خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 20 از 31 نخستنخست ... 1016171819202122232430 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #191
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    10-01-2010
    نوشته ها
    7,353
    سایر رشته ها
    وب گردی
    سپاس
    2,394
    3,601 سپاس در 921 پست
    امتياز:30925Array


    پیش فرض

    تو كارگاه ماشين بوديم
    دست يكي از دخترا بريده شد استاد سريع واسش چسب بتادين اورد كلي دلداري دادش
    ده مين بعد دست بسره بريد اومد گفت استاد دستم بريد استاد يه بس گردني زد گفت گنده بك برو بشورش ديگه چرا مياي بمن ميگي
    من:
    حقوق برابره ما داريم
    مردان به وسعت غیر قابل باوری نامردند

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #192
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    امروز استاد ازم چیزی پرسید
    و منم جوابیدم :استاد شکستوندم!
    - شکستوندی؟؟؟؟!!!!!
    بعد کلی به فعل من درآوردیم خندیدُ نشست واسم صرف کرد!!!
    - شکستوندم! شکستوندی! شکستوند! شکستوندیم! شکستوندید! و بالاخره اونها شکستوندند!!!




  4. #193
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    04-09-2010
    نوشته ها
    1,064
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    19 سپاس در 14 پست
    امتياز:6954Array

    پیش فرض

    امروز ۲ ساعت تو سرمای ۵ درجه زیر صفر جلوی دره یونی واستادم آخرشم حراست اجازه نداد برم سر کلاسم درسمم حذف شدم خاطره ی خوبی بود




  5. #194
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ::: شیـــما ::: نمایش پست ها
    امروز ۲ ساعت تو سرمای ۵ درجه زیر صفر جلوی دره یونی واستادم آخرشم حراست اجازه نداد برم سر کلاسم درسمم حذف شدم خاطره ی خوبی بود
    اووووخی...حالا ایشاا.. کنار این خاطره خوب سرما نخورده باشی...
    مام یه سری دوستمونو حراست، سر جلسه امتحان پایان ترم بخاطر اینکه لاک داشت راه نداد
    ... گفت تا پاک نکنی نمیشه بری داخل...
    فکر کنم اونم به اندازه تو خاطره خوب داره از اون روز
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  6. #195
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    یه بارم سر یه کلاس عمومی بودیم و استاد داشت می درسید که یهو سرشو اورد تو و گفت بگین فلانی بیاد !!! حراست بودش و استادم بهش توپیدُ اینا گفت شما به چه حقی بدون اجازه سر کلاسِ درس من وارد میشید؟؟؟!!! و کلی حراستیِ رو دعواید و حراستیم کلی خجلید و مام کلی خوشحالیدیم که خوب حالش جا اومد!!!




  7. #196
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    چند هفته پیش داشتیم رو یکی از طرحامون با استادمون صحبت میکردیم... کار گروهی بود
    طرحمون راجع به پارک کودک بود...
    استادمونم خیلی گوگولیه کافیه یه چیزی رو اشتباه بگی و با واژه های ذهنیش جور در نیاد اونوقته که باید یه سنگر گیر بیاری پشتش پناه بگیری
    استاد اومد بالاسرمون و طبق معمول شروع کردم به توضیح یه جا رو گفتم اینجا قراره کانون پرورش کودک بشه(کانون پرورش فکری و از اینجور چیزا منظورم بود ولی اشتباه گفتم
    )
    یه هو استادمون از جاش پرید گفت یتیییییییییییم خونه نهههههههههههههههههههههه
    ما تو پارک کودک یتیم خوووووووووونه نمیخواییییممممممممممممممم مممممممممممممممم



    حالا ما همه اینور میخوایم بهش بگیم بابا بخدا اشتباهی شد مگه میزاشت... یه عالمه دعوام کرد که چرا میخوای تو پارک ِ کودک یتیم خونه بذاری.... رسما وسط کلاس میخواستم بگم من غلط کردم
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  8. #197
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-05-2010
    نوشته ها
    2,862
    مهندسی معماری
    Scale Modeler
    سپاس
    472
    780 سپاس در 172 پست
    امتياز:17533Array


    پیش فرض

    یه امتحانی داشتم که استادش خیلی به حضور در کلاس و فعالیت کلاسی اهمیت میداد

    ینی بیشتر از امتحان حضور در کلاس واسش مهم بود. با یه جلسه حضور غیابم همه رو میشناخت...منم همه کلاسارو رفته بودم...بدونه 2 ثانیه پیچش...وسط کلاسم نرفتم بیرون

    خلاصه سر جلسه بودیم...پاسخ نامه هارو پخش کردن...منتظر خود سوال بودیم که استادمون اومد سر کلاس ما

    با بچه ها سلام علیک و خوش وبش...رسید به من گفت تو شاگرد منی؟

    گفتم بله استاد

    گفت من تاحالا ندیدمت

    گفتم عه استاد من که همیشه بودم همیشه هم ردیف اول میسشتم

    گفت نه یادم نمیاد

    از من اصرار از اون انکار...آخر دیگه حالم رسیده بود به بغض (چون به نظرش اگه نبودی سرکلاس افتادی)...یه بار دیگه میگفت نه ندیدمت میزدم زیر گریه

    پاسخنامه رو گرفته بودم تو دستم گفتم استاد من بودم سرکلاس با این حالت:

    یهو قاه قاه زد زیر خنده گفت شوخی کردم خانومه م.ت

    خندید و رفت

    من

    آخه اون موقع وقته شوخیه؟ اونم اونجوری؟ الان؟؟؟؟ استاد؟!
    ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد !

  9. #198
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    ما هم یه استادِ سختگیری داشتیم که خیلی به تاخیرُ غیبتُ اینا اهمیت میداد!!! و خیلیم باهوش بود جدی بود سخت گیر بود! همیشه سرکلاسش چارستونُ بدنمون میلرزید!
    و میگفت دانشجویی که غیبت کنه 25 صدم کم میشه ازش ولی تاخیر بکنه 1.5 نمره کم میشه چون با تاخیرش توجه همه رو جلب میکنه و حواسِ همه پرت میشه و ...... پس وقتِ همه رو میگیره! ولی با غیبت فقط خودش عقب میوفته!و......
    و منم همیشه سرکلاسش دیر میکردم!
    یه بار طبق معمول دیر رفتم و در زدم و بعد درُ باز کردم!
    استاد گفت چرا در نزدی؟
    چرا استاد در زدم!
    نه نزدی! من صدای درُ نشنیدم!
    باور کنین در زدم!
    خودش رفت سمتِ در و در زد! گفت ببین چقد صداش بلنده! و همه میشنون پس شما در نزدین! فقط درُ باز کردین!
    اتفاقا من در زدم و بعد درُ باز کردم!!!
    .
    .
    .
    .
    .
    یه دو سه نفرم بعدِ من اومدن و هرکدومشون که در میزدن بهم اشاره میکرد و میگفت! ببینید صدای در میاد !!! ولی شما در نزدین!
    استاد در زدم! باور کنید در زدم!
    خب بهرحال من صدای دری نشنیدم!
    پس من حتما یواش زدم!




    اون لحظه دلم میخواست موهامُ بکنم!!!




  10. #199
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    آخ آخ از تاخیر گفتی!

    یه استاد قشنگی داریم که کلا سرکلاسش دیر بری از زندگی سیر میشی... چند بار که پیش اومد بعضی بچه ها دیر اومدن چنان ضایعشون کرد که ماهایی که نشسته بودیم میخواستیم جای اونا بزنیم زیر گریه


    یه سری خود این استادمون دیر اومد و به من گفته بود که دیرتر میاد منم صداشو در نیاوردم با 3 تا دیگه از بچه ها تو کلاس بودیم ساعت از 8 هم گذشته بود... در کلاس رو بستیم دوربین فیلمبرداریم روشن کردیم یه گوشه که به سمت در کلاس بود و در سکوت به انتظار بقیه نشستیم

    خلاصه هر سری یکی میومد تو با چنان ترس و لرزی درو باز میکرد قیافش دیدنی بود... دو سه تا از بچه ها که رسما میزدن تو سرشون و از در میومدن تو... بعد که میدیدن سرکارن یه مقدار زیادی حرفای خوشگل خوشگل بهمون میزدن بعد خودشونم میپیوستن به تیم اذیت کن ها واسه سرکار گذشتن نفر بدی

    خلاصه اون 20 دقیقه حسابی خندیدیم
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  11. #200
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    05-06-2010
    نوشته ها
    1,155
    مهندسی مکانیک
    مهندسی برق و کنترل
    سپاس
    0
    20 سپاس در 15 پست
    امتياز:6226Array

    Bell سر کلاس!!!

    بازم سلام

    خوبین؟

    بنده استاد دانشگاه هستم .. دیروز میخواستم از دانشجوهام کیوز بگیرم همه میخندیدن!

    والا زمان ما دانشجو اینقدر بی خیال نبود

    =================================

    این سوژه ی کیوز مال یکی از استادامونه بنده خدا هر کاری میکرد تو زبونش نمیچرخید دیگه! ما هم سوژه کرده بودیم اینو و همیشه سر کلاس میگفتیم که استاد جلسه بعد کوئیز نمیگیری؟
    اون بنده خدا هم میومد در مورد کیوز کلی توضیح میداد

    خدا از سر تقصیراتمون بگذره

    =================================

    این تاپیک و زدم که اگر سوژه ای خاطره ای از کلاس های درس و دانشگاه دارین اینجا بگین که ما هم یکم بخندیم
    .
    .


    .


    .امام حسین(ع)


    هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد: عقل-دين-ادب-شرم -خوش خلقی

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •