خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 15 از 31 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #141
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    20-07-2011
    نوشته ها
    1,794
    مهندسی عمران
    عمران
    سپاس
    1,810
    2,549 سپاس در 444 پست
    امتياز:20620Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Abolfazl_r نمایش پست ها
    ساعت 8 صبح امتحان داشتیم. همه جمع شدن خونه ما. کسی خونمون نبود. 5 نفر شدیم. امتحان نقشه کشی داشتیم. از بس که بی غم بودیم تا ساعت 4 تخته و پاسور بازی کردیم. قرار شد 6 بلند شیم راه بیفتیم. ساعت 10 بچه هایی که از امتحان درومده بودن زنگ زده بودن خونه رفیقم. باباش اومد بیدارمون کرد.

    اولش کلی نارحت شدیم. و به نشانه ندامت یه قلیون چاقیدیم. بعد نشستیم کلی به بی خیالی و بی عرضه بودن خودمون خندیدیم و تا شب پاسور بازی کردیم و تخمه شکستیم.
    این بی خیالی پسرا رو هستم.
    منم 2 سال قبل امتحان ارشد دانشگاه خودمون زدم‌ (شیراز) خلاصه با بچه ها اکیپ شدیم 1000 کیلومتر رفتیم تا شیراز شب امتحان تا ساعت 3 بیرون بودیم (شبهای شیراز خیلی قشنگه) بعد صبح بلند شدیم بریم از خستگی هیچکس حاضر نشد بره امتحان بده.
    حالا ما به همه گفتیم قبول شدیم چون آزاد بود نرفتیم، شمام همینو بگید.
    یک عمر هر دردی به من دادی، حس میکنم عین نیازم بود.

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #142
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    درس تکنیک پالس داشتیم...استاده از اون شوتا....سخت گیر....
    2 تا از بچه های کلاس بودن...خرخوووووووووووون...3 ساعت قبل کلاس می نشستن با هم رفع اشکال...هی میومدن می گفتن: مهناز اینو بلدی؟ می گفتم ببینم؟ نه....نمی دونم چه جوری حل می شه...واقعا" هم بلد نبودم....
    استادمون نمونه سئوال زیاد حل می کرد.....رو 5-6 تا سئوال خیلی تاکید داشت....
    درس درست حسابی که نداده بود....منم همون 5-6 تا رو حفظ کردم رفتم سره جلسه
    دیدم به 4 تا سئوال داده...کپیه همون 6 تا سئوال....حالا منم تند تند داشتم می نوشتم....نگاه می کردم به اون دوتا....داشتن عرق می ریختن....
    من شدم 17.5...اونا شدن 14
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  4. #143
    کاربر ممتاز

    تاریخ عضویت
    25-05-2010
    نوشته ها
    8,408
    مهندسی مکانیک
    حرارت و سیالات
    امتياز طلايي
    18
    سپاس
    128
    663 سپاس در 333 پست
    امتياز:43580Array


    پیش فرض

    یه روز برفی بود...
    توی دانشگاه..
    برف اومده بود خیلی زیاد..
    من و دوستم داشتیم همینطوری قدم میزدیم زیر برف که یه دختر خانمی با چتر از روبرو اومد...
    روبروی دانشکده هم عرضش 2-3 متری بود که قسمتی برفی بود و فقط یه کوچیک راه بود که پا خورده بودو همه از اونجا رد می شدند...
    دختره اومد از کنار ما رد بشه، یهو من الکی چشمم رو گرفتم و گفتم آخ آخ ... دختره برگشت فکر کرد واقعا" چتر خورده به چشمم... کلی معذرت خواهی کرد و من هم داشتم می بخشیدمش... هی اون معذرت خواهی میکرد و من هم میبخشیدم...
    وقتی رفت دوستم اینقدر خندید که اشک توی چشماش جمع شده بود....
    آخه از من بعید بود این حرکت.. خیلی آنی به ذهنم رسید این حرکت
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

  5. #144
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    درس الکترونیک داشتیم...ایتادمون سئوالای ارشد رو می داد همیشه....
    من و دو سه تا ار بچه ها ترم اولی بود که باهاش برداشته بودیم...بقیه همه یه دور افتاده بودن....
    امتحانشم 4 تا سئوال داد 2.5 ساعت وقت....
    نمره ها رو زد به برد....هر کی می رفت می دید می گفت : افتادم
    من و نسیم دوستم با هم رفتیم.....گفتم نسیم من خودمو می کشم اگه بیفتم.....
    رفتیم دوتایی داشتیم رو برد رو می گشتیم.....
    همزمان جیغ زدیم.... آخجووووووووووووووون.....
    همه فکر کردن 20 شدیم....
    گفتن حالا جند شدید؟
    من گفتم :10.75
    نسیم گفت 10
    همه اینجوری بودن که ما چرا اینقدر شادیم...
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  6. #145
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    20-07-2011
    نوشته ها
    1,794
    مهندسی عمران
    عمران
    سپاس
    1,810
    2,549 سپاس در 444 پست
    امتياز:20620Array


    پیش فرض

    چند تا از بچه ها بودیم که با مراقبا دوست بودیم و سر جلسه هرموقع چیزی رو نمیدونستیم بهشون میگفتیم برامون میاوردن. یه بار سر امتحان زبان تخصصی بودیم منم چند تا از کلمه ها رو بلد نبودم دیدم یه مراقب جدید آوردن، فکر کنم دختره کاشناسی ارشد دانشگاه خودمون بود. خیلی ریلکس دستمو بردم بالا صداش زدم، اومد گفتم ببخشید من این چندتا کلمه رو نمیدونم لطفاً بگید من برم کار دارم. دیدم چیزی نمیگه سرمو آوردم بالا قیافه دختره شده بود ، گفتم بگید دیگه عجله دارم. دیدم یهو مثل کپسول ترکید گفت: اینجوریشو ندیده بودم، تو دیگه خیلی پررویی!
    بعد که به این ریلکسی خودم فکر میکردم خودم خنده ام میگرفت.
    داشتم سر جلسه سر اینکه چرا به عنوان یه مراقب بهم تقلب نمیرسونه بحث هم میکردم.
    یک عمر هر دردی به من دادی، حس میکنم عین نیازم بود.

  7. #146
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    26-05-2010
    نوشته ها
    2,803
    سایر رشته ها
    کلاس دوم اکابر
    سپاس
    101
    157 سپاس در 53 پست
    امتياز:20780Array


    پیش فرض

    هر گروه دانشجو تو دانشگاه یه نفر به عنوان مشنگ داشتن که باهاش تفریح کنن. تو گروه ما هم یه نفر بود که از آوردن نامش خودداری میکنیم. همه برادراش شغل های خوبی از قبیل معاون وزیر، سفیر و ... داشتن ولی این آخری نمیدونم چرا زده بود تو جاده خاکی. ولی ورزشش خوب بود. ریاضیاتش هم فوق العاده قوی بود ولی امان از نقشه کشی. یه دونه خط راست با خط کش نمیتونست بکشه. یه جورایی خیلی خاص بود.

    یه روز دم در دانشگاه واستاده بودیم دیدیم با لباس ورزشی و یه هد بند بدو بدو داره میاد. گفتیم ای داد بیداد این دیگه حسابی خلاص کرده. اومد از کنار ما با لبخند همونطوری در حال دویدن رد شد رفت تو دانشگاه. همینطوری داشتیم این حرکتشو تحلیل میکردیم بعد از یه ربع دیدیدم یه جمعیت 200 نفری با لباس ورزشی دارن از دور میان. تو نگو مسابقه دو ماراتن بوده از شهر تا دانشگاه. این با اختلاف یه ربع نفر اول بود. تازه خیلی هم معمولی بود. لبخند هم میزد. این دویست نفر آدم جنازه هاشون رسید دم در دانشگاه بازم دوباره
    .

    اي کساني که ايمان آورده ايد!


    کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!


  8. #147
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    04-11-2010
    نوشته ها
    3,141
    هنر
    امتياز طلايي
    7
    سپاس
    922
    1,992 سپاس در 530 پست
    امتياز:15230Array

    پیش فرض

    یادش بخیر همه کلاسام اولش رو میپیچوندم و حداقل 10 دقیقه دیر میرفتم و همه بهم می گفتن رئیس جمهور


    هرآنکس کـــه می خواهد
    پرواز کردن را بیاموزد
    ابتدا بایستی ایستادن ، راه رفتن، دویدن
    رقصیدن و صعود کردن را یاد بگیرد
    هیـــچ کســ پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد

    1 سپاس setare.blue

  9. #148
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    12-06-2010
    نوشته ها
    54
    مهندسی مواد و متالورژی
    هرویین
    سپاس
    0
    0 سپاس در 0 پست
    امتياز:251Array

    پیش فرض

    شب امتحان بود اول تا 8 نشستیم بازی استقلال و دیدیم بعد یه قلیون گذاشتسم گفتیم بعدش بریم سر درسا نشستیم دوباره یکی تز داد گفت پلی استیشن بزنیم دوباره ماهم گفتیم باشه یه دست کاپ میزنیم ساعت شد 12 پاشدیم شام درست کردیم باز دیدیم حسش نیست نشستیم ورق بازی تا 3.

    فردا پاشدم به امید یه 2 3 رفتم سر جلسه از شانسم امتحان تستی بود منم پت سر یه دختره بودم همرو از روش زدم:دی

    فقط نمیدونم چرا اون 12 شد من 15

  10. #149
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    15-05-2011
    نوشته ها
    1,233
    سایر رشته ها
    سپاس
    1
    6 سپاس در 6 پست
    امتياز:3471Array

    پیش فرض

    دوره کاردانی ترم تابستونی بودیم تو قزوین
    تربیت بدنی 1 بود با یه پیکان سفید 82 رفتیم سر جلسه . بعد یه فوتبال مشتی و با کلی عرق و خستگی با همون پیکان برگشتیم بعد نیروگاه یه آب راه برای کشاورزی هستش تمیزو خنک برگشتنی رفتیم اونجا لباسارو در آوردیم که مثلا خیس نشه
    یکی که هی سرشو میکردیم زیر آب رفت و لباسامونو انداخت تو آب و خیس شدن
    ما هم لباس ورزشیهامونو پوشیدیم و طرفو با لباسای تنش و ساکش انداختیم تو آب
    بعد عوارضی کرج شلوغ بود رانندمون جوگرفت از بین ماشینا رد میکرد دم ترمینال کرج افسر گرفتمون
    خلاصش ماشینو برد پارکینگ ماهم 4نفر با لباس زیرو ورزشی 1هم که کلا خیس آب از کرج تا خونه رفتیم تو خیابون کلا سوژه شده بودیم برای خودمون
    عمر بیهوده را حاجت شمارش ندارد

  11. #150
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    یه بار واسه یکی از درسامون که کشت و کار رو زمین داشتیم... با هم گروهیام 3تا دختر بودیم که باید میرفتیم زمینای کشاورزی دانشگاه خارج از شهر برای آبیاری زمین(نوبت گروه ما بود که کل زمینارو آب بده)

    وقتی رفتیم دیدیم وضعیتیه..یه لوله گنده و سنگین از اون سر زمین به این سر و از همه طرفشم آب پخش میشد...انقدر سنگین بود که 3تامون باهم باید بلندش میکردیم و میکشیدیمش و چون زیر پامون پرآب شده بود شلوارامونو تا زانو زده بودیم بالا اون وسطا آب بازیم میکردیم کلی واسه خودمون خوش بودیم....
    که یهو دیدیم یکی از بچه ها این لوله هرو ول کرد گفت خاک تو سرم
    برگشتیم دیدم رئیس دانشگاه و بازرس و چند نفر از هیئت علمیا واسه بازدید از زمینای دانشگاه اومدن و ما هم انقدر مشغول آب بازی بودیم یه مقدار دیر متوجه حضورشون شدیم

    حالا این شلوار لی های خیس مگه تاش باز میشد
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •