خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 24 از 31 نخستنخست ... 414202122232425262728 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #231
    کاربر ممتاز

    تاریخ عضویت
    14-10-2011
    نوشته ها
    5,151
    مهندسی معماری
    سپاس
    50
    261 سپاس در 163 پست
    امتياز:18979Array


    پیش فرض

    من مرده ی این سیستم آمارگیری تو دوران دانشگاه هستم...یک موردش سراغ خودم اومدن.....
    دوستم اومد گفت...پسر..اون دختر رو می شناسی...واسه یک امر خیر می خوام...


    منم گفتم آره...تو کلاس فارسی عمومی با هم همکلاسی بودیم...


    گفت خوب...

    گفتم آره..یک بار رفتم جلو گفتم سلام...اونم نشنید....


    گفت خوب...

    گفتم یک بار اومد ازم جزوه بگیره..گفتم..من جزوه بر نمی داشتم....گفت..آقا نمی خوای جزوه بدی خوب نده..من دیدم سرت تو جزوه بود مو به مو می نوشتی....


    گفتم هی خانوم..داشتم با خودم خط نقطه بازی می کردم...دفتر رو وا کردم نشونش دادم...کلی با هم خندیدم...




    گفت خوب....

    گفتم خوب به جمالت دیگه



    گفت دستت درد نکنه...فهمیدم طرف از خودمونه....
    دست به جزوه نیست
    ....
    همینم نصف شخصیتش رو برامون مشخص کرد...
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]...​دست نوشته های یک خراباتی


    در دفتر [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] می خونیم:
    چه قدر بد شده ام
    کافی ست خوب حساب کنی

    مجبور بوده ام به چند نفر سلام بگویم
    مجبور بوده ام به جای چند کِشیده بگویم
    سپاسگزارم

    و چند اشتباه بزرگ و کوچک دیگر ؟
    که از نوشتنشان شرم می کنم
    مانده ام که
    از محضر دادگاه مربوطه
    تقاضای تبرئه خواهم کرد
    یا اشد مجازات ؟



  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #232
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    تو عمرمون خلافِ جعله امضا نکرده بودیم که دیروز کردیم!!!!

    صحفه آخر کارآموزی هست که سرپرستِ کارآموز باید امضا کنه و یه جدوله عالی و خوب و بد و.....داره و اونو هم باس بپُره!!!
    ما دیروز تحویل کارآموزی داشتیم ولی اون صفحمون خال بود! و سرپرست کارآموزیمون رفته بود ماموریت و منُ دوستم که امضاشُ داشتیم نشستیم جعلش کردیم و توی اون جدوله هم ،همش تیکِ عالی واسه خودمون زدیم!
    ولی خیلی خیلی حال داد!اصنم عذاب وجدون نگرفتیم!




  4. #233
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    30-05-2010
    نوشته ها
    6,101
    سایر رشته ها
    Just Volleyball
    امتياز طلايي
    17
    امتياز ترجمه
    4.88
    سپاس
    210
    765 سپاس در 355 پست
    امتياز:37771Array


    پیش فرض

    من خاطره زیاد دارم...که البته بیشترشون یادم رفته
    اما اگه یادم اومد میام تعریف میکنم
    این خاطرم واسه خوابگاهه
    یه مدتی بود بچه های اتاقای دیگه میومدن درِ اتاق ما هی اجناس مختلف میخواستن
    _ببخشید کبریت دارید؟...
    +بچه ها شارژر نوکیا دارین؟...
    _بچه ها سیب زمینی دارید توو اتاق؟...
    *کاهو؟..
    & چاقو؟..
    ^ فندک؟..
    دیگه عادت کرده بودیم ما..هر شب منتظر بودیم بیان خرید
    هی به یکی از بچه ها میگفتیم "بابا بیا یه لیست از موجودیِ اتاق بزنیم اینا هی نیان بپرسن زحمتشون شه"
    یه شب که طبقِ معمول هممون توو اتاق بودیم یکی اومد گفت شارژر لب تاپ دارین؟...
    ما هم نگاه به هم کردیم گفتیم نــــــــــــــه....
    دقیقا 5 مین بعدش یکی دیگه اومد:
    بچه ها سلام..کارت تلفن کسی داره ؟یکم هم تووش باشه اشکال نداره ها...!
    تا اینجا همه خنده هامونو قورت داده بودیم که ضایع نشیم...اما وقتی گفت کارت تلفن دوستم پخ زد هممونم پشت سرش قهقهمون رفت هوا
    طوری که دختره هاج و واج موند نگاه کرد..بعد ناراحت شد رفت
    .....اما همچنان خرید بچه ها از اتاق ما ادامه داره
    باران یعنی نقطه چین تا خدا...




    دریا باش.. تاآنکه شایستگی دارد از با تو بودن لذت ببرد و آنکه شایستگی ندارد در تو غرق شود..
    .

    A word's just a word 'till you mean what you say
    And love isn't love 'till you give it away






  5. #234
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-01-2010
    نوشته ها
    4,695
    سایر رشته ها
    مرمت بناهای تاریخی
    سپاس
    0
    49 سپاس در 39 پست
    امتياز:19619Array


    پیش فرض

    اینُ تو تاپیکِ سوتی ها نوشتم ولی بازم اینجا مینویسم!!!

    هفته پیش یکی از دوستای معماری ازم پرسید کدوم بناهای همدان کاشی کاری داره؟
    منم رفتم از استاد پرسیدم
    استاد گفت: مسجد جامع و امامزاده یحیی...
    این دوستمم با دوستش رفتن امامزاده یحیی
    و مسئوله امامزاده اجازه نمیداد اینا برن تو
    و کلی کلاس گذاشت واسشون که معرفی نامه ندارینُ نمیشهُ اینا!!!
    خلاصه با کلی منتُ شرطُ اینا که نباید عکس بگیرینُ اینا میبرتشون سمتُ کاشی کاری!!!
    یهویی درو باز میکنه و کاشی کاری دستشویی رو نشونشون میشه!!!
    واااااااای خدا هر موقع یادش میوفتم خیلی خندم میگیره ولی با اینحال آبرو حیثیتم رفت!!!




  6. #235
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    27-08-2012
    نوشته ها
    297
    مهندسی معماری
    سپاس
    0
    9 سپاس در 9 پست
    امتياز:2116Array

    پیش فرض

    یه بار رفتم پیش مدیر گروهمون که فکر میکردم استاد کاراموزیمه و پروژمو دادم بهش تو سایت دروسمم نرفتم چون بدهکار بودم بعد از 1 هفته دوباره رفتم پیشش گفتم نورمو دادی گفت همه چیز درسته فقط اسم تو تو لیستم نیست منم شاکی گفتم میخواین 2 واحدمو بپرونین اخه این چه وضعیه گفت بذار برم تو سایتت دیدم با اونکی استاد برداشتم بهم داده 18
    من گرفتم که استاده سر رفاقت نمرمو رد کرده گفتم باشه خدافظ یهو مدیر گروه گفت وایسا مگه این پروژه تو نیست گفت اره هست گفت پس این نمره چیه گفتم تشابه اسمیه گفت تو کل دانشگاه کسی هم نام تو نیست که گفتم پس اشتباه شده گفت باشه برو ولی به کسی نگیا...............
    منم به کسی نگفتم............
    هی تو کمی نزدیکتر بیا ،
    اما چیزی نگو
    بگذار فقط ،
    بگذار چشمهایمان این همه دوست داشتن ها را زیرنویس کنـــد

  7. #236
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    17-11-2010
    نوشته ها
    9,782
    مهندسی معماری
    هنر - تکنولوژی معماری
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    3,559
    3,082 سپاس در 811 پست
    امتياز:50080Array


    پیش فرض

    یادش بخیر یه درس رنگرزی داشتیم با یکی از استادهامون که یه آقایی بود فوق العاده خجالتی یعنی هروقت می اومد سرکلا س لپاش سرخ میشد و سعی میکرد نگاه نکنه آخه یونی ما دخترونه بود .. خلاصه کلی بچه ها سربسرش میذاشتند
    حالا تصور کنید تو آزمایشگاه بودیم یه اتاق فکرکنم 2*3 بود تازه میز و دستگاه هم بود ماهم تقریبا یه 15 یا 16 نفری بودیم ..
    یکی از بچه ها سرکلاس خوابید چندتا از بچه های فعالمون هم کفششو قایم کردند. استاد هم فهمید بنده خدا روش نمیشد بخنده یا کاری کنه از دست ما

    چقدر خوش میگذشت خدائیش دلم برای اون بچه ها تنگ شده ..(11سال پیش بود)

    نمی شکنم

    تنها،

    گاهی ،

    مچاله می شوم . . .

    همین بـــــــــــــــس


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]*[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]نقد و بررسی: [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



    12 ([میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])

  8. #237
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    09-10-2012
    نوشته ها
    470
    مهندسی شیمی
    مهندسی فرآیند
    سپاس
    0
    8 سپاس در 7 پست
    امتياز:1866Array

    پیش فرض

    من که خیلی خاطره دارم هر دفعه سعی میکنم یکیشو بگم.
    یه بار سر کلاس کاربرد ریاضیات از استادمون که تقریبا مخ بود ایراد گرفتم اونم منو فرستاد پای تخته توضیح بدم خلاصه وقتی دید حق با منه کوتاه امد وقبول کرد. بلافاصله بعد از نشستنم که کلاس در سکوت به سر میبرد دوستم دستش خورد روی اسپیکر گوشیش و یه بلوتوث که خیلی بی ادبی بود PLAY شد...
    من: در حال سکته
    دوستم: هنگ کرده
    اون یکی دوستم:
    بعد از چند ثانیه که خدارو شکر استاد نفهمیده بود هر سه تا شروع کردیم به خندیدن
    استادم بعد از درسش که فکر میکرد من بهش می خندم گفت:
    به من گیر، نده بهت گیر میدما...

  9. #238
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    20-07-2011
    نوشته ها
    1,793
    مهندسی عمران
    عمران
    سپاس
    1,810
    2,549 سپاس در 444 پست
    امتياز:20620Array


    پیش فرض

    یه خاطره بگم از داستان حاضری زدن جای بقیه تو کلاسا!
    سر کلاسِ آز مقاومت مصالح بودیم استادشم معاونِ پژوهشیه دانشگاهمون بود.
    آخر کلاس اومدم زرنگی کنم خیر سرم جای یکی از دوستامم حاضری بزنم، اونم بدون اینکه دوستم از این حرکت من باخبر باشه. میخواستم مثلاً برن سورپرایزش کنم بگم برات حاضری زدم.
    حالا نگو این رفیق ما دیروزش با همین استاد البته در سمت معاونت پژوهشیه دانشگاه سر مسائل کتابخونه دانشگاه یه دعوای حسابی راه انداخته بود. داد و بیداد! و من نمیدونستم.
    با هزار ترفند که خودش یه داستانه حاضری رو زدم.
    آخر کلاس استادِ نامرد بر خلاف عادت همیشگیش یه نگاه به لیست انداخت.
    یعنی تو 3 ثانیه یهو اسم این دوست من خورد تو چِشِش!
    گفت : آقای فلانی؟ ایشون که نبودن سر کلاس! کی اسم ایشون رو نوشته؟ قضیه چیه؟ کی این کارو کرده؟ (با لحن عصبانی)
    خلاصه همه چی لو رفت.
    نمیدونید تو اون لحظات چی کشیدم من! یعنی تلخ ترین خاطرات من بودا! له له شدم! خردِ خرد شدم!
    هیچی دیگه این استاد ماهم فکر کرده مغز متفکر این قضیه همون دوستم بوده نامردی نکرد بهش داد 10 تمام!
    تا چند ماه این دوستم هی میگفت: امیر آخه چرا؟!
    نه واقعاً چرا؟!
    کی بهت گفت در حق من خوبی کنی؟! من نخوام سر کلاس حاضر باشم باید کیو ببینم؟! من نخوام تو واسه من کاری کنی باید چیکار کنم؟! اصلاً من میخواستم بیوفتم! به توچه!
    یک عمر هر دردی به من دادی، حس میکنم عین نیازم بود.

  10. #239
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    ترم 1 بودم ادبیات داشتیم. استادمونم گفت باید کنفرانس بدید. منم خیلی جئی رفتم جلوی کلاس شروع کردم یه توضیح دادن در مورد مولانا... یهو دیدم ته کلاس دوتا از پسرا دارن حرف می زنن... منم سکوت کردم بعد گفتم: آقای طلایی دارم صحبت می کنما...چقدر حرف می زنی اون ته کلاس
    بچه ها : :|
    استاد: :|
    من :
    طلایی:
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  11. #240
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,322 سپاس در 851 پست
    امتياز:61527Array


    پیش فرض

    یه استاد فیزیک داشتیم...دانشجوی دکترا بود اما نمی دونم چرا خیلی یه جوری درس می داد بعد تیپش خیلی سوژه بود. یه بار یه کت پوشیده بود رنگ کرم تیره... تا اومد سره کلاس یکی از بچه ها گفت: بچه ها کت استادو...کت رنگ پا پوشیده
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •