خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 27 از 31 نخستنخست ... 717232425262728293031 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 270 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #261
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    01-08-2012
    نوشته ها
    2,693
    مهندسی فضای سبز
    برنامه ریزی شهری
    سپاس
    129
    406 سپاس در 134 پست
    امتياز:17127Array

    پیش فرض

    یادش بخیر...

    با استاد( Mr.X )رفته بودیم نمایشگاه گل تهران.
    استاد هی به ما گوشزد میکرد که شما مهندس گل و محوطه هستید و دست به گلا نزنید و از این حرفا...
    موقع برگشت همون دم نمایشگاه تصادف کردیم و زدیم به یه ماشین پارک شده.
    داشتیم فرار میکردیم که پلیس ما رو گرفت
    پیاده شدیم عین آواره ها نمیدونستیم کجا باید خیمه بزنیم واسه ناهار.
    ما خانوما تو پیاده رو نشستیم عین گداها...
    استاد پسرا رو جمع کرد رفتن تو چمن یه پارک نشستن.
    10 دقیقه نگذشته بود که نگهبان پارک با جیغ و شیون اومد سمتشون
    میگفت: شما نمیفهمین نباید تو چمن بشینین؟؟

    اصلا شما سواد دارین تابلو (وارد چمن نشوید) رو بخونید؟؟؟

    نگهبان===>>
    استادمون===>> من دکترا دارم
    ما همه====>>> استاد بهتون افتخار میکنیم

    سلام اگر با لبخند همراه باشد
    حکم شاخه گلی، پر از احساس را دارد
    روزگارتون پر از احساس …

    (✿◠‿◠)


    آسمـون دلتـون امروز چه رنگه ؟

    سبـز ، آبـی یا صـورتی ؟


  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #262
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,318 سپاس در 851 پست
    امتياز:61523Array


    پیش فرض

    ما یه استاد ایرانی تو دانشگاه داشتیم که به بچه های ارشد درس می داد.
    من و دوستم گلفام هم سرخوش همیشه تو دانشگاه فارسی حرف می زدیم ....اضلاً هم عین خیالمون نبود که این استاده هم هست...
    از آسانسور اومدیم بیرون ...گلفاکم گفت: مهناز اون پسره رو می بینی؟ گفت آها خب؟ گفت اسسسسسسسسسسسکوله هاااااااااا اصن داغونه.... بعد یهو این استاد ایرانیه جلومون سبز شد..... وای یک آبرویی ازمون رفت
    جالا هم شوکه شدیم هم نمی دونستیم چی بگیم...گفتیم سلام استاد...حالا استاد ما نبودا...دوتایی پیچیدیم تو یه راهرو افتادیم کف زمین غش غش خنده....یهو سرمو آوردم بالا دیدیم ای وای جلوی دفتر اون استاده ایم
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  4. #263
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    20-05-2010
    نوشته ها
    10,552
    مهندسی عمران
    معماری
    امتياز طلايي
    12
    سپاس
    147
    2,318 سپاس در 851 پست
    امتياز:61523Array


    پیش فرض

    ایران که بودم داشتیم از دانشگاه برمی کشتیم خونه اصولاً 10 نفر با هم میومدیم!
    بعد دخترا واستاده بودیم منتظر مترو بخش بانوان....یهو این آرزو دوستم یه بطری آب دستش بود گفت بچه ها من بقیشو نمی خورم بریزم این پایین ( روی ریل مترو) چیزی می شه؟
    گفتم عزیزم شما رشتتون چیه؟ گفت مهناز ما همه برقیم دیگه...چه طور؟
    گفتم آفرین به ماها که برقیم و نمی دونیم آب رساناست...دختر مترو رو می پوکونی با این کارات که...
    خیلی آروم گفت: عه ... آره
    یعنی کشته ی این اعتماد به نفسش بودماااااااا
    تو اگر از رویاهایت ننوشتی ...من هم برای خودم می نویسم هم برای تو.... گاهی لازم است هر کس یک "تو" داشته باشد....

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    خاطرم نیست تو از بارانی یا از نسل نسیم،هر چه هستی... گذرا نیست هوایـــــــــــت،بوِوووووویـــ ــــــــــــت...فقط آهسته بگو....با دلم می مانی؟

  5. #264
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    17-11-2010
    نوشته ها
    9,775
    مهندسی معماری
    هنر - تکنولوژی معماری
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    3,530
    3,036 سپاس در 804 پست
    امتياز:50034Array


    پیش فرض

    یه بار تو خوابگاه چای درست کردن نوبت من بود ..
    منم اون موقعها خیلی دستم نبود چقدر باید چای خشک بریزم ..
    خلاصه همچین چای ریختم که تقریبا نصف خوابگاه ازش خوردند تا تموم شد
    ( این خودم یادم نبود بر حسب اتفاق داشتم نامه یکی از دوستامو میخوندم بهش اشاره کرده بود..یادم افتاد..یادش بخیر چقدر خندیدیم )

    نمی شکنم

    تنها،

    گاهی ،

    مچاله می شوم . . .

    همین بـــــــــــــــس


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]*[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]نقد و بررسی: [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



    12 ([میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])

  6. #265
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    09-10-2012
    نوشته ها
    470
    مهندسی شیمی
    مهندسی فرآیند
    سپاس
    0
    8 سپاس در 7 پست
    امتياز:1866Array

    پیش فرض

    شروع امتحانای ترم 5 زد و فاضلاب خوابگاه ما خراب شد به عبارتی چاه ریزش کرده بود در نتیجه حمام نداشتیم...
    من و دو تا از دوستامم تصمیم گرفتیم بریم حموم بیرون...
    یادش بخیر نامزد دوستم مارو برد چقدر خوش گذشت...
    حیف از اون جوون که الان زیر خروارها خاک ((روحش شاد و یادش گرامی باد))

  7. #266
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    28-11-2011
    نوشته ها
    1,453
    شیمی
    سپاس
    2,480
    3,450 سپاس در 786 پست
    امتياز:8938Array

    پیش فرض

    خيلي دوست دارم خاطره بگم / ولي خدايش جاش نيست !!!

    ما خاطراتمون همش +18 هست

    گاهي ياده خاطره ها ميفتم با صداي بلند ميخندم و ريسه ميرم ، مامانم از بيرون ميگه چيه پسر ؟؟ ديوونه شدي خودت با خودت ميخندي؟؟؟


    خدا رو شكر كه اين خاطره ها هنوز ادامه داره و هر روز بيشتر ميشه
    من خوب میشوم...

  8. #267
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    20-07-2011
    نوشته ها
    1,792
    مهندسی عمران
    عمران
    سپاس
    1,809
    2,548 سپاس در 443 پست
    امتياز:20619Array


    پیش فرض

    اینجا دانشگاهِمونه.
    یادش بخیر.
    مثل یه تیکه از بهشت بود.
    البته قبل از اینکه دانشگاه آزاد اونجا رو بخره کاربریش چیزه دیگه بود و طراحیش واسه قبل انقلاب بوده به دسته مزدورانه آمریکایی.
    رئیس دانشگاه استاده نقشه برداریمون هم بود میگفت بچه ها من نمیدونم 40-50 سال پیش اینا چطوری انقدر دقیق این اینجا رو اجرا کردن. میگفت از گوگل ارث نقشه اش رو گرفته با اتوکد هم بررسیش کرده حتی 1 میل اینور اونور نبوده!
    آسفالتش بعد 50 سال خودتون ببینید چه کیفیتی داره و فقط مقایسه کنید با الان!
    درختاشو نگاه میکردی هممممممممه تو یه خط، یه انداره، مرتب، معلومه طراحی داشته!
    تصور کنید 2 سال شبانه روز با 200 نفر رفیق، همه هم سن، همشهری، همه پایه اینجا زندگی میکردیم!
    اونم تو خوابگاه هایه مستقل که یه گوشه دانشگاه بود و انقدر مسئولین دانشگاه بهمون اعتماد داشتن و باهاشون رفیق بودیم یک بارم من یادم نمیاد اومده باشن حرفی بهمون زده باش.
    بسیجی ها یه اکیپ بودن، شر و شورا یه اکیپ، درس خونا یه اکیپ و ... همه هم با هم رفیق بودیم!
    شبا مثلاً یکی میومد خوابگاه ما میخوابید، بچه های ما میرفتن خوابگاه دیگه میخوابیدن، اصلاً این مرز و محدوده های دست و پاگیر بینمون نبود. مهمونی میگرفتیم! دعوت میکردیم، دعوت میشدیم. اصلاً یه دورانی بودا!
    تنها دوره ای که میتونم بگم به معنای واقعی زندگی کردم.
    از این فکر و خیال و گرفتاری و استرس های لعنتی الان خبری نبود که.
    چقدر خندیدیم، گریه کردیم، اعتصاب کردیم، جرو بحث کردیم، شیطونی کردیم، عاشق شدیم!
    یادش به خیر، خاطراتِ خوب و بی نظیر و تکرار نشدنیه دانشجویی من.










    یک عمر هر دردی به من دادی، حس میکنم عین نیازم بود.

  9. #268
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    11-08-2011
    نوشته ها
    2,869
    مهندسی صنایع
    سپاس
    1,271
    1,602 سپاس در 395 پست
    امتياز:22010Array


    پیش فرض

    این خاطره ای که میگم مال سال دوم دبیرستانه ولی این که چرا اینجا مینویسم رو الان بهتون میگم...
    دو سال اول دبیرستان رو سما(مدارس دانشگاه آزاد) درس میخوندم ...2 تا ساختمون بود تو یه حیاط ..یکی مدرسه ما بود یکی هم دانشگاه سما...
    برای همین خیلی موقع ها مدیرمون نمیذاشت بریم حیاط ،در حیاط رو قفل میکرد... (البته بماند که خیلی خیلی پیشرفته بودن دانشجوهاش )
    ما هم یه اکیپ 5 نفره بودیم که بعد راهنمایی رفته بودیم اونجا...نمونه دولتی خونده بودیم و همه درسارو بلد بودیم...دبیره میومد نور تدریس کنه میگفتیم بلدیم...(نور و فیزیک اول دبیرستان رو اول راهنمایی خونده بودیم...)
    یه روز اومدن ازمون آزمون علمی بگیرن...ما هم پولش رو داده بودیم... قرار گذاشتیم با بچه ها هیچ کس آزمون نده...خلاصه ما چند نفر پاشدیم و برگه هامونو دادیم و رفتیم طبقه پایین...(بقیه هم با حالتی ناراضی بعضی ها نشستن امتحان دادن بعضی ها هم با غر زدن اومدن)اجازه ندادن بریم حیاط ..ما هم رفتیم اتاق ورزش و بچه ها یه توپ بسکتبال برداشتن و اومدیم تو سالن ....
    اینجا یه اتاق بود که همیشه درش بسته بود و موجب کنجکاوی ....
    یه طرف سالن ازین طاق ها میذارن برا شروع مدرسه روش گل و قرآن میذارن بود...اول توپ رفت خورد و سقوط کرد...
    بعد که داشتیم بازی میکردیم توپه رفت و رفت و رفت تا خورد به در این اتاق و رفت تو اتاقک....درش باز بود... (چقدر شاد شدیم آمیخته با حالت تعجب و هنگ)
    اول رفتیم تو...یه نگاه به اتاق...چند دستگاه بزرگ با یه عالمه کلید و دستی رو هرکدوم....دو تا از بچه ها رفتن جلو....هر کلیدی بالا بود پایین آوردن..پایین بود بالا کشیدن...اهرم ها رو هم بالا یا پایین آوردن و ...توپ رو برداشتن و اومدیم تو سالن....
    گفتیم تا فردا حداقل یکی از دو ساختمون آتیش میگیره....(ترس آمیخته با هیجان)
    روز بعد تو صف تو سالن: (نمیرفتیم حیاط که...هر مقطع هم تو سالن خودش صف وا میستاد ...ابتدایی -راهنمایی -دبیرستان)
    ناظمه میکروفون رو دستش گرفت تا صحبت کنه....اما صدا نمیومد...
    در حد 30 ثانیه ناظم دوم بدو بدو در حال بالا اومدن از پله ها ...خانوم فلانی صحبت نکنین...آخه چرا؟
    هر چی حرف میزد تو ساختمون دانشگاه پخش میشد
    خلاصه اینکه ناظمه فکر کنم متوجه شدن کار کیا بود ولی بروز ندادن...
    اتاق کنترل دو تا ساختمون بود ....3 روز تمام تعمیرکار آوردن تا بتونه دستگاه ها رو درست کنه....
    اون دو سال خیلی خوش گذشت بهمون....

    در دست احداث ...






  10. #269
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    14-08-2012
    نوشته ها
    7,695
    مهندسی صنایع
    توسعه اقتصادی و برنامه ریزی
    امتياز طلايي
    38
    سپاس
    9,688
    16,610 سپاس در 3,855 پست
    امتياز:56504Array


    پیش فرض

    اسفند 83 دانشگاه ما قانونی گذاشت که میشد با 25 میلیون تومن مدرک گرفت ، این برای ماهایی که با کلی خر خونی رفته بودیم دانشگاه و خیلیم مغرور بودیم خیلی سنگین بود، هم زمان با امتحانات میان ترم همه دانشگاه سراپا اعتصاب شد ، کلاسا تعطیل و امتحانا لغو این برای دانشگاه ما که امتحاناش یک ثانیه هم جابجا نمیشد خیلی سنگین بود ، شبا میرفتیم جلو ساختمون مرکزی تحصن میکردیم و دخترا هم پلاکارد میساختن ، اتحاد بین بچه ها مثال زدنی بود خرخون ترین بچه ها هم به تحصن پیوسته بودن ، اون سال حتی بچه های خوابگاهی رفتن به شهراشون رو به تعویق انداختن و سفره هفت سین رو تو جمع بچها پهن کردیم، واقعا چه روزایی بود دانشجو هم دانشجوی اون دوره
    .


    .


    .


    .

    ..


    .



    1-هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.
    2-راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد! برای همین است که کتابخانه در سرزمین های به خواب رفته، امن ترین مکان برای عنکبوت هاست..!
    3-هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد!




  11. #270
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    07-04-2013
    نوشته ها
    5,313
    سایر رشته ها
    سپاس
    0
    8,034 سپاس در 2,381 پست
    امتياز:28470Array


    پیش فرض

    سلام
    من هنوز در همین دوران به سر میبرم
    طبیعتا منم مث همه دوستان خاطرات زیادی دارم
    یکی از این خاطرات درباره یکی از اساتیدمون که مثلا از هندوستان هم مدرکشو گرفته
    این استاد،از بس که خوبهقراره ما هم کلی از واحدامونو باهاش پاس کنیم
    اصلا توی دانشگاه به بی حوصلگی مشهوره ولی متاسفانه خیلی پست های مهمی هم در دانشگاه داره
    ولی خوبیش اینه که هروقت باهاش کلاس داریم،تا جلسه بعد،سوژه داده دستمون برای خنده
    چند روز پیش باهاش کلاس داشتیم ولی یه ربع قبل از شروع کلاسش برق ها رفت
    ما هم خوشحال اومدیم بیاییم بریم تو حیاط که یهو جلومونو سبز شد
    اومد جلومون ایستاد وبا بی حوصلگی گفت بچه ها کلاس تشکیل میشه؟
    یعنی سوالی که همیشه دانشجو از استاد میپرسه رو این از ما پرسید...
    دوستم هم زودی گفت والا استاد ما چشممون ضعیفه و... کاش تشکیل نشه
    استاد هم گفت به امید خدا
    ولی دقیقا راس ساعت 10برق اومد
    ولی کلی وقت مونده بود به تموم شدن کلاس که یکی از بچه ها محض تفریح گفت استاد خسته شدیم
    استاد هم زودی گفت خب بقیش برا جلسه بعد
    بعدشم که اومدیم بیرون گفتیم استاد فردا آزمایشگاه ساعت چنده؟
    اونم دوباره برگشت از خودمون پرسید فردا آزمایشگاه ساعت چنده؟
    بعدشم گفت برید هروقت دوست داشتید بیایید
    یعنی این برای دانشجوهایی که عشق پیچوندن کلاسن،در ردیف بهترین اساتیده

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •