خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 17 از 31 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #161
    عضو جدید

    تاریخ عضویت
    26-10-2011
    نوشته ها
    7
    شیمی
    محض
    سپاس
    0
    0 سپاس در 0 پست
    امتياز:22Array

    پیش فرض

    man k khaterye khasi nadaram ta jai k yadame faghat badbakhty keshidam

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #162
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    17-06-2011
    نوشته ها
    2,586
    سایر رشته ها
    ارشد
    سپاس
    0
    10 سپاس در 10 پست
    امتياز:12046Array

    پیش فرض

    ترم چهار بودم و کلان 2 داشتم

    من مسئول رسوندن پیامهای استاد به بچه ها بودم

    یه بار پیغامی رو که استاد داده بود رو روی تخته سر یکی از کلاسا قبل اینکه استاد بیاد نوشتم

    بعد یکی از پسرای پروی کلاسمون بعد که نوشتم اومد و پاک کرد و یه چیز دیگه نوشت

    بحث دیگه حیثیتی شد

    منم کم نیاوردم

    وقتی اومد پایین، رفتم پاک کردم و دوباره نوشتم

    هی اون می رفت پاک می کرد و می نوشت هی من می رفتم پاک می کردم و می نوشتم ... چرخه گردش داشتیم ...

    خلاصه بچه های کلاس که از خنده ترکیده بودن ...

    تمام سعی مان را کردیم که کم نیاریم

    نتیجه اینکه استاد آمد و دیگه ما رفتیم نشستیم ....

    اینقد از این پسرای کلاسمون بدم میاد که حد نداره ... ... موجودات کاملا مزخرف به معنای کلمه ... ...

  4. #163
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    روز سوم شروع دانشگاه بود
    همه تو محوطه جمع بودیم جلو بوفه و چایی گرفته بودیم..
    هزار ماشاا.. دانشجوهای نمونه هم همه اووومده بودن ....شلووووووووغ
    من کولم سنگین بود به پشت صندلی انداخته بودمش،همه ساکت بودن و منم با حرارت تمام یه موضوعی رو برای بچه ها تعریف می کردم یکم خیز برداشتم جلو که کیک بردارم از رو میز و موقع برگشتن به سمت صندلی
    صندلیم از پشت پرت شد رو زمین منم با یه صدای بلند شترق افتادم ... من نفهمیده بودم موضوع از چه قراره فکر کردم دوستم شوخی کارگری کرده صندلی رو کشیده! یه ساعت به اون بنده خدا بد و بیراه می گفتم بقیه ام میخندیدن
    ...
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  5. #164
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    استادمون بهم گفت برو ریموت بیار!
    و من نمیدونستم به این کنترلا میگن ریموت وقتی شنیدم خیلی تعجبیدم و پیش خودم گفتم نکنه اشتب شنیدم و رفتم دفتر دانشکده و یه کنترلی تو میز رییس دانشکدهه بود
    و من به کنترلِ اشاره یدم و گفتم من ازینا میخوام
    آقا هه گفت: واسه چیته؟
    منم گفتم: استادمون میخواد
    گفت: کدوم کلاسی؟
    منم گفتم: فلان کلاس!
    گفت: آهاااااان...ریموتو میگی! و کلی خندید
    و از کشوش یه ریموت درآوردُ بهم داد....بعد دیدم این ریموتی که بهم داد با اون کنترلی که تو میزشه از زمین تا آسمون فرق میکنن....نگو اون کنترلِ کولر بوده که من بهش اشاره کردم
    از اون موقع رییسِ دانشکده منو میشناسه و میبینتم بهم میخنده!




  6. #165
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    یه پسری تو کلاسمون هست ما دخترارو اینجور صدا میکنه: خانوم فائزه، خانوم مینا و خانوم.....
    ولی دوستمُ با خواهر شیبانی صدا میکنه!!!
    وقتی میگه خواهر شیبانی یاد کشیشا میوفتم که راهبه هارو خواهر صدا میکنن!




  7. #166
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    13-06-2011
    نوشته ها
    1,100
    مهندسی معماری
    معماری
    سپاس
    76
    36 سپاس در 28 پست
    امتياز:5892Array

    پیش فرض

    اسم خانم شد منم یاد یه خاطره افتادم
    سال اول دانشگاه یه دوست داشتم که دخترارو به اسم صدا میکرد
    یه روز تو دانشگاه وایساده بودیم یکی از دخترا اومد یه برگه داد دست دوستم
    میدونید رو برگه چی نوشته بود؟؟؟؟؟؟/
    فامیل تمام دخترارو نوشته بودن اولش یه خانم گذاشته بودن
    خانم ....
    گاهی خداوند درهارو می بندد و
    پنجره هارو قفل
    زیباست که فکر کنیم:
    شاید بیرون طوفان است و میخواهد
    از ما محافظت کند...........

  8. #167
    * v e n o o s *
    مهمان

    پیش فرض

    سه سال پیش ,کاردانی بودم و سر درس نقشه برداری بود که میرفتیم اطراف شهر ؛ سر یه زمینی و نقشه برداری میکردیم؛

    آخر کلاس استاد هممونو دور خودش جمع کرد و داشت در مورد دوربینا توضیح میداد,

    منم یه دوست داشتم که هر وقت کنار هم میموندیم سر چیزایه کوچیک خندمون میگرفت و دیگه نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم؛

    اون روز تو اون لحظه که دور استاد بودیم تصمیم گرفتیم پیش هم نمونیم و حرفای استاد رو گوش کنیم؛

    همه چیز آروم بود که یهووووو صدای عطسه ی بسیااااااااااااار بلند اون آقایی که اومده بود تا آخر کلاس دوربینا رو ببره اومد( تکرار میکنم ؛ بسیااااااااااار بلند)


    منم یه صدای آروم خندرو از تو جمعیتمون شنیدم و زدم زیر خنده ؛دیگه مگه میشد خودمو کنترل کنم؛

    حالا بقیه هم با دیدن ما خندشون گرفته بود ؛حتی استاد اینقد میخندید که کلاس رو سریع تموم کرد و نمیتونست حرف بزنه؛


    یادش بخیر آخرش فهمیدم شروع کننده خنده همون دوستم بود

  9. #168
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    29-06-2010
    نوشته ها
    7,223
    مهندسی کامپیوتر
    نرم افزار
    امتياز طلايي
    39
    سپاس
    87
    341 سپاس در 153 پست
    امتياز:25294Array


    پیش فرض

    هفته پیش سر کلاس بودیم ...

    صندلی کلاسمون تاشو هستن (مثل سینما ) ... ما ایرانی ها هم به این صندلی ها عادت نداریم ...

    بین من و دوستم یه صندلی خالی بود ... پاشدم که بشینم رو صندلی بقلی ، دیدم صندلی خرابه ...

    همین که خواستم بشینم رو صندلی خودم ، چشمتون روز بد مبینه، خوردم زمین ...

    -------------------------

    بارون باریده بود و زمینا لیز ...

    منم لپ تاپم رو برده بودم و کوله پشتیم بسی سنگین شده بود ...

    داشتم میرفتم سمت کلاس که بازم چشمتون روز بد نبینه ، لیز خوردم ...

    2 تا پسر چینیه برگشتن کمک کنن ... حالا اگر ایرانی بودن همونجا میزدن زیر خنده ...

    --------------------------------------------------

    بازم خاطره از لیز خوردن دارم ... بگم؟
    حافظ هنوز اصرار دارد / خبر خوشی در راه است
    .
    مهم :[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]| موضوع مهم: [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] | موضوع مهم :[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] | [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    51 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    .
    .

  10. #169
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    30-04-2010
    نوشته ها
    590
    مهندسی برق
    سپاس
    9
    46 سپاس در 40 پست
    امتياز:3961Array

    پیش فرض

    کلاس مدارمون تقریبا سر ظهر بود معمولا یه عده کمی میومدن سر کلاس یه بار استاد تو تایم استراحتی که داده بود وقتی برگشت دیدیم بنده خدا پاچه های شلوارشو زده بالا گلاب به روتون رفته wc ولی انگار یادش رفته ... وقتی استاد اومد تو کلاس همه فقط به هم نگاه کردیم کسی جرات خندیدن نداشت ، استاد فهمید یه خبرایی هست به خودش شک کرد یه نگاه کرد دید ای داد بیداد، اول از همه خود استاد زد زیر خنده و گفت ااااا یادم رفته بود !!!!! حالا ما نه میتونیم بخندیم نه ....
    ...
    نگذار دیگران
    نام تو را بدانند
    همین زلال بیکران چشمانت
    برای پچ پچ هزار ساله انان
    کافیست
    ...



  11. #170
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط sh@di نمایش پست ها
    کلاس مدارمون تقریبا سر ظهر بود معمولا یه عده کمی میومدن سر کلاس یه بار استاد تو تایم استراحتی که داده بود وقتی برگشت دیدیم بنده خدا پاچه های شلوارشو زده بالا گلاب به روتون رفته wc ولی انگار یادش رفته ... وقتی استاد اومد تو کلاس همه فقط به هم نگاه کردیم کسی جرات خندیدن نداشت ، استاد فهمید یه خبرایی هست به خودش شک کرد یه نگاه کرد دید ای داد بیداد، اول از همه خود استاد زد زیر خنده و گفت ااااا یادم رفته بود !!!!! حالا ما نه میتونیم بخندیم نه ....
    برای خودمم این اتفاق افتاد
    رفته بود گلاب به روتون، دست به آب یونی! وقتی اومدم بیرون یادم رفت پاچه شلوارمو درست کنم (شلوار جین هم بود!). با اون شلوار بالا رفته تا محوطه دانشگاه راه رفتم بعد یهویی چشمم خورد به شلوارم و هیچی دیگه! خیلی ریلکس درستش کردم!




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •