خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 11 از 31 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #101
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-07-2010
    نوشته ها
    2,465
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    75 سپاس در 62 پست
    امتياز:13373Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    با بچز کلاس رفتیم بیرون دیزی بخوریم. دیزی برگشت، کلش خالی شد روی صندلیم کل نشیمنگاهم سوخت! پا شدم نمیدونستم چی کار کنم فقط دخترای کلاسمون رو میدیدم که اشک از چشاشون سرازیر شده بود اینقده خندیدن!
    بعد که خشک شد پشت شلوارم قهوه ای شده بود. نمیدونید چه افتضاحی شده بود.
    کاپشنمو گره زدم دور کمرم کسی پشتمو نبینه!
    تازه بعدشم باید میرفتم پیش رئیس دانشکده واسه یه کاری!
    خلاصه بدبختی کشیدم اونروز!
    تا یه هفته نمیتونستم هیچ جائی بشینم.
    نامردین اگه بخندین.
    خوشمان آمد ......
    یادم باشد ؛

    حرفی نزنم
    ........که به کسی بر بخورد ...
    نگاهی نکنم
    .......که دل کسی بلرزد ...
    راهی نروم
    ........که بی راه باشد ....
    خطی ننویسم
    ......که ازار دهد کسی را ...!


    تنها ؛
    تنها ؛ دل ِ ما ، دل نیست ...!






  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #102
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    با بچز کلاس رفتیم بیرون دیزی بخوریم. دیزی برگشت، کلش خالی شد روی صندلیم کل نشیمنگاهم سوخت! پا شدم نمیدونستم چی کار کنم فقط دخترای کلاسمون رو میدیدم که اشک از چشاشون سرازیر شده بود اینقده خندیدن!
    بعد که خشک شد پشت شلوارم قهوه ای شده بود. نمیدونید چه افتضاحی شده بود.
    کاپشنمو گره زدم دور کمرم کسی پشتمو نبینه!
    تازه بعدشم باید میرفتم پیش رئیس دانشکده واسه یه کاری!
    خلاصه بدبختی کشیدم اونروز!
    تا یه هفته نمیتونستم هیچ جائی بشینم.
    نامردین اگه بخندین.
    به نکته خوبی اشاره کردی من خانومم
    اخه خنده دار بود خو...




  4. #103
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    ما درس کارگاه داشتیم و داشتیم ملات واسه دیوارمون درس میکردیم و استادمون هی میگفت ملاتمون شله و.... و ما دوباره خاک اینا میرختیم تا درسش کنیم و بالاخره استاد همینطور که راه میرفت و به گروه ها سرکشی میکرد
    و همینطور توضیح میداد و نکته میگفت و من دیدم استاد به ما برسه یه قرن طول میکشه و ملاتمون خراب میشه ،سریع با دشتم یه مشت گِلو برداشتم و بدو رفتم پیش استاد و استادم داشت میحرفید یهو دستمو بردم زیر صورتش و گفتم استاد خوبه؟بنده خدا یه پرید عقبو ترسید و زبونش بند اومد
    -------------------------
    یه بار سر همین کلاس کارگاه داشتیم گچ و آب قاطی میکردیم و دوستم به یکی از پسرا گفت بیاد اینکارو بکنه و اونم اومد پیش ما داشت برامون گچ و اب قاطی میکرد و لباس کار نپوشیده بود و یه پلیور بسیار بسیار شیک و تازه ای هم پوشیده بود و منم دستم گِلی بود و بالای سرش وایستادم و نمیدونم چی شد که یهو دستم خورد به لیاسش و لباسش کثیفید و منم به روی خودم نیوردم
    ولی بعدش عذاب وجدان گرفتم و همون لحظه بهش گفت ببخش پلیورتتو کثفیدم گفت اشکال نداره ،فهمیدم و منم گفتم باور کن از قصد نبودا، اصن دستم به شما نخورد شما به دستم خوردید :-"




  5. #104
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    یه روز زیر پتوی یه بنده خدایی که از گربه میترسید، وقتی خواب بود یه بچه گربه گذاشتیم.
    بقیه شو نمیگم.
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  6. #105
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    یه روز زیر پتوی یه بنده خدایی که از گربه میترسید، وقتی خواب بود یه بچه گربه گذاشتیم.
    بقیه شو نمیگم.



    نه بوگوووووو!!!




  7. #106
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,053
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,766
    28,313 سپاس در 9,301 پست
    امتياز:117275Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    یه روز زیر پتوی یه بنده خدایی که از گربه میترسید، وقتی خواب بود یه بچه گربه گذاشتیم.
    بقیه شو نمیگم.
    گفتی زیر پتو یاد خودت افتادم
    یه خاطره از خودت بگم
    این محمدمهدی یه جورایی خواباش خیلی باحال بود. مخصوصاً روزایی که خسته میشد
    یه شب خسته بود و زود خوابیدش.
    از اونجایی که خوابشم سنگین بود ما خیلی راحت کار خودمونو میکردیم
    بعد مادرش تماس میگیره باهاش. ما هم تازه فهمیدیم صدامون بلنده و باید یه کمی آرومتر باشیم
    اینم از خواب بلند میشه کلی سلام و احوال پرسی میکنه و یه 5 دقیقه ای صحبت میکنه و دوباره با سرعت نور خوابش میگیره
    صبح که بیدار میشه ازمون میپرسه دیشب مادرم تماس نگرفت؟ قرار بود تماس بگیره.
    ما هم همه اینطوری شده بودیم گفتیم دیشب که داشتی صحبت میکردی
    گفت کی؟ من؟ ما دیگه اینطوری شده بودیم
    واسش جمله هایی که گفته بود رو هم گفتیم، اما هیچی یادش نمیومد
    آخرشم هیچی یادش نیومد
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    1 سپاس setare.blue

  8. #107
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-07-2010
    نوشته ها
    2,465
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    75 سپاس در 62 پست
    امتياز:13373Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohammad.A نمایش پست ها
    گفتی زیر پتو یاد خودت افتادم
    یه خاطره از خودت بگم
    این محمدمهدی یه جورایی خواباش خیلی باحال بود. مخصوصاً روزایی که خسته میشد
    یه شب خسته بود و زود خوابیدش.
    از اونجایی که خوابشم سنگین بود ما خیلی راحت کار خودمونو میکردیم
    بعد مادرش تماس میگیره باهاش. ما هم تازه فهمیدیم صدامون بلنده و باید یه کمی آرومتر باشیم
    اینم از خواب بلند میشه کلی سلام و احوال پرسی میکنه و یه 5 دقیقه ای صحبت میکنه و دوباره با سرعت نور خوابش میگیره
    صبح که بیدار میشه ازمون میپرسه دیشب مادرم تماس نگرفت؟ قرار بود تماس بگیره.
    ما هم همه اینطوری شده بودیم گفتیم دیشب که داشتی صحبت میکردی
    گفت کی؟ من؟ ما دیگه اینطوری شده بودیم
    واسش جمله هایی که گفته بود رو هم گفتیم، اما هیچی یادش نمیومد
    آخرشم هیچی یادش نیومد

    مثل من ..... تو خاب جواب اس میدم .... بد اگه دل نشه تک هم میزنم .... بعد صب پا میشم اینجوری مشیم
    پرتو سابقه منو میدونه تو اس دادن ....
    یادم باشد ؛

    حرفی نزنم
    ........که به کسی بر بخورد ...
    نگاهی نکنم
    .......که دل کسی بلرزد ...
    راهی نروم
    ........که بی راه باشد ....
    خطی ننویسم
    ......که ازار دهد کسی را ...!


    تنها ؛
    تنها ؛ دل ِ ما ، دل نیست ...!






  9. #108
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    ما خیلی راحت کار خودمونو میکردیم
    این شکلکه شبیه کیوانه!
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  10. #109
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط neutron نمایش پست ها
    یه روز زیر پتوی یه بنده خدایی که از گربه میترسید، وقتی خواب بود یه بچه گربه گذاشتیم.
    بقیه شو نمیگم.
    اره نگی بهتره واییییییییییی خیلی نامردین
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .

  11. #110
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    09-06-2010
    نوشته ها
    3,244
    مهندسی It
    سپاس
    269
    561 سپاس در 170 پست
    امتياز:15044Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hilda نمایش پست ها
    مثل من ..... تو خاب جواب اس میدم .... بد اگه دل نشه تک هم میزنم .... بعد صب پا میشم اینجوری مشیم
    پرتو سابقه منو میدونه تو اس دادن ....
    بابا ایولللللللللللللللللللللل
    همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت ...
    تنها امده ام ....تنها میروم
    یک وقتهایی
    حتی برای ساعت یا دقیقه ای
    کم می آوری
    دل وا مانده ات یک نفر را میخواهد .

صفحه 11 از 31 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •