابرلین آلمان. الشباب امارات. پرسپولیس تهران. صبا باطری تهران. سایپا کرج علی دایی در سال‌های اخیر همواره بازیکن اصلی ایران و کاپیتان این تیم بوده‌است. او بیشترین بازی ملی و بیشترین گل زدهٔ تاریخ تیم ملی را دارد (گل‌های زدهٔ او در میان تمام تیم‌های جهان نیز اول است). او در جام ملت‌های آسیا ۱۹۹۶ امارات به همراه باقری و عزیزی از بهترین ستارگان ایران بود. دائی در بازی معروف ایران و استرالیا در بازی پلی اف مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) فرانسه پاس گل دوم ایران را برای خداداد عزیزی ارسال کرد و این گل باعث راهیابی ایران به جام جهانی شد. او به همراه ایران در دو جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه و ۲۰۰۶ آلمان به میدان آمد و در ۵ بازی ایران در این بازی‌ها شرکت کرد. پاس دایی بود که زمینه ‌گذار گل مهدوی‌کیا به آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ شد. از نقاط اوج دوران ورزشی دایی را می‌توان روز ۲۴ آبان ۱۳۸۳ دانست. او در این روز و در مسابقات مقدماتی راهیابی به جام جهانی ۴ بار دروازهٔ لائوس را گشود تا نام خود را به عنوان اولین فوتبالیست تاریخ جهان که ۱۰۰ گل در بازی‌های ملی به ثمر رسانده ثبت کند. علی دایی در لیگ برتر ایران در سال ۱۳۸۶ به عنوان سرمربی و بازیکن توانست تیم سایپا را به قهرمانی برساند. علی دایی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران منصوب شد وی الان سرمربی تیم پرسپولیس بوده و دوران خوبی را با آن تیم سپری میکند
×
×
  • جدید...