خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 2 از 31 نخستنخست 1234561222 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #11
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    2,413
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    6
    281 سپاس در 144 پست
    امتياز:8641Array

    پیش فرض

    پس كو خاطره هاتون.

    nobody is truly happy
    the pain is always there
    and no 1 really cares
    so u just have to hide ur tears
    and hope 1 day they wont b there


  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #12
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    تو امتحانای همین ترم یه روز با دوستام پشت هم بدشانسی می آوردیم کلی وضعیتمون خنده دار شده بود(اخه خیلییم خسته بودیم و بیدار خوابی زیاد کشیده بودیم)
    صبح یکی از روزهای زیبای امتحانات ما رفتیم امتحانمون رو دادیم و استادش هم شدیدا با سوالات امتحان غافلگیرمون کرد جون سبک سوالاتش رو کاملا تغییر داده بود(360درجه)
    با یکی ار هم خونه هام از جلسه اومدیم بیرون کلی خندیدیم که چه رو دستی خوردیم و یکم که حرف زدیم متوجه شدیم که ناهار هیچی نداریم یخچالمونم که چند روز قبلتر از صدقه سریه قوی وضعیف شدنه برقا سوخته بود در نتیجه کاربریش به کمد تبدیل شده بودو باز در نتیجه هیچی توش نداشتیم.....
    و باز هم در نتیجه مجبور بودیم که ناهار از دانشگاه بگیریم
    ناهار چی بوووود؟؟؟؟ماکارونی
    و این شد که همونجا که غذاهارو میگرفتیم تا میتونستیم ماست هم گرفتیم که غذا از گلومون بره پایین ملیحه دوست دیگمونم امتحانش تموم شد اومد پایین و گفتیم بریم خونه(قابل توجه که ما 5نفر هم خونه بودیم با 2تا کلید که یکیش همیشه گم میشد عملا استفاده نداشت میموند یکی واسه همه)دو تا دوست دیگمون قرار بود خونه باشن اما وقتی رسیدیم پشت در متوجه شدیم که رفتن بیرون حالا حالا هاهم قصد اومدن ندارن
    و این شد که من مجبور شدم از در حیاطمون برم بالا اما چه شکلیش خیلی خنده دار بود آخه اصلا جای پا هیچی نداشت نیم متر بالا تر از خود در هم دوباره یه پوشش دیگه بود و وضعیت رو بدتر میکرد اون بالا هم تا دلتون بخواد مو چسب بود. به هر حال باید میرفتم دیگه
    من چسبیده بودم به در دوستام از پایین پام رو گرفته بودن ولی چون زورشون کم بود کار زیادی ازشون بر نمیومد که به بالا هل بدن حالا این در حیاطه ما هم رسواااااا چنان تلق تولوقی میکرد که همه همسایه ها خبردار شدن اون وسط هر سه تامون خندمونم گرفته بود دیگه نورالانور شده بود تو همون موقعیت همه مونده بودیم و میخندیدیم دوستام از خنده میلرزیدن نمیتونستن درست وایسن
    به هرحال آخرش رسیدم به بالای در دیدم جای پریدن نداره مجبور شدم کل حیاط رو از اون بالا دور بزنم فقط یه جا می شد پرید پایین اونم قسمتی بود که کلی پله میخورد یعنی باید رو پله ها میپریدمو پریدم خداروشکر پام نشکست
    اینجا که رسیدم مردم از خنده آخه یکی از پنجره هامون عمرا از بیرون باز نمی شد پنجره آشپزخونه میموند که اونم توری داشت توریشم فیکس بود
    خلاصه که تنها راه این بود که پارش کنم و ما بالاخره به داخل خونه رسیدیم
    ویرایش توسط Anooshe : 16-09-2009 در ساعت 19:04
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  4. #13
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    این خاطره مربوط میشه به ترم 1
    از اون جایی که همه دانشجوهای محترم هم میدونن کلا تخلف و اینکه به آدم کاریو که بگن نکن دلش می خواد انجام بده به خصوص قوانینه الکی خوابگاه ها...
    خب خوابگاه قوانین خاص خودش رو داره که تقریبا ما هیچیشو انجام ندادیم:ws13:
    یک شب دوستامون اومده بودن واحد ما و حسابی جمعمون جمع بود و در حال شوخی و شیطنت که تصمیم گرفتیم 7خبیث بازی کنیم:ws6:(تو خوابگاه خلاف بود مثلا) همون اولای ترم بود نزدیک 12 نفری بودیم که گرد نشسته بودیم و شروع کردیم حالا دیگه شلوغ هم می کردیم وسطاش تو اتاق صدا به صدا نمیرسید که یه دفعه سرپرستمون در اتاق رو زد که بیاد تو ببینه این همه شلوغی واسه چیه حالا ما رو میگید یک ثانیه تمام ورق ها شوت شد زیر تختا و من یه جزوه درسه فیزیک پشتم بود گذاشتم وسطمون(که یعنی مثلا 12نفری داشتیم با یک جزوه فیزیک می خوندیم)

    سرپرست که اومد تو خیلی به خودمون فشار آوردیم که در اون لحظه از خنده منفجر نشیم آخه قیافه همه دیدنی بود فرض کنین من یه جزوه گرفته بودم دستم از توش نکته می گفتم بقیه هم با دقت کامل گوش می کردن هیچکسم نمی خندید(خب داشتیم درس میخوندیم مگه چیه)سرپرستمون رفت و در که بسته شد هر کس یه گوشه اتاق افتاده بود می خندید به قیافه اون یکی که چجوری شده بود و منه بنده خدا که داشتم نکته از درس فیزیک میگفتم برای بچه ها
    خلاصه که بعدش ورق هارو هم نتونستیم کامل پبدا کنی معلوم نبود کجا شوت شدن ولی خب بسیار کارهای دیگه واسه شیطنت و کفری کردن سرپرست بود که انجام بدیم
    ویرایش توسط Anooshe : 16-09-2009 در ساعت 18:58
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  5. #14
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,053
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,761
    28,312 سپاس در 9,301 پست
    امتياز:117274Array


    پیش فرض

    چه تاپیک خنده داری شده :ws10:
    خیلی باحال بود مخصوصاً اولیه. ولی خوش به حال خودمون که خوابگامون ول بود.
    اکثر خاطره های دانشجویی هم یا واسه دوران امتحانا میشه یا یا خوابگاه.
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])

  6. #15
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 3shahrsaz نمایش پست ها
    چه تاپیک خنده داری شده :ws10:
    خیلی باحال بود مخصوصاً اولیه. ولی خوش به حال خودمون که خوابگامون ول بود.
    اکثر خاطره های دانشجویی هم یا واسه دوران امتحانا میشه یا خوابگاه.
    دقیقا این دو مورد انگار فقط واسه خاطره سازین
    آدم به هرچی فکر میکنه میبینه یه سرش میرسه به امتحانا یا وقایع خوابگاه
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  7. #16
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    واسه درس طراحی کاشتمون از طرف دانشگاه رفتیم باغ گلها(اصفهان)بماند همه شیطنت ها و شوخیهایی که کردیم چقدر هم از استادمون که دوست داشتنی ترین استاد دنیاست منفی گرفتیم (یه جا که خیلی کفری شده بود به من گفت خانوم... از طرف کل کلاس واسه شما منفی میذارم:ws5:)
    ولی قسمت آخرش از همه بیشتر چسبید:موقع برگشتن دیگه هوا تاریک شده بود و 1ساعتی داشتیم تا برسیم به شهر دانشجوییمون تقریبا همه تو اتوبوس خوابشون برده بود از خستگی.من و 2تا از دوستام که معمولا ازدیاد انرژی داریم اون ته نشسته بودیم عکس هایی که اون روز گرفتیمو نگاه میکردیم و از اینکه همه خواب بودن کلی متعجب بودیم که شدیدا احساس گشنگی کردیم ولی چیزی دمه دستمون نبود که بخوریم تا من بلند یکی از بچه هارو که جلوتر بود صدا کردم ببینم خوراکی داره بده به ما یا نه؟ بعد تازه یادم افتاد همه خواب بودن دوست کنارم اومد درستش کنه با یه صدای بلند تر داد زد ببخشید بخوابیدخیلی کار جالبی کرد چون 2،3ردیف جلمون همرو بیدار کردیم
    بعد یه ترفند زدیم که باعث شد دنیای خوراکی به دست بیاریم 3تایی باهم زدیم زیر آواز اونم با ناهنجارترین شکل ممکن تقریبا همرو بیدار کردیم چراغ اتوبوسم روشن شد و واسه اینکه ما نخونیم و صدامون در نیادکلی پفک و خوراکی رسید عقب و واقعا کار ساز بود چون دیگه وقت خوندن نداشتیم ...:ws2:
    ویرایش توسط Anooshe : 16-09-2009 در ساعت 19:31
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  8. #17
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    2,413
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    6
    281 سپاس در 144 پست
    امتياز:8641Array

    پیش فرض

    به به واقعا سفرهاي دانشجويي باحاله

    nobody is truly happy
    the pain is always there
    and no 1 really cares
    so u just have to hide ur tears
    and hope 1 day they wont b there


  9. #18
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    در طول ترم هر وقت دوستان و هم کلاسی های من ارائه مقاله داشته باشن من تمام سعیم رو می کنم که روحیشون شاد باشه اینه که همیشه بنده های خدا موقع ارائه هاشون در حال خندیدنن و استاد کلی شاکی میشه و به همین خاطر دوستام تو این زمینه خیلی دوست دارن تلافی کنن....
    یک روز یه ارائه ای داشتم که تقریبا همه بچه ها واسم نقشه کشیده بودن که فقط سر کلاس من رو بخندونن و نذارن درست ارائه بدم... منم از چند روز قبل ترش خوب رو خودم کار کردم که به هیچ عنوان خندم نگیره
    روز موعود فرا رسید....
    اون روز با همخونم رفتیم دانشگاه ولی اون خیلی حالش خوب نبود و قبل از شروع کلاس بهم گفت انوشه من سرم رو میذارم رو میز موقع ارائت(گفت که یه وقت من ناراحت نشم چه دووووست خوبی دارم:ws2:) خلاصه کلاس شروع شده من اومدم و شروع کردم
    خدایاااا کلاسمون دیدنی شده بود تقریبا اکثر دوستام قیافه هاشون رو کج و کوله کرده بودن کافی بود یکی بیاد تو کلاسه ما اینا رو ببینه یه راست همه رو با هم میفرستاد تیمارستان.....
    ولی چون من رو خودم خیلی کار کرده بودم باز با جدیت ارائه میدادم و تو چشم هیچ کس نگاه نمی کردم و همه تا حدود زیادی داشتن میرفتن به سمت ضایع شدگی که.....
    همینطور که سرم رو می چرخوندم یه نگاه به همخونم کردم ببینم حالش بهتر ه یا نه درست همون موقع سرش رو بلند کرد با اون قیافه رنگ پریدش و با جدیت کامل زبونش رو در اورد و دوباره سرش رو گذاشت رو میز:ws10:(انگار بهش وحی شده بود)
    همینجا بود که یه تپق زدم و دیگه نشد جلو خندم رو بگیرم
    دل دوستام هم همه خنک شد
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  10. #19
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    بازم خودم مینویسم
    ترم 2که بودم واحد درسی ریاضی عمومیمون با یه استاد خنثایی بود که نگو سر کلاس فقط اذیت میکردیمو اون ته میخندیدیم انصافا هم چقدر بنده خدا سعی میکرد خوب درس بده ولی خب خیلی روش تدریسش خوب نبود چقدرم جزوه داد فقط بحث انتگرالش 20 ،30 صفحه شده بود(منم خیلی از این قسمت بدم میاد)

    یسری 1تاریخو واسه امتحان میان ترم تعیین کردو گفت حذفیه خوب بخونید،ترمای اولم کی رو دوره درسه ؟؟؟من خودم از ترم 4یکم رو دورش افتادم
    خلاصه که روز امتحان رسید من بشخصه هیچی نرسیدم بخونم . منو 2تا از دوستام رفتیم اون ته عین این آدمای ضایع چسبیدیم به همو منم وسط نشستم(بقیه بچه های کلاس تقریبا عین بچه های خوب خودشون با فاصله نشسته بودن).استاد که اومد تو کلاس برگه هارو داد ولی قبل از شروعه امتحان یه نگاه به من کردو گفت خانم فلانی لطف کنین بیاین ردیف اول بشینین حالا فکر کن 4ردیف اول کاملا خالی بود.منو میگی اصلا به روی خودم نیاوردم سرمو انداختم رو برگم که دوباره صدام کرد گفت زودتر لطفا تا امتحانو شروع کنیم.........:ws11:(عجبا اصلا متوجه نبود میخوایم تقلب کنیم)
    منم که چاره ای نداشتم و از یه طرفم دیگه نمرمم پر شده بود با اون جلو رفتنم تصمیم گرفتم برم تو فاز فیلم کردن استاد واسه همین گفتم: یعنی چی استاد بین این همه فقط اسم منو صدا میکنین شما با این کارتون به شخصیت من توهین کردین این واسه من خیلی گرون تموم شده:ws10: و... بنده خدا کپ کرده بود چی بگه بعدشم با یه قیافه حق به جانب رفتم جلو یه نگاه به برگه کردم دیدم نصفشو بلدم ولی نصفش....اولیارو حل کردمو بعد رفتم تو فاز ناراحت. خودکارمو گذاشتمو مثلا دیگه خیلی داشتم ناراحتی میکشیدم چهره ای ناراحت به رخساره گرفته بودم که استاد اومد بالاسرم که چی شده چرا نمینویسی گفتم شما با کاری که کردین باعث شدین من دیگه تمرکزمو از دست بدم و نتونم رو سوالا خوب فکر کنم(آره جوووونه خودم)وای یه چیزایی میگفتم در اون لحظه خودم نزدیک به انفجار بودم از خنده ولی واسه سرکار گذاشتن استاده خوب بود.بعدشم تا آخر امتحان 1001 بار اومد عذر خواهی کرد هی میگفت باور کنین من چنین قصدی نداشتم...
    الآن که فکر میکنم یه اپسیلن پشیمونم چون خیلی بنده خدارو ناراحت کردم فکر میکرد مرتکب چه گناهه بزرگی شده ولی خب دیگه...
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  11. #20
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض روزهای آخر دانشگاه و عکس تکی های ما

    این خاصره که مینویسم در واقع میشه برای دو روز پیش یعنی پنجشنبه
    این ترم یه جورایی ترمه آخریه که من و دوستام تو دانشگاه واحد درسی داریم و بعد از اون یا بچه ها میرن و یا مثل من فقط پروژه پایانیشون رو میذارن برای ترمه بعد که اونم دیگه کلاس رفتن نداره اینکه کلی سعی میکنیم از بودن کناره هم استفاده کنیم
    پنجشنبه کله دانشگاه و ریختیم بهم راه میرفتیم به یه دیوار میرسیدیم میگفتیم این خاطرست وایمیستادیم عکس میگرفتیم باز میرفتیم جلو ستون میدیدم همه وای میستادیم عکس میگرفتیم
    از چند ترم قبل ترش ما بحثی داشتیم به اسمه عکس تکی و ماجرا از این قرار بود که هر جا میدیدیم از دوستامون دارن 1 یا 2،3نفره عکس میگیرن همه مدیویدیم توی عکسو عمرا نمیذاشتیم عکس شخصی بگیرن(این همه ای که میگم 20 نفری میشدیم)
    این پنجشنبه هم از این حالت مستثنی نبود
    ما 5،6نفر هی داشتیم عکس میگرفتیم و رفته بودیم جلو در ورودی میگفتیم این در خاطرست عکس میگرفتیم که یه هو یکی از بچه ها داد زد ااااااااااااا عکس تکیه و خلاصه در ظرف چند ثانیه دیدیم از نقاط مختلف دانشگاه سیل عظیمی از دوستان اومدنو پریدن که تو عکس باشن و با هر دوربین که عکس گرفته میشد چنر نفر دیگه رو میدیدیم که دارن میدون برسن به عکس
    عکساش خیلی خنده دار شده
    از اون خنده دار تر ورودی جدید های دانشگاه بودن.بنده های خدا قیافه هاشون دیدن داشت

    چقدر خوبه که عکس هست و این لحظه هارو حفظ میکنه
    امیدوارم همتون از دانشگاه خاطرات خوبی داشته باشین
    ویرایش توسط Anooshe : 10-10-2009 در ساعت 21:04
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

صفحه 2 از 31 نخستنخست 1234561222 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •