خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 14 از 31 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #131
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    یه بار تو خوابگاه خیلی سرد بود و ما تو اتاقمون بخاری برقی گذاشته بودیم...
    منم رو زمین نشستمو یه پتو کنارم بود کشیدم رووم یه دفعه دوستم چایی آورد منم پتورو پرت کردم یه طرف دیگه و با ذوق رفتم سمت چایی دیدیم بوی سوختگی میاد

    ای وای من...... دیدم پتو رو بخاری برقیه و یه سوراخ گنده وسطش ایجاد شده...
    بعد رو کردم دوستم گفتم این ماله فلانیه نه؟!!!! پس عیب نداره خیلی دختر باجنبه و باحالیه چیزی نمیگه و کلی هم از یارو تعریف کردم... بعدشم با خنده گفتم سونیا اگه ماله تورو سوزونده بودم که منو میکشتی از بس که رو وسیله هات حساسی... شانس اوردم
    بعد دیدم سونیا هیچی نمیگه مبهوت منو نیگا میکنه و گذشت، همه نشستیم به چایی خوردن....
    فرداش دوستای دیگم گفتن پتو ماله خوده سونیا بود ولی با حرفای من روش نشده بود چیزی بگه.. به هرحال بازم شانس اورده بودم...
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #132
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    29-08-2010
    نوشته ها
    947
    مهندسی مکانیک
    Rheology
    سپاس
    0
    51 سپاس در 38 پست
    امتياز:5458Array

    پیش فرض

    پس بذارید من بگم:
    تو دوره ی ما فقط 2 نفر ایرانی هستن
    یکی من ، یکی هم پسری به نام بابک که اهل ایرانه اما تو لندن زندگی می کنه.
    استاد درس رئولوژی پیشرفته ما پروفسوری اهل بلژیکه و آدم کل بندازی هست!
    دختری هلندی به نام ماریا هم هم دوره ی ماست! از اووون دخملاست!
    روزی بین ماریا و بابک کل انداخته شد که احمقانه ترین کار رو انجام بدن
    داورها هم ما بودیم
    هرکی بازنده می شد باید 1 هفته تو خونه اوون یکی کار می کرد
    کار هارو لو ندادن تا روز مسابقه
    ماریا رفت وسط دانشکده برهنه شد و آفتاب گرفت! برای همه مسئله عادی بوود

    بابک هم لخت شد و دنبال دخترا کرد حدود 1 ساعت اینور اوونور می رفت! در آخر سر هم سری به اتاق استاد زد!

    همه نظر دادن که بابک برنده!
    آقا این ماریا 1 هفته به ما خدمت می کرد!
    بابک از ایران قلیون اورده بوود ما هی می چاقیدیم اوون نوشیدنی می اورد،جارو می کرد....همه کار!
    دیگه دوست صمیمی شدیم با هم! اما چندتا عکس ازش گرفتیم که روزی دبه نکنه!
    خیلی خوشایند است
    که صبح
    تنهای تنها بیدار شوی
    و مجبور نباشی به کسی بگویی
    عاشقش هستی
    وقتی که دیگر
    عاشقش نیستی!

    -------------------------------------------
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  4. #133
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    29-08-2010
    نوشته ها
    947
    مهندسی مکانیک
    Rheology
    سپاس
    0
    51 سپاس در 38 پست
    امتياز:5458Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Neutron نمایش پست ها
    چیکار میکرد؟
    روابط حسنه برقرار می کرد!
    اینم آدم جالبه ایه!
    اینجا خونه های عفافش همراه با همه امکانات(داف های زیبا و ...) 24 ساعت 300 یورو بود.
    این بابک علاوه بر 200 دویت دختری که تو دانشگاه داشت هرزگاهی غر می زد که آقا چرا اینقد گرون!
    بهش می گفتم تو که روزی حداقل 1 بار سرت گرمه دیگه اوونجا رو میخوای چیکار!
    میگفت تنوع خوووبه!
    شب کریسمس بوود دیدم بابک نفس نفس میزنه رسید خوونه قیافش نشون می داد داره از خوشحالی بال در میاره! گفتم چی شده ، حتما مخ دختر رئیس شرکت بی ام و رو زدی گفت نه بابا!
    بددو که خونه عفاف واسه کریسمس شده 50 یورو!
    خداییش دل شادی داره!
    اگه فیلم های American Pie رو دیده باشید:
    بابک= خاندان استیفلر
    خیلی خوشایند است
    که صبح
    تنهای تنها بیدار شوی
    و مجبور نباشی به کسی بگویی
    عاشقش هستی
    وقتی که دیگر
    عاشقش نیستی!

    -------------------------------------------
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  5. #134
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    این فقط یه نظر دوستانست
    اینکه به نظرات و نوشته های هم احترام بذاریم و صرفا به این خاطر که از نظرما جالب نیومده با بیان کردنش یه وقت کسی رو ناراحت نکنیم...
    خاطرات و نوشته های هرکس مخاطب خودش رو داره و خداروشکر همه ی ما برای وقتی که داریم برای هر پست میذاریم اختیار کامل داریم...


    نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan64 نمایش پست ها



    این تاپیک رو واسه خاطرات دانشجویی بچه هایی زدم که آدم چرتش میگیره میخونه..داستان راستان تعریف می کنن.. مثلاً یکیش همین انوشه:

    بسم الله الرحمن الرحیم..به نام خدا هستم..انوشه.. 24 ساله. از تهران.. این نقاشی رو فرستاده بودم...







    مجبور نیستی بخونی که کیوان جان...
    میبینی طولانیه ازش رد شو ...
    شاید بهتر باشه خاطرات واقعا بامزه افراد دیگه ای رو بخونی که از دید خودشون و شما جالبه ولی شاید به نظر من نوعی جالب نیاد...(پست رو ویرایش کردم تا به کسی برنخوره)
    .
    .
    .
    راستی اینی که الان شما نوشتی تاپیک نیست... بهش میگن پست...بعد این همه مدت عضویت تفاوتشو بدونی خوبه
    ویرایش توسط Anooshe : 02-08-2011 در ساعت 16:45
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  6. #135
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    11-03-2011
    نوشته ها
    536
    حقوق
    سپاس
    0
    9 سپاس در 8 پست
    امتياز:3124Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Anooshe نمایش پست ها
    مجبور نیستی بخونی که کیوان جان...
    میبینی طولانیه ازش رد شو ...
    شاید بهتر باشه خاطرات واقعا بامزه بعضیارو بخونی که بیشتر از دید خودشون جالبه و خاطرات دیگران رو مسخره میکنن و میگن لوس یا سوسولی... و باحال بودن رو تو چیزای دیگه میبینن...
    .
    .
    .
    راستی اینی که الان شما نوشتی تاپیک نیست... بهش میگن پست...بعد این همه مدت عضویت تفاوتشو بدونی خوبه
    مرسی از راهنماییت..
    اما خدایی فکر نمیکردم اینجوری موضع بگیری..به جون کیوان فقط شوخی بودش...من عذر میخوام ازت
    اما واسه اینکه اسپم هم نشه و چیزی گفته باشم که مربوط به خاطرات باشه یه داستانی تعریف می کنم:
    یکی بود یکی نبود...یه روز کیوان از اونوشه توی نو اندیشان انتقاد کرد. اما انوشه هم ازش سوتی گرفت..و این مساله خیلی اسباب خنده بچه ها شد..اونها تا آخر عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردن...قصه ی ما به سر رسید..

  7. #136
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    13-05-2010
    نوشته ها
    1,718
    سایر رشته ها
    داروسازی
    سپاس
    0
    38 سپاس در 27 پست
    امتياز:5041Array

    پیش فرض

    ترمای اول واسه این پسر مسرای یونی اسم گذاشته بودیم، سر یه کلاس بودیم با دوستام اسمای عجغ وجغ( پت و مت و 338 و تیک و حباب و لامپ سوخته و برکه و نهنگ و بیشه و !!! از این چیزا)رو ته یه برگه نوشتیم مثلا یادگاری و کلی هر هر و کرکر.

    آخر ترم کسی جزوه ننوشته بود، منم چکنویس و گذاشتم انتشارات، پسفرداش دیدیم ته جزوه همه اسما فتو شده و افتاده دست همه. حالا وسط یونی بچه ها تا میدینم با کلی ذوق میومدن درباره اسما و ملاک اسم گذاری میپرسیدن!!!!!بیخیال دیگهههه
    کاش پرده می دانست تا پنجره باز است فرصت رقصیدن هست

    کاش می دانست این باد همه ی فرصت اوست. . . .


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  8. #137
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    26-05-2010
    نوشته ها
    2,803
    سایر رشته ها
    کلاس دوم اکابر
    سپاس
    101
    157 سپاس در 53 پست
    امتياز:20780Array


    پیش فرض

    اون موقع که ما دانشجو بودیم ترم اولی ها خیلی سوژه بودن. خدایا ما رو به خاطر همه گناهان ببخش.

    بگذریم.


    بزرگترین مشکل این ترم اولی ها انتخاب واحد بود. چون اون موقع ترم اول هم باید خودت واحد برمیداشتی و باعث سرگیجه میشد برای کسی که میخوان انتخاب واحد کنن.

    یه روز نزدیک به 10 نفر نشسته بودیم تو دانشگاه و دور هم سیگار دود میکردیم و میگفتیم و میخندیدیم. یه ترم اولی بیچاره از راه رسید و از شانس بدش از من سوالاتی راجع به انتخاب واحد پرسید. منم روال کارو بهش گفتم. اون موقع انتخاب واحد کامپیوتری نبود. باید لیست دروس ارائه شده رو میگرفتی و تو یه فرم تحت عنوان فرم انتخاب واحد با کد درس و ... پر میکردی میدادی به آموزش. آقایی که شما باشی فرستادمش تکثیرات فرم گرفت و چارت دروس ارائه شده آورد. کرمم گرفت گفتم چرا یه دونه فرم گرفتی. گفت باید چند تا بگیرم. گفتم 10 تا. بدبخت رفت گرفت آورد. گفتم از تو چارت بگرد پیدا کن واحدایی که میخوای رو تو فرم بنویس. گفت چند واحد؟ دوباره کرمم گرفت گفتم ما معمولا ترمی 100 واحد برمیداریم. شما حالا چون ترم اولی 80 واحد بردار. حالا همه داشتن میشنیدن و منتظر بودن. بیچاره نشست 80 واحد از تو چارت رو تو چند تا فرم پر کرد. گفت حالا چیکار کنم؟ گفتم برو بده آموزش. یه خورده که رفت ما هم دنبالش به صورت نامحسوس رفتیم تا پشت در اتاق آموزش. رفت تو فرم ها رو داد به مسئول آموزش. اونم گفت چند تا میخوای واحد برداری. گفت 80 تا.

    مسئول آموزش کم مونده بود پسره رو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خدایا توبه.
    .

    اي کساني که ايمان آورده ايد!


    کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!


  9. #138
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    26-05-2010
    نوشته ها
    2,803
    سایر رشته ها
    کلاس دوم اکابر
    سپاس
    101
    157 سپاس در 53 پست
    امتياز:20780Array


    پیش فرض

    ممد خدا بگم چیکارت کنه با این تاپیکت. یه تاپیک مردونه راه مینداختی خاطرات ممنوعه رو تعریف میکردیم.
    .

    اي کساني که ايمان آورده ايد!


    کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!


  10. #139
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    26-05-2010
    نوشته ها
    2,803
    سایر رشته ها
    کلاس دوم اکابر
    سپاس
    101
    157 سپاس در 53 پست
    امتياز:20780Array


    پیش فرض

    ما کلا خیلی کم کلاس میرفتیم. چون استادامون حضور غیاب نمیکردن. نمره هامونم ناپلئونی بود و خوراکمون شب امتحانی. سه نفر بودیم با هم واحد برمیداشتیم. با هم میرفتیم و میومدیم. توربو ماشین برداشتیم برای بار سوم با یه استاد خیلی سخت گیر. جلسه چهارم برای اولین بار گفتیم بریم ببینیم این یارو کیه انقدر ازش بد تعریف میکنن. طبق معمول تا من از سر کار بیام، اون یکی رفیقم از کارواش بیاد اون یکی از بانک دیر رسیدیم. دیدیم استاد آنتراک داده. گفتیم بعد از آنتراک بریم. رفتیم نشستیم 10 دقیق نگذشته بود که رفیقم داشت با صندلی تک چرخ میزد با مغز خورد زمین. ( پشتی صندلی رو فشار میداد. دو تا پایه جلو صندلی از زمین بلند میشد) آقا ما سه تا از خنده مردیم. استاد مارو از کلاس بیرون کرد و کلی بهمون بد و بیراه گفت. ما هم همینطوری میخندیدیم. استاد داشت از عصبانیت میترکید ولی ما تو صورتش میخندیدیم و نمیتونستیم جلو خندمونو بگیریم. حالا همه کلاس هم ساکت ساکت بودن. استاد فریاد میزد ولی ما همچنان در حال بیرون رفتن میخندیدیم. من همه تلاشمو میکردم که فقط برسم به در کلاس برم بیرون که بدون عذاب وجدان بتونم راحت بخندم. از در که رفتیم بیرون از شدت خنده داشتیم منفجر میشدیم. صدای خندمون میرفت تو کلاس. همونطوری از کلاس دور شدیم رفتیم رو چمنا ولو شدیم. خنده هامون که بند اومد یه دفه واسه اولین بار در طول دوران تحصیل عذاب وجدان گرفتیم دوباره این درسو میفتیم.

    تصمیم گرفتیم بعد از کلاس بریم پیش استاد و بعد از عذرخواهی عجز و لابه کنیم که مارو ببخشه.

    خلاصه رفتیم و قبول نکرد ولی انقدر سیریش شدیم که برامون شرط گذاشت. گفت همه کلاسهامو از این به بعد باید راس ساعت 8 صبح بیاید. آحه ما کلاس بعد از ظهر رو میرفتیم. گفت اگه یه جلسه غیبت بکنید هر سه تاتون رو حذف میکنم. ما هم قبول کردیم و تصمیم جدی گرفتیم که این دفه این درسو پاس کنیم.

    ما هیچوقت کلاس صبح رو نمیرفتیم. خلاصه با هر بدبختی بود هر هفته ساعت 6 بلند میشدیم رو تو سرمای زمستون میرفتیم. کلی هم خوندیم تا شب امتحان.

    راه افتادیم بریم هوا خیلی سرد بود. جزء سردترین روزهای سال بود. برف سنگینی چند روز قبلش اومده بود. قرار شد با ماشین رفیقم بریم. تا صبح خوندیم. ساعت 6:30 راه افتادیم. ضد یخ رادیاتور رقیق شده بود آب تو رادیاتور ماشین یخ زده بود. وسط راه رادیات ترکید.
    هیچی دیگه امتحان رفت تو هوا. ساعت 10 خودمونو رسوندیم دانشگاه.

    یک بار هم که مثل بچه آدم داشتیم درس پاس میکردیم تقدیر با ما یاری نکرد.
    .

    اي کساني که ايمان آورده ايد!


    کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!

    1 سپاس setare.blue

  11. #140
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    26-05-2010
    نوشته ها
    2,803
    سایر رشته ها
    کلاس دوم اکابر
    سپاس
    101
    157 سپاس در 53 پست
    امتياز:20780Array


    پیش فرض

    ساعت 8 صبح امتحان داشتیم. همه جمع شدن خونه ما. کسی خونمون نبود. 5 نفر شدیم. امتحان نقشه کشی داشتیم. از بس که بی غم بودیم تا ساعت 4 تخته و پاسور بازی کردیم. قرار شد 6 بلند شیم راه بیفتیم. ساعت 10 بچه هایی که از امتحان درومده بودن زنگ زده بودن خونه رفیقم. باباش اومد بیدارمون کرد.

    اولش کلی نارحت شدیم. و به نشانه ندامت یه قلیون چاقیدیم. بعد نشستیم کلی به بی خیالی و بی عرضه بودن خودمون خندیدیم و تا شب پاسور بازی کردیم و تخمه شکستیم.
    .

    اي کساني که ايمان آورده ايد!


    کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •