خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 13 از 31 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #121
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    17-04-2011
    نوشته ها
    48
    مهندسی برق
    الکترونیک
    سپاس
    0
    3 سپاس در 3 پست
    امتياز:364Array

    پیش فرض

    یادمه درخت توت داشتیم تو دانشگاهمون...همینکه فصل توت میشد همه آویزون این درخت میشدن و توت میکندن...
    یه روز با دوستام برا رو کم کنی یه برزنت بزرگ بردیم و من از درخت رفتم بالا که توت بچینم...اما...اما یه از خدا بیخبر داد زد سوووووووووووووووووووووسک! نم که حالم از سوسک بهم میخوره!هول شدم از درخت افتادم پایین و پام شکست...خلاصش بگم جان فدای شکم شد!!!!
    هر چی هستی همون باش
    هرچی نیستی نگو کاش

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #122
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    ماجرای جیم زدن منو دوستم:
    امروز برای اولین بار منو دوستم تصمیم گرفتیم داوطلبانه کلاس ساعت 5 (مقدمات دو)عصرو نریم
    صبح ساعت 10 کلاس تمومیده بود و میخواستیم بریم یه جا تا کارای مقدمات دو رو انجام بدیم و تو راه (محوطه دانشگاه )یهویی افسانه گفت کاش میشد نریم ؟!
    منم گفتم من پایه ام اگه تو نری منم نمیریم!
    گفت نمیدونم....ولی اگه نریم من میرم شهرمون!
    گفتم خیلی خوبه منم میرم میخوابم!
    گفت: ولی دودلم....بزار زنگ بزنم به خواهرم،از خواهرم بپرسم!...شکلک ناخن خوردن از شدت دودلی
    گفتم: نه باو...بیا قرعه کشی کنیم با کاغذ
    و تو دو تیکه کاغذ کوچیک نوشتیم آره (یعنی نریم سر کلاس) و نه( یعنی بریم سر کلاس)
    و گفتم ولی خر ما از کرگی شانس نداره الان کاغذه در میاد بریم سر کلاس!
    اصن حواسم به سوتیی که دادم نبود بخاطر اینکه خیلی نگرون بودم و دیدم داره میخنده و من فهمیدم چی شد!
    بعد کاغذارو خیلی تا کردیم و دعا دعا میکردیم:خدایا خواهش میکنم آره بیاد که نریم سر کلاس... و همینجوری چشامونو بسته بودیم و قرعه زدیمو یکیشو برداشتیم دیدیم آره اومد و من یهویی جیغ زدم وااااااااای خدا نمیریم سر کلاس
    و پریدم بغل افسانه و دیدیم یه پسری داره همین جور نگاه میکنه
    و کمی بعد که کلی ذوق زده بودیم که یهویی وجدون دردمون اومد سراغمون و افسانه گفت ولی من دو دلم !بیا بریم
    و برای اینکه وجدونمونو اروم کنیم
    من گفتم ولی من خیلییییی خسته ام باور کن هنوز خستگی سفر اصفهان تو تنمه
    و اونم گفت اره منم دلم برای خونوادم تنگ شده
    و اخرش دیدیم ما که تا حالا غیبت نداشتیم پس دلیلی برای وجدون درد نمیبینیم
    و خوشحال خندون داشتیم برمیگشتیم و سوار ون بودیم برای اینکه کار از محکم کاری عیب نمیکنه دوباره قرعه کشی کردیم تا قشنگ وجدونمون اروم بشه ولی این دفعه با دو تا دست رای گیری کردیم (یعنی دو تا انگشتای دستامونو نزدیک هم بیاریم) و من گفتم خدایا اگه انگشتام قشنگ بهم برخورد کردن و یک میلی متر بالا پایین نشده باشه ما میریم سر کلاس ولی اگه یه ذره بالا پایین شد دیگه نمیریم
    و دیدیم انگشتا خیلی از هم فاصله پیدا کردن و کلی تو ون هم جیغو داد کردیم و خوشحال شدیم و دیدیم همه برگشتن دارن نگامون میکنن
    و دوباره کمی بعد برای بار اخر یه رای گیری دیگه کردیم اخه این وجدونمون اجازه نمیداد که !
    این دفع با دو انگشتی قرعه کشی کردیم و یکیش اره بود و یکیش نه! و من همش سلامو صلوات میفرستادم و چشامو بسته بودم تا افسانه یکیشو بانتخابه دیدیم اینم اومد نرو!
    دیگه داشتیم از شدت خوشحالی منفجر میشدیم و ونو گذاشتیم تو سرمون و یهو دیدیم رسیدیم و همه پیاده شدن و ما داریم هم چنان خوشحالی میکنیم و راننده ون هم همینجور برگشته داره به ما نگاه میکنه ()
    و این بود ماجرای دو تا بچه مثبت که میخواستن برای اولین بار نرودن سر کلاس!




  4. #123
    کاربر ممتاز

    تاریخ عضویت
    07-02-2011
    نوشته ها
    5,875
    مهندسی عمران
    امتياز طلايي
    5
    سپاس
    0
    132 سپاس در 79 پست
    امتياز:31721Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Atre Baroon نمایش پست ها
    ماجرای جیم زدن منو دوستم:
    امروز برای اولین بار منو دوستم تصمیم گرفتیم داوطلبانه کلاس ساعت 5 (مقدمات دو)عصرو نریم
    صبح ساعت 10 کلاس تمومیده بود و میخواستیم بریم یه جا تا کارای مقدمات دو رو انجام بدیم و تو راه (محوطه دانشگاه )یهویی افسانه گفت کاش میشد نریم ؟!
    منم گفتم من پایه ام اگه تو نری منم نمیریم!
    گفت نمیدونم....ولی اگه نریم من میرم شهرمون!
    گفتم خیلی خوبه منم میرم میخوابم!
    گفت: ولی دودلم....بزار زنگ بزنم به خواهرم،از خواهرم بپرسم!...شکلک ناخن خوردن از شدت دودلی
    گفتم: نه باو...بیا قرعه کشی کنیم با کاغذ
    و تو دو تیکه کاغذ کوچیک نوشتیم آره (یعنی نریم سر کلاس) و نه( یعنی بریم سر کلاس)
    و گفتم ولی خر ما از کرگی شانس نداره الان کاغذه در میاد بریم سر کلاس!
    اصن حواسم به سوتیی که دادم نبود بخاطر اینکه خیلی نگرون بودم و دیدم داره میخنده و من فهمیدم چی شد!
    بعد کاغذارو خیلی تا کردیم و دعا دعا میکردیم:خدایا خواهش میکنم آره بیاد که نریم سر کلاس... و همینجوری چشامونو بسته بودیم و قرعه زدیمو یکیشو برداشتیم دیدیم آره اومد و من یهویی جیغ زدم وااااااااای خدا نمیریم سر کلاس
    و پریدم بغل افسانه و دیدیم یه پسری داره همین جور نگاه میکنه
    و کمی بعد که کلی ذوق زده بودیم که یهویی وجدون دردمون اومد سراغمون و افسانه گفت ولی من دو دلم !بیا بریم
    و برای اینکه وجدونمونو اروم کنیم
    من گفتم ولی من خیلییییی خسته ام باور کن هنوز خستگی سفر اصفهان تو تنمه
    و اونم گفت اره منم دلم برای خونوادم تنگ شده
    و اخرش دیدیم ما که تا حالا غیبت نداشتیم پس دلیلی برای وجدون درد نمیبینیم
    و خوشحال خندون داشتیم برمیگشتیم و سوار ون بودیم برای اینکه کار از محکم کاری عیب نمیکنه دوباره قرعه کشی کردیم تا قشنگ وجدونمون اروم بشه ولی این دفعه با دو تا دست رای گیری کردیم (یعنی دو تا انگشتای دستامونو نزدیک هم بیاریم) و من گفتم خدایا اگه انگشتام قشنگ بهم برخورد کردن و یک میلی متر بالا پایین نشده باشه ما میریم سر کلاس ولی اگه یه ذره بالا پایین شد دیگه نمیریم
    و دیدیم انگشتا خیلی از هم فاصله پیدا کردن و کلی تو ون هم جیغو داد کردیم و خوشحال شدیم و دیدیم همه برگشتن دارن نگامون میکنن
    و دوباره کمی بعد برای بار اخر یه رای گیری دیگه کردیم اخه این وجدونمون اجازه نمیداد که !
    این دفع با دو انگشتی قرعه کشی کردیم و یکیش اره بود و یکیش نه! و من همش سلامو صلوات میفرستادم و چشامو بسته بودم تا افسانه یکیشو بانتخابه دیدیم اینم اومد نرو!
    دیگه داشتیم از شدت خوشحالی منفجر میشدیم و ونو گذاشتیم تو سرمون و یهو دیدیم رسیدیم و همه پیاده شدن و ما داریم هم چنان خوشحالی میکنیم و راننده ون هم همینجور برگشته داره به ما نگاه میکنه ()
    و این بود ماجرای دو تا بچه مثبت که میخواستن برای اولین بار نرودن سر کلاس!

    این فرآیند در پسرها:
    1-الو اصغرررررر عصر چیکاره ای؟
    2-قاسسسسسم کلاس مقدمات 2 دارم اما میخوام بپیچم
    1-آره بابا بیخیال بیا میریم بیلیارد ، چنتا غیبت داری؟
    2-7 تا ولی فدای سرت داداش هستم بریم
    1-پس فدات تا عصر
    از ننـگ چـه گـویی که مـرا نام ز ننگ اسـت
    وز نـام چـه پـرسی که مـرا ننگ ز نام اسـت
    مِـی خـواره و سـرگـشته و رنـدیم و نظربـاز
    وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

    Gorxan olup!

  5. #124
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Atre Baroon نمایش پست ها
    ماجرای جیم زدن منو دوستم:
    امروز برای اولین بار منو دوستم تصمیم گرفتیم داوطلبانه کلاس ساعت 5 (مقدمات دو)عصرو نریم
    صبح ساعت 10 کلاس تمومیده بود و میخواستیم بریم یه جا تا کارای مقدمات دو رو انجام بدیم و تو راه (محوطه دانشگاه )یهویی افسانه گفت کاش میشد نریم ؟!
    منم گفتم من پایه ام اگه تو نری منم نمیریم!
    گفت نمیدونم....ولی اگه نریم من میرم شهرمون!
    گفتم خیلی خوبه منم میرم میخوابم!
    گفت: ولی دودلم....بزار زنگ بزنم به خواهرم،از خواهرم بپرسم!...شکلک ناخن خوردن از شدت دودلی
    گفتم: نه باو...بیا قرعه کشی کنیم با کاغذ
    و تو دو تیکه کاغذ کوچیک نوشتیم آره (یعنی نریم سر کلاس) و نه( یعنی بریم سر کلاس)
    و گفتم ولی خر ما از کرگی شانس نداره الان کاغذه در میاد بریم سر کلاس!
    اصن حواسم به سوتیی که دادم نبود بخاطر اینکه خیلی نگرون بودم و دیدم داره میخنده و من فهمیدم چی شد!
    بعد کاغذارو خیلی تا کردیم و دعا دعا میکردیم:خدایا خواهش میکنم آره بیاد که نریم سر کلاس... و همینجوری چشامونو بسته بودیم و قرعه زدیمو یکیشو برداشتیم دیدیم آره اومد و من یهویی جیغ زدم وااااااااای خدا نمیریم سر کلاس
    و پریدم بغل افسانه و دیدیم یه پسری داره همین جور نگاه میکنه
    و کمی بعد که کلی ذوق زده بودیم که یهویی وجدون دردمون اومد سراغمون و افسانه گفت ولی من دو دلم !بیا بریم
    و برای اینکه وجدونمونو اروم کنیم
    من گفتم ولی من خیلییییی خسته ام باور کن هنوز خستگی سفر اصفهان تو تنمه
    و اونم گفت اره منم دلم برای خونوادم تنگ شده
    و اخرش دیدیم ما که تا حالا غیبت نداشتیم پس دلیلی برای وجدون درد نمیبینیم
    و خوشحال خندون داشتیم برمیگشتیم و سوار ون بودیم برای اینکه کار از محکم کاری عیب نمیکنه دوباره قرعه کشی کردیم تا قشنگ وجدونمون اروم بشه ولی این دفعه با دو تا دست رای گیری کردیم (یعنی دو تا انگشتای دستامونو نزدیک هم بیاریم) و من گفتم خدایا اگه انگشتام قشنگ بهم برخورد کردن و یک میلی متر بالا پایین نشده باشه ما میریم سر کلاس ولی اگه یه ذره بالا پایین شد دیگه نمیریم
    و دیدیم انگشتا خیلی از هم فاصله پیدا کردن و کلی تو ون هم جیغو داد کردیم و خوشحال شدیم و دیدیم همه برگشتن دارن نگامون میکنن
    و دوباره کمی بعد برای بار اخر یه رای گیری دیگه کردیم اخه این وجدونمون اجازه نمیداد که !
    این دفع با دو انگشتی قرعه کشی کردیم و یکیش اره بود و یکیش نه! و من همش سلامو صلوات میفرستادم و چشامو بسته بودم تا افسانه یکیشو بانتخابه دیدیم اینم اومد نرو!
    دیگه داشتیم از شدت خوشحالی منفجر میشدیم و ونو گذاشتیم تو سرمون و یهو دیدیم رسیدیم و همه پیاده شدن و ما داریم هم چنان خوشحالی میکنیم و راننده ون هم همینجور برگشته داره به ما نگاه میکنه ()
    و این بود ماجرای دو تا بچه مثبت که میخواستن برای اولین بار نرودن سر کلاس!
    امروز فهمیدیم هفته پیش اصن کلاس تشکیل نشد چون استاد نیومده بود!!!




  6. #125
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    29-08-2010
    نوشته ها
    947
    مهندسی مکانیک
    Rheology
    سپاس
    0
    51 سپاس در 38 پست
    امتياز:5458Array

    پیش فرض

    چه خاطرات سوسولی دارین شما!
    خیلی خوشایند است
    که صبح
    تنهای تنها بیدار شوی
    و مجبور نباشی به کسی بگویی
    عاشقش هستی
    وقتی که دیگر
    عاشقش نیستی!

    -------------------------------------------
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  7. #126
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط EVF نمایش پست ها
    چه خاطرات سوسولی دارین شما!
    والا
    خوابم گرفت این خاطرات دخترونه رو خوندم
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  8. #127
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    شاگرد اول بچه های مکانیک یه دختره بود که همش با زیرآب زنی نمره گرفته بود. پسرها دل خوشی نداشتن ازش.
    بچه ها آمار گرفته یودن که گواهینامه گرفته...
    فرداش رفتن پارچه زدن دم فنی
    "خانم ....
    کسب موفقیت و حضور قدرتمندانه شما رو در امتحانات گواهینامه پایه دو رانندگی تیریک عرض نموده و از خداوند متعال تقاضای صبر ایوب برای راهنمایی و رانندگی کشور را داریم."

    از طرف جمعی از سرخوردگان فنی
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    1 سپاس setare.blue

  9. #128
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,318 سپاس در 851 پست
    امتياز:61523Array


    پیش فرض

    من و یه دوستم همیشه خیلی شیطونی می کردیم تو کلاس....( وقتی ایران دانشجو بودیم)
    یه روز به من گفت مهناز این همه پسرا ما رو دست می ندازن...بیا ما یه بار اونا رو دست بندازیم
    گفتم نسیم بی خیال...گفت حالا ببین چیکار می کنم....
    تیکه کلام پسرای کلاسو حقظ کرده بود....سر کلاس با تیکه کلامای اونا سئوال می پرسید....
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 01-08-2011 در ساعت 21:06
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  10. #129
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,318 سپاس در 851 پست
    امتياز:61523Array


    پیش فرض

    یه درسی داشتیم به اسم کنترل صنعتی...یه پروژه ازمون خواست منم سیستم های پنوماتیک رو آماده کردم...و کنفرانسش دادم...استادمون هم گفت برای هم دیگه ایمیل کنید داشته باشید.
    ترم بعد شد یکی از بچه ها گفت اشکال نداره من از پروژه ی شما استفاده کنم؟ گفتم نه....با خودم گفتم حتما" می خواد یه فشمتهاییشو برداره برای یه درسه دیگه.
    یه روز یکی از استادا اومد سره کلاسمون...گفت دست آقای فلانی درد نکنه...کار آموزیش در مورد سیستم های پنوماتیک بود....چقدرم گزارش کاملی نوشته بودن.
    من اینجوری شدم
    بعد از کلاس اومد گفت خیر ببینید...من که کار آموزی نرفتم...ولی گزارش شما خیلی کمک کرد
    منو می گید...
    ویرایش توسط Mahnaz.D : 02-08-2011 در ساعت 02:09
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  11. #130
    کاربر ممتاز

    تاریخ عضویت
    25-05-2010
    نوشته ها
    8,408
    مهندسی مکانیک
    حرارت و سیالات
    امتياز طلايي
    18
    سپاس
    128
    663 سپاس در 333 پست
    امتياز:43580Array


    پیش فرض

    2 سال پیش.. بچه ها کنکور ارشد داده بودند...
    بعضی هاشون فقط مجاز به انتخاب رشته شده بودند...
    روز بعد از اعلام نتیجه اولیه.. اومدیم دانشگاه دیدیم توی همه بورد ها یه کاغذ زده شده با این متن:

    دانشجویان مکانیک 84؛ موفقیت شما در آزمون کارشناسی ارشد و صعود شما به مرحله بعد را صمیمانه تبریک عرض مینماییم و آرزوی پیشرفت های اینچنینی را برای شما داریم

    از طرف خوابگاه ریحانی و دوستان
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    1 سپاس setare.blue

صفحه 13 از 31 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •