خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #111
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    29-06-2010
    نوشته ها
    7,223
    مهندسی کامپیوتر
    نرم افزار
    امتياز طلايي
    39
    سپاس
    87
    341 سپاس در 153 پست
    امتياز:25294Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hilda نمایش پست ها
    مثل من ..... تو خاب جواب اس میدم .... بد اگه دل نشه تک هم میزنم .... بعد صب پا میشم اینجوری مشیم
    پرتو سابقه منو میدونه تو اس دادن ....

    بله ... منه ساده ام ، جوابشو میدادم ... غافل از اینکه ...
    حافظ هنوز اصرار دارد / خبر خوشی در راه است
    .
    مهم :[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]| موضوع مهم: [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] | موضوع مهم :[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] | [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    51 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    .
    .

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #112
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-11-2010
    نوشته ها
    3,066
    زیست شناسی
    میکروبیولوژی
    سپاس
    201
    588 سپاس در 141 پست
    امتياز:10429Array

    پیش فرض

    ترم 1 بودیم فک میکنم آخرای آبان بود کلاس فارسی عمومیمون تموم شده بود ساعت حدود 4 بود هوای شمال ابری بود و تاریک شده بود . اون موقه هنوز مارو به دانشکده اصلیمون(علوم پایه)انتقال نداده بودن .کلاسا دانشکده کشاورزی تشکیل میشد.یه دانشگاه خارج شهر بود از یه جاده ته بسته یه فرعی میخورد به یه روستا که بعد از یه راه پر پیچ و خم کنار یه برکه تهش به یه تپه ی بلند ختم میشد که داشکده کشاورزی و تحصیلات تکمیلی روی اون واقع بود به اضافه چند تا ساختمان نیمه کاره در حال ساخت جای بسیار سرسبز و زیبا و از داخل دانشگاه ویوی بسیار زیبایی از تپه های سرسبز داشت.
    اون موقع رانندگی بلد نبودیم من و دوستام ماشین نیاوردیم اونجا هم که میرفتیم اسیر میشدیم تا سرویس بیاد دنبالمون(نمیذاشتن بیرون ازونجا بیایم وسط جنگل)
    خیلی خسته بودیم سرویس آخر ساعت 5 میومد یه عالمه جمعیت تعطیل منتظر سرویس بودن نم نم بارون میزد
    انگار داشت زیاد میشد معلوم نبود این همه جمعیت چجوری میخوان تو یه سرویس جا بگیرن اینجوری مجبور بودن زنگ بزنن یکی دیگه هم بیاد.خلاصه سرویس اومد اونم چه سرویسی ازین اتوبوسا هس کم صندلی داره ما بهش اونموقه میگفتیم اهدای خون، همه حمله،یادمه اون موقه یه سریال میداد من یاد اون افتادم یهو گفتم توله قزمیت ها حمله کردند که همه بچه ها یه لحظه پکیدن از خنده
    بالاخره رفتیمو تو اونم که جا نبود بشینی سر پا وایسادیم سه برابر ظرفت سرویس توش پر شده بود :ws6:
    به دوستم گفتم گلی به خدا این نمیرسه حالا ببین گفت اااااااااااه بازم تو نفوذ بد زدی دهنتم سنگینه الان یه چیزی میشه خلاصه به هر زور و بلایی بود راه افتاد تازه داشت میپیچید احساس کردم از بس پره داره کج میشه یهو خورد به جدول گفتم گلی این نمیرسه به جان خودم دیدم داره خشن نگا میکنه بیخیال شدم
    از فرعی روستا خارج شدیم رسیدیم به جاده اصلی سرویس راه نمیرفت درست و حسابی یه بوی سوختی به دماغم میخورد یکی زدم پس کلش گفتم بورو که حس میکنی نه ؟
    یهو دپرس شد گفت آره گفتم یه زنگ بزن ندای خداحافظی بده به مامانت اینا
    بارون تند شد تندتر و تندتر شاید کسایی که تاحالا بارون شمالو ندیدن نتونن تصور کنن ولی اونقدر آب رو شیشه ها میریخت که راننده جلوشو نمیدید کلا از درزهای سویس اونقد آب اومده بود که زیر پای اون همه جمعیتو تا ساق آب گرفته بود، یه سوراخ بود که یه عالمه آب ارون میریخت رو سرمون دوستم انگشتشو کرد اون تو هممون بهش گفتیم پترس فداکار کلی خندیدیم یادش بخیر به ترک دیوارم اون اوایل میخندیدیم.
    یه تکون یه دفعه ای هممونو غافلگیر کرد سرویس کج شد بوی سوخت میومد همه جیییییییییییییییغ:byesad:
    راننده نگه داشت رفت بیرون تا رفت لامپ های تو ماشینو خاموش کرد یهو پسرا اون پشت شرو کردن تنبک زدن یکیم اون پشت بود نمیدونم فک کنم بچه بندر بود یه آواز خوند همه قر قر دسسسسسسسسسست
    راننده اومد داد زد چه خبرههههههههههههه؟همه ساکت شدن
    دوباره رفت پائین همه شرو کردن :حال من دست خودم نیییییییییست دیگه آروووووووووم نمیگیرم ...
    دوباره راننده اومد بالا داد زد لامپارو روشن کرد بماند که ما چه ها که ندیدیم(از تعریف این قسمت معذوریم بییییییییییییییییییب) ترم یکم که بویم بیریف نشده بودیم دانشگا چه خبره همون موقه که اینجوری شدیم هیچ تا دو ماه بعدش میدوییدیم واسه خودمون
    تازه به نعمت روز و روشنایی پی بردیم صد رحمت به خانه ی فساد
    خلاصه راننده با موبایلش زنگ زد گفت بابا بیاید سرویس داغون شده به گل نشسته
    ما هم تو اون شر شر بارون اومدیم پائین ینی مجبور بودیم چون داشت کج تر میشد سرویس یه یه ربع نیم ساعتی طول کشید وسط جاده ویلون بودیم تریلی واسمون بوق میزد:gol cheshmak:
    پسرا هم که هی هر هر میکردن(خاک بر سرشون)
    یه سرویس دیگه اومد یه راننده داشتیم آقای محجوب خیلی شوخ ومهربون بود درو باز کردیم بریم بشینیم
    خیلی جدی گفت این سرویس واسه شما نیس که برو پائین
    من یهو اینجوری شدم :pichak29: که آقای محجوب خندید و با لهجه شیرین گیکی گفت شوخی کردم دختر جان بیا بالا
    سرویس قروقاطی شده بود دخترا و پسرا تو حلق هم بودن فک کنم ساعت 7 شده بود پسرا هم مسخره بازیشون گل کرده بود هی میگفتن آخه راننده گاز بگیر زود برسیم هی گاز بگیر هر هر هر آقای راننده گاز نگیر دوباره هی هرهر ، ما هم عصبانی بودیم لا الهه الی الله:ws18:
    هر جور بود رسیدیم آقای محجوبم دلش سوخت به جای ایسگای دانشگاه پایه که انتهای شهر بود مارو برد داخل شهر دم فلکه پیاده کرد منم که زنگیده بودم بابام اومد دنبالم ....یاد اون روز بخیر

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست،
    گویی
    همه خوابند کسی را به کسی نیست،
    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک،
    جز رنج سفر از
    قفسی تا قفسی نیست
    این قافله از قافله سالار
    خراب است
    اینجا خبر از
    پیشرو و بازپسی نیست
    تاآینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
    دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
    من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
    آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
    آن کهنه درختم که تنم
    زخمی برف است
    حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
    امروز که محتاج توام جای تو خالیست
    فردا که می آیی سراغم
    نفسی نیست
    در عشق خوشا من که این بودن ناب است
    وقتی همه ی بودن ما جز
    هوسی نیست


    (هوشنگ ابتهاج)

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


  4. #113
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    یه امتحان داشتیم.
    استادمونم از اون گیرا بود...تهران جنوب درس می داد فکر می کرد دیگه آخرشه
    اومد سر جلسه گفت هر کی تو ماشین حسابش تقلب نوشته همین الان بذاره تو کیفش وگرنه میفته.
    منم عین خلا پاشدم ماشین حسابمو گذاشتم تو کیفم
    بچه ها این شکلی بودن
    من این شکلی

    بعد از امتحان فهمیدیم همه تو ماشین حسابشون تقلب بوده

    بعد از 24 نفر کلاس 14 نفر پاس شدیم
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  5. #114
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    آخر ترم همه ی بچه های معمار ی شبانه روزی تو دانشکده می مونن و همه ی کارگاه ها 24 ساعته بازه.
    منم دیشب دانشگاه بود.
    با دوستم کارمون رو ساختیم و بدو بدو رفتیم که پوستر بسازیم برای ارائه ی امروز .
    از هر کی پرسیدیم که لبی که توش پریت لیزری می گیرن تا کی بازه گفتن 9.
    حالا ساعت چند بود؟ 8:30
    بدو بدو پوسترو طراحی کردیم و 5 دقیقه به 9 پله ها رو دوتا یکی می رفتیم بالا که لب( کارگاه) نبنده..... تا دم درش می دوییدیم .
    وقتی پرینت گرفتیم. گقتم: ببخشید تا کی بازه اینجا؟
    آقاهه گفت تا 10

    من و دوستم این شکلی شدیم :ws18: :ws18:
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 13-04-2011 در ساعت 04:43
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  6. #115
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    یه بار هممون از صبح تا شب کلاس داشتیم و و صبح بود دیدیم تو برد زدن کلاس استاد م امروز ظهر تشکیل نمیشه و ماهم فوق العاده خوشحال بودیم!
    اخه کلاسش خیلی ساعتش زیاده و فقط درس میده استاد و ماهم خسته میشیم دیگه!
    و هفته بعدش رفتیم سرکلاس و استاد وقتی اومد داخل گفت اینجوری بود: و گفت: عذر میخوام که هفته پیش نتونستم بیام اخه یه کاری پیش اومد نمیتونستم بیام منو ببخشید
    بعد دقت کرد دید هممون اینجورییم +
    و استاد اینجور شد و بعدشو بعد بعدش
    و ماهم گفتیم خواهش میکنیم استاد ،این حرفا چیه؟!شمام باید به کاراتون برسینو اینا....!!! :دییییییییی
    و استادم گفت حالا فک میکردم بیام سر کلاس همتون عصبانین و میگین استاد این چه وضعشه و ازین حرفا ولی مثِ اینکه به همتون خوش گذشته!

    :دیییییییییییی




  7. #116
    کاربر ممتاز

    تاریخ عضویت
    07-02-2011
    نوشته ها
    5,875
    مهندسی عمران
    امتياز طلايي
    5
    سپاس
    0
    132 سپاس در 79 پست
    امتياز:31721Array


    پیش فرض

    دانشگاه هم فقط آموزشکده ، نرکده بود ؛ موجودات مزاحمی به اسم دختر وجود نداشت یادش بخیر ، چه حالی میداد یونی کلا تفریحات سالم ، گل یا پوچ میزدیم جمعیت جمع میشد دورو برمونا ، وقتاییم که امنیت برقرار بود پاسور میزدیم ، تو بوفه که فوتبال یا والیبال میدیدیم واسه خودش استادیومی بود دسته جمعی زیر سایه درختا میخوابیدیم ظهرا کلا تفریح بودو عشق و حال
    حالم الان از دانشگاه به هم میخوره دخترا آزادی رو از ما گزفتن
    از ننـگ چـه گـویی که مـرا نام ز ننگ اسـت
    وز نـام چـه پـرسی که مـرا ننگ ز نام اسـت
    مِـی خـواره و سـرگـشته و رنـدیم و نظربـاز
    وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

    Gorxan olup!

  8. #117
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-11-2010
    نوشته ها
    3,066
    زیست شناسی
    میکروبیولوژی
    سپاس
    201
    588 سپاس در 141 پست
    امتياز:10429Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hamed.zizo نمایش پست ها
    دانشگاه هم فقط آموزشکده ، نرکده بود ؛ موجودات مزاحمی به اسم دختر وجود نداشت یادش بخیر ، چه حالی میداد یونی کلا تفریحات سالم ، گل یا پوچ میزدیم جمعیت جمع میشد دورو برمونا ، وقتاییم که امنیت برقرار بود پاسور میزدیم ، تو بوفه که فوتبال یا والیبال میدیدیم واسه خودش استادیومی بود دسته جمعی زیر سایع درختا میخوابیدیم ظهرا کلا تفریح بودو عشق و حال
    حالم الان از دانشگاه به هم میخوره دخترا آزادی رو از ما گزفتن
    شماها اینو میگین ما چی باید بگیم ؟
    آزادی ما رو هم از بچگی مردا ازمون تو این مملکت گرفتن
    شماها اگه بپر بپر کنین کسی پشت سرتون حرف میزنه؟
    ببین ما از دبیرستان وارد دانشگاه شدیم چه بهمون گذشت
    ما هم دوس داریم بدوییم ...شیطونی کنیم...بلند بخندیم ...ما هم دل داریم منتها هیچکی نمیبینه
    اصلا تو این مملکت همون دانشگاهارو جدا کنن بهتره ما هنوز جنبه یکی بودن رو نداریم
    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست،
    گویی
    همه خوابند کسی را به کسی نیست،
    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک،
    جز رنج سفر از
    قفسی تا قفسی نیست
    این قافله از قافله سالار
    خراب است
    اینجا خبر از
    پیشرو و بازپسی نیست
    تاآینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
    دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
    من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
    آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
    آن کهنه درختم که تنم
    زخمی برف است
    حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
    امروز که محتاج توام جای تو خالیست
    فردا که می آیی سراغم
    نفسی نیست
    در عشق خوشا من که این بودن ناب است
    وقتی همه ی بودن ما جز
    هوسی نیست


    (هوشنگ ابتهاج)

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


  9. #118
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    همون شبی که با بچه ها دانشگاه موندیم....
    من و گلفام گفتیم می ریم پایین اون چادری که ماکتامونو می ذاریم توش و ازش عکس می گیریم رو میاریم بالا تو استودیو ی اصلی که اگه در کارگاه پایینو بستن آواره نشیم.
    خلاصه رفتیم پایین و چادر رو جمع کردیم. بزرگ هم بود دو نفری گفتیم ببریمش بالا. بعد گلفام گفت مهناز پلیسای کمپ ببیننون گیر می دن!
    گفتم می گیم از 09 برداشتیم داریم میبریم استودیوی بالا...توام حساسیا
    خلاصه تصمیم گرفتیم که از پله ها نریم بالا که تابلو نشه و با آسانسور رفیتم.
    تا در آسانسور باز شد دیدیم دو تا از پلیسای کمپ جلومونن
    مام سلام علیک کردیمو رد شدیم اصلانم به روی خودمون نیاوردیم که اون چادر بزرگ چیه دستمون
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 18-04-2011 در ساعت 20:56
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  10. #119
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    17-04-2011
    نوشته ها
    48
    مهندسی برق
    الکترونیک
    سپاس
    0
    3 سپاس در 3 پست
    امتياز:364Array

    پیش فرض

    یادمه یه ترم ما تا ساعت 8 شب کلاس داشتیم...وخب زمستونام هوا زود تاریک میشد...یادش بخیر...
    همینکه از کلاس میومدیم بیرون میرفتیم سراغ ماشینای استادا و دزدگیراشونو به صدا در میاوردیم...
    بعد از حدود1ماه اطلاعیه زدن ...توش نوشته بود...
    بسمه تعالی
    نظر به اینکه گروهی اغتشاشگر حدودساعت8 حوالی پارکینگ اقدام به ایجاد اغتشاش کرده اند خواهشمندیم درصورت شناسایی این گروه به واحد حراست مژدگانی دریافت کنید..
    یادش بخیر...خلاصه اون ترم اغتشاشگر هم شدیم!!!
    هر چی هستی همون باش
    هرچی نیستی نگو کاش

  11. #120
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    17-04-2011
    نوشته ها
    48
    مهندسی برق
    الکترونیک
    سپاس
    0
    3 سپاس در 3 پست
    امتياز:364Array

    پیش فرض

    یادش بخیر....
    ترم1دانشگاه بودم...زبان داشتیم...استاد زبانه هم ازون گیرا بود...دریغ ازینکه 1 کلمه فارسی حرف بزنه...
    ماهم که تازه وارد دانشگاه شده بودیم...
    خلاصه شروع کرد به درس دادن هرچی میگفت ما هم میگفتیم ok!اصلا نمیدونستیم چی داره میگه!!!آخرش گفت هرکی سوال داره بپرسه:منم دستمو بالا بردم گفتم:
    excuse me!can you speak english؟
    طفلی خیلی خوشحال به خیال اینکه من بلدم انگلیسی حرف بزنمو سریع گفت:Yes...!
    منم گفتم But we can't speak !please speak farsi!
    تا اینو گفتم کلاس رفت رو هوا و خلاصه انداختتم بیرون!
    و تاآخر ترم هم باهام لج بود وآخر سر بهم10ناقابل داد!
    هر چی هستی همون باش
    هرچی نیستی نگو کاش

صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •