خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 3 از 31 نخستنخست 12345671323 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #21
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,069
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,779
    28,353 سپاس در 9,315 پست
    امتياز:117315Array


    پیش فرض

    دقیقاً مثل همین خاطره رو ما هم داشتیم. البته نه از الان که هنوز اول ترمین. ما روز آخر این ماجرا رو داشتیم. آخرشم یه عکس درست و حسابی تکی کسی نتونست بندازه.
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])

  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #22
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,069
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,779
    28,353 سپاس در 9,315 پست
    امتياز:117315Array


    پیش فرض

    دیدم اینجا از رونق افتاده گفتم بذار بیام یه خاطره کوچولو تعریف کنم شاید راه افتاد و بقیه هم یاد خاطراتشون افتادن:

    این خاطره مربوط میشه به سال 85 و امتحانای ترم چهارم.
    من همیشه با امتحان اول و آخر هر ترم مشکل داشتم. اولی واسه اینکه از خونه میومدم و هیچی نخونده بودم. آخری هم واسه اینکه فقط میخواستم امتحان رو زودتر بدم بیام خونه
    این ترم چهارم شانس ما افتاده بود وسط بازیهای جام جهانی 2006 . وسط امتحانا هم یه 4،5 روز بین امتحانا فاصله افتاد. منم از فرصت استفاده کردم و این چند روز و اومدم خونه. منم که عادت خوبی که داشتم این بود که تو خونه اصلاً سراغ درس و کتاب نمی رفتم :w59:
    امتحان آشنایی با مصالح و ساخت داشتیم. شب قبل از امتحان با دوستم جواد رفتیم دانشگاه. (همیشه با هم میرفتیم و میومدیم. واسه اینکه همدیگه رو تنها نذاریم مجبور میشدیم هر هفته برمیومدیم خونه. ) حالا تو خوابگاه یه ساعت با این ابوذر و بقیه صحبت کردیم :w210:
    و تا اومدم شروع کنم به خوندن بازی فوتبال شروع شد. اونم چه بازی هلند و پرتغال
    اون بازیم داور انقدر کارت زرد و قرمز داد که گند زد به بازی و هلند باخت :w150:
    ساعت 11،12 شب بازی تموم شد. من تازه میخواستم شروع کنم به درس خوندن. دیدم خسته ام. گفتم بیخیال صبح بعد نماز نمیخوابم تا ساعت 8:30 میشینم میخونم. صبحم بلند شدم یه نیم ساعتی خوندم چرتم گرفت. به جواد گفتم من میخوابم ساعت 7 بیدارم کن. ساعت 7 بیدار کرد، منم ساعت 7:30 بیدار شدم
    دیدم وقتی ندارم ساعت 9 امتحانه و هیچی نخوندم. مثل روزنامه نشستم سریع جزوه رو خوندم و درست سر جلسه قبل از اینکه برگه ها رو بدن یه دور روزنامه ای تموم کردم جزوه رو.
    حالا منم همیشه عادت داشتم 2دور بخونم. با این سرعت چیزی یاد نگرفتم. حالا برگه ها رو دادن. 10تا سوال بود.
    همه سوالا رو نصفه نیمه جواب دادم. یعنی یه جوری هرچی تو ذهنم مونده بود تو این 10 تا سوال آوردم. حالا درست و غلطشم نمیدونم. :ws6:
    نمره ها رو دادن شدم 11.5 که هنوز سر اینکه این نمره رو خودم گرفتم یا استاد داد ابهام و اختلاف نظر وجود داره

    اینم یه خاطره ای بود که باعث شد هیچ وقت بازی هلند - پرتغال رو یادم نره
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])
    1 سپاس setare.blue

  4. #23
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    2,413
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    6
    281 سپاس در 144 پست
    امتياز:8641Array

    پیش فرض

    كسي نيست؟..

    nobody is truly happy
    the pain is always there
    and no 1 really cares
    so u just have to hide ur tears
    and hope 1 day they wont b there


  5. #24
    کاربر انجمن

    تاریخ عضویت
    30-10-2009
    نوشته ها
    383
    روانشناسی
    سپاس
    0
    4 سپاس در 3 پست
    امتياز:1012Array

    پیش فرض

    من انقدر از دوران دانشجویی خاطره دارم که وقتی یادش می افتم کلی به وجد می یام و آرزوی برگشت به قبل رو می کنم.
    جونم براتون بگه که ما یه اکیپ بودیم که شامل 12 دختر و 7 تا پسر می شد .به خاطر نزدیکی دانشگاه به درکه ما هر روز بین ساعت 1:15 تا 2 می رفتیم درکه و یک ابگوشت خوشمزه با ترشی و پیاز یه سبک ایرانی نوش جان می کردیم و می خندیدیم و می رفتیم سر کلاس . جای همه شما عزیزان خالی بود وقتی من سال اول بودم 36 کیلو بیشتر وزن نداشتم اما وقتی فارغ التحصیل شدم 46 کیلو شده بودم وای خدای من جه برف بازی می کردیم جاتون بسیار خالی بود
    چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید........
    1 سپاس setare.blue

  6. #25
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    اومدم یه خاطره از این مدت که نبودم بگم که یه جورایی تلفیقی با سوتیه
    چند روز پیش استادمون آنتراک داده بود منم بیرونه در وایساده بودم منتظر دوستم بیاد پخش کنم بترسه کلی هم با همه دوستای دیگم هماهنگ کرده بودم که ضایع نکنن
    نگو رو دست خوردم دوستم استادو قبل خودش به بیرون اومدن از کلاس دعوت کرد یکی دیگه از بچه ها هم که با اون هماهنگ بود اشاره کرد که دوستم داره میاد منم یهو پریدم جلو در گفتم پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

    با قیافه وحشت زده استادم روبرو شدم
    بعدم خنده ی دوستام
    اصلا به روی خودم نیاوردم:44:
    بعدم سرمو انداختم پایین مثل بچه های خوب معذرت خواهی کردم و بعد از اون دوستان همگی در حال فرار از دسته من بودن
    استادم هنوز میبینتم خندش میگیره
    ویرایش توسط Anooshe : 24-12-2009 در ساعت 21:52
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  7. #26
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    2,413
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    6
    281 سپاس در 144 پست
    امتياز:8641Array

    پیش فرض

    خيلي باحال بود

    nobody is truly happy
    the pain is always there
    and no 1 really cares
    so u just have to hide ur tears
    and hope 1 day they wont b there


  8. #27
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    سلوووم
    اومدم یه خاطه کوشولو از امتحانای این ترمم بنویسم
    از اونجایی که من و هم خونه هام کاملا دانشجویانه شب امتحانیی هستیم اینه که وقتی به امتحانای پایان ترم میرسیم دیگه جز درس خوندن کار دیگه ای نمیکنیم چون از بین بردن هر ثانیه یعنی نزدیک شدن به عدد0......
    خلاصش کنم
    تو امتحانا ما تقریبا هیچی نمیخوریم چون هیچکس نه وقتشو داره نه حوصله داره که بره غذا درست کنه یا چیزی بخره وتقریبا معده هامون از 4طرف میچسبه بهم دیگه
    یه سری بعده دومین امتحانمون و 3روز غذا نخوردن کلی زندگی بهمون تنگ اومده بود که دوستم پاشد گفت میرم غذا درست کنم که تا 3و4روز دیگه انرژی ذخیره کنیم و رفت واسه ناهار کلی قرمه سبزی درست کرد
    بعد از اونجایی که نمیدونم چرا در قابلممون گم شده بود این شد که از یه سینی شکستنی گرد استفاده کرد بجای اون در گم شده که دیگه ام پیداش نشد
    و از اونجایی که آخر سر خیلی قابلمه داغ شده بود و اشپزخونه خیلی خیلی سرد بود این شد که در قابلممون یعنی همون سینیمون شترق شکست تو غذا
    حالا مام هرچی تو خونه داشتیم قاطی کرده بودیم تو قرمه سبزیه و دیگه هیچی نداشتیم
    این شد که غذا با طعم خورده شیشه مجبور شدیم تجربه کنیم و اصلا به روی خودمون نیاوردیم که ممکنه چه بلایی سرمون بیاد خیلیم اون ناهار بهمون چسبید البته ساعت7عصر آماده شد
    قسمت خنده داره بعدشم این بود که بخاریمون همون روز قاطی کرد گاز ازش نشت میکرد مجبور شدیم خاموشش کنیم تا یکی بیاد درستش کنه این شد که هممون با دو سه لایه لباس و کاپشن و پتو نشستیم به خوردن غذا با طعم شیشه من که اصلا بشقابمو نمیدیدم کجاست خلاصه که خداروشکر اون روز سیر شدیم
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    1 سپاس setare.blue

  9. #28
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    33,069
    مهندسی شهرسازی
    برنامه ریزی شهری
    امتياز طلايي
    134
    سپاس
    18,779
    28,353 سپاس در 9,315 پست
    امتياز:117315Array


    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط mina jojo نمایش پست ها
    چند روز پیش امتحان پایان ترم زبان بود منم با بچه ها هماهنگ کردم جئاب تو دسمال کاغذی
    هماهنگ کردیم من هی سرفه میکنم اونم بگه دستمال منم بگم ممنون



    سر امتحان همه چی خوب پیش رفت سوالا تستی بود باید تو ص اخر تو 2 ستون وارد میکردیم دوسته منم ستونا رو اشتباه واسم نوشت
    منم اشتباه وارد کردم
    اومدم با شادی پایین که فهمیدم بدبخت شدیم رفت
    40 تا سوال بود 2 ردیف 20تایی . من سوالا 1 تا 20 تو 21 تا 40 زدم و بالعکس
    جالب اینجاس چیزایی که خودم زدمم پاک کردم نوشته های اونو وارد کردم:ws18:
    من که گفتم می افتم اما امروز نمره ها اومد شدم 10
    پس 10 نشدی 10 بهت دادن

    نقل قول نوشته اصلی توسط Anooshe نمایش پست ها
    سلوووم
    اومدم یه خاطه کوشولو از امتحانای این ترمم بنویسم
    از اونجایی که من و هم خونه هام کاملا دانشجویانه شب امتحانیی هستیم اینه که وقتی به امتحانای پایان ترم میرسیم دیگه جز درس خوندن کار دیگه ای نمیکنیم چون از بین بردن هر ثانیه یعنی نزدیک شدن به عدد0......
    خلاصش کنم
    تو امتحانا ما تقریبا هیچی نمیخوریم چون هیچکس نه وقتشو داره نه حوصله داره که بره غذا درست کنه یا چیزی بخره وتقریبا معده هامون از 4طرف میچسبه بهم دیگه
    یه سری بعده دومین امتحانمون و 3روز غذا نخوردن کلی زندگی بهمون تنگ اومده بود که دوستم پاشد گفت میرم غذا درست کنم که تا 3و4روز دیگه انرژی ذخیره کنیم و رفت واسه ناهار کلی قرمه سبزی درست کرد
    بعد از اونجایی که نمیدونم چرا در قابلممون گم شده بود این شد که از یه سینی شکستنی گرد استفاده کرد بجای اون در گم شده که دیگه ام پیداش نشد
    و از اونجایی که آخر سر خیلی قابلمه داغ شده بود و اشپزخونه خیلی خیلی سرد بود این شد که در قابلممون یعنی همون سینیمون شترق شکست تو غذا
    حالا مام هرچی تو خونه داشتیم قاطی کرده بودیم تو قرمه سبزیه و دیگه هیچی نداشتیم
    این شد که غذا با طعم خورده شیشه مجبور شدیم تجربه کنیم و اصلا به روی خودمون نیاوردیم که ممکنه چه بلایی سرمون بیاد خیلیم اون ناهار بهمون چسبید البته ساعت7عصر آماده شد
    قسمت خنده داره بعدشم این بود که بخاریمون همون روز قاطی کرد گاز ازش نشت میکرد مجبور شدیم خاموشش کنیم تا یکی بیاد درستش کنه این شد که هممون با دو سه لایه لباس و کاپشن و پتو نشستیم به خوردن غذا با طعم شیشه من که اصلا بشقابمو نمیدیدم کجاست خلاصه که خداروشکر اون روز سیر شدیم
    به خودم امیدوارم شدم. ابوذر دیدی من چیزایی که خوردم زیادم عجیب نبوده.
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]/|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ] /|\ [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    پسورد تمامی فایل هایی که پسوردشون ذکر نشده=www.noandishaan.com

    با قضاوت کردن از روی اطلاعات ناقص، مدیون وجدانمون نباشیم.


    ترس از شکست خودش باعث شکست میشه و نتیجه اون چیزی نیست جز گفتن ای کاش ...

    29 [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ])

  10. #29
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    23-02-2010
    نوشته ها
    8,345
    مهندسی شهرسازی
    Urban Dexign
    امتياز طلايي
    20
    سپاس
    0
    459 سپاس در 334 پست
    امتياز:60936Array


    پیش فرض

    ما یه استاد داشتیم به نام : دکتر حسن احمدی
    یه بار من باهاش سر کلاس بحثم شد ، ولم نمی کردم.(ابوذر و محمد میدونن من تو بحث کردن چقدر گیر میدم!) بعد این بنده خدا یه چیزی گفت، منم اومدم ضایعش کنم برگشتم گفتم : استاد، چه حسن کچل چه کچل حسن! بعد یه دفعه متوجه شدم هم حسنه هم کچله! بچه ها همه زدند زیر خنده، استادم هم به رو خودش نیوورد و درسو ادامه داد و آبرو ما رفت!
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ][میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]

    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    1 سپاس setare.blue

  11. #30
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    27-08-2009
    نوشته ها
    2,413
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    16
    سپاس
    6
    281 سپاس در 144 پست
    امتياز:8641Array

    پیش فرض

    ايول

    يادش بخير.

    البته برا من تكراري بود ولي باز هم كلي خنديدم

    nobody is truly happy
    the pain is always there
    and no 1 really cares
    so u just have to hide ur tears
    and hope 1 day they wont b there


صفحه 3 از 31 نخستنخست 12345671323 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •