خاطرات دانشجویی
تبلیغات
آفرینش

تهران سازان

جملات کاربران:
برخی از محصولات فروشگاه نواندیشان بهترین مدیر، مسئول و کاربر انجمن در مردادماه
خاطرات دانشجوییطرح توجیهی کویرنوردی یزد خاطرات دانشجویینقشه کد کامل تهران به صورت قطعه بندی شده خاطرات دانشجوییمجموعه کامل آموزش Solidworks خاطرات دانشجویی خاطرات دانشجویی
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 1 تهران خاطرات دانشجویینقشه کد نقشه gis منطقه 15 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 17 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 2 تهران خاطرات دانشجویینقشه GIS کل تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 6 تهران
خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 3 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 11 تهران خاطرات دانشجویینقشه gis منطقه 12 تهران sam arch آرتاش

جديد ترين اطلاعیه های انجمن نواندیشان و اخبار همایش ها و مطالب علمی را از این پس در کانال تلگرام نواندیشان دنبال کنيد

درخواست و دانلود مقالات علمي رايگان | فهرست آموزش های گروه انقلاب آموزشی | مسابقات تالارها | ترجمه مقالات تخصصی با قیمت دانشجویی
صفحه 30 از 31 نخستنخست ... 1020262728293031 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 291 تا 300 , از مجموع 302

موضوع: خاطرات دانشجویی

  1. #291
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    07-04-2013
    نوشته ها
    5,313
    سایر رشته ها
    سپاس
    0
    8,034 سپاس در 2,381 پست
    امتياز:28470Array


    پیش فرض

    امروز یه کاری برام پیش اومده بود میخواستم برم اموزش بعد دوستام هم که بیکار بودن باهام اومدن
    رفتیم تو ،دیدیم خیلی ساکته یهو یکی از دوستام صدای گربه دراورد بعد گفت ااااا گربه اومده تو اموزش البته یه کم آروم گفت ولی ما مرده بودیم از خنده اما خب نمیشد اونجا بخندیم یعنی فقط منتظر وبدم بیام بیرون
    بعد ول کن نبود تو دانشگاه هی صدا درمیاورد همه فکر کردن گربهه برگشته(آخه ما یه گربه مخصوص تو دانشگاه داریم)


  2. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    نوشته ها
    Many
    آفرینش گستر
     

  3. #292
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    15-02-2012
    نوشته ها
    3,974
    سایر رشته ها
    امتياز طلايي
    30
    سپاس
    3,300
    9,363 سپاس در 2,446 پست
    امتياز:24337Array


    پیش فرض

    بهترین دوران زندگیم که هیچوقت هیچوقت و هیچوقت تکرار نمیشه....

    اگه هم بشه مثل قبل نیست دیگه...
    خیالت مثل چُرت صبحگاهی ست!
    هی با خودم می گویم
    فقط پنج دقیقه ی دیگر ...


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]
    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  4. #293
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    07-04-2013
    نوشته ها
    5,313
    سایر رشته ها
    سپاس
    0
    8,034 سپاس در 2,381 پست
    امتياز:28470Array


    پیش فرض

    این روزا سرپرستا خیلی پیله شدن
    یعنی تمام دنیا ور میگردن تا پیدات کنن و حضوریت رو بزنن
    یکیشون که تازه وارده و ماخیلی حالشو میگیریم،یه بار اومد حضوری دوستم رو بزنه بعد دوستم یه جایی نشسته بود که معلوم نبود
    گفت : فاطمه...
    فاطمه گفت بله؟
    گفت کجایی؟ دستاتو نشون بده
    فاطمه گفت یعنی اگه دست نداشتم حضوریمو نمیزنی؟
    ضایع که شد خودش گذاشت رفت


  5. #294
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    22-03-2014
    نوشته ها
    2,747
    روانشناسی
    امتياز طلايي
    4
    سپاس
    4,994
    5,417 سپاس در 1,898 پست
    امتياز:6572Array

    پیش فرض

    روی دیوار یکی از کلاسامون:


    هر آنچه که در پشت سر داریم ،

    و هر آنچه که در پیش رو داریم ،

    در قیاس با آنچه که در درون ما نهفته است ،

    حقیر و ناچیز است . . .

    58[میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


  6. #295
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    15-02-2014
    نوشته ها
    1,074
    مهندسی عمران
    سپاس
    2,001
    3,844 سپاس در 894 پست
    امتياز:6233Array

    پیش فرض

    یادمه درست ترم اول بودم یکی دو ساعت بین کلاسارو بیکار بودیم که دوستم گفت بیا بریم حیاط یکم هوا بخوریمو وقت تلف کنیم.گفتم باشه و با ژست خاص که مثلاً دانشجو ام ، خودتون خوب میدونین ترم اولی ها چه حالی دارن که یعنی بعله من دانشجو شدم دیگه .خلاصه وقتی از پله ها میرفتیم پایین پام سر خورد و چهار پنج تا پله رو تلق تلق رفتم پایین ، پسرا اونقدر دادو جیغ کشیدن که نگو ولی منم با همون ژست قبلی پاشدم و بیخیال به طرف سلف رفتم همه چشماشون گرد و دهنشون باز مونده بود

  7. #296
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    07-04-2013
    نوشته ها
    5,313
    سایر رشته ها
    سپاس
    0
    8,034 سپاس در 2,381 پست
    امتياز:28470Array


    پیش فرض

    این در ادامه سوتی که دادم

    یکی از استادامون که مدیر گروه محیط زیسته،یه بار اومد سر کلاس بعد همین که پروژکتور (غلط املایی هم داشت،ببخشید :دی ) رو میخواست روشن کنه،دید روشن نمیشه
    بعد کلید رو داد به من، گفت برو تو اتاقم کابل رو بیار
    وقتی رفتم،دیدم رو میزش،کلی شیرینی خوشمزه بود
    اول میخواستم ازشون بردارم بعد دیدم جیب ندارم ضایعست بگیرم تو دستم
    با نارحتی رفتم کلید و کابل رو دادم به استاد
    نقشه کشیدم سری بعد کابل خرابه رو بیارم و مانتوم که جیب داره رو بپوشم ( شکمو خودتی خوابگاه نبودی درک کنی چی میگم )
    خلاصه جلسه بعد دوستم بجای من کابل رو آورد ولی خداروشکر بازم خراب بود
    تا استاد گفت یکی بره از اتاقم بیاره کابلو،من گفتم استاد من برم؟
    خندید اما مشکوک گفت برو
    ولی شیرینیا عوض شده بود این جدیدا هم طوری بود که نمیشد تو جیب بذارم
    اما این دفعه که رفته بودم دفتر گروهشون،وقتی گفتم اومدم از کارشناس گروهمون شیرینی بگیرم،گفت خب من دارم تو اتاقم
    بعد رفت تو اتاقش گفت خانم جلیلی بیایید
    چهار بسته شیرینی گذاشت جلوم با طعم های مختلف
    گفتم استاد چند تا میتونم بردارم؟
    گفت هرچند تا دوس داری
    گفتم خب پس از هر نوعش سه تا برمیدارم
    یه نوعشو که میخواستم بردارم،گفت اینا تلخه ها
    گفتم با چای میخورم (نشناخته منو :)) )
    بعد گفتم استاد صادقانه یه چیزو بهتون بگم؟
    گفت چی؟
    گفتم استاد راستش قبلا هم دوبار اومدم کابل رو ببرم،اینا رو دیدم منتهی گفتم شاید زشته بردارم (الکی )
    گفت نه خب شیرینی واسه خوردنه دیگه هروقت خواستی،بردار ازشون
    یهو از دهنم در رفت گفتم پس دیگه همیشه اون کابل خرابه رو میارم
    یهو استادمون زد زیر خنده گفت باشه

    2 سپاس sanasolo,VINA

  8. #297
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    15-02-2014
    نوشته ها
    1,074
    مهندسی عمران
    سپاس
    2,001
    3,844 سپاس در 894 پست
    امتياز:6233Array

    پیش فرض

    ترم پیش که اتوکد 3 بعدی رو استاد درس میداد یکی از نقشه هاشو خودش کشید تو کامپیوتر اصلی
    ماهم که فقط بازیگوشی میکردیم گوش ندادیم ،آخرسر استاد عزیز دید که کسی گوش نمیده ،گفت که عین این نقشه رو بکشین بیارین
    بعد هم رفت پیش یکی از بچه ها که سوال پرسیده بود
    منم با پسرا نقشه کشیدم بریم با فلش من از نقشه استادمون کپی برداریم
    ولی ای دل غافل
    وقتی فلشو زدیم به کامپیوتر یهو نقشه استادم پاک شد ما هم کلی فلش جمع کرده بودیم که کپی بزنیم
    ولی ...........
    استاد وقتی برگشت سر کامپیوترش دید چیزی نیست گفت کی این کارو کرده یکی از پسرا هم نامردی نکردو اسم منو گفت

  9. #298
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    31-08-2009
    نوشته ها
    1,518
    مهندسی فضای سبز
    ....
    امتياز طلايي
    10
    سپاس
    53
    189 سپاس در 78 پست
    امتياز:11045Array

    پیش فرض

    یادمه واسه درس تاریخ معماری با دوستم ارائه داشتیم و هیچی کار نکرده بودیم و پاورپوینت و عکسم اصلا نداشتیم.
    کلی فکر کردیم چجوری بپیچونیم دیدیم همون هفتش یه برنامه یه روزه سفر به کاشان داریم. مام نه گذاشتیم نه برداشتیم گفتیم شانسمونو امتحان کنیم، رفتیم پیش استادمون که آقای فلانی ما یه فکر جالب و نو داریم اونم اینکه ارائه هامونو توی اتوبوس میدیم... خیلی منتظر بودیم یه چیزی بارمون کنه و بگه بریم بیرون ولی دیدیدم خیلی استقبال کرد!!!
    بعدم گفتیم فقط استاد واسه اینکه بچه ها سورپرایز بشن اصلا شمام تو کلاس چیزی نگید (آخه اگه میفهمیدن قطعا برنامه امون خراب میشد) و باز استاد کاملا استقبال کرد و گفت آره کاملا موافقم.
    صبح سفر بعد از 10 مین من رفتم جلو بلندگو گرفتم دستم داشتم میمردم از خنده ولی اعلام کردم بچه ها می خوام ارائه بدم
    (ما توی بازدیدای دوره کارشناسیمون کلا رفت و آمد بزن و برقص بود) قیافه دوستامو و وضعیت خودمو هیچ وقت یادم نمیره. مخصوصا که اتوبوس هی فرمون میگیرفت من همش چسبیده بودم به پنجره ها. 10 مین زود تمومش کردم دوستمم همینطور ولی خب کلی اسباب خنده و مسخره بازی تا آخر سفر واسمون فراهم شد
    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]


    [میهمان عزیز شما قادر به مشاهده لینک نمی باشید. جهت مشاهده لینک در تالار گفتگو ثبت نام کنید. ]



  10. #299
    خاطرات دانشجویی

    تاریخ عضویت
    10-01-2010
    نوشته ها
    7,344
    سایر رشته ها
    وب گردی
    سپاس
    2,382
    3,574 سپاس در 913 پست
    امتياز:30898Array


    پیش فرض

    یکی از سرگرمیای منو دوستام تو دوران دانشجویی این بود میرفتیم مزون لباس عروس
    این مزون به خواهر یکی از بچه ها لباس داده بود و دوستمو میشناخت
    ما هم رفتیم دوستمم گفت این دوستم میخواد عروس شه ولی شوهرش اعصاب نداره بگرده میشه چند تا پرو کنه اونی که خوشش اوم شوهرشو بیاره
    اونم چون میشناخت گفت باشه
    منم یه 5 یا 6 تا لباس پرو کردم کلی ژست میگرفتم و مسخره بازی
    +اون موقع من اصلا فکر ازدواجم نبودم ولی نمیدونم چرا خوشم میومد لباس عروس
    مردان به وسعت غیر قابل باوری نامردند

  11. #300
    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    20-07-2011
    نوشته ها
    1,792
    مهندسی عمران
    عمران
    سپاس
    1,809
    2,548 سپاس در 443 پست
    امتياز:20619Array


    پیش فرض

    یادش بخیر.
    من 3 سال از زمان دانشجویی رو با بهترین دوستان دوران زندگیم تو خوابگاه سپری کردم و خب طبیعتاً پر از خاطرات ریز و درشت.
    یادمه روز آخر ترم بهار بود و امتحانا تموم شده بود و فقط یه چند روز مونده بودیم همه بچه ها امتحانامون تموم بشه و با هم برگردیم خونه.
    دیگه ماهایی که امتتحانمون تموم شده بود یه حس رهایی فوق العاده داشتیم و انگار از هفت دولت آزاد بودیم.
    داخل حیاط خوابگاهمون جمع بودیم (خوابگاه هایی ما 12 نفره بود و هر خوابگاه حیاط خودشو داشت) با بچه ها یهو من نمیدونم از کجا این فکر به سرم زد و رفتم کپسول آتش نشانی خوابگاه رو برداشتم.
    کاملاً غافلگیرانه کل بچه ها رو گوشه حیاط گیر انداختم و شروع کردم اون پودر رو روشون خالی کردن.
    یعنی از فاصله 20 متری میشد هدف گیری کنی. بس که فشارش زیاد بود این کپسولِ.
    هیچی دیگه این بنده خدا ها گیرافتاده بودن یه گوشه نه میتونستن فرار کنن نه میتونستن بیان نزدیک منو بگیرن.
    من از ته دل خنده ام گرفته بود و ول کن هم نبودم.
    هیچی دیگه روحتون شاد شه این بنده خداها عین این کارتون ها سفیدِ سفید شده بودن.
    از این کارها تا حوصله و موقعیتشو دارید بکنید بعداً حسرتشو نخورید.
    یک عمر هر دردی به من دادی، حس میکنم عین نیازم بود.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آموزش: قوانین مربوط به روابط عاشقانه و زناشویی
    توسط peyman sadeghian در انجمن ازدواج و مسائل زناشویی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 20-09-2011, 01:39
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-09-2011, 10:27
  3. آموزش: آشنایی با گیاهان دارویی (تعریف کلی از گیاهان دارویی)
    توسط morvaridtalaee در انجمن گیاهان دارویی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 20-06-2011, 01:54
  4. نوشتن جادویی
    توسط هـــاله در انجمن مسابقات، سرگرمی ها و مباحث متفرقه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 02-02-2011, 19:52

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •