خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 10 از 31 نخستنخست ... 678910111213142030 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #91
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    سر کلاس خواب اور اخلاق بودیم یکی از پسرای کلاسمون که اتفاقا شاگرد ممتاز هم هست سر کلاس برای خنده خیلی خنگ بازی از خودش درمیاره و به عبارتی دیگه استادارو میپیچونه خلاصه سر کلاس اخلاق استاد داشت میگفت به اشیا هم نرو ماده میگن مثلا میگن خورشید خانم و... که یدفه همون پسره هی از استاد میپرسید این چیه اون چیه اخر سر پرسید استاد صندلی چیه استادم هول شد و گفت صندلی نره یکی از دخترای پرروی کلاس هم بلند گفت واییییییییییی یعنی من رونر نشستم استاد گفت نه ببخشید اشتباه شده کلاس ترکید از خنده.
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .
    2 سپاس setare.blue,VINA

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #92
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    ترم اول که بودیم امار داشتیم استاد داشت درس فاکتوریلو میداد من بلدش بودم برای مثال گفت بچه ها 7!چی میشه منم گفتم 7....6....5..منتظر بودم استاد سری تکون بده و بگه بسه دیدم نه هیچی نگفت منم ادامه دادم گفتم4...3..2..1 اخراشو تند گفتم مث شمارش معکوس شد یدفه استاد لبخندی زد و کلاس رفت روهوا استاد گفت خانم ... شمارش معکوسه منم خودم مردم از خنده.
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .

  4. #93
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    ترم اول فیزیک داشتیم منم 4جلسه اولو نرفته بودم سر کلاس بعد 4هفته که رفتم استاد بم گفت حالا توبیا سر کلاس ولی احتمال داره حذفت کنم خلاصه هفته بعدته کلاس نشسته بودمو حسابی خوابم میومد اخرای کلاس گفتم استاد خسته نباشین گفت کی بود گفت گفتم من بودم گفت پاشو برو برای من صبحونه بخر بیار تا از خستگی درایم هیچی دیگه منم رفتم براش 2تاشیر 2تا کیک صبحانه 1شیر کاکائو1بسته بیسکوئیت بزرگ خریدم بش دادم کلاس تموم شده بود اومد در کلاس گفت بیا دفترم منم رفتم گفت اسمت چیه اسمموگفتم استادم یه حالی داد اساسی 4تا غیبتو برام حاضری زد وای که چه حالی داد اون روز. صبحونه هه کار خودشو کرد.
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .
    1 سپاس setare.blue

  5. #94
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-11-2010
    نوشته ها
    3,066
    زیست شناسی
    میکروبیولوژی
    سپاس
    201
    588 سپاس در 141 پست
    امتياز:10429Array

    پیش فرض

    من کلا هر چی رو جای خودش انجام میدم(تعریف از خود نباشه البته)
    مثلا هیچ وقت سر کلاس جلف بازی در نمیارم سعی میکنم جلوی استاد ویا زمانی که آقایون تو کلاسن شیطونی نکنم با اینکه ذاتا بچه ی نسبتا شری هستم خلاصه استادا رو خانمی من یه حساب دیگه باز میکنن
    ترم 2 بودم سر آزمایشگاه شیمی1 یه استاد جوون و دلقک داشتیم کلی با پاور پویت های من و شخصیتم حال میکرد (یادش به خیر استاد باحالی بود استاد شمی 1 من هم بود خانمش هم از اساتید باحال داشگاه بود ) اون روز پسرا نیومده بودن
    استادم ته آزمایشگاه مشغول صحبت با مسئول آزمایشگاه بود تازه به ما حمام بن ماری رو یاد داده بودن منم لوله رو تو حمام بن ماری گذاشته بودم دوستمم رو یه صندلی نشسته بود داشت ادامه نحوه آزمایشو میخوند تا بقیه رو انجام بده منتظر من بود که لوله رو براش ببرم 5 دقیقه شد و من لوله رو از حمام بن ماری در آوردم از اونجا که شریتم گل کرده بود تو راه که داشتم به طرف دوستم میرفتم لوله رو نگاه میکردم میخوندم گل درومد از حموم سنبل درومد از حموم... دوستم که صدامو شنید سرشو از رو جزوه برداشت یهو ترکید از خنده
    اشاره کرد پششتتو نگاه کن برگشتم دیدم استاد نیشش تا بناگوش بازه داره غش میکنه دیگه از خنده
    حالا فک کنید من اونموقع چه حالی داشتم هم خندم میومد هم داشتم از خجالت ذوب میشدم
    خندش که تموم شد گفت خانم ...شما هم
    دیگه اینو که گفت بیشتر خجالت کشیدم
    من نمیدونم عین جن بوداده چطوری پشتم یهو سبزشد خدا میدونه به هر حال ضایع شدم رفت
    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست،
    گویی
    همه خوابند کسی را به کسی نیست،
    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک،
    جز رنج سفر از
    قفسی تا قفسی نیست
    این قافله از قافله سالار
    خراب است
    اینجا خبر از
    پیشرو و بازپسی نیست
    تاآینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
    دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
    من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
    آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
    آن کهنه درختم که تنم
    زخمی برف است
    حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
    امروز که محتاج توام جای تو خالیست
    فردا که می آیی سراغم
    نفسی نیست
    در عشق خوشا من که این بودن ناب است
    وقتی همه ی بودن ما جز
    هوسی نیست


    (هوشنگ ابتهاج)

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    1 سپاس VINA

  6. #95
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    21-09-2010
    نوشته ها
    2,630
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    88 سپاس در 68 پست
    امتياز:14523Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط baybak نمایش پست ها
    من به جاي استاد بودم نمي زاشتم بري ولي طول ترم هي تو كلاس حالتو مي گرفتم آخرش هم مي نداختمت . به استاداي ديگه هم مي گفتم حالتو بگيرن..

    نه دیگه نشد .... عاقل تر از این حرفام که سر کلاس شر درست کنم و خودم رو درگیرش کنم
    خودم خیلی محترمانه همون روز انصرافم رو اعلام کردم

    در ضمن تعریف از خود نباشه چون از زیر کار دررو نیستم استادام خیلی روم حساب می کنن
    اما چه کنم که وقتی کسی زیادی سر به سرم می گذاره نمی تونم جلوی زبونم رو (که به قول دوستام مثل نیش مار دوسره ) بگیرم

    من با هيچكــــس بر سر آيين و باوری كه دارد نمی جنگم .
    چرا كه خـــدای هر كس همانيست كه خـــرد او می گويد.

    کوروش کبیر





  7. #96
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    13-01-2010
    نوشته ها
    1,660
    مهندسی برق
    مخابرات/ IT
    سپاس
    0
    70 سپاس در 35 پست
    امتياز:10265Array

    پیش فرض

    یادش بخیر اون روزی که دانشگاهمون برف اومده بود ما مجبود بودیم از روی بلوک های سیمانی پله مانند بگذریم تا به فنی برسیم چند تا پسرای کلاسمون جلو بودنند منم حس کردم باید سبقت بگیرم تا زودتر برسم همین که از کنارشون رد شدم پام سر خورد و افتادم فقط کاری که کردم چادرم رو کشیدم روی صورتم تا شناسایی نشم اما خودم از خنده مرده بودم
    پروردگارا ما را به مراد دلمان برسان
    1 سپاس VINA

  8. #97
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط samaneh66 نمایش پست ها
    یادش بخیر اون روزی که دانشگاهمون برف اومده بود ما مجبود بودیم از روی بلوک های سیمانی پله مانند بگذریم تا به فنی برسیم چند تا پسرای کلاسمون جلو بودنند منم حس کردم باید سبقت بگیرم تا زودتر برسم همین که از کنارشون رد شدم پام سر خورد و افتادم فقط کاری که کردم چادرم رو کشیدم روی صورتم تا شناسایی نشم اما خودم از خنده مرده بودم
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .

  9. #98
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    13-01-2010
    نوشته ها
    1,660
    مهندسی برق
    مخابرات/ IT
    سپاس
    0
    70 سپاس در 35 پست
    امتياز:10265Array

    پیش فرض

    هر وقت ما سوار سرویس میشدیم جا گیرمون نمیامد مجبور بودیم دست از میله بگیریم روزی با هم قرار گذاشتیم که یه عده سریع برن جا بگیرن کیف ها و جزوه هامون رو دادیم دست بقیه ما هم مثل وحشی ها به در اتوبوس حمله کردیم و اخر اتوبوس رو گرفتیم اما یادش بخیر دوستم سپیده با کیفهای ما لای در موند و در بسته شد
    ...............................................
    یه دور هم یکی از بچه ها تا سوار شد در بست کوله اش موند اونور در
    پروردگارا ما را به مراد دلمان برسان
    1 سپاس VINA

  10. #99
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    با بچز کلاس رفتیم بیرون دیزی بخوریم. دیزی برگشت، کلش خالی شد روی صندلیم کل نشیمنگاهم سوخت! پا شدم نمیدونستم چی کار کنم فقط دخترای کلاسمون رو میدیدم که اشک از چشاشون سرازیر شده بود اینقده خندیدن!
    بعد که خشک شد پشت شلوارم قهوه ای شده بود. نمیدونید چه افتضاحی شده بود.
    کاپشنمو گره زدم دور کمرم کسی پشتمو نبینه!
    تازه بعدشم باید میرفتم پیش رئیس دانشکده واسه یه کاری!
    خلاصه بدبختی کشیدم اونروز!
    تا یه هفته نمیتونستم هیچ جائی بشینم.
    نامردین اگه بخندین.
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    2 سپاس setare.blue,VINA

  11. #100
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    ب
    نامردین اگه بخندین.


    ---------------------------------------------------
    ترمای آخر که بودیم هرکار میکردیم که بهمون تو کلاسا خوش بگذره
    یادمه کلاس سمینار داشتیم و بدجور کسل کننده بود استادمونم بی نهایت سختگیر و خشن بود... در نوع خودش بی همتا
    یک سری 7و8نفر شدیم با بچه ها رفتیم ته کلاس نشستیم این استاد اولش خودش شروع کرد به حرف زدن ما هم اون پشت هرچی برگه دمه دستمون بود شروع کردیم گوله کردن و کلی سلاح سرد درست کردیم
    و نوبت رسید به سمینار یکی از بچه ها که از خود بود و میدونستیم گوش ندیم و ساکت نشینیم شاکی نمیشه و مثل خیلی از دانشجوهای بیجنبه اسم نمیبره و تذکر نمیده

    هیچی جنگ سرد ما هم شروع شد
    تا استاد سرش میرفت پایین یا هر طرف دیگه موجی از گوله های کاغذ بود که پرت می کردیم سمت هم
    یه جا من که هرچی تو دستم داشتم تموم شده بود بدو یکی از برگه های جزومو کندم گوله کردم و اصلا حواسم نبود که چقدر بزرگه و پرت کردم سمت یکی از بچه ها که کوبیده شد تو چشمش چنان آخی گفت که.........
    حالا استاد داشت میومد عقب ببینه چه خبره و روی زمین و لباسای ما پر بود از کاغذای مچاله شده...
    دیگه بقیشم میشه حدس زد چی شد
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس VINA

صفحه 10 از 31 نخستنخست ... 678910111213142030 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •